جستجو

صورتی و برف


حالا صورتی پوشيده‌ام
و آماده‌ام
اما نمی‌روم
بی تو
بهشت هم نمی‌روم.

چشم‌هات را که باز کنی
ديگر نمی‌بوسمت
نگاهت می‌کنم
نه!
از اول شروع می‌کنم.

می‌چرخم،
جوری توی بغلت می‌چرخم
که شب نداند
کی بايد روز شود.

لازم هم نيست شعر بگويی
فقط باش
بخند
حرف بزن
اين يعنی شعر
يا نه
راه برو
من نگاهت کنم.

نارنجی بپوشم
می‌آيی؟

معادله‌هات را ساده کنم؟
حساب استدلالی بلد نيستم
جايی ديده بودم
قشنگی بودنت
رياضی نيست.

جوری در آغوشت می‌خوابم
که خدا پيدام نکند
خيال کند
اشتباهی به تو
دو تا روح داده است.

اگر از خانه‌ات رفتم
کت نمی‌پوشم
تا نگرانم شوی و دنبالم بگردی
می‌روم نبش خيابان بيست و پنج
رستوران هاوانا
کنار پنجره
تماشای برف
شراب ناب
و تو
که سراسيمه می‌آيی.

تا به حال
لای يک عالمه کتاب
عشقبازی کرده‌ای؟
جوری بوست می‌کنم
نه!
جوری نفست می‌کشم
که کتاب‌ها بريزد.

اين‌همه راه رفتم امروز
لابد چراغ بوده
برف بوده
و آن‌همه آدم
چرا نديدم؟
چرا چيزی يادم نيست؟
لابد من هم بوده‌ام
که دنبال تو می‌گشته‌ام.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

37 Kommentare

  1. „قشنگ“ بود…
    نمي خوايد بگيد كمه كه!؟ باشه فقط براي شما آقاي معروفي: خيلي „قشنگ“ بود…
    گاهي خوشم مياد جيزهايي رو به خودم بگيرم… اين طوري: „با من بود ها!“ يا مثلا „آسمون براي من مي باره امروز“ يا حتي „اون كلاغه واسه تنها نبودن من اومده اينجا“ … البته تقريبا هميشه قرار نبوده من به خودم بگيرم! مي دوني كه!؟ بعد كه مي فهمم كمي دردم مياد ولي مي ارزه… باور كن به كيفش مي ارزه… نگاه كن:
    لازم هم نيست شعر بگويي
    فقط باش
    بخند
    حرف بزن
    اين يعني شعر
    يا نه
    راه برو
    من نگاهت كنم…
    (يه چيزي: امروز ياد گرفته ام دو نقطه رو! اينو: „:“!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

  2. قابليت عشق ورزيدن نيرويي است كه در دنياي اطرافم نمي يابم.
    ديگر انگار همه عشق را خطر كردن ميدانند. چرا؟
    چرا شما مي تواني من مي توانم ؟ بدون خواستن؟ بدون اراده؟
    چرا آدم ها براي دوست داشتن اراده مي كنند؟
    چرا جواب سوالم را نمي يابم؟ هيچوقت نخواهم دانست. هيچ وقت.

  3. يه پارچه ي صورتي داشت تو برف مي رفت . به دنبالش رفتم تا به بهشت رسيدم .
    اونجا كه همه چيز از يه عطر غريب سرشار بود . عطر غريب كسي كه دستاش رو به سمتت گرفته و تو توانايي نگاه كردن به چشمانش را نداري .
    توي يه نمايشگاه بهاره كه يه عالمه ادم ميان و ميرن و خريد ميكنن…..
    چرا بعد از اين همه سال دوباره ياد اين خاطره افتادم ؟ و چرا هنوز توانايي نگاه كردن به چشمانش را ندارم؟ به خاطر برف است؟
    يا ان همه كتاب؟

  4. مرد كه پخته میشود … نوشته هایش رسیده وعشقش ناب می شود.
    عاشقيت شما واقعاَ خوشمزه ست … طعم عشق هاي بهشتي رو ميده كه خدا وعده داده … هوس كردم براي غذاي امروز عشق بپزم

  5. اولين بار كه كتابي ازت خوندم …نفهميدم گم ميشم در كلمات …يا دارم خودمو پيدا مي كنم…شعرات اما….من گم شدم…آدم كه گم ميشه …كي پيدا ميشه؟…پيدا چه رنگيه؟

  6. عشقبازی میان کتابها، ایده جالبی است و دوست داشتنی، با رنگ صورتی و برف، یک لذت نارنجی، باید من هم از دست خدا پناهگاهی بیابم…

  7. صورتي و برف من و ياد يك ادمي ميندازه كه صورتش از سوز برف سرخ شده و هيچ چيز بهتر از يك نفس گرم نميتونه اميد دوباره به زندگي رو بهش نويد بده .راستي اهنگ صفحه تون فوق العاده هست مثل هميشه باشيد

  8. هيچ وقت چشم هايم را باز نميكنم…نكند سرود لبهايت بشكند…خواب بوده ام…خواب آتش ديده ام ؟؟؟يا تو آمدي؟؟؟به شكرانه ي آمدنت خداي را بوسيدم…حتي اگر خواب بوده باشد…سلامت…سكوتت… اعجاز همه ترانه هاست…تو را به خدا گمم نكني…يخ ميزنم…مدفون ميشوم زير آوار برف ها…تو را به خدا گمم نكني…

  9. غمگین ترم می کند،مست دلدادگی این کلمات شدن… چرا نمی بارم کنار پنجره شبنم گرفته ای که تویِ من، پسِ پشتش نگرانی. ستاره های بیدارم را خط می زنم. با اشک. با همین انگشتانی که مست نوازششان می کرد. با همه مهری که بود، هست… لابد چراغ بوده، برف بوده… همیشه چنین است، ای غریو طلب!

  10. سلام
    منم آپ كردم
    همه از اينكه عاشق شدم دوباره
    دارم مايوسم مي كنن
    منتظرتم تو بياي و ببيني
    واقعا بايد مايوس
    شم

  11. ديگر نمي بوسمت
    نگاهت مي كنم
    نه!
    از اول شروع مي كنم
    مي چرخم،
    جوري توي بغلت مي چرخم
    كه شب نداند
    كي بايد روز شود.
    بیش از یکساعت بود که برای چندمین بار از پیشانی شروع کرده بود٬ انحنای بینی را پایین آمده بود٬ روی لب ها سریده بود و گردن را دور زده و از لای سینه ها تا جایی رفته بود که خودش را گم می کرد. و پیدا که می شد احساس فاتحی را داشت که از جنگی خونین باز می گردد.

  12. چطور براتون بگم كه شعرهاتون برام مثل فاله. هر روز نيت ميكنم و ميام اينجا و با شعرهاتون جوابمو ميديد. چطور ممكنه استاد؟

  13. واقعا اين شعر نو مانند آن راه رفتن و نفس كشيدن موزون و مقفاست و براي آنهايي كه شعر نيمايي و سپيد را شعر نمي دانند بايد گفت : بياييد يك بغل عروض چون نيك بشنويد در مي يابيد.

  14. „لازم هم نيست شعر بگويی
    فقط باش
    بخند
    حرف بزن
    اين يعنی شعر
    يا نه
    راه برو
    من نگاهت کنم“.
    سلام آقای معروفی.
    مهربانی شما را در پارچه ای پیچیده ام و هر بار بازش میکنم و سر به مُهر میگذارم مِهرتان به دلم میافتد.
    وقار و بزرگیتان چشمم را نوازش میدهد و روحم را آلایش.
    سرافراز و برقرار بمانید.
    سعید از برلین.
    „جوانی است و عجله
    این که میگویند عجله کار شیطان است اشتباه میگویند
    شیطان که از ابتدای خلقت بوده و تا انتهای آن هم خواهد ماند
    خوب پس دیگر چرا باید عجله بکند ؟
    نه منطقی نیست، عجله کار …“.

  15. آدم با خوندن اين نوشته ها عاشق مي شه… اما كسي نيست كه توي بغلش گم شي… پس درون خودت گم مي شي… قشنگن… خيلي خيلي خيلي…

  16. يقه ات را بالا ميكشي / زن توي رودخانه ملحفه ميشورد/ بيخودي خودم را گول ميزنم/كبودي گردنت ماه گرفتگي نيست/پاك مي شود!/من بازنده ام

  17. che ghadr neveshte hato na! avazato dust daram
    bighararam mikone .delam tap tap mizane ..engar ke un dare miad ta ye alame mastam kone
    Ezzat Ziad ghazale

  18. من از خوندن شعرها سير نمي شم ولي هميشه برام يه سوال بوده كه چه جوري ميشه فهميد كه عاشق هستي يا نه ؟

  19. سال ها بعد از سال بلوا او را دیدم که روی پله ی سوم خانه پدریش نشسته بود…تا مرا دید گفت: مرا یادت هست؟؟؟
    حیرانم…حیران…کتتان را که آویز دیدم نگران دنبالتان آمدم…چشم به راهم…چرا به روز نمیکنید؟؟؟

  20. تا حالا طعم صورتي رو چشيدي ؟ هميشه به اين فكر مي كردم كه چشيدن بهتر از ديدنه. طعم كتاب وقتي چشماتو بستي و مزه ي صورتي تو دهنته طعم گسي داره. مثل وقتي كه داري يه كتاب مي خوني كه رومن گاري _يا نه بهتر ميلان كوندرا_ ادعاي نوشتنشو داشته يا شايد هنوز هم داره!!!
    تازه همين موقع است كه چشماتو باز مي كني و دهنتو نيمه باز نگه مي داري و مي گي :
    آه اي جوان اجازه بده تا ببوسمت.

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert