با اينکه هشتم مارس روز جهاني زن نام گرفته و همه درباره ي هشتم مارس حرف مي زنند، و مردهاي فمنيست فکر مي کنند که زنها به چوب زير بغل (يعني به نظريه هاي آنها) احتياج دارند، من ماست خودم را مي خورم و کاري به اين کارها ندارم. اما در جمعي داشتم نان و ماست مي خوردم که شنيدم آقايي در تأييد روز جهاني زن و اعتدال و برابري و مابقي قضايا با نگاهي به تک تک حاضران، از جمله من، گفت: من بيست و پنج سال است با زنم زندگي مي کنم و تا به حال دست به رويش دراز نکرده ام…
عيبي ندارد، آدم بزرگ مي شود و يادش مي رود. امشب داشتم جان مي کندم و (فقط به خاطر نثر) „مقدمه ي ابن خلدون“ مي خواندم. آدم بايد به فاصله ي هرچند سال هر آنچه را که خوانده، بازخواني کند. بار اول بسيار جوان بودم و هيچ نفهميدم کجا متولد شده ام، شايد هم سر به هوا بودم و الکي کتاب مي خواندم. نمي دانم. اما اين کتاب نثري ويژه دارد که هرگز تو در خواندن آن به لکنت نمي افتي، و کمتر به لغت نامه نياز پيدا مي کني. محکم، سليس، و روشن نوشته است ابن خلدون، و محمد پروين گنابادي عمر گذاشته است پاي ترجمه، فقط من با „مي باشد“ هاي مترجم به جاي „است“ مشکل دارم که مي بخشمش. کتابي است درباره ي جامعه و تاريخ دولت هاي اسلامي پس از زوال ساسانيان. چگونه مي توان حکومت پادشاهي را به حکومت شرع تغيير داد، شارع چه قدرت هايي دارد! خداي من! کتاب، کتاب عبرت است، ديوان مبتدا و خبر است، آن هم در روزگاران عرب و عجم و بربر.
تکه اي مثل يک تکه استيک يا يک برش پيتزا تقديم حضور مي کنم تا ببينيد چه نثري دارد ابن خلدون:
„بايد دانست که شمشير و قلم هر دو از ابزار و وسايل خدايگان دولت است که در فرمانروايي خويش از آنها ياري مي جويد ولي در آغاز تشکيل دولت و هنگامي که هنوز ارکان دولت پايه هاي فرمانروايي را استوار نساخته اند، نياز پادشاه (يا ولي فقيه) به شمشير بيشتر است، زيرا قلم در اين مرحله خدمتگزاري است که تنها در ره تنفيذ و اجراي „احکام“ دولتي به کار مي رود، و شمشير هم در اين راه بدان کمک مي کند.
همچنين چنانکه ياد کرديم، شمشير در پايان دولت که عصبيت آن رو به ضعف و زبوني مي رود و دودمان و وابستگان سلطنت (ولايت فقيه) به علت راه يافتن پيري و فرتوتي به دولت تقليل مي يابند، بيش از قلم مورد نياز دولت است، و همان طور که در آغاز تشکيل آن به خداوندان شمشير اتکا مي کند، و از آنان ياري مي جويد، در اين مرحله هم براي تقويت کردن دولت (يعني دولت خاتمي) ناچار است شمشير را تکيه گاه خود سازد و از آن ياري طلبد، و بنابر اين شمشير در هر دو مرحله ي آغاز و پايان دولت بر قلم مزيت دارد و خداوندان شمشير در اين دو مرحله شکوهمندتر و مغتنم ترند، و تيول پربهاتري به چنگ مي آورند…“
به همين خاطر است که مسئله ي مجلس و مردم و رأي و زندگي و آزادي و قانون و کشور دارد پشت چراغ قرمز تسليحات هسته اي و دعواهاي آژانس کنترل انرژي هسته اي با حکام اسلامي مي سوزد، و تکليف را همچنان بايد „شيخ“ تعيين کند. آيا همه ي ما داريم در سريال تاريخي „سربه داران“ بازي مي کنيم؟ آيا انتظار مي کشيم که تکليف را شيخ تعيين کند؟ و آيا همه ي ما در اين مردسالاري „شيخ“ و „شارع“ تلف مي شويم؟ بيست و پنج سال اما دست به روي همه ي ما دراز کرده اند و هنوز لقب عقب افتاده بهشان نداده ايم، کدام ما، کدام؟ بگوييد که زخمي يا هلاک نشده ايم؟


52 Kommentare
سلام آقاي معروفي عزيز و نازنين!
چرخ گردون گر دو روزي بر مراد ما نگشت،
دائما“ يكسان نماند حال دوران، غم مخور!
هرچند بلوغ مردم ميهنمان بايد از پروسه اي واقعي بگذرد، اما اين حقيقت چيزي از قباحت ظلم ظالم نمي كاهد.
با اين حسابي كه ابن خلدون ميفرمايد،نقش قلم قلمزني بر دسته ي شمشيري است كه پيش از آن تيغش را مقدس جلوه داده باشد.
همان كه گفتي استاد:بازيگران سريال سر به داران…اما سياه لشكرهايش!
سلام، بسیار زیبا بود، البته می توانیم حالا با توجه به سخنان ابن خلدون امیدوار باشیم که در اواخر حکومت ولایت فقیه هستیم!.. در روز 8 مارس این بهترین مطلبی بود که خواندم، چرا که به نظرم ظلمی که امروزه بر ما می شود، سال قبل در وبلاگم (رنگین کمان) نوشته بودم که جنبش زنان، جنبش رهایی انسان است، .. امروز در حالی که در یک حکومت جائر سر می کنیم، … پیش از آنکه به فکر روز زن باشیم، باید به فکر دفاع از حقوق انسانی همه ملت باشیم.
سلام آقای معروفی. در تعجبم از اين آقا که گفتيد که مباهاتشون اين بوده که تا حال دست روی همسرشون بلند نکرده اند! ملت دنيای متمدن دارند روز به روز بيشتر به سوی مساوات قدم برميدارند (تقسيم همه امورات منزل، اجتماعی و غيره) اونوقت اين آقا مفتخر به اين هستند که هنوز دست به روی همسرشان بلند نکرده اند؟ ما کجائيم و ديگران کجا؟
ببخشيد مزاحم شدم. 🙂
واقعا جالب بود…نثرش فوق العاده است
من جاي شما بودم كلي اون آقا رو تشويق مي كردم و به عنوان مرد نمونه به جامعه بشري معرفي مي كردم…واقعا عجب موجوداتي پيدا مي شن…..
سلام آقاي معروفي
قبل از هرچي سپاس مرا بخاطر كتاب زيبايتان (فريدون سه پسر داشت) به
پذيريد . باوركنيد پس از خواندنش تمام گذشته دردناك سالهاي 60 به بعد
برايم دوباره زنده شد . قلم زيبايي داريد سپاسگذارم .
8مارس روز جهاني زن برتمام آزاد انديشان مبارك ؛ در مورد سخن اين آقا دلم
مي خواهد به پرسم با حرف چقدر همسرت را زدي ؟ با انداختن بار مسئوليت
زندگي بر دوشش چقدر اورا زدي؟ آيا زدن با دست است ؟ من متاسفم اما با يد
اذعان كنم حتي در روشنفكران ما نيز اين دفاع از حق زن را عدم برخورد
فيزيكي مي دونند ؛ آيا معيار برابري حقوق اين است ؟
اگر فرصتي كرديد و وقت داشتيد لطفا به وبلاگ من سري بزنيد و نظرتان را
اعلام كنيد .
آدرس وبلاگم:
www. raha 87.persianblog.com
باسپاس بيكران
رويا پايان
هندونه ه ه ه ه ه .
سلام و درود بر سرور زن ذليلان دوعالم.
فرصتي قائل شويد؛ قربان!
زياده گويي نمي كنم و اينكه مثلن آمار بياورم و اشاره كنم به فلان چيز و بهمان مشخصه ي سرزمين امان. فقط مي گويم آقاي معروفي؛ شما كه به زندگي مور گونه ي اهالي سرزمين اتان بيشتر آشنايي كه سنگ دين افتاده بر سرشان و تاريك نوردشان كرده، چرا تظاهرات نسبتن شايسته را به استهزا مي گيريد. شما كه خود بهتر مي دانيد مردم ما جان مي كنند و از سر يك حادثه ي تاريخي از چيزي خبردار مي شوند كه هر كس را پرورش دادند تا ياري شان كند در انديشيدن، متاسفانه تنبل و دروغگو بار آمد. همين كارشناسان و محققان و انديشمندان علوم انساني و اجتماعي و ديني را مي گويم. همين پنهان كاران. شما كه خودتان بهتر مي دانيد در سرزمين فتوا و اجتهاد، رسيدن به باور قرن مي طلبد. صرف تاريخي بايد
مگر كسي به آن مرد اجازه ي فهميدن و به نخبه گان اجازه ي فهماندن داده تا به عمق فاجعه پي ببرد و بداند و شست اش خبردار شود. حداقل ارزش چنين مردي كه تازه وارد است اين است كه فرزندي بار نمي آورد با خاطرات زن زني. كه اگر مردان مسلمان بيست و چهار ساعت از تعرض فيزيكي به زنان اشان دست بر دارند، صدها ميليون زن در جهان شبي بي درد تن، سر بر بالين مي گذارند
آقا هنوز در كشور مردان عربده كش و پهلوان و خدايان زنا و مروجان چند همسري، بخش عمده ي آمار طلاق به دليل عدم آشنايي مردان با مشخصات فيزيولوژيك همسران اشان است. چه كسي گذاشته اين مردان بفهمند جنس مخالف يعني چه. قانون؟ حكومت؟ باورهاي اجتماعي؟ تربيت خانوادگي؟
زنان را نسبت به همراهي مردان تازه وارد بدبين كردن در اين اوضاع، اين مسافران راهي دراز را از سفر باز مي دارد. همين كنايه ي بي نيازي به عصاي زير بغل، هفته ي ديگر ورد زبان بسياري خواهد شدو اين يعني انفاركتوس حاد ميوكارد
همه چيز بايد از صفر شروع شود. از صفر شروع شود. ما دوباره بايد زاده شويم. چند ساعتي از بينايي امان نمي گذرد. نور را تازه ديده ايم. زود است در مورد فوتون ها مقاله بنويسيم. فرصتي قائل شويد
تار تار سبيل ات را مي بوسم؛ عباس آقا
باسي جان دو باره سلام
هشتم مارس را به همراه شما گرامي ميدارم ولي هر چه مي خواهيد بگوييد بگوييد: زن زن است حتي اگر شرف نر باشد. اگر چه رعايت حقوقش واجب و احترامش وظيفه است.
واما داستان شمشير و قلم : تا جايي كه يادم مياد قلمي و صاحب قلمي در عرصه سياسي اين ملك نديده ام و آرزو يش به دلم مانده شما اگر سراغ داريد و به ياد نشانم دهيد.ايكاش حاكمان ما اهل قلم بودند.هر حكومتي بر ايند خرد و آگاهي مردمان خويش است. اگر زايماني هم اتفاق بيفتد باز طفل بدون پيشاني انسي مي شود . حق يارتان
استاد عزيز سلام
قبله عالم سلامت باد
نوشتار زيبايتان بر ذهنم نشست ولي خاتمي سخت بتواند بر شمشير تكيه زند كه با شمشير هر كار توان كرد الا تكيه كردن
in ros sambole mobarese sanan amrikai ast.shyad baraye sanane orupayi in ros mafhume sabegh ra yadak nakeshad ama baraye ma hanus karburd dara be onwane mesal.ba tamashaye filme dohktarane dabirestani tehran wa edameash ,pykobi.
dar rabete ba in soaletan ,dar mardomsalari irani talaf nemishim balke shahede irane sabke chini ya japone eslami khhim bud !
Fetross گمان نمي كنم هنوز هم نور را ديده باشيم، يا بينايي را تجربه!
سلام..زن و مرد بودن شده حكايت دردهايي كه بر ما مي رود با اين تفاوت كه در سرزمين من زن بودن باري دارد كه اگر در دايره اش بيفتي بي ضرب و شتم از ان خارج نمي شوي..عدالت كور..اما مفهوم بد القا شده بين زن و مرد هيچ تفاوتي نيست نيرو و روحيه همه يكي ..اين تصورات نازك و نارنجي بودن و قدرتمند بودن را از كودكي به ما القا كرده اند…مطمئنم روزي همه چيز بهبود مي يابد..
خلوت انس يعني:بي اعتمادي به هيچ چيز وهيچكس وطلبكاري ازهرچيزوهركس؟
عجب خلوتي و عجب انسي!
ماداميكه مدّعيان انديشه ورزي،بجاي ارشادوگشودن دريچه هاي اميد،
همه برهم بكوبندوخشك وتربسوزند ،همان به كه درخلوت انس خويشساخته
نشينندو-بهترآنكه-دم فروبندندازافاضات.
گرميسّرت نيست گره واگشودن،دكان خويش-خلوت انس-بربندوتيغ فرونه.
نه هركه سربتراشدسكندري داند!
كاري بايدكرددرحق اين شيخ ….شيخ….لقب جالبي است
حکایت ملت ما در این زمانه گستاخ چونان جوانی 25 ساله است که تنها و از اوان طفولیت بر سرش کوفتند و با نادیده گرفتن احساسات ونیازهایش روح سر گردان او را مسخ مکتبی کردند که علت سرکوب وهمانا معلول سرکوب بود.ملتی که گویا در قفسی و دور از دنیای آزاد پرورش یافت.حاصل تمام این سرگردانیها انسانی است دست و پا بسته در تار عنکبوت خود ساخته که چون ناروایی میبیند بر سر خود میکوبد و زجر بیشتر خود را جایگزین مبارزه با عامل خارجی ستمگر میکند و رو شنفکرانی گناهکار که همواره از این ملت یک گام جلوتر واز واقعیتها دو گام عقبتر بوده اند.مشتاقانه در انتظار کتاب بعدی شما نویسنده مورد علاقه ام هستم.
با سلام خدمت شما استاد گرامي مطالبتان مثل هميشه کامل است خوشحال ميشوم سری هم به وبلاگ بنده بزنيد سایت من بیشتر با موضوع نویسندگی و داستان کوتاه میباشد خيلی مايلم از نظرات شما بهره مند شوم و همچنين اگر اجازه ميدهيد لينکتان را نيز اضافه کنم …به اميد ديدار
Another interesting article from ostad Maroufi
Zende Bashid
ghaleh alamoot dastane sarbedaran bood…!!??
ابن خلدون تعبیر جالبی از تاریخ دارد میگوید: یک نسل سرکش و شجاع و سالم یک حکومت فاسد -پیر را سرنگون میکند.اما نمیتواند بدون بکارگیری روشهای حکومت پیشین حکومت خود را بنا کند-پس به همان روش ها پناه میبرد و فاسد میشود -باز هم نسل شجاع و سرکش و سالم ……..به این میگویند تاریخ.
سرور گرامي جناب عباس معروفي با داستان فريدون يك چند روزي تا صبح خواب نداشتم . دلمان را پاره پاره كردي . ولي خيلي زيبا بود -سندي تاريخي به تمام معنا.
درود بر شما نازنين. خيلي استفاده كردم از اين مطلب. واقعا به نكته ي جالبي اشاره كردين. اما عجيب است. شما هنوز هم به اين مردم (ما مردم!) اميد داريد؟؟؟ صادق هدايت پيشنهاد جالبي داشت براي اصلاح مملكت– كه منم راه مي رم تائيدش مي كنم– كه اگر وقتي مطرح شد اجرا مي شد، سال ها جلو بوديم: مي گفت بايد دور اين كشور را ديوار بلندي بكشند، و فظاي به دست آمده را از „گه“ پر كنند. سالها بگذرد و گه و جسد پوسيده كود مناسبي شود. آنگاه قومي از آنجا رد مي شود و خاك را مناسب كشاورزي مي بينند و آنجا ساكن مي شوند. … شايد! درست شود.— از حافظه نقل كردم!
بله درست مي گوييد ! بس كه اين اسكندرو ضحاك و تيمور و چنگيز و در يك كلام اعراب و اتراك و ايونيان خاك و فكر ملت ما را شخم و تخم كرده اند ( در سده هاي اخير هم آخوندان گرامي اين وظيفه را بر عهده دارند) دنيايي از تضاد و شك در ذهن ما حلول كرده است. اين است كه نه قانون نه سيستم و نه وجدان داريم درعوض تا دلتان بخواهد احساسات زودگذر و عقايد شخصي تعميم يافته و روش هاي شخصي نامشخص داريم داريم و در نهايت بي خير از اثرات كنوني و آينده رفتار و فكر خود هستيم. تقليد مي كنيم بي آنكه سودش را بدانيم كارمي كنيم بي انكه حاصلش را بدانيم. اما ابتدا بايستي از خودمان آغاز كنيم باور كنيد اگر تك تك مانفع واقعي شخص خودمان را بدانيم و دنبال همان باشيم قطعا موفق خواهيم شد.
سلام
يه گزارش درباره مراسم پارك لاله نوشته ام .بهم سر بزن
حضور خلوت انس است وگوسفندان جمع اند…
بله. روز زن مال زنهاست. مردها مزاحمت ايجاد نكنند كافيست. اگر قرار باشه كه ما حقوق خانمها رو بهشون ياد بديم اونها هيچ وقت به حقوقشون نميرسند.
در ضمن من نثر شما رو دوست دارم.
اهاي مرداي احمق شما چرا براي حقوق زنان فعاليت ميكنيد
خيلي نامردين
از وقتي يادم مي ايد هميشه مرداني بوده اند كه در گوشه اي زنان را به باد كتك و دشنام مي گرفته اند و مرداني ديگر كه از اين كه اين كار را نمي كنند خود را بهترين مي ديدند و ديگراني هم بوده اند كه در گوشه اي بي توجه به اين قيل و قالها ماستشان را نوش جان مي كردند….
با همه احترامي كه اقاي معروفي به عنوان نويسنده برايتان قايلم اين را نوشتم
اما…
از شيخ و سربداران گفته ايد…راستش مردم ايران هم ديگر حكايت همان مرداني را دارند كه چون نمي دانند دنيا چه خبر است و چون قصد ندارند يا نيازي در خود نمي بيينند تا اصلاحي انجام دهند و به خاطر دليلهاي ديگر …در گوشه اي نشسته اند و ماستشان را مي خورند متعجبم كه شما چطور اين طور تازه نفس هستيد…چطور.
مرا به ياد زبان گم گشته ام انداختيد……..باشد……….آخر اما ،اين زبان به چه كارمان آيد!
كه براي آن شهر هزار و يك شب ، دو قرن سكوت همچنان ادامه دارد ؟!
.
خیلی جالب بود لذت بردم
Hello all:
This message is going to a number of key people who were involved in the International PRSAs, for which I was the facilitator. There have been some questions about how/when the testing phase will begin and I wanted to give you all a quick update on where we are.
For each of your PRSAs, there was a requirement to develop test plans for other markets/regions that were not directly represented on-site at the PRSA. Follow-up work for each process has been done by each of your teams in an effort to finalize the test plans. However, for many of the PRSAs that have been completed to date, the testing requirements have been less complex (i.e. one market only) than for what we have seen at some of the International PRSAs – yoursi n Tehran included. The testing approach that is in place now works well for those situations, but may not work for the more complex International situations, like yours. The Mogadam_Azadi Project Management Office is working to develop the best approach to work through some of these issues, and to develop an approach and timeline that will allow us to facilitate ‚multi-regional‘ testing.
Considering these factors, and given the fact that in some cases the test plans are still being finalized, the timing for the testing process for your areas is still being determined. We are anxious to get this process complete, but we want to be sure that we are going about it the right way. As this will become a requirement for you going forward, I am certain that you wish to ensure that the process is efficient as well. Please allow us to finalize our approach, and from there we will schedule the required resources to assist you.
We will continue to be in communication with you going forward. Please feel free to contact me directly with any questions or concerns you may have.
Thanks,
Farok Mazaheri
[email protected]
جناب آقاي معروفي ،
باعرض سلام وخسته نباشيد ، اين رنجنامه را در حالي مينويسم كه تاحدودي
با افكار و عقايد شما آشنا هستم و در حسن نيت شما در مورد ايران وايراني ترديدي ندارم .اگرچه به باور من تلاشهايتان هزينه زيادي براي شما و در عين حال تاثير نچندان زيادي در اين مردم دارد و اين مردم ( اگر صادقانه بخواهم بگويم ) لايق همين استحمار و عقو بتي كه مي بينيم هستند ، اما از طرفي
شما حق داريد كه راه خود را برگزينيد و به نتيجه دراز مدت اين همه تلاش (شايد قرنها) اميدوار باشيد. بر ، نا اميدي من خرده مگيريد ،ميدانم در دل شما
آشوبي هست پرجوش كه قليانش از دور پيداست ، اما باور كنيد كه اگر ملتي
بخواهد درحماقت خود بر باورهايش اصرار كند ، دموكراسي مي گويد نظرشان
بايد تامين شود! اما اين با منطق عقلي همخواني ندارد. پس نسخه دموكراسي كه در كشورهاي پيشرفته و جهان اول مثل آمريكا و اروپا قابل اجرا-
است در كشورهايي نظير ايران پيچيدني نيست و بايد راه حل ديگري جست.
شايد برخي با اين گفتار موافق نباشند اما اگر بتوانند درك كنند كه آزاديخواهان
واقعي چگو نه در زيرفشار طاقت فرسا و كمر شكن جو مذهبي حاكم بر جامعه
و تاريخ اسير شده وهمه گونه ناروائيها و نا مردميها را ( هم از سوي حاكميتها
و هم از سوي خود مردم) تحمل ميكنند ، بر گفته هايم صحه خواهند گذاشت.
البته ميدانم كه خوب ميدانيد بر تاريخ ايران و ايراني چه رفته است و ميدانيد كه بر سر آزاديخواهان ايران چه آمده و باز ميدانيد كه مردم در طول تاريخ چه-
بر سر آزاديخواهان و آثار فكريشان( همچون كسروي و…) آورده اند و چگونه
آنها را منزوي ساخته اند.مردمي كه اگر از ايشان بپرسيد آيا حتي نام يك ايراني بزرگمرد را قبل از اسلام به ياد دارند ، متعجب ميشو ند ، كه انگاري قبل
از اسلام “ ايران“ي وجود نداشته است، اما در عوض تا دلتان بخواهد از عناوين
عربي وشايعات و خرافات مقدس برايتان خواهند گفت. ببينيد چگونه كاسه داغ تر از آش شده اند ، اسطوره هاي عربي را (كه امروزه براي خود اعراب تاريخ –
مصرف شان منقضي شده) چگونه گرامي ميدارند و در تمام شئو نات فردي و
اجتماعي „دخيل“شان ميدارند . واقعيت اينست كه بغير از معدوي ايراني خالص ما بقي متاسفانه اعرابي آريائي نما هستند كه آنقدر بي خيال و بي عار
هستند كه تاريخ بزرگ ايران زمين را از دوران هخامنشيان به امروز كشانده اند،
كافيست سير تاريخ را مورد مداقه قرار داد تا به حقيقت تلخ اين جماعت پي برد
(جامعه شناسي و رفتار شناسي „مردم“ در هنگامه حمله اقوام مختلف به ايران در گذشته و نيز در هنگامه حملات “ گردن كلفتان “ حكومتي به دانشجو -يان و آزادي طلبان در دوران كنوني خود گواه اين مدعاست).
در قد يم ضرب المثلي بود كه اينروزها بسياري آن را فراموش كرده اند و آن اينكه : “ از ماست كه بر ماست “ ، بر طبق اين تئوري “ پسا قد يمي “ ميشود
اينگو نه نتيجه گرفت كه ما بايد قبل از اينكه خار را در چشم حاكميت كژ انديش
ببينيم ، بايد كوه را در چشمان خود مان ببينيم .
با تشكر : م.صادق
21/12/82
جناب آقاي معروفي ،
باعرض سلام وخسته نباشيد ، اين رنجنامه را در حالي مينويسم كه تاحدودي
با افكار و عقايد شما آشنا هستم و در حسن نيت شما در مورد ايران وايراني ترديدي ندارم .اگرچه به باور من تلاشهايتان هزينه زيادي براي شما و در عين حال تاثير نچندان زيادي در اين مردم دارد و اين مردم ( اگر صادقانه بخواهم بگويم ) لايق همين استحمار و عقو بتي كه مي بينيم هستند ، اما از طرفي
شما حق داريد كه راه خود را برگزينيد و به نتيجه دراز مدت اين همه تلاش (شايد قرنها) اميدوار باشيد. بر ، نا اميدي من خرده مگيريد ،ميدانم در دل شما
آشوبي هست پرجوش كه قليانش از دور پيداست ، اما باور كنيد كه اگر ملتي
بخواهد درحماقت خود بر باورهايش اصرار كند ، دموكراسي مي گويد نظرشان
بايد تامين شود! اما اين با منطق عقلي همخواني ندارد. پس نسخه دموكراسي كه در كشورهاي پيشرفته و جهان اول مثل آمريكا و اروپا قابل اجرا-
است در كشورهايي نظير ايران پيچيدني نيست و بايد راه حل ديگري جست.
شايد برخي با اين گفتار موافق نباشند اما اگر بتوانند درك كنند كه آزاديخواهان
واقعي چگو نه در زيرفشار طاقت فرسا و كمر شكن جو مذهبي حاكم بر جامعه
و تاريخ اسير شده وهمه گونه ناروائيها و نا مردميها را ( هم از سوي حاكميتها
و هم از سوي خود مردم) تحمل ميكنند ، بر گفته هايم صحه خواهند گذاشت.
البته ميدانم كه خوب ميدانيد بر تاريخ ايران و ايراني چه رفته است و ميدانيد كه بر سر آزاديخواهان ايران چه آمده و باز ميدانيد كه مردم در طول تاريخ چه-
بر سر آزاديخواهان و آثار فكريشان( همچون كسروي و…) آورده اند و چگونه
آنها را منزوي ساخته اند.مردمي كه اگر از ايشان بپرسيد آيا حتي نام يك ايراني بزرگمرد را قبل از اسلام به ياد دارند ، متعجب ميشو ند ، كه انگاري قبل
از اسلام “ ايران“ي وجود نداشته است، اما در عوض تا دلتان بخواهد از عناوين
عربي وشايعات و خرافات مقدس برايتان خواهند گفت. ببينيد چگونه كاسه داغ تر از آش شده اند ، اسطوره هاي عربي را (كه امروزه براي خود اعراب تاريخ –
مصرف شان منقضي شده) چگونه گرامي ميدارند و در تمام شئو نات فردي و
اجتماعي „دخيل“شان ميدارند . واقعيت اينست كه بغير از معدوي ايراني خالص ما بقي متاسفانه اعرابي آريائي نما هستند كه آنقدر بي خيال و بي عار
هستند كه تاريخ بزرگ ايران زمين را از دوران هخامنشيان به امروز كشانده اند،
كافيست سير تاريخ را مورد مداقه قرار داد تا به حقيقت تلخ اين جماعت پي برد
(جامعه شناسي و رفتار شناسي „مردم“ در هنگامه حمله اقوام مختلف به ايران در گذشته و نيز در هنگامه حملات “ گردن كلفتان “ حكومتي به دانشجو -يان و آزادي طلبان در دوران كنوني خود گواه اين مدعاست).
در قد يم ضرب المثلي بود كه اينروزها بسياري آن را فراموش كرده اند و آن اينكه : “ از ماست كه بر ماست “ ، بر طبق اين تئوري “ پسا قد يمي “ ميشود
اينگو نه نتيجه گرفت كه ما بايد قبل از اينكه خار را در چشم حاكميت كژ انديش
ببينيم ، بايد كوه را در چشمان خود مان ببينيم .
با تشكر : م.صادق
21/12/82
من با همه احترامی که برای زنان قائلم معتقدم انها خودشان باید برای حقوقشان تلاش کنن در غیر این صورت این ما مردهائیم که از حقوق خود کوتاه میائیم لطفا کاسه داغتر از اش نباشید ای مردان
سلام ، خسته نباشيد ، خيلي لذت بردم ، اميدوارم هميشه پاينده باشيد …
گزارشات كوتاه فرهنگي و سياسي استراليا را در dehgani.persianblog.com بخوانيد.
سلام …..
احوال شیخ و قاضی و شرب و الیهودشان / کردم سئوال صبح دم از پیر می فروش / گفتا نگفتنی ست سخن گر چه محرمی / در کش زبان و پرده نگهدار و می بنوش .
kamelan dorost .rasty ketabe fereydon3pesar dasht ro chi jooory mitonam tahaye konam astad?
استاد معروفي، وبلاگ ادبيات كثيف براي نشر ادبيات ممنوع در ايران راهاندازي شده است. لطفاً سري بزنيد و نظرتان را بگوييد. اگر قابل دانستيد لينكي هم بدهيد. ممنون.
سلام بر استاد معروفي
از اين وبلاگ وزين لذت بردم . به عنوان يك همشهري افتخارمي كنم. عاليست.
سلام بر آقاي معروفي ي عزيز…مي دانم كه شايد درخواست زياده خواهانه يي باشد…اما خوش حال خواهم شد كه شما را در بلاگ ام( سياها) ديدار كنم… شايد حال و هواي اش را بپسنديد..به اميد ديدار…موفق باشيد!
سلام آقاي معروفي …. گاهي غم پشت آدمي را خم مي كند …..
خوب شما شايد نسل قبل از ما باشيد نميدانم شايد اوضاع اينجا را آنقدر ها كه امروز هست نشناسيد نه شما شايد نميدانم همنسلانتان همينجا هم.
اما آنچه لااقل من حس ميكنم اين است از اول عمر 22 23سال توي گوش ما خوانده اند درست از لحظه’ تولد خوانده اند خوانده اند از هر دري از هر گونه سخن كمي فكر كنيد حتمآميدانيد. توي خانه يك چيز بيرون يك چيز توي مدرسه يك چيز توي خيابان يك چيز توي پارك يك چيز يك وتازه همه’ اينها مال يك روز بود فردا همه حرفهاشان تغيير مي كرد توي خانه بي بي سي بود و صداي آمريكا واسراييل وتوي تلويزيون يك چيز ديگر بود توي مدرسه جدا از هردوي اينها وااااي چه بگويم وهيچكدام هم اگر كسي بود كه بادقت ببيند واقعيت نبود شايد يا حقيقت هيچ نبود شايد ما باهوشتريم وببينيد حالا اينهمه گرگ تربيت يافته’ بازيهاي شما بازيگراني تمام عيار بي هيچ اعتقادي هيچ آينده اي هيچ آرزوي زندگيي شايد بي هيچ گرايش سياسي خاصي واصلآ ببينيد روشنفكر هاي نسل ما را ضد روشنفكري حتي بي هيچ شما هيچ را هم مال خود كرديد هر چه خواستيد كرديد وميكنيد هم حال شايد نه شما ولي مي كنند هنوز بي هيچ توجهي به ما شايد تكراري است اما هست هرچه هست نميدانم شايد اين از ما جور ديگري آدم ساخته يا نا آدم يا حداقل من
سلام جناب عباس معروفي …………………….!!!!!!!!!!
جناب آقای استاد معروفی؛ عباس خان، باسی جان!
خواندن نقد و نظراتی که دوستدارن بر مطالبتان می نویسند؛ کم از مقالاتتان دلچسب نیست. هر که به اسمی صدایتان می کند و هر که لقبی می دهد و (هر کس به زبانی سخن وصف تو گوید…) چه طیف جالبی از خوانندگان ضد و نقیض دارید. آفرین
آقا اينا از بيخ عربن
http://www.palestine-persian.info/jonbesh-e-hemas/alghassam/1382/byaneh162.html
سلام
سال نو مبارک
http://katechopin.blogspot.com
با درود و آرزوي روزگاري خوشتر در سال جديد پيشاپيش آنرا شادباش مي گويم . كتاب ها را امروز هفدهم مارچ پست كردم.
تا فرصتي ديگر بدرود
محمود دهقاني
سلام بر معروفي عزيز و نازنين . سال نو مبارك . اميدوارم در اين سال تازه بتوانيم شما را در وطن زيارت كنيم و اميدوارم اين سال براي شما سرشار از شادماني و انديشه و رمان باشد و اميدوارم ديو جهل و ناداني و فساد سايه ي نحس اش را از سر ايران عزيز ما كم كند و بتوانيم همگي جشني بزرگ در خانه بر پا كنيم و بزرگداشتي بي نظير براي عباس عزيز بر گذار كنيم. آمين.
ma ARIAEE hasteem,ma Bartar hastim va be in bartary eftekhar mikonim
Aghaye maroufi be joz edde-e az jonoobiha va torkha baghyee ariaee hastim