جستجو

یحیا

——-

پسرک به ته آسمان خیره گفت: «من هم نشنیده می‌گیرم.» و در بوی موهای پدر خوابش برد. رفته بود لابلای بوی موهای بلند پدرش گرفته بود خوابیده بود.

یحیا.

اولین بچه‌ی داور به نوزده سالگی نرسیده در رعد و برق خاکستر شد. داور موهاش را با دو دست تکاند، خاکسترها ریخت.

– از رمان نام تمام مردگان یحیاست

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

Ein Kommentar

  1. سلام
    این کتاب „نام تمام مردگان یحیاست“ رو میخوام
    نمیدونم از کجا میتونم تهیه کنم!
    ———–
    سلام
    اردیبهشت ماه، از انتشارات ققنوس تهران

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert