جستجو

گنبد مینایی

———-

وقتی عاشق باشی آسمان آبی که هیچ، خشک‌رود شهرت دجله می‌شود، آب ترانه می‌خواند، خورشید به تن درخت‌ها آرشه می‌کشد، موهات می‌زند زیر آواز، و کوه جواب می‌دهد. هرچند که روزگار خوبی نیست و خبرهای ترور و بمب و انتقام‌های کور لبخند را تلخ می‌کند. هر چند که آدم‌ها ساده‌تر از مردن یک شمع خاموش می‌شوند. اما هنوز چیزهایی هست که بتوانی از ته دل لبخند بزنی و خشنود باشی. و چی بهتر از این که رفیقت در اولین روزهای بهار عاشق شده و عاشقی کند؟ و چی بهتر از این که کوهِ سال و ماهش با همین نخستین سنگ‌های عاشقانه آغاز شود؟ زندگی مگر چیست؟ دلم می‌خواست غمگین نباشد و چشم‌هاش برق بزند، و این خوشحالم می‌کرد.

– از داستان "گنبد مینایی"، عباس معروفی  

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert