To provide the best experiences, we use technologies like cookies to store and/or access device information. Consenting to these technologies will allow us to process data such as browsing behavior or unique IDs on this site. Not consenting or withdrawing consent, may adversely affect certain features and functions.
The technical storage or access is strictly necessary for the legitimate purpose of enabling the use of a specific service explicitly requested by the subscriber or user, or for the sole purpose of carrying out the transmission of a communication over an electronic communications network.
The technical storage or access is necessary for the legitimate purpose of storing preferences that are not requested by the subscriber or user.
The technical storage or access that is used exclusively for statistical purposes.
The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
The technical storage or access is required to create user profiles to send advertising, or to track the user on a website or across several websites for similar marketing purposes.
5 Kommentare
خداوند نویسنده ها رو مجازات می کنه … با عشق!
با اینکه نشد موزیک متن وبلاگ رو بشنوم(کودکم در خوابست) اما دارم یه شباهتایی بین تو و سهراب پیدا میکنم و بین تو و سهراب و خودم…نه فکر بد نکن…پز نمی دم چون ،اما سرنوشت من برعکس شما به رنگین کمان نرسید ):
در هر حال شباهت بین تو و سهراب که خوب بود…هیچکس دیگه ای تا حالا اینو فهمیده بود؟ یا من اولین نفرم؟
———
هوم؟
سلام استاد. من هومن هستم.زمانی اینجا جزو یکی از ده ها نفری بودم که با شما در ارتباط بود. ولی چهار سال است که درگیر شده ام. همه چیز از آبان 89 شروع شد با صدای بوق یک دزدگیر. کسی با من حرف میزد. افکارم را می خواند و با بله یا خیر جواب میداد. آن اول بدبختی ام بود. حالا که چهار سال از آن زمان گذشته همه چیز برایم روشن شده. به من می گویند تو همان دجالی که انتخابت کرده ایم. یعنی باید باشی. هر چه می گویم به من چه ربطی دارد می گویند نه تو. زندگی ندارم استاد. همه جا کنترل میشوم. تا به حال چهار بار خود کشی کرده ام اما تازه فهمیده ام که با این چیزها نخواهم مرد. به من گفته اند مرگ نیست. شما از پیاده روی در جهنم گفتید اما به من گفته اند که باید بدوی. دستم به هیچ جا بند نیست. نمی دانم به کی شکایت کنم. دنیایم نابود شده و آخرتم روی هواست. گفتم آخر باید به یک نفر این چیزها را بگویم. همین چیزها را که می گویم نمی دانم برایم چه عواقبی خواهد داشت. شاید فردا مجبورم کنند بیایم همین جا و زیر حرفهایم بزنم. همین که این چیزها را به شما گفتم کمی سبک شدم. شاید شما جوابی برایم داشته باشید. اسم مستعارم را هم انتخاب کرده اند. احمد اعلمی. اما شاید آن هم با این کامنت تغییر کند.
————
هومن عزیز
هر چه بیشتر با کار و خواندن و فیلم دیدن و ورزش مشغول باشی، کمتر آسیب می بینی
به قول شاعرگرعشق نباشدبه چه کارآید دل! ظرافت ولطافت احساسات عجین شده باجملات ازشکوه عشق است ودل دردمندعاشق
بابا بزرگم کم میآورد می گفت:لا اله الا الله…با یه ترمز بعد از لا…منم همینطور…خب علامت سوال ینی چی؟ ینی شبیه سهراب نیستید؟سهرابِ سپهری؟یا ینی اصلا“ معلوم نیس چی می گم؟
لا اله الا الله…