To provide the best experiences, we use technologies like cookies to store and/or access device information. Consenting to these technologies will allow us to process data such as browsing behavior or unique IDs on this site. Not consenting or withdrawing consent, may adversely affect certain features and functions.
The technical storage or access is strictly necessary for the legitimate purpose of enabling the use of a specific service explicitly requested by the subscriber or user, or for the sole purpose of carrying out the transmission of a communication over an electronic communications network.
The technical storage or access is necessary for the legitimate purpose of storing preferences that are not requested by the subscriber or user.
The technical storage or access that is used exclusively for statistical purposes.
The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
The technical storage or access is required to create user profiles to send advertising, or to track the user on a website or across several websites for similar marketing purposes.
28 Kommentare
مثل همیشه …دلنشین…
توجه یتان را میخواهم نه به خویش .تکه ای در وبلاگم گذاشتم نمیدانم ربط ان به واقعیت انرا چطور انرا در میابید. حاوی پیامیست فقط از پرنده ای غر یبه که توجه ای دگر گونه را به انسان دیگری فر یاد میزند. پرنده ازاد و دردمند درد دیگری و ناتوان که جز ین پرنده نبود . ولی فریادش کمی واقعیت دارد
علیرضا
تا اوج بر موج مي نشيم و گوِِش ماهي ها را با ماهيها قسمت مي كنم
سلام.
يك نظر اگرچه در نگاه اول كم و ناچيز است اما وجودش را نبايد ناديده گرفت. دوست عزيز حتي اگر علاقه مند به نوشته هايتان نبودم باز مي گفتم بنويسيد بنويسيد و بنويسيد. كارتان قابل ستايش است.
به شيطنت كودكانه ,
در ذهن و دستانم قلعه ايي از ماسه در ساحل ساخته ام .
آنگاه كه موج دريا قلعه ذهنم را به روشنايي ويران كرد , مبهوت, قلمي را ديدم كه با گوش ماهي ها ميرقصيد .
در ذهن و دستانم قلعه ايي از ماسه در ساحل ساخته ام تا اين بار موج را كه به طمع قلعه آمد , در زهن و دستانم زنداني كنم .
مي بينيد مرا ؟! حالا دارم با قلم و گوش ماهي ها در ساحل ميرقصم.
شاد زيد …
مهر افزون …
مگر نمي بينمت !
چقدر دلنشين . مثل بابايي كه با ناز به بچه اش مي گويد . مثل زني كه ناز مي كند و پشت تلفن به شوهرش مي گويد . مثل من كه به شميلا مي گويم .
ممنون از زيبايتان
انگار شما نمي توانيد زيبا نباشيد .
از حجره ي سردي كه انسان ها، تو را بر آن رها كردند
فرودت خواهم آورد به جانب خاك مهربان و درخشان از آفتاب .
انسان ها را توانايي درك آن نبود كه بايد بر اين خاك
چشم هاي خويش برهم نهاده، در خواب شوم
و تمامي ما، بايد كه بر باليني يگانه سرنهيم و به رويا درشويم .
غزل هاي مرگ (اندوه 1922)
گابر يئلا ميسترال
ترجمه ي نازنين مير صادقي
نيويورك ،16 آوريل 2000
تو را بر بستر اين خاك روشن از آفتاب خواهم نهاد
با لطف و مهرباني مادري كه فرزند خفته ي خويش را به بستر نهد
و خاك براي دربركشيدن پيكر تو، اي كودك رنجيده ي غمگين،
آغوش گرم گهواره يي مي شود .
پس آن گاه خاك و گرد و غبار گل هاي سرخ را به هر سو برخواهم افشاند
و در نيلگوني و غبار آلودگي ماه
اين بقاياي ناچيز، همچنان در بند خواهند ماند .
دور خواهم شد، آواز انتقام پرشكوهم بر لب
چرا كه در اين ژرفاي پنهان، دست هيچ كس
بر سر يك مشت استخوان تو، با من به نزاع برنخواهد خاست !
سلام.راجب به متن نمي خواهم چيزي بگم.چون شما هرچي بنويسين من دوست دارم.اما يه چيزي در باره سايت .اين قدر سرعت لودش پايين اومده كه نگو و نپرس
و باز هم هزار و يكشب ديگر !
گوش ماهی؟؟؟؟/
راسته که اگه گوش ماهی رو به گوشت بذاری صدای دریا رو میشنوی؟
„سمت مرا از اب بپرسید
دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست….“
واااایییی
با کی بودید استاد؟ خوش به حالش
محشر بود. دلمو لرزوند…..عالی بود. عالی..
سلام عزيز
مثل موج ….مگر نميبينمت!!!!!!!!!!!!
سلام عاشق بيقرار!
حتما داري سبك ميشوي و پرواز ميكني مستانه ميرقصي در آسمان معاني گاه بكر؛ اوج ميگيري، فرود ميآيي، سنگين ميشوي و رنج ميبري در رنج انساني…
كم پيدايي؛ و حتما آبستن يك مولود ديگر هستي.
حتما داري باز داستان انسان را از منظري ديگر ثبت ميكني.
بنويس برايمان از كشفها و شهودهايت…بنويس، هر چند شنيدن سكوتت بسيار سخت است بر گوشهاي جان ما،
…
و حالا براي اينكه دل ما را نشكني آمدهاي لب بام خودي نشان بدهي و بروي در بهشت خودت.
گويا اين غيبت پر بركت است، گفتم كه مباركت باشد.
چيزي نوشتم راجع به آداب درست نگاه كردن در دنبالهي آداب درست نوشتن.
زنگ تفريح منتظرت هستم.
معروفي عزيزم
نوشته هايت را هميشه ميخوانم . اما آيا ميشود با اين ذهنيت برشتي آن هم با مردمي كه هنوز عكس خميني را در ماه مييابند كاري از پيش برد . آيا ميشود راحت نوشت و از ذهن نوشت و….
معروفی عزیز :
متنهایت را همیشه می خوانم . اما آیا میشود با این ذهنیت برشتی و آن هم با وجود این مردمی که هنوز عکس خمینی را در ماه می یابند آزاد بود و یا آزاد شد . به نظر شما صدا در بیابان تا چه حد بسامد دارد . حال هر چقدر این حنجره جیغ بکشد .
آقای معروفی عزیز
من امروز گم شدم… مثل یک پرنده ی بازیگوش و کنجکاو که در باغ گم می شود.
گم شدم در باغ بزرگ اینترنت و ناگهان دیدم بر شاخه ی درخت «حضور خلوت انس» نشسته ام…
بر شاخه ی درخت سبز نوشته های شما…
فکر کردم به شوهرم ایمیل بزنم و از او بخواهم دوره های مجله ی گردون را که
در کتابخانه ی کوچک کارگاهم در تهران نگاه داشته ام برایم پست کند.
اما می ترسم هیچوقت به دستم نرسد…
فعلا ًدلم را به گم شدن گاه گاهم در پروازی خوش می کنم
که مرا به باغ درخت های آشنای سرزمین غمگینم می برد.
مگر نبينمت!
« كجاي در بنويسم:
من امدم تو نبودي!»
با مهر،از مهر چه می توان گفت؟…عزیزترین کلمات نیز،گاه در می مانند، آن به که در سکوت پیوند داشتن…
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من…
می نوازی،زخمه می زنی،می سازی…
مثل گوش ماهی/پرم از صدای توٍ……گوش ت را به من بده/همین
سلام استاد . من هرگز سياسي نبوده و نيستم اما نوشته هاي شما ، در مقام نويسنده اي كه دستش به نوشتن باز است هميشه برايم زيباست . آرزو مي كنم بتوانم روزي همانند شما بنويسم و با فخر بگويم من پيرو سبك كسي بودم كه با سختي هاي زياد هنوز هم حرف براي گفتن دارد و بسيار تواناست براي ماندن . استاد به شما افتخار مي كنم
„دختر كوچك شما “
شاعر
لبخند تو
تمامی هستی من است
که شکفته می شود
با هر نگاهِ تو
به شيدايی کودکانه من!
می خندی
پس هستم!!
سلام . بعد از مدتها چيزي از شما خواندم كه به دلم نشست . راستش رو بخواهيد تعجب هم كردم!
پر از گوش ماهيهاي سرمه اي و نارنجي و صورتي……..
همه هم براق…………
مثل خواب من…………..
بهخاطر خدا كاري بكنيد. اين لينك را در سايتتان بگذاريد: http://www.womeniniran.net/archives/FSR/002917.php
شما راست گفتيد. تا كي بايد دل نگران جان انسانها در ايران بود؟
اینجا که ساحل ها هم بی گوش ماهی شده اند چه ببینیدش و چه نبینیدش./اینجا سنگ به دامان باید بست و بعد شتابان به سوی امواج کش باید آمد تا …./
می آیی موج!
به شوق دیدن ساحل
بر پاهایش
بوسه می زنی
و جای بوسه هایت چند گوش ماهی
م
ی
م
ا
ن
د
بازهم به خوبي معناي عشق بود همانگونه كه هيچ كس نمي تواند
باشنيدن اسم تو به لرزه نيافتد توهم مثل عشق مني كه هم اسم توست
the life is important but livingزندگي كردن مهم است نه زنده بودن
ايول مرسي
http://parslearn.blogfa.com