To provide the best experiences, we use technologies like cookies to store and/or access device information. Consenting to these technologies will allow us to process data such as browsing behavior or unique IDs on this site. Not consenting or withdrawing consent, may adversely affect certain features and functions.
The technical storage or access is strictly necessary for the legitimate purpose of enabling the use of a specific service explicitly requested by the subscriber or user, or for the sole purpose of carrying out the transmission of a communication over an electronic communications network.
The technical storage or access is necessary for the legitimate purpose of storing preferences that are not requested by the subscriber or user.
The technical storage or access that is used exclusively for statistical purposes.
The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
The technical storage or access is required to create user profiles to send advertising, or to track the user on a website or across several websites for similar marketing purposes.
9 Kommentare
به به …!!!
وتو را
خودت!
خييييييييييييييييييييلي قشنگ بود 🙂
همينطوري نگوييد: “ همين“! اين كه شما مي خواهيد خودش كم نيست. اگر بشود كه اتفاق بزرگ خيلي خوبي است.
سال ها پيش بود. مربوط مي شود به سال هاي اول دانشگاه.
از آنجايي كه هزينه سرسام آور دانشگاه و پيرامونش معمولا اجازه خريد كتاب نمي داد, با يكي از بچه ها كه مدت هاست نديده امش, قرار گذاشتيم كه من كه خوش ذوق ترم بودم و دنبال اين چيزها مي گشتم, پيدا كنم, معرفي كنم, و او كه مشكل مالي نداشت… بخرد و با هم بخوانيم.
سر كلاس تاريخ هنر و تمدن نشسته بوديم. روي تكه كاغذي نوشتم: سمفوني مردگانٍ عباس معروفي. كلي سر و صدا كرده, پيدا كردي بخر .
و دست به دست به تهٍ كلاس رساندم.
مدتي بعد, آن دوست از دانشگاه ما رفت, و كتاب به دست فراموشي سپرده شد تا تقريبا كمتر از يك سال پيش كه با وبلاگ شما آشنا شدم.
از آن به بعد هميشه مطالب خوانده ام و كمتر حرفي زده ام. چرا كه عادت ندارم در حضور بزرگان حرف بزنم, اگر هم مختصري گفته باشم در گوشه و كناري گم شده است حتماً, كه شده است.
فريدون سه پسر داشت را در محل كارم آن لاين خواندم و وقتي تمام شد ديدم كه مي توانم كامنت بگذارم. به خودم گفتم:“ چه بنويسم؟ بنويسم عالي است؟ بنويسم شاهكار است؟ بنويسم بي نظير است؟ اين آقاي معروفي كه گوششان از اين حرف ها پر است! تعريف من به چه دردشان مي خورد؟! خودشان مي دانند چه مي نويسند, ديگر گفتن ندارد كه! همينكه مي خوانيم, يعني فهميده ايم و همينكه فهميده ايم براي او كه دست به قلم دارد كافي ست. ما آنقدر كوچولو هستيم كه اين كتاب ها را بايد برويم پشت مبلي, ميزي, پرده اي قائم بشويم و نيمه شب يواشكيٍ مامان و بابا هامان بخوانيم. اين ها مال آدم بزرگ هاست.
و حالا سمفوني مردگان را بعد از اين همه سال خواندم. و چه حيف كه زود تر اين كار را نكردم. موومان اول را يك نفس خواندم.الآن در خانه ما همه اين كتاب راخوانده اند و حالا مي فهمم كه شما چطوري آدم ها را تسخير خودتان مي كنيد! با همين حرف ها! با همين نوشته ها!
خوب است, عالي است, شاهكار است. كلمات نمي كشند آقاي معروفي, بخواهم بنويسم از عيارش كم مي شود, بايد جيغ كشيد, بايد كف زد, بايد به هوا پريد.
كتاب جاي خالي سلوچٍ محمود دولت آبادي را بارها و بارها هديه داده ام, اما از اين به بعد سمفوني مردگان جاي آنرا گرفت.
بقيه آثارتان را هم بايد خواند.
با اجازه يا بي اجازه تان به خودم جراُت دادم كه يكي از مرقومه هايتان را مصور كنم. تشريف بياوريد و ببينيد.
به يقين مرا مي شناسيد و اين بين خودمان بماند.
و اما عشق! مي خواهمش. هر جور كه باشد.
كاش مي ديدمتان آقاي معروفي. دوستتان دارم, هر چند كه جاي دلخوري هاي كمرنگي هست…
با احترام دختر بس
… بچههای ما رسما به قتل تهديد میشوند…
آقا چه كيفي كرديم خونديمش !!! بگيد بازم بگيد. براي مزاجمون خوبه!
و اما عشق :
عشق چون گوي آتشين است.
كه گر نزديكش شوي
… تابِ تحمل بايدت،
و چون دورش شوي
… از راه به بيراه روي.
.
موفق باشيد
داريوش شاهد
سلاممممم.واقعا مرسي …………..
در زمستان بود
كه تمامي درختان در غم و حسرتِ، نبودِ خورشيد به خواب رفتند
انگار كه زمستان بود يا خورشيد، كه زمين را سفيديوش خواستند
اما كوير بود يا آسمان آن، كه زمين را جور ديگري خواستند
و خداوند بود كه بشر را جور ديگري ميديد
بنام حق؛
به دوست خوب ابولوفا و ابولوفايان نوعي كه برا كنكور زحمت مي كشند؛
هر انساني با ديگري تفاوت داره حتي دو گل؛ مثلا رز قرمز؛ عين هم نيستند پس يه نسخه واحد براي همه پيچيدن صحيح نيست پس ميخواهم يه سري كليات رو صحبت كنم؛ ببين كنكور يعني رقابت با خود و نه با ديگران؛ با اين واقعيت دوران بسيار شيريني مي تونه باشه؛ در اينعالم قانون فيزيك ميگه در مقابل هر حركت نيروي مخالف هست كه مانع حركت ميشه حتي اگه همه نيروهاي خارجي حذف بشن نيروي اينرسي هست اين نيروي سرسخت مخالف حركت يعني خودت؛ بايد با تمام قوا جلو رفت تابتوان خود رو كشف كرد؛ من كيم و تواناي ذهني روحي و جسمي من براي چی مناسب هست؛ كنكور يعني كشف اين واقعيت؛ بعضي ها خودشون رو به درو ديوار ميكوبن غافل از اين اصل اساسی
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
بس بكوش كه رهرو راه پيدا كردن خودت باشي سعي كن ورزش رو ترك نكني؛ شنا كوه؛ پياده روي خوبه؛ نماز رو غفلت نكن كه هرچي بگم ازش كمه؛ دوستان خلاق و با اخلاق اگه پيدا كردي خوش به حالت ولشون نكن باهاشون برو و بيا روحت رو صفا ميده ذهنت رو خلاق؛ چه عيبي داره يه كار خوب پاره وقت پيدا كني بالاخره انسان موجود اجتماعی هست و كنكور همش تو خونه و كتابخونه فسيل شدن نيست؛ كنكور ازمايشي ( يک نوع خوبش ) خوبه محك ميزني خودته و كشف ميكني نقاط ضعف و قوت را؛ هنر رو هم داشته باش كه به معناي بازي با زيبایي است و خلاقيت رو افزايش ميده خطاطي خوبه؛
باور كن به همه اين امور با برنامه ميشه رسيد و رشته اي كه با تلاش و مجاهدت پيدا كردی در اون استعداد داری قبول شد؛ حتي اگر هم قبول نشي ميگي به به چه دوران خوبي بود كلي كارهاي خوب كردم و درحقيقت يه انسان خلاق ميشي كه حتي اگه دانشگاهم نره ميتونه موفق باشه و از خلاقيتي كه به دست اورده تو زندگيش استفاده كنه؛ از خدا طلب هدايت كن كه او جوابت رو حتما مي دهد
و من الله توفيق