جستجو

تصويرهای پايانی جنايت

.
هرگز هيچ رژيمی در ايران روز عاشورا عليه مردم آتش نگشود. هرگز هيچ رژيمی به مسجدها و تکيه‌ها يورش نبرد. هرگز هيچ رژيمی روز عاشورا مردم را سرکوب نکرد. هرگز هيچ رژيمی مسجد را به روی مردم نبست. اما رژيم يزيد حرمت حسينه‌‌ها و حتا حسينيه‌ی جماران را شکست، دستش بارها به خون مردم آلوده شد، بارها مساجد را بست.
اتفاقاتی که عاشورای 88 رخ داد راه را از هر سو بر رهبر تقلب و دولت دروغگويش بست. حالا مردم بيش از ده‌ها باتوم و اسلحه به دست آورده‌اند، نيروهای انتظامی گرچه دستور تير دارند، اما تير هوايی شليک می‌کنند.
آدم‌کشی سخت است. سخت‌ترين کاری است که انسان‌های شقی به سادگی انجام می‌دهند. بخشی از افراد نيروهای انتظامی توان چنين کاری را ندارند. فقط خبرگزاری‌های رسوای جمهوری اسلامی پارس می‌کنند. آنها مثل سگ گسسته پشت کامپيوترشان بلدند پارس کنند.

اما رژيم فروشکسته است. اين پايان ديکتاتوری است. حالا امروز يا در چهار حرکت بعدی، مردم پايان تقلب و دروغ و رسوايی را اعلام می‌کنند.
دولت وحشت‌زده و درمانده است؛ بر سر دوراهی: بايد بيشتر آدم‌کشی کند، و يا عقب بنشيند. مردم سدها را شکسته‌اند، از جان‌شان گذشته‌اند، و شهادت را بر مرگ تدريجی ترجيح داده‌اند و اين يک انتخاب است که جوانان ايران بر پيشانی خود نبشته‌اند؛ دستان‌شان را و قدم‌های محکم‌شان را بايد بوسيد.

شرايط به گونه‌ای است که رهبر تقلب راهی جز عقب‌نشينی ندارد. امشب يا فردا سخنرانی مهمی خواهد کرد که بتواند به عنوان رهبر باقی بماند، و بتواند در اين فرصت تجديد قوا کند. باز گريه خواهد کرد، و باز خودش را خرج وليعهدش خواهد ساخت، و باز با گريه و خواری جاده را برای قلدرهای پشت پرده صاف خواهد کرد. احتمالاً هاشمی را واسطه قرار خواهد داد تا انتخابات تجديد شود.
اين برهه از تاريخ ما مهم‌ترين لحظه‌ای است که تاکنون  از سر گذرانده‌ايم. مهم‌ترين دوراهی تاريخ است. اين گزينه‌ی مهم تاريخ ما توسط مردم صورت خواهد گرفت؛ آيا عقب‌نشينی رهبر تقلب را بپذيرند، يا به حمله ادامه دهند تا فتنه را برچينند؟ آزادی، استقلال، جمهوری ايرانی؟ يا…؟

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

57 Kommentare

  1. امیدوارم. امیدوارم. هنوز امیدوارم به پایان این دیکتاتوری و دلم خون است از جیزهایی که می‌بینم و می‌شنوم. دلم خون بوده این سال‌ها و این ماه‌ها…

  2. امیدوارم. امیدوارم. هنوز امیدوارم به پایان این دیکتاتوری و دلم خون است از چیزهایی که می‌بینم و می‌شنوم. دلم خون بوده این سال‌ها و این ماه‌ها…

  3. من باز اومدم اينجا تا سفره ي دلم رو باز كنم براتون استاد
    بغض راه گلوم رو بسته و نميتونم اشك بريزم
    امروز فرياد زديم ،‌كتك خورديم ! توي عاشورا گلوله خورديم،‌بعضي جاها تير ساچمه اي رو با تير واقعي عوض كردند و هم وطنانمون رو كشتن
    توي عاشورا استاد!‌عاشورايي كه از كودكي مان شنيديم و گفتند روز كشته شدن مظلوميست كه گلويش را بريدند تا صدايش را به گوش خلق نرسد
    اما ما امروز صدايمان را بالا برديم، خلق ميشنود ،‌دنيا ميبيند
    گام هايمان را بر زمين كوبيديم تا آن هايي كه خواب بودند ببينند
    دنيا دارد ميبيند استاد
    اين ماييم كه صداي مظلوميت چندين ساله مان دارد گوش خلق را كر ميكند
    از شما ممنونم كه پشتمان را گرم نگه ميداريد
    شمايي كه سال هاست پشتمان را گرم نگه داشته ايد

  4. ديگر نمي شود مترسك وار برجاي ايستاد
    حركت كن حركت ، حركت، حركت
    زبان ِ ما زبان ِ گنجشكان است
    و“زبان ِ گنجشكان ، زبان ِ جمله هاي جاري ِ جشن طبيعت است“
    „زبان ِ گنجشكان يعني بهار ، برگ ، بهار“
    „زبان ِ گنجشكان يعني نسيم ، عطر ، نسيم“
    „زبان ِ گنجشكان در كارخانه مي ميرد…“
    و اكنون زمان ِ آن رسيد است
    كه اين دريچه باز شود ، باز ، باز ، باز
    كه آسمان ببارد
    ومرد ، بر جنازه ي ِ مرد خويش
    زاري كنان نماز گذارد…
    حركت كن ، حركت ، حركت ، حركت
    حتي اگر به رنگِ خون و خون و خون
    نه ديگر نمي شود مترسك وار بر جاي ايستاد

  5. سلام
    آرام تر آقای معروفی
    ما به شما دل بستیم
    انتهای مسیر ایران هر چه که باشه, هر اتفاقی که بیفته
    ذات ما را نمی شه عوض کرد
    ذات ما
    و ذات شما
    من اگر جای شما بودم.بر میگشتم – همین الان
    دوستون دارم
    مواظب خودتون باشید.
    —————————
    دوست پرده نشين عزيزم
    تفاوت من و شما در اين است که شما تمامی آثار مکتوب و زندگينامه ی مرا که همه علنی بوده داريد، و من شما را اصلاً نمی شناسم. گاه فکر می کنم يکی از فرشتگان هستيد، و گاه جوری ديگر فکر می کنم.
    من هم شما را دوست دارم، ولی از ذات شما خبر ندارم.
    اين به عهده ی حضرت باريتعالاست، در اندازه من و شما و ولی فقيه نيست.
    در مورد ماندن يا برگشتن من، بگذاريد خودم تصميم بگيرم.
    تجربه سالها زندگی در تبعيد به من آموخت که بسياری افراد و احزاب دلشان می خواست نويسنده ی معاصرشان را مثل يک کارت اعتباری بکنند توی سوراخ ديوار در حد يک تيتر يا خبر نصيب ببرند و کارت را بسوزانند. خوشبختانه يا متاسفانه اجازه ندادم اين کارت باطل شود. کارنامه ی هرکسی فراروی خودش است. من دلم می خواهد خرج مملکتم بشوم، و خودم می دانم زمانش چه وقت خواهد بود.

  6. درود
    باسی جان مردم ما با همان کلمه ی “ نه “ پیروز شدند. و این دراز گوش ها فقط بدنبال وقت برای فرار هستن همین.
    كجايند اسلحه‌ها؟ /من فقط اسلحه‌هاي عقل‌ام را دارم/ و در خشونت‌ام نيست جايي
    براي حتي ردپايي از عملي كه/فكري نباشد. خنده‌دار نيست/اگر، به القاي رؤيايم در اين
    صبح خاكستري، كه مردگان مي‌توانند ببينند/ و ديگر مردگان نيز خواهند ديد اما براي ما/ فقط صبحي ديگر است،
    هزاران هزار گل سرخ برای مردم کشورم و باسی عزیز
    ——————–
    هزاران بوسه بر مردم ايران

  7. استاد گرانقدر،
    فکر می کنم همانطور که تمام دیکتاتورها مردن را بر تغییر ترجیح می دهند این دیکتاتور کوچک که هیچ درسی از تاریخ نگرفته است پایان خودش را مهر کرد! در واقع تغییر به منزله مرگ دیکتاتوری است. نمی دانم آیا راهی برای بازگشت وجود دارد یا نه؛ خود دارد در آتشی که افروخته است می سوزد. مثل همه بیشمار کسانی که آمده اند و رفته اند و هرگز نمانده اند.
    امیدوارم روزی آنچنان بستر این سرزمین در آرامش فرو رود که ما در امتداد این رنگ سبز به سبزی حقیقی برسیم و محیط زیست سرزمینمان را نجات دهیم و هیچ زمین خواری نتواند یازده هکتار از جنگل نازنین ابر را بسوزاند و در این غوغا کسی نتواند جلودارشان باشد و یوز ایرانی را که کمتر از صد قلاده هم از آن باقی نمانده آنقدر با موتورهای پرقدرت دنبال نکنند تا حیوان از تشنگی تلف شود برای عده ای ضد این زمین و طبیعت که می خواهند تنشان را با پوست یوز بپوشانند!!!!!!!!!!! متاسفانه محیط زیست این سرزمین به دلیل جو همیشه سیاسی و چنبره سی ساله اینان مرز نابودی را هم طی کرده است!
    امروز محکم تر از گذشته برای تغییر بند کفشهایمان را می بندیم. برای ایران! سرزمینی که اکنون بیش از هر زمان دیگری به ما نیاز دارد!
    ——————————————————–
    اين کاروان هم می گذرد
    تماشا کن و بنويس

  8. آقاي معروفي عزيز
    هنوز ترجيح ميدم كه وجهه انسانيم رو حفظ كنم و صبوري كنم.
    نميدونم تا روزي كه مردم سلاح به دست بگيرند چقدر مانده ولي جواب گلوله را تا كي با سكوت و انگشت‌هاي بالا برده به نشانه پيروزي ادامه دهم؟
    نگرانم كه ادب رو كنار بزارم و بي ادب ترين الفاظ رو بلند بلند فرياد كنم!
    نگرانم كه در مقابل خشونتشان هيولا شوم.
    نگرانم.
    ——————–
    بچه های سبز آدم نمی کشند.
    آدم کشی کار ساده ای نيست. فقط دفاع از خود کردن می شود عاشورای امسال

  9. نه آقای معروفی …
    نمیدونم این دوست متخصص تشخیصِ ذات -به قول شما پرده نشین – چه در سر دارد.
    با اینکه میدونم خودتان زمان باز گشت را بهتر میدانید ، اما به نظر من باز هم صبر کنید، طاقت بیاورید… حاکمان این حصار گربه نشان هنوز معنای هنر و آزادی هنرمند را درک نکرده اند!
    ما همچنان به نوشته های آزادانه ی شما نیازمندیم،
    چیزی که اینجا وجود ندارد.
    با اینکه بسیار دور از این خاک هستید اما هنرتان برعکس خیلی از دیگر هنرمندان ، هنوز بوی این حوالی را میدهد…
    پیروز باشید.
    ———————–
    کاش می شد هم امروز آنجا بود

  10. عباس جان ! امیدوارم شق دوم را انتخاب بکنند .اگر دور تسلسل تاریخ نباشد !!
    —————-
    سلام هادی جان
    اين مردمی که امروز ديديم، راهشان را درست خواهند رفت
    فقط ديکتاتورها کورباطن و نادانند

  11. moteasefane rahbarane jonbesh kheili aghab hastand. dar in hengame, musavi kojast, chera elamiye nemidahad. sad rahmat be makhmalbaf. musavi, khaharzadato koshtan, oon javoon too khiyaboon dasht bar alayhe zolm mijangid. chera saketi? musavi, karudi, elane etesab konid. az mardom bekhahid az farda keshvar ro tatil konan ta vaghti ke in ahmadinejad kale pa beshe. agar nakonin kahenin be in mardom.
    ———————
    خوشبختانه اين جنبش سبز رهبر ندارد، رهبر شماييد، رهبر مردم اند.
    موسوی مگر نگفت
    مردم خودشان رهبرشان را پيدا می کنند؛ جوانی ايرانی که يک چشمش شادی است، يک چشمش اشک

  12. سلام آقای معروفی عزیز.ممنون از نوشته هاتون.بالاخره بعد از سالها پیداتون کردم.امیدوارم همیشه سلامت باشید.
    از شاگردان شما در مدرسه علامه طباطبائی تهران سال 1365-1366
    —————————-
    سلام
    يکی يکی دارم پيداتون می کنم
    چقدر خوشحالم

  13. سلام با تحلیل شما مخالفم این رهبر تا همه را نکشد مثل طالبان است.خدا کمک کند
    —————-
    شايد هم حق با شما باشد. خدا کند اينجور نشود، و خدا به بچه هاش رحم کند

  14. سلام آقای معروفی عزیز
    متاسفانه عده‌یی دفاع از خود مردم را تعبیر به خشونت کردند.
    وقتی از بالا مردم را سنگباران می‌کنند، پس و پیش خیابان را با ضربه‌ی باتوم توی سر و صورت زن و پیرمرد بسته‌اند و اراذل احساس زورمندی و شجاعت می‌کنند، چه می‌شد کرد جز باز کردن راه به زور که اینقدر کوردل و نادان بودند که حتا شمار مردم را هم نمی‌دیدند؟ مردم هنوز هم خواستار خشونت در برابر حرامی‌ها نیستند، چون خوی‌شان خشونت نیست.
    ضمناً خواستم از شعر وزین و زیبایی که از آن شاعر شجاع در رادیو زمانه گذاشتید تشکر کنم (امکان نظردهی آن‌‌جا از پشت فیلتر کوردلان ممکن نبود)
    به‌امید پایان خشونت و دیکتاتوری
    ————————
    آگاليليان عزيزم
    سلام، بعد از مدتی باز خوشحال شدم
    اميد به رهايی

  15. salam, piruzi azane mast, sedaye khord shodane rahbare khunkhar hameja pichide, ta motalashi shodanesh chizi nist.
    darmorede inke khamenei aqab neshini kone o mardom bepazirand migam javab manfie. emam sadeq alayhe salam rajebe in zaman pishbini kardand. be mazmun naql mmikonam. isun farmudand ruzi mardomi az sharq baraye be dast avordane haq qiam mikonand, ejabateshun nemikonand, barha esrar mikonand ta hakemaneshun qabneshini mikonand o ejabateshun mikonand, ama inbar mardom ejabateshun nemikonand o shamshir bar dush migirand o mijangand o piruz mishand o dar akher parchame piruzi be emame zaman mirese.
    bebakhshid ke eyne hadis yadam nist, age tunestam az manabe movasaq tahayash mikonam o eynesho bararun mifrestam.
    ———————-
    ممنون ميشم برام بفرستين
    اون روز همون روزی است که مردم ما خوشبخت زندگی کنند

  16. کوتاه اومدن تو این وضع، هر چند محدود، برای اینها یعنی‌ محو کامل. اولین قدم رو اگه عقب بزارن خودشون می‌دونن که باید همینجور عقب نشینی کنن و در نهیات باید جواب تمام جنایات ۳۰ ساله گذشته رو بدن.
    یک مساله این است که مسئولان این حکومت جایی‌ ندارند که بروند. شاه که با همهٔ دنیا دوست بود آخرش آواره شده بود تو مصر و پاناما. ترس من از اینست که اگر اینها مستاصل شوند خودشان یک جنگ داخلی‌ یا بحران اساسی‌ دیگر به راه بیاندازند و بعد از مدتی‌ کشت و کشتار و نامنی که ابعاد آن میتواند خیلی‌ وسیع باشد ملت به ستوه بیایند و برای برقراری امنیت دوباره دست به دامن همینها بشوند. البته احتمالا چند چهرهٔ منفور مثل احمدی‌نژاد و … را هم در حین بحران قربانی خواهند کرد.
    یک مسالهٔ دیگه اینه که فرض کنیم هر کدوم از آقایون یه جزیره تو کارایب قبلان خریده باشن و همین فردا زحمت رو کم کنن. آیا ما میدونیم پس‌فردا باید چی‌ کار کنیم. همین الان یه نگاه به وب سایتهای گروههای ۱۰ نفرهٔ خارج از کشور بندازید و ببینید که چه دندونی تیز کردن. بعضی‌ها حتا شروع کردن به قانون اساسی‌ نوشتن.

  17. یک تصحیح: کمتر حکومتی به مسجد و تکیه تاخته است، در کشور خودمان حمله ی پهلوی به گوهرشاد را هم داشته ایم. قباحت این امور سال هاست که در دنیا از بین رفته است.

  18. صحنه کربلا بود استاد عزیزم
    تا به حال در هیچ تکیه ای برای عاشورا تا این حد با سوز نگریسته بودم که دیروز برای کربلاییان خیابان انقلاب گریستم
    وحشتناک بود … بینهایت …

  19. سلام
    آقای معروفی عزیز با عرض پوزش ضمن احترام به نظر شما من با شما مخالفم.
    اگر آقای خامنه ای می خواست عقب نشینی کند دیشب ملیجکش -سردار رادان- را جلو دوربین نمی فرستاد تا به وقاحت بگوید که یک نفر از بالای پل پرت شده و 2 نفر هم تصادف کرده اند!
    اگر آقای خامنه ای می خواست صدای انقلاب مردم را بشنود باید خیلی زودتر دست بکار می شد. دیگر دیر است.
    آقای خامنه ای دیکنانوری است نه از جنس محمدرضا پهلوی که از جنس صدام حسین! یادتان هست که بغداد زیر موشک های آمریکا بود اما صدام-یا بدلش- به خیابان امده بود تا مردم برایش هلهله کنند؟؟
    علی خامنه ای نسخه ی دیگری از صدام است…سرنوشتش هم سرنوشتی مشابه صدام. اما امیدوارم سرنوشت سرزمینم مانند سرنوشت عراق نباشد.
    ———————–
    ايران با عراق فرق دارد. اميدوارم همانی شود که گفتيد

  20. سلام استاد.نميدونيد اگر دريا دريا هم بباريم كمه.من شيراز زندگي ميكنم.ديشب تا صبح صداي تيراندازي قطع نميشد.مگه اينا ادعاي مسلموني نميكنن.مگه اسلام اسلامشون دنيا رو برنداشته.پس چجور ماه حرام كه خون ريختن غدغنه آدم ميكشن.روي شمر و يزيد و سفيد كردن.املا ميدونن كه اين كاراشون همه رو مصمم تر ميكنه.ديگه خسته شديم.مرگ با عزت بهتر از اين زندگيه.باورتون ميشه بنزين رو كردن ماهي هشتاد ليتر.رو نفت خوابيده باشي و ماهي هشتاد ليتر سهم بنزين بدي به ملت.مردم ديگه گول نميخورن.غيرت ايراني مثال زدنيه.پيروزي از آن ماست.نسل ما كه سوخت استاد عزيزم.حداقل بچه هاي ما در جامعه اي آزاد و آباد زندگي كنند.نه در حكومت شبه طالباني.
    نوشته هاتون دلگرممون ميكنه.شما هم با قلمتون كنار ما باشيد.دوستتون دارم.

  21. سلام استاد.نميدونيد اگر دريا دريا هم بباريم كمه.من شيراز زندگي ميكنم.ديشب تا صبح صداي تيراندازي قطع نميشد.مگه اينا ادعاي مسلموني نميكنن.مگه اسلام اسلامشون دنيا رو برنداشته.پس چجور ماه حرام كه خون ريختن غدغنه آدم ميكشن.روي شمر و يزيد و سفيد كردن.املا ميدونن كه اين كاراشون همه رو مصمم تر ميكنه.ديگه خسته شديم.مرگ با عزت بهتر از اين زندگيه.باورتون ميشه بنزين رو كردن ماهي هشتاد ليتر.رو نفت خوابيده باشي و ماهي هشتاد ليتر سهم بنزين بدي به ملت.مردم ديگه گول نميخورن.غيرت ايراني مثال زدنيه.پيروزي از آن ماست.نسل ما كه سوخت استاد عزيزم.حداقل بچه هاي ما در جامعه اي آزاد و آباد زندگي كنند.نه در حكومت شبه طالباني.
    نوشته هاتون دلگرممون ميكنه.شما هم با قلمتون كنار ما باشيد.دوستتون دارم.

  22. خدا قوت استاد.
    میدونستم درگیر این روز‌ها و غمها هستید که جواب ایمیل کتاب من رو نمیدید.منم واسه همین زنگ نزدم که مزاحم خلوت شما نشم.
    درباره عاشورای امسال هم من به شخصه معتقدم این اتفاق باید می‌افتاد هرچند زودتر.اینکه مردم از خود دفاع کنند و یاد بگیرند این جنگ است نه بازی و نه آسان و نه کودکانه.کی‌ نمیداند که باید در برابر دستی‌ که به قتل دراز میشود ساطوری داشت برای بریدن.کی‌ دست خود را زیر اره برقی جای می‌گذرد که این ۶ماه جوانان گذاشتند.دفاع با خشونت طلبی فرقش مثل جنگ و صلح است.
    خدا همراه دل و روح و آرزوهایتان استاد

  23. معروفی جان
    خوت گفتی تا کنون هیچ رژیمی چنین نکرده که اینها می کنند… می ترسم می ترسم از اینها که مکرشان روی عمرو عاص را سفید کرده می ترسم از اینها که چنگیز هم به گردشان نمی رسد می ترسم از اینها …

  24. ما نسل جدید ایرانیم
    ما لحظه ای پا پس نمیکشیم
    ما تا پای ماندن ایستاده ایم
    ما بیشماریم………….

  25. استاد عزیزم سلام . عاشورای خونین امسال برایم تلخ بود و هم شیرین . همان قدر که خبر کشته شدن هم وطنانم در ظهر عاشورا برایم تلخ و دردناک بود افتادن نقاب ریا و تزویر از چهره ی یزید زمان برایم شیرین و دلنشین بود . چه قدر زیبا نوشته اید . حرمتی که شاه سابق در عاشورای 42 نگه داشت را حکومت استبداد دینی و در راس آن ولایت مطلقه اش به سادگی شکست . با این همه بر خلاف نظر شما ، فکر نمی کنم اینان حداقل در شرایط حاضر ذره ای در مقابل مردم کرنش نشان دهند . راستش به نظرم عاشورای دیروز و عاشورای سال 61 هجری حکایتی است که هم چنان باقیست . اگر امام حسین در مقابل استبداد دینی قیام کرد . اگر با شهادتش در ظهر عاشورا و پیشتر به تعبیر مرحوم دکتر شریعتی با نیمه کاره گذاشتن اعمال حج حساب خود را با اسلام حاکم بر زمانه اش ، با اسلام ریا و تزویر ، با اسلام رعب و وحشت و با اسلام قتل و ترور جدا کرد ، امروز حساب شیعیانش نیز از اسلام حاکم جداست . فکر می کنم همان طور که انقلاب عاشورا پایه های حکومت اموی را لرزاند و اسلام ناب محمدی را زنده نگه داشت.عاشورای 88 جرقه ای شد برای نابودی سریعتر دیکتاتوری زمانه .

  26. سلام آقاي معروفي
    فقط يك سوال
    ما به دنبال چه هستيم؟؟
    اگه دست خودتون بود آيا دوست داشتيد به يك دوره ي تاريخي ديگر در ايران بازگرديدودر آن دوره نفس بكشيد؟؟اگه آره لطفا بگيد كدام دوره وچرا؟
    ——————————
    عجب پرسش دشوار و قشنگی
    اين را بايد در جايی طرح موضوع کنيم
    و پاسخ من:
    آره، دلم می خواهد در ايران دهه ی پنجاه زندگی کنم، و يکسال پس از انقلاب برای هميشه از آن کشور بگريزم
    دهه ی شصت ما لت و پار شديم ولی صدايمان در نيامد، قانون جنگ بود و از دست رفتن تمام همکلاسی ها و پاشيدن حلقه های دوستان
    دهه ی شصت همه تنها شديم، روابط دوستی و سوابق از هم گسست؛ با مرگ و اعدام و فرار و زندان و جنگ
    و بعد هم دهه ی هفتاد شروع شد، زمان هاشمی بود. تا چشم باز کرديم و آمديم توان و تخصص مان را نشان دهيم که باز سرکوب روشنفکران آغاز شد و من يکی از اولين قربانيانش بودم
    تا سال 74 در ايران تقريبا زندگی ام در کابوس و زير بازجويی طی شد، و بعد چشم باز کردم ديدم در خانه ی هاينريش بل باز تنها شده ام.
    و اينجوری عمر ما هم بر باد رفت. هرچند همه اش کار کردم، ولی زندگی نکردم

  27. با درود
    سیاهی زمستان
    بدرنگی تابستان
    کسلی پاییز
    بهار سبز را می افریند
    تقدیمش می دارم به مردان و زنان غیور سبز
    اقای استاد عزیز
    از رو زگار سه هزار سال پیش از میلاد که بارها و بارها آشوری ها و عیلامی ها بر قبیله های ایرانی یورش بردند و سرشان را می بریدند و به خدایان کثیفشان تقدیم می داشتند تا اکنون مردم ایران زمین (عزیزم) به وقت چیرگی بر آنها بزرگواری نشان داده دست بر تلافی نگشودند امروز هم اینچنین بود دیدید که چگونه مردم بزرگواری از خود نشان دادند در حالی که برادران و خواهرانشان غرق در خون بودند و حالا می گویند 10 نفر کشته چند صد نفر زندانی چند صد نفر زخمی چند صد نفر ربوده شده توسط وحشی های خامنه ای
    به خدا دارم می گریم
    این اقای هاشمی که برای منافع خودش و جاه طلبیش دست به هر کاری میزند میترسد و می داند که اگر مردم حکومت را بر اندازند دیگر جایی ندارد پس حتما سعیش را می کند تا نهایتا وقتی رهبر دست به دامنش شد همین کار را انجام بدهد اما…..
    خدا کند مردم ببرند نه هاشمی
    این سی ساله اگر حکومت بوده به خاطر سیاستها و آدمکشیهای همین هاشمی بوده
    ——————-
    پيروز اين ميدان، مردم اند

  28. هشتم دی ماه هر سال یادآورد تولد بزرگبانوی شعر پارسی فروغ فرخزاد است که با „تولدی دیگر“ش زندگی دوباره ای به شعر ما هدیه داد، نامش جاودانه پر فروغ باد…
    „یک ساحل پر از شعر“ با سه دوبیتی به این مناسبت به روز است و چشم براه گامهای قدرشناستان…..

  29. مهم اینه که ما زنده ایم ..هستیم.حتی مرگمون یه جور بودنه..اینا از ما می ترسن فرقی نداره :زنده باشیم از سنگی که تو دستامونه می ترسن، مرده باشیم از سنگ قبرمون.همین یعنی آزادی.
    این راهی که با سبز شروع شد و الان قرمزه آخرش به سپیدی ختم می شه.تردیدی نیست.

  30. چرا فکر میکنید این رژیم به این سادگی ها میره؟!تو این روزا تو این شهر که صبحاش از فرط آلودگی و بغض نترکیده گرفته و خاکستریه و غروباش سکوت ووحشت قبرستونو برات تداعی میکنه،داره برنامه های دیگه ای واسه مردم پیاده میشه . این مردم معترض هر چقدر که هستن همه نیستن زیادن اما کمن در مقابل حکومت و هوادارای حکومت .جنگ تن به تن وتحریک احساسات مردم خواست حکومته این جنبش بااین شکل با این بی برنامگی به هیچ جا نمیرسه . سرکوب مطلق و خفه کردن همه صداها ظرف چند روز برای رژیم میسره .
    من تو این حرکات اعتراضی فکروبرنامه و هدف نمیبینم . اینجوری همه چی از بین میره هرچی که ساختیم…
    ————————–
    اينقدر نوميد نباشيد

  31. مي ترسم
    تصاوير توي هم پيچيدند و من نمي تونم اين فضا رو درك كنم
    تصوير تانك سوخته
    مردم كتك خورده عاشورا
    مجيد اماني كفري از دست پدر كه نگذاشت از خونه بيرون بزنه
    مغزهايي كه پاشيد روي سنگ فرش صادقيه
    از طوفان هايي كه كودكان ناهمگون ميزايند
    سلام عباس عزيز
    چند سالي بود كه اينطور نديده بودمت
    فكر كنم بعد از شبهايي كه به بالين اكبر گنجي نشستي
    نخوابيدي
    اما مي ترسم
    از شكاف هايي كه در فرهنگ اجتماعي مردم ماست مي ترسم
    از شكاف بالا و پايين شهر مي ترسم
    از اينكه نياموخته و نخوانده درس ها رو از بر…. خوانديم
    مي ترسم
    عباس
    از انفجار مي ترسم
    انفجاري كه تو رو به برلين انداخت
    من رو غريب مثه بسياري از مردم ايران
    گرفتار وطن
    چه درد عجيبيه درد گرفتاري در وطن
    تلخي و شيرينيش با هم
    اما ترس براي همه ماست
    من تو ايران
    خوشحالم از ريختن ديوار
    خوشحاليم از ريختن ديوار
    اما مي ترسم از به مسلخ بردن ايرج
    دستامون هم خاليه
    شكاف عميقه و تهران
    ديروز
    خيلي ترسناك بود عباس
    تلخ و شيرين مثه روزگار ما
    خون قاتل و مقتول با هم پاشيده بود روي سنگ فرش
    تو بگو چه چيزي رو باور كنم عباس
    ———————————–
    سلام
    اتفاقا همين دوست سه روز پيش اينجا بود
    پر انرژی و پر از برنامه
    و بسيار اميدوار

  32. سلام معروفی عزیز تر از جان
    راستشو بخوای اومدم بگم چرا از این روزهای ایران نمی گی.سورپرایز شدم.
    آزادی نزدیک است
    به روح پدر قسم
    ———————
    نزديک تر از صبح

  33. سلام بر آقای معروفی.اوقاتتان خوش.
    شما جزو انسانهای اهل فکر هستید.اما متعجبم که تحلیل ارایه شده از سوی شما چرا به هیچ وجه واقع بینانه نیست. بسیار احساساتی در باره ی این وقایع اظهار نظر میکنید. آیا تصور میکنید اعلام اینکه حکومت فرو شکسته است و یا اینکه امروز مردم دهها باتوم و اسلحه بدست آورده اند( نوستالزی جنگ مسلحانه؟) مسیله ای از من و شما حل میکند؟ سیاه و سفید دیدن این عرصه از شما آقای معروفی بعید است.ادامه ی حمله و بر چیدن فتنه را با چه منطقی ارایه میدهید.؟ آیا تبعات آن را برای مردمی که میخواهند در این کشور نفس بکشند سنجیده اید.؟
    رمز پیروزی و دست یافتن به آینده ای روشن برای مردم ایران انقلاب نیست . اینکه شما در دهه ی شصت و هفتاد رنجها کشیده اید و ستمها دیده اید (همچنانکه بسیاری دیگر)موید آن نیست که امروز عنان از کف بدهید و کسانی را که به هر شکل به شما علاقه ای دارند به حمله و شبیه به آن ترغیب کنید. اتفاقا اگر امروز یا فردا همان که شما گفتید بشود و آقای هاشمی واسطه قرار گیرد که انتخابات تجدید شود نشان از پیروزی جنبش سبز دارد. شما هیچ به این واقعیت اندیشیده اید که فرض بر فروپاشی کدام نیروی سیاسی و یا اجتماعی میتواند اوضاع را در دست بگیرد ؟ و اصلا فکر میکنید در آن بلبشویی که پدید خواهد آمد صدای کسی به کسی خواهد رسید؟ اتفاقی که امروز افتاده اتفاق یگانه و مهمی است . اینکه کسانی چون آقایان موسوی کروبی و خاتمی که به هر شکل جزو خانواده ی به قول خودشان انقلابند و البته معترض مورد وثوق مردم واقع شده اند.. و هنوز در تمامی ارگانها حامیانی دارند.در صورت بالا گرفتن اوضاع با استفاده از این ظرفیت میتوانند موجبات شکل گیری دوران گذار را فراهم کنند . بدون خشونت و با کمترین هزینه از سوی مردم.این همان چیزی است که در ابتدای انقلاب نیاز بود و نداشتیم. در آن دوران معترضان به تمامی خارج از حکومت بودنند و تجربه ی کار کشورداری نداشتند اما امروز متفاوت است . این تز که سران جنبش سبز باید بدنبال مردم حرکت کنند نیز به نظر من بسیار عوامانه و البته خطرناک است. ما برای اینکه با آواری از اتفاقات بنیان کن مواجه نشویم میباید قدم ها را آرام آرام و با تعقل برداریم تا حرکتمان منتج به نتیجه شود . ترغیب دوستدارانتان به انقلابی گری آقای معروفی ما را به گردابی هولناک خواهد افکند. حاکمیت کودتا نیز همین را میخواهد . نباید در این دام افتاد. اوضاع اگر به سمت خشونت برود پیروز میدان هر که باشد مردم نیستند و یقین دارم حکومت هم نخواهد بود. تصور میکنم جان کلام مرا دریافته باشید . حرکت گام به گام و پرهیز از خشونت تنها راه حل است . از شما خواهش میکنم مروج خشونت نباشید حتی اگر قربانی خشونت باشید.
    شاد و سر زنده باشید
    ———————————-
    اين نظر من است آقای عليرضا
    چه ترغيبی؟ چه کشکی
    من هم مثل شما اطمينان دارم که
    آقایان موسوی کروبی و خاتمی که به هر شکل جزو خانواده ی به قول خودشان انقلابند و البته معترض مورد وثوق مردم واقع شده اند، هنوز در تمامی ارگانها حامیانی دارند. در صورت بالا گرفتن اوضاع با استفاده از این ظرفیت میتوانند موجبات شکل گیری دوران گذار را فراهم کنند .

  34. عباس معروفی! هان! فریدون سه پسر داشت! باز هم خوش به حال تو که توانستی بروی! بنویسی و قلمت را رها کنی که هر چه خواست بنویسد. من دهه شصتی چه بگویم که با سانسور بزرگ شدم و خود سانسوری شد بخشی از وجودم. من چه؟ تحلیل‌تان شتاب زده‌است! نویسنده‌ها سیاست‌مدارهای خوبی نیستند. زورکی هم نمی‌شوند. جنگ بر سر قدرت است! قدرت! تمام بزن بکش‌ها هم سر همین است. فقط نمی‌دانم چه اصراری دارند که خودشان را نماینده‌ی اسلام نشان دهند؟ قداست‌شان شکسته‌ شده و نمی‌شود ترمیم‌اش کرد. و دیر یا زود خواهد ریخت. ولی بعدش چه؟ چرا باید اشتباهی که شما سی‌سال پیش کردید و آن جو گیری بود. ما الان تکرار کنیم؟ چرا به تاریخ علاقه نداریم؟ من می‌ترسم! تا کی آزمون و خطا! می‌ترسم این‌ها بروند و بدتر بیاید. کی‌ تضمین می‌دهد حال ما بهتر شود؟ بی‌بی‌سی یا وی‌او‌ای؟ یا تمام آن‌هایی که ما را ول کرده‌اند توی خیابان‌ها و خودشان کروات زده‌اند و با لبی خندان مردم را تشویق به اعتراض می‌کنند. جان من جوان عزیزتر است یا آن‌ها؟ من چرا باید هزینه شوم؟ منی که می‌توانم حداقل 40 سال دیگر زنده باشم! هزینه‌ی چه بشوم؟ کی تضمین می‌دهد اگر من خودم را هزینه کنم اوضاع بهتر می‌شود؟ ها؟ کی؟
    —————————–
    فدای شما
    چرا شما جان تان را هزينه ی اين بازی قدرت کنيد؟
    من چيزهایی از راه دور می بينم، مردم به خيابان ريخته اند و می گويند ما از اين مرگ تدريجی و دروغ و تقلب و گرانی و بدبختی به ستوه آمده ايم. من اينها را می بينم و کنارشان راه می افتم. ولی در عمرم کراوات نزده ام، و هيچکس را تشويق به تظاهرات نمی کنم، فقط از جنبش حمايت می کنم
    نه تئوری داده ام، و نه موضعی گرفته ام
    اگر در اين عاشورای مرگبار خفه خون می گرفتم و يک شعر عاشقانه می گذاشتم اينجا به من نمی گفتيد
    آهای نويسنده ی ترسوی خوش نشين… و هزار جور ديگر بارم نمی کرديد؟
    به من نمی گفتيد که کورم و جنبش مردم را نمی بينم؟
    راستش يک جمله در رمان تماما مخصوص دارم که گاه و بيگاه به دادم می رسد: «دست مان به مقصر اصلی نمی رسد، از همديگر انتقام می گيريم.» اينطور نيست؟
    کاش شما هم می توانستی بيايی اينجا در فضای آزاد يک „فريدون سه پسر داشت“ بنويسی.

  35. سلام
    با این قسمت مطلبتان مخالفم: احتمالاً هاشمی را واسطه قرار خواهد داد تا انتخابات تجديد شود.
    به نظر نمی رسد صحنه را این گونه رقم بزند.فکر می کنم نظر شما خیلی خوش بینانه است.این داستان همچنان ادامه دارد باسی عزیز…
    ————————-
    شايد، شايد

  36. ای کاش اینگونه بود که شما گفتید استاد اما…
    پیروزی بر دیکتاتور نیازمند حضور آگاهانه اکثریت مردم در حرکت اعتراضی است. اما کدام مردم؟! مردمی که پای رسانه دلقک ملی نشسته اند و هوچیگری آن را تماشا میکنند بر هتک حرمت کنندگان عاشورا لعنت میفرستند. اگر بگویی اینها بازی رسانه ای رسانه ای رسانه یزید است با عتاب میگویند مگر نمیبینی روز عاشورا کف میزنند. میگویند مشتی ارذل و اوباش از سر شکم سیری آشوب کرده اند. اگر بگویی به خدا کسی از سر شکم سیری به خیابان نیامده و این فریادها به خاطر به ستوه آمدن مردم از فقر و فساد و تبعیض است میگویند خب هر کسی حرفی دارد حرفش را بزند! چرا آشوب به پا میکنند؟! و اگر بگویی تا بیایی حرفت را بزنی میزنند، میکشند… میگویند ساکت! نایب امام زمان کسی را به ناحق نمیکشد. ملای مسجد این را گفته! البته گناهی هم ندارند بنده های خدا. مگر چند درصد مردم ایران به دنیای آزاد اطلاعات و اخبار دسترسی دارند؟
    دشمن ما سرکوب و شکنجه و تجاوز و قتل و دیکتاتوری نیست. دشمن ما جهل و ناآگاهی است. به خاطر خدا برای شکست دادن این دشمن هم قسم شویم. باور کنید اگر این دشمن را نابود کنیم پیروزی مان به ماه نمیکشد.
    ———————————
    عزيزم سعيد
    آزادی بهای سنگينی می طلبد. می دانی چند هزار آدم نابود شدند در اين راه؟ می دانی چند هزار خانواده از هم پاشيدند؟ می دانی چند هزار مادر در غم بچه هاشان خون گريستند؟
    آره می دانی. اگر در ايران باشی بهتر می دانی
    يکی می گويد چرا بايد جانم را فدای آزادی کنم؟ می گويم نکن. جانت مال توست، حق توست، و يکی می گويد من راه ديگری بر می گزينم
    من اما اين راه را انتخاب کردم که مدام بنويسم و از پنجره به کوچه نگاه کنم
    حتا اگر هزاران کيلومتر آنسوتر باشم.
    وگرنه خوش زيستن همين يکقدمی ست
    من دنبال شما راه افتاده ام. کجا می بريد مرا؟

  37. اون رژیم نبون که تو نماز ظهر عاشورا به من سنگ زد ،یقین دارم که اگر تو هم تهران بودی به من سنگ میزدی!

  38. سلام آقای معروفی،
    ای کاش امروز در تهران بودم تا شاهد یکی از مهمترین لحظات با چشمهای خودم باشم.
    منهم مثل شما آقای معروفی بسیار خوشبینم به آینده. در اولین روز کلاس درسم در امریکا رئیس دانشکده مان که جلسه معارفه را برگزار میکرد از ما خواست که درمورد گذشته مان صحبت کنیم. من از دوران دانشجوییم نوشتم و از اینکه شاهد منعقد شدن رنسانسی در ایران در طی دوران دانشجوییم در دانشگاه علم و صنعت ایران بودم نوشتم و از اینکه روزی به شکوفه خواهد نشست. بعد از کودتای انتخاباتی یک روز در دانشکده بهم گفت که الان می فهمه که منظورم از گفتن رنسانس چی بوده.
    ————————–
    تو هم پرچم ايران را به دست داری. هر کار که شأنش بود، با آن بکن

  39. اما رژيم فروشکسته است: کاش بودی و میدیدی چگونه پا به فرار گذاشتن (آن سبز پوشانی که برادرم را با قمه زدن خواهرم را با مشت نوازش دادن)

  40. آزادی، استقلال، جمهوری ايرانی؟ يا…؟ : مرد حسابی بس کن دیگه ، انگار باورت شده 4 تا سوسول می تونن رژیم عوض کنن ، عزیزمن به خودت خیانت نکن این اسم و رسمو به آسونی به دست نیاوردی که حالا با 5 تا دروغ خبری ()،خودتو کوچیک کنی

  41. كارشان تمام است استاد. شمارش معكوسشان شروع شد.بقول شما امروز نه چهار روز ديگر.ولي دير نيست.من به آن دوستي كه ميگويد مردم كمترند مي گويم.از كسي كه توي خود اين جماعت است خبر دارم. سرو تهشان را جمع كني ده مليون نفر نميشوند.ده ميليون در برابر شصت ميليون. تازه خيلي هايشان هم اگر كار بيخ پيدا كند پشت ديكتاتور را خالي خواهند كرد.همين ديكتاتور يابو كه به توهم محمد بودن دچار شده،اما نميداند كه دارد كارهاي يزيد را تكرار ميكند

  42. نه! آقای معروفی! من منظورم چیز دیگری ست. شما هر چه دوست دارید بکنید و بنویسید. من هم نشسته‌ام همین جا! نه سنم قد می‌دهد که آن چیزهایی که شما می‌دانید بدانم نه بلدم مثل شما بنویسم. من منظورم این است که 30 سال پیش در جوگیری تمام نسل شما کارهایی کرد که نتیجه اش را دید. حالا چرا باید بی‌گدار به آب بزنیم؟ من هم مثل شما و خیلی‌ها اعصابم از این وضعیت خرد است. به قولی شما دارم ذره ذره می‌میرم. هر روز هم وقتی در خیابانمان گاز اشک آور می‌زنند، تمام وجودم عین پنبه‌های حلاجی شده از هم می‌پاشد. ولی آیا خالی شدن خشم و سرنگون کردن رژیمی که هم نسلان شما به‌اش رای آری دادند و فرو خوابیدن خشم کافی ست؟ آیا نباید فکر فردای آن روز را کرد که رژیم رفته باشد؟ یعنی چه جنبش سبز رهبر ندارد؟ مردم رهبرش اند؟ این یعنی چه؟ خوب این طوری که هرج و مرج می‌شود. یا من خیلی خنگم که ایدئولوژی بزرگ و برنامه‌ریزی‌های قوی جنبش سبز را نمی‌بینم. یا واقعا نیست.
    —————–
    رضا جان
    سلام. من هم منظوری نداشتم. من هم درد دل کردم

  43. در تصویر بالایی بخوبی معلوم است که پلیس مردم را میزند یا اغتشاشگر، با میله آهنی به طرف پلیس حمله ور شده است!
    خودتان خود را مفتضح ساخته اید اقای اصلاح طلب!

  44. معروفي عزيز مي خوام بهمت حرفي رو بزنم كه شايد خودت بهتر بودني ما ايراني ها چه مقيم خارج چه وطن نشين رژيم كه نه حكومت جمهوري اسلامي را دوست داريم بابتش خون داديم ايده مردم سالاري ديني ايده اي نو و ناب و با ارزش است كه در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد اوني كه ما مردم باهاش مخالفيم زور گويي – ضرب و شتم و عدم آزادي بيان است ما جمهوري اسلامي را مي خواهيم همراه با حق آزادي بيان همراه با آزاديهايي كه در اين 5 سال اخير از ما سلب شد همراه با حق اعتراض به عملكردهاي نادرست رئيس جمهورمان ما مي خواهيم رئيس جمهوريمان را خودمان انتخاب كنيم اعتراض ما اين است نه اصل نظام كه اصل نظام خون برادرانمان و حاصل عمر پدران و خون دل خوردنهاي مادرانمان است ما جمهوري اسلامي را آسان به دست نياورديم كه آسان از دست بدهيم جمهوري اسلامي با تمام اصول آن را دوست داريم با تمام اصول حتي اصل ولايت فقيه
    سبزيم و سبز مي مانيم تا كشورمان را آزاد كنيم ايران ما بايد آزاد باشد.

  45. چرا ما باید رو به برادر و خواهر خودمون رگبار بگیریم. شاید اون آدمی که حالا روش اسلحه کشیدیم یه روز در آرامش توی یک اتوبوس شلوغ کنار ما نشسته و در سکوتش به ما لبخند زده. لبخندی که جانمان را پر کرده. لبخندی که به زندگی زده. چرا؟ چرا؟ واقعاً چرا پسر بچه بیست ساله که تازه پشت لبش سبز شده باید دست به قتل بزنه؟ اون هم قتل بردار و خواهر خودش. چرا اینجوری شد؟ چرا؟ چرا هیچ کس قدر دوستی و صلح و صفا را نمیدونه؟ چرا دنیا پر از جنگ و جهالته؟ چرا همه سیاه شدن؟ چرا بزرگ شدیم؟ چرا اینقدر زود بزرگ شدیم؟ مگر این کسی که امروز سلاح داغش رو به سینه ما نشونه رفته همون هم بازی کودکی ما نبود. همون که با همه سلولهایش میخندید. شادی میکرد. چه قدر زود بزرگ شد و چه زود در سیاهی فرو رفت. چرا کور شدیم. چرا کر شدیم. مگه اینها دوستها و برادرهای ما نیستن. پس چرا اینهمه بیگانه و دور. چرا از ما دور ایستادن. مگه ما ایرانی نبودیم. اگه هم کیش نبودیم لا اقل آدم که بودیم، رفیق هم که بودیم. با هم پشت یک میز که نشسته بودیم. کی دستهای ما را از هم جدا کرد. کی بندهای اتصال ما رو گسست. چرا فرصت کوتاه ما باید در خون و کثافت دست و پا بزنه. چرا این همه خون. چرا این همه سلول از کار افتاده مغز و قلب؟؟؟؟؟؟؟؟ این همه خون لازمه؟ برای برپایی و ماندگاری و ماندن این همه لش بی جان کفایت نمیکنه………. کی جواب ما رو میده. هیچ کس جوابی برای گفتن نداره. همه گم شدن. آدم بزرگا اینقدر مسئله های مهم برای فکر کردن دارن که نمیتونن جواب سوالهای ساده را بدن.
    اهلی کردن یعنی چی؟ چرا هیچ کس نمی خواد هیچ رابطه ای برقرار بشه. چرا هیچ کس در پی اهلی کردن روباه نیست؟ شاید به اون دلیل که در قفس هیچ کس کرکس نیست.
    روباه گفت:………….

  46. از هر چه که فکر کردم بنویسم دیدم دوستان نوشته اند
    از امید ، نومیدی ، ترس ، شجاعت ، از اشکهایمان و یک بغض خشکیده در گلو
    از جهالت که بار سنگین همچنانیست بر دوش بسیاری
    و از یک زمان که باید بگذرد و بگذرد و … تا بلوغ آگاهی را به تماشا بنشینیم
    آری ، آزادی بهایی سنگین دارد
    خون هایی که به ناحق باید ریخته شوند کمترند (امید که کم باشند )
    و چه بسیار خون هایی که در رگهای حسرت خشک می شوند .
    ایکاش ان قدر دور نباشد که ما باشیم و شما باشید هم اینجا در خاک وطن

  47. آقای معروفی اگر از ساز و کار دنیا و سیاست اطلاع داشته باشید ، میفهمی که هیچوقت رهبر عقب نشینی نمیکند . چون این کار یعنی مرگش قطعیه . ضمنا شما هنوز تو عالم 15 سال پیش هستی . مثل اینکه خبر نداری هاشمی رفسنجانی و خامنه ای دارند برای مرگ همدیگر نقشه میکشند. بعد میگی خامنه ای ، هاشمی را واسطه میکند!!!
    من یک مشکلی در بین شما و کسانی که در این دوره 10-20 ساله اخیر مجبور شدند وطنشان را ترک کنند میبینم و اونم اینه که هنوز با هاشمی رفسنجانی لج هستید و اون هیولایی که همین تندروها و خامنه ای از رفسنجانی ساخته بودند هنوز باور دارید. غافل از اینکه قضیه چیز دیگریست.
    موفق باشید .

  48. شما ها بجاي تصميم و تشويق ملت براي مبارزه خودتان را دريابيد . كاش امروز ارامش بود . كاش همه برطبق حق قضاوت مي كرديد . در كشور دو گروه افراطي و تفريطي بجان مردم افتادند . زنده باد ايران اسلامي

  49. امروز که نظر خودم را برایتان می نویسم دیگر خیلی از این پست وحال وهوایش گذشته است اما وقتی معلمی چون شما بنویسد برای من باز هم تازگی داردمیدانم که می دانید پس می نویسم برای دوستانی که در غفلت منتظر یاری امام زمانشان هستند
    کاش شما می دانستید که هر چه امروز میکشیم از همین خرافات پوچ است از همین خرافه پرستی از همین عقاید بی ارزش که هزار سال است خاک این ملک را به توبره می کشد کاش پیدا میشد نویسنده ای که شهرتش را قلمش را وتجربه اش را میگذاشت پای آگاهی دادن به مردم که می دانم هرکس فقط چند صباحی به این موضوعات فکر کند به پوچ بودنشان معترف می شود نویسنده و روشن فکر وآدم باسواد که جای خود دارد
    اما با این بت بزرگ هیچکاه مبارزه نمیکنیم از ترس طرد شدن از اجتماعی که بی سوادی به گلویش چنگ انداخته نه فلان رییس و بهمان رهبر اما باز می بینم که برای تحریک افکار به اعتراضی که خودم هم قبولش دارم دست میزنید به اینچنین کارهیی واینگونه از روزهایی می نویسید که اعراب برای کسب جاه به وجود آورده اند ولی گریبانش مارا گرفته وت را به خدا حالا که نمی خواهیم تبر به ریشه ی این بت بزنیم حالا که شکستنش در تضاد با مصالح ماست که لعنت به این مصالح زود گذر دیگر شما با این چنین نوشته هایی تزئینش نکنید زیور آلات به گردنش نیندازسد از شما بعید است مردم نوشته شما را قبول دارند باور کنید که وظیفه تان سنگین تر است تبلیغ برای کفر نکنید که نمیتوانید جواب پس بدهید

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert