جستجو

يک خط نازک

تاريخ زندگی ما گستره ی کاغذ است.
به پهنای آن رنج می بريم، خرد می شويم، می دويم، بازی می کنيم، تنها می مانيم، می ميريم، و وقتی گذشتيم در پرونده ی بشری خط می شويم؛ دقيقا مثل لبه ی کاغذ.
ساسانيان در مساحت بزرگ شدند و فرو ريختند، مغول ها در مساحت تاختند و محو شدند. کودکی در مساحت شب ترسيده بود، مادری پسرش را  بدرقه می کرد، تمام شب بيدار بود، و صدای جنگ از دروازه ی تاريخ محو می شد، انگار که اصلا نبوده است، انگار کسی نمرده است. جايی کسی می خواست خون کسی را بريزد، در مساحت نفرت. کسی صدای چکاندن ماشه را می شنيد، و  تا تمام کند، پرواز گلوله را در مساحت عمرش طی می کرد، و بعد فرو می غلتيد، انگار که نايستاده بوده، خواب بوده و داشته کابوس می ديده. جايی دختری از نردبان بالا می رفت تا شادی اش را در مه نشان دهد، انگار يک عمر عنکبوت قالی نبوده است. ماه در سياهی راه می رفت. کسی در باجه ی تلفن فرياد می زد: الو، الو، مامان! نمی دانست کجاست، نمی دانست چرا آنجاست، از سرما می لرزيد، و بخار دهنش در پهنه ی شب لمبر می خورد…
دلم می خواست از مساحت بروم بيرون، کنار محيط بايستم، شانه ای بالا بيندازم، به آن خط نازک نگاه کنم و بگويم: تمام شد، همه چيز تمام شد.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

19 Kommentare

  1. اول اينكه خيلي مبارك كه كتاب زيباي سمفوني مردگان به تاتر تبديل شد و جاي كلي تاسف كه ما از ديدنش محروم شديم:(اين مطلب در مورد مساحت و محيط هم جالب بود ديد قشنگيه

  2. از دور هم اگر به خط نگاه كني آنوقت آرزو مي كني كاش برگردم شاىد بشود كاري كرد شايد

  3. يك استادي هميشه ميگفت : نميشه تاريخ رو با جفرافي عوض كرد… من سالها پيش به اين جمله مومن شدم و حالابا همه ي ايمانم به محيط عمد دارم مساحتم را عوض كنم شايد بتونم به اون خط نازك با آرامش بيشتري فكركنم…

  4. يا بايد خوبه خوب باشي .يا بده بد تا ديده بشي.
    در محيط ايستادن يعني درحاشيه بودن و اونوقت اصلا ديده نشدن.ولي شما كه در همه چشم اندازها هستيد!

  5. salam
    ma piramun boudim, az khat aslan birun nemirim. ruzi wali khat ye noghteh misheh basi khan.
    dastet dard nakoneh. kheily ziba bood.

  6. من نمي دونم چرا از بچگي هر چي معلم داشتشم خواستن هي مساحت تو كله ي ما بكنن.مساحت دايره مربع لوزي…مساحت پاكستان اروپا…حا لا هم بايد مساحت اين محيطي رو كه بايد توش باشم بدست بيارم وگرنه خط مي خورم/خوردم

  7. سلام . اميدوارم سبز باشيد . راستش اين اولين باري بود كه توفيقي دست داد تا سري به سايت شما بزنم . لذت بردم . من هم دورها قبر كوچكي دارم كه بي اتاق و حيات خلوت نيست . سري بزنيد مفتخر خواهم شد .

  8. I was 20 years old man when I was reading „Gardoon“ later I missed it when Mr. Maroofi couldn’t live anymore in Iran. After that I missed something on my mind, somebody, something I don Know exactly. Today accidently I find the name of Maroofi again. I was justat 10 when I read “Samfoniye Mordeghan”.I’m very happy today. My mind has got relax. I’ll read again from him

  9. با عرض سلام
    قبل از هر چيز از شما بخاظر وب سايت زيبا و مطالب جالبي که مي نويسيد تشکر مي کنم .
    من هم يک وبلاگ دارم که خوشحال مي شم به آن سري بزنيد و در صورت امکان لينک آن را روی سايتتان بگذاريد.
    http://www.shakkak.blogspot.com

  10. salam
    I looked4 you many times and finaly after many years ,..
    maybe you don’t remember me,……. i was one of
    Gardun’s reader and i sent many letters for Gardun i ‚m realy happy that i can read your writings again!