زین پس
… ———————- قصههای شبم را برای معصومیتی هراسان گفتم که گرگ قصه او را خورد شعرهایم را سالیان دراز پای نهالی گریستم که سیل او را برد زنهار! زنهار اگر قصهای بگویم زین پس که پیرکفتار و گرگی از کرانهاش بگذرد و تن یوسفم بردرَد. به تمام شهرزاد میشوم تا بلا از دختران شهر بگردانم بی اشک و آه با تمام خندههام.
