To provide the best experiences, we use technologies like cookies to store and/or access device information. Consenting to these technologies will allow us to process data such as browsing behavior or unique IDs on this site. Not consenting or withdrawing consent, may adversely affect certain features and functions.
The technical storage or access is strictly necessary for the legitimate purpose of enabling the use of a specific service explicitly requested by the subscriber or user, or for the sole purpose of carrying out the transmission of a communication over an electronic communications network.
The technical storage or access is necessary for the legitimate purpose of storing preferences that are not requested by the subscriber or user.
The technical storage or access that is used exclusively for statistical purposes.
The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
The technical storage or access is required to create user profiles to send advertising, or to track the user on a website or across several websites for similar marketing purposes.
13 Kommentare
ولي با وجود گريز واژه ها شما آنها را خوب گير مي اندازيد و كنار هم ميچينيد!
میدانی؟ تنهایم
و سرد ی این تنهایی در من ریشه دوانده کلمات با من بیگانه اند و دستانم از آنها هميشه خاليست تصوير ها هميشه مي آيند در من لانه ميكنند و ميپوسند و ميريزند تصوير هميشه از من شاكيست آمده اند در كنار من اما من آن نيستم كه اين تصوير ها را ميسازد, دستانم خاليست و وجودم تنها .
ديگر تواني در من نيست , دوست و دشمن در مقابلم ايستاده اند تا مرا از گمراهي برها نند تا ديگر تصوير خدا را بر صليب نبينم تا ديگر به پيكار ماه برنخيزم تا صالح شوم و درستكار .
و چه مضحك است انسان دردمندي چون تو را ديدن كه از خردي و درشتي كلام مينالد دردها را چه زود فراموش كردي عباس . تو چرا حال در غربتي فراموش نكن خردي كلمات تو را به اينجا نكشاند تصوير كلمات با تو اينچنين كرد(راستي عباس من بارها بر روي سنگ نوشته ام و با انگشت بر آب طرح زده ام اما نوشتن برايت و پاسخ نشنيدن از تو از هردو اين كارها سخت تر, ابلهانه تر)
كلمه ها كه متولد مي شوند همه چيز از حركت باز مي ايستد و سكوت جاي صدا را مي گيرد !
كلمه ها كه متولد مي شوند همه چيز از حركت باز مي ايستد و سكوت جاي صدا را مي گيرد !
كلمه ها كه متولد مي شوند همه چيز از حركت باز مي ايستد و سكوت جاي صدا را مي گيرد !
در آخر هیچ چیز برایت باقی نمی ماند به جز کاغذی که روزی سفید بوده و حالا اینقدر پاکش کردی که تا پاره شدن فاصله ای ندارد همه ی این اتفاقات می افتد بدون اینکه او بیاید کسی در کار نیست خودمانیم و خودمان.
درود
اول از هر چيز ,سلام اين آشنايي را با تمامي وجودم به آستانه قلبتان ميفرستم
اگر لايق پزيرايش باشم!
گفتنيها بسيارست اما هميشه انسان در مقابل شخصيتهاي بزرگ سکوت را ترجيح ميدهد چرا که گريزان است از اين رسوايي کلام!!!
آقاي معروفي عزيز بارها خواستم برايتان چند صباهي بنويسم اما فن بيان خويش را در بزرگي شما نابود ميبينم.
وقتي با صداي داريوش (اين نماد ملي) به قله بودن ميرسم کمبود کلمات در ذهن خويش را به وضوح لمس ميکنم.
از شما خواهش مي کنم که به او بگوييد چقدر دوستش دارم/ شايد اين کلمه براي او خيلي تکراري باشد اما داريوش عزيز با تمام وجو مي گويم که چقدر دوسستت دارم…
دوستدار وجود نازنين شما
الهام
15ساله
>
دوست عزيز به دهکده تنهايي من پاي بگذاريد
اگر قابل باشد
منتظرتان هستم
تنها صداست كه مي ماند……………
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم….
مکتوب حزقيا پادشاه يهودا وقتي که بيمار شد و از بيماريش شفا يافت:
من گفتم: اينک در فيروزی ايام خود به درهای هاويه مي روم و از بقيه ی سالهای خود محروم مي شوم.
اشعيا – سي و هشت، نه و ده
اه اه اه نگاه كن!
خودتي عباس؟ چرا آخه؟ بهترين داستان نويس معاصر
سال بلوا دكتر معصوم حسينا
مرد باش بچه باش مال من باش
چرا ادبيات اينقدر بدبخت شده؟ نمي دونم گيج شدم هر چي مي خوام يه چي بنويسم كه بتونه ….
بابا سال بلوا به نظر من بعد بوف كور بهترين رمان ايرانيه…
عباس ما چرا اينقدر بدبختيم؟ چرا اين مملكت اينجوري شده؟ چرا؟
ميزنم درب و داغونت ميكنما ! يه چيزي بگو! اگه كلمه ها جور ميشدند اگه …
ولش كن نميخوام هيچي بشنوم ! اينجا يه مشت آدم لمپن..اونجا هم كه اصلا نمي شه اميدي بهش داشت. اه
سلام
نمیدانم از کجا شروع کنم…خیلی وقت است اینجا را یافته ام و از خواندن متن های آن لذت می برم…اما در این نوشته یه حس خاص بود …و با اجازتون در وب لاگ خودم نوشتم(: