هزار و ده نفر کانديد شدهاند. مبارک است انشاءالله. شما اگر بخواهيد يک پيتزاپزی يا گلفروشی باز کنيد حتماً برای آن طرح داريد، پلان کار داريد، برنامه داريد، اما اين هزار و ده نفر هيچ ندارند جز رو. حتا نام نيک هم ندارند، چه رسد به پلان و برنامه. در تمام دنيا در هر کشوری سه چهار نفر با پشتيبانی از حزبشان کانديدا میشوند، مبارزه میکنند تا به اين پست نائل گردند و برای کشورشان کار کنند. نه اينکه فقط بروند اينور و آنور عکس بگيرند و دکترای افتخاری جمع کنند.
وقتی در ايران بودم گاهی جمعهها میرفتم بالای تپهی گيشا، آنجا يک بيمارستان (ببخشيد، تيمارستان) ويژه هست که فقط امام زمانها را بستری میکند. سال 74 حدود چهارصد امام زمان آنجا بستری بودند؛ موجی، آخوند، يک پا از دست داده، خوابنماشده، کتکخورده، قاطزده، جاهطلب، و انواع و اقسام. يکی بود که میگفت زنش بهش خيانت کرده، مثل زن لوط پيغمبر. از آن بالا به سر شهر انگشت میکشيد و میگفت: «من اينجا را زير و زبر میکنم.»
يکی ديگر بود که میدانست کجاها گنج هست: «وارد خونه که میشی، هفت قدم برو جلو، يک قدم بپيچ به راست، هفت متر بکن، گنج خوابيده.» و به يک موتور سيکلت خيره میشد، خيره میشد، بعد بی آنکه به صاحبش نگاه کند می گفت: «آينهت طلاست.»
برخی از عصر جمعههام با آنها میگذشت، چيزکی میبردم با هم میخورديم، و حرف میزديم. يکی هم بود که آخوند بود، خاموش نگاه میکرد، سرش را مدام زير میانداخت، و بعد که اعتمادش را جلب میکردی، از دنيای الهام در خواب میگفت که نيمی از حيات در خواب حقيقت میيابد. باهوش بود، از سه سال پيش امام زمان شده بود، شمشير هم تهيه کرده بود، و بعد گير افتاده بود. گفت: «توی آينه که به خودم نگاه میکنم، هالهی نورانی دور کلهام رو میبينم. شما نمیبينين، چون ايمان ندارين.» و همه را تحقير میکرد: ايمان نداری، نمیبينی، چشم سر نداری، خامی، سستی، مقبوليت نداری، صلاحيتت احراز نشده…
وای خدا! چقدر باهوش بود، همهی کلمههای شورای جنگيرها را پيشاپيش مصرف میکرد. واقعاً که اصول امام زمانی را میشناخت! گاهی که به گردنم نگاه میکرد، مورمورم میشد، ياد تيغهی شمشيرش میافتادم که گردنم را بیجهت میزند. دلم میخواست کسی در آخرين لحظه گردنم را ببوسد. يکبار بهش گفتم: «حاج آقا شما میخواين گردن منو بزنين؟»
گفت: «شمشير ما که به حرکت در بياد چه گردنهايی رو بزنه!» کمی نگاهم کرد: «شما سرتو بدزد.»
هزار و ده نفر کانديد شدهاند. مبارک است انشاءالله. يکی از اين امام زمانها پلاکاردی را بالا آورده که بر آن نوشته شده: «من نوکر ملتم.» نمیداند که انتخابات نوکری نيست، انتخابات رياست جمهوری است که يک نفر بايد انتخاب شود و باز بازی از نو، (به قول آخوندها: در مثَل مناقشه نيست) بالا بردن خر کاری ندارد، پايين آوردنش غير ممکن است.
آن يکی به جوانهای مملکت وعدهی پنجاه هزار تومانی میدهد، با فعل «دادن» در جستجوی «گرفتن»، شنيده است که در دنيای عير مادی بده بستانی هست، اما نمیفهمد که جان میدهند شايد دلی بستانند.
ديگری زده، دک و پوز دانشجو و وبلاگنويس و روزنامهنگار و نويسنده را خرد کرده، خيال میکند ايران پادگانی است گوش به فرمان او که خفه شود. و ديگری يک بار آزموده که سينهخيز حتا به مجلس شورا راه نيافته، يعنی نمايندهی عدهای هم نشده، و حالا با وقاحت تمام دارد میرود که بر صندلی نمايندگی همهی مردم تکيه زند. يکی ديگر هست که… ولش کن، چرا آبروش را ببرم. باز هم هستند، حال همهشان خراب است. و عجب ديوانهخانهای میشود جان تو!
پيشنهاد میکنم يک بيمارستان (ببخشيد تيمارستان) هزار و ده تخته روبروی آن تيمارستان قبلی بسازيد، همهی اين افراد را دستگير کنيد و ببريد آنجا بستری کنيد، روزی دوتا آمپول به کونشان بزنيد تا حالشان بهبود يابد. خدا ارحمالراحمين است، حالشان خوب میشود انشاءالله.


17 Kommentare
پدر مرحوم من در دوره جمهوري اسلامي در هيچ انتخاباتي شركت نكرد و عقيده داشت كه اين حكومت مثل يك چاه فاضلاب است…برخي از دور بويش را مي شنوند و برخي بايد آنرا ببينند تا باور كنند….عده اي هم تا در آن نيفتند و احيانا دو سه قلپ…حاليشان نمي شود كه چه خبر است.
خود من هم راي نداده بودم تا دوم خرداد 76 …به پدرم مشتي از شنيده هايم را راجع به خاتمي و جامعه مدني و …گفتم و تشويقش كردم كه شركت كند گفت:
اين شخص از 12 سالگي آخوند شده است و بيشتر از آنكه يك انسان باشد و در مقابل انسانيت كرنش كند يك آخوند است و تعلق خاطر صنفي و حرفه ايش نمي گذارد كه به موكلانش بيانديشد!
گذشت زمان درستي حرف او را بر من ثابت كرد…اما افسوس…من هم قلپي خورده بودم
فكر كنم آن يكي كه به نام مهدي موعود ثبت نام كرده بود از همان تيمارستان بالاي تپه گيشا فرار كرده بوده…راست مي گوييد خدا همه مان را شفا دهاد.
سلام آقاي معروفي:))) خيلي قشنگ نوشته ايد.. ما كه هر روز مي شينيم و عكس كانديداهاي رو نگاه مي كنيم و مي خنديم. كلي باعث انبساط ملت شدن اين افراد. مرد دستفروشي با 200 كيلو پول خورد. مهدي موعود. نوكر ملت. دربون كاشي سازي. دختر دانش آموز.آقايي كه با صداي نه چندان خوبش آواز مي خوند و…
وقتي حزب درست حسابي نيست. وقتي رئيس جمهور از خودش اختياري نداره و مجلس خفتگان و شوراي نگهبان و ولايت فقيه همه كاره هستن اين كار اين هزار نفر ريشخندي بود بر اين حكومت:))
راستي مگر گذار خوابگرد به اينجا نيفتاده؟ در نظرخواهيتان نيم فاصله نداريد. واي واي…
به اميد روزي كه هر ايراني يك نامزد رياست جمهوري داشته باشه!
دیروز تلویزیون داشت با مردم مصاحبه میکرد، از هرکس میپرسید اگر رئیسجمهور شوی چهکارمیخواهی بکنی؟ هرکس یه جوابی میداد…یکی می گفت به داد مردم میرسم، دیگری میگفت رفاه و دیگری هم ورزش را میخواست گسترش دهد…
بعد هم خبرنگار ظاهر شد و گفت : ببینید ملت ایران چه شوری دارد؟اینجا هرکس برای خودش رئیس جمهور است. اینها از برکات ج.ا.ا است و بسیار حرفهای با ربط دیگر.
یکی نبود بگوید آخر مرتیکه، این که همه بخواهند رئیس جمهور شود مگر خوب است؟ مگر افتخار دارد؟
ماشالله اعتماد به نفس همهمان بالاست.آنقدر به خود افتخار کردیم و متفخر شدهایم که دارد که سوراخهای گوشهامان سرریز میشود.
…….
دیشب داشتم تاریخ قرن 18 انگلستان را میخواندم، به آنجا رسیدم که جیمزدوم آنقدر به مملکتش بالید که هنوز دودهه نگذشته خودش با پای خودش از تخت پادشاهی آمد که انقلاب شکوهمند ( Glorious Revolution ) نام گرفت وبه فرانسه ( لوئی چهاردهم ) پناه برد و انگلستان را پورتستانها قبظه کردند. اوضاع و احوال بعدش را هم نگویم که جان درایدن و جاناتان سویفت بهتر گفته اند…
……..
میترسم روزی به همان سرنوشت جمیز دوم و انگلستان قرن 18 هم غبطه بخوریم…
شاید هم قبل از آن بالای تخت هزار و نهم آن بیمارستان، اسممان را نوشتند…
…………
راستي نوشتن كامنت هاي سياسي ممنوع!
سلام آقاي معروفي عزيزم .
اين هم روشي است براي كشاندن اجباري مردم به پاي صندوق ها !
چند شب پيش در شبكه ي اول صدا و سيما برنامه ايي بود كه از مراسم ! ثبت نام گزارشي تهيه كرده بود ! واي كه چقدر خنديديم از دست اين ملت هميشه در صحنه !
يكي بيكار بود و آمده بود نامزد شود ! يكي همه كاره و هيچ كاره بود و در آستانه طلاق ! از همسرش بود و نامزد شده بود ! يكي پاش لب گور بود ء يكي داش آكلي بود واسه خودش ! يكي كارتون خواب بود و چند دوره قبلي هم ثبت نام كرده بود و حتي تائيد صلاحيت هم شده بود اما به خاطر نداشتن پول براي تبليغات نتوانسته بود كه شركت كند !
از يكي هم پرسيدند : رجال سياسي يعني چي ؟ طرف كه حتي اين اسم به گوشش نخورده بود گفت : هر كسي براي خودش بك جور معني مي كنه …
اين درد آورترين و مضحك ترين روش براي نامزد شدن است ! شايد اينگونه است كه رداي آزادي را سر داده اند و مي تواند مهمترين ركن آزادي باشد !
مبارك است انشالله !!!
پاينده باشيد
سعيد
سلام
ميخواستم چيزي ننويسم مثل هميشه كه فقط ميخوانم و آهي ميكشم وغصه ميخورمء آخر ميترسم چيزي بنويسم و يكي از بهترين نويسندههاي وطنم را برنجانم.
اما اين بار ديگر نميتوانم ،بايد بنويسم.
از كودكي تا حالا كه بيست و دو سال دارم معناي زندگي برايم فقر و استرس و ترس و وحشت و هزار و يك چيز مسخرهي ديگر بوده كه شما جوانهاي گذشته آن را برايم ساختهايد و حالا به افتخار آن دهن همديگر را خرد ميكنيد، آبرو ميبريد، مسخره ميكنيد، زندگي ميكشيد و … تا پروندهي سياه گذشتهتان بسته بماند و مجبور نشويد اعتراف كنيد كه چه فرصتهايي را سوزاندهايد چه كارها ميتوانستهايد براي آيندهي كشور انجام دهيد كه ندادهايد و به جاي آن انقلاب كردهايد ، هشت سال دفاع كردهايد و بعد از آن بيست سال بحث كردهايد كه آيا درست بوده؟ آيا نبوده؟ آيا آن تصميم درست بود ؟ آيا مردم در رفراندوم اشتباه كردند؟ و … بعد دوباره عدهاي از خود و دستاوردهايشان گفتهاند و عدهاي آبرو برده اند و عدهاي هم البته فرار كردهاند.
اما براي من گذشتهها اهميت ندارد . حالا مهم است ، بايد كار كرد و به كشور نظم داد. هر كس بايد كار خودش را انجام بدهد. نظارت بايد صورت بگيرد . اما مگر هر كسي ميتواند بر هر كاري نظارت كند و نظريه صادر كند؟؟؟ در دنياي امروز همه چيز تخصصي شده هر كاري متخصصي دارد.
تمام حكومت هاي دنيا خوبي ها و بديهايي دارند اشتباهاتي دارند.اين را ديگر كودكان هم ميتوانند درك كننند. اصلا مگر ميشود در يك گروه تمام افراد را راضي نگاه داشت؟؟؟ كشور ما هم خوبي ها و بديهايي دارد ولي اين را شما با اين كه كودكيتان در نيم قرن پيش گذشته نميتوانيد درك كنيد.
من فكر ميكنم يكي از بزرگترين مسالههاي زندگي شما اين باشد كه( چرا به فروغ ميگفتند لكاته(1)؟) و حالا آن را چماق كرده ايد و هر كسي ميخواهد حرفي بزند چنان بر سرش ميكوبيد كه دود از چماقتان بلند ميشود.شما گذشتگان چه گفته ايد و چه كرده ايد و چه بر سر ما آورده ايد با اين مملكتي كه برايمان ساخته ايد ديگر گذشته.
من ميخواهم كار كنم و كشورم را آباد كنم. اين است تصميم جوانان امروز .
حالا شما باز هم به كار خود مشغول باشيد. شما آخوندها را مسخره كنيد آخونها شما را بي دين خطاب كننند، حرافي كنيد، آبرو ببريد، مسخره كنيد و گذشتهي خود را فراموش كنيد و ما جوانان را سردرگم.
ولي من با اميد جوانان وطنم زندهام و كار و تلاش خواهم كرد براي اينكه آيندگان اين سرزمين به سرنوشت ما دچار نشوند و مجبور نشوم در آينده براي حفظ آبرويم دست به هر كاري بزنم و آبروي هر كسي را بريزم.
بله بهتر است يك بيمارستان (ببخشيد تيمارستان) بسازند و اين هزار و ده نماينده (به جز جوانانشان) و شما و فسيل شدگان را كه هنوز در گذشته ها سير ميكنيد دستگير كنند و ببرند آنجا تا بتوانيد آنجا در دهن همديگر بزنيد و همديگر را خرد كنيد , پودر كنيد و تمام شويد برويد پي كارتان تا ما بتوانيم كارمان را در جوي آرام انجام دهيم. اگر خداي ستار العيوب اجازه دهد. همين.
1. من به جاي لكاته كلمه اي كه خودتان هميشه استفاده مي كنيد را نوشته بودم. ولي مثل اينكه شما كه حاضر هستيد جان خود را در راه آزادي بيان بدهيد خودتان ديگران را سانسور مي كنيد (البته فكر نكنيد كه نمي دانم اين كار براي اين است كه عده اي روان پريش نتوانند مزخرفاتشان را در اينجا بنويسند…)
با احترام خدمت آقاي معروفي
دوست شما محمد ديرباز
آقای محمد ديرباز
با سلام
کامنت شما هشت بار تکرار شده بود. همه را دارم، ولی حتا نقطه ای را عوض نکردم. خوب می دانم که لکاته با جنده فرق دارد، اما از شما می پرسم: چرا مرا متهم به سانسور کرده ايد؟ شما می توانيد هرجور راجع به من فکر کنيد و بنويسيد، حتا اگر چيزی از گذشته ام ندانيد و بخواهيد کيلويی همه ی نسل های قبل را نخودلوبيا کنيد. يادتان باشد: فروغ بر پاهای صداقتش توانست نقاب شعر را بردارد.
موفق باشيد.
عباس معروفی
سلام آقای معروفی . خسته نباشید . با وجود اینکه به نثر و قصه نویسی شما زیاد گرایش ندارم اما مقالات شما را با میل می خوانم . به خاطر طنز خاص ایرانی آن که دلتنگی و شادی و زیرکی و هشیاری را یک جا در خود دارد . این مقاله تان به خصوص به جا و کاردرست بود . حق با شماست . تا زمانی که رئیس جمهور نوکر ملت است به درد لای جرز می خورد ؛ و غم انگیز است که سرنوشت مردم ایران را همیشه اراذل و اوباشی به نام سیاستمدار رقم زده اند که یک از یک ابله تر و حقه بازتر و دزدتر و کلاش تر بوده اند . از امین السلطان گرفته تا قوام و هژیر و علا و منصور و رفسنجانی و خامنه ای و …. حق با شماست . حالشان خوب می شود . اما حال مردم ؟ پاک و سرفراز بمانید . با ادب . ژیلا
هیچکس اینجا اولبازی نمیکنه؟
خب عجالتا من اول بشم.
آقاي معروفي
براي بار نهم, سلام
من شما را متهم نكردم.
فقط هشت بار پيام را فرستادم ولي هيچكدام در كامنت ها ظاهر نشد. به خاطر اين كه يك كلمه بايد از آن حذف مي شد, شما نام اين را چه مي گذاريد؟
شايد من از گذشته ي شما خيلي ندانم (به خاطر اينكه در اينجا رد پاي شما را هم پاك كرده اند) ولي از روزي كه در اين وبلاگ شروع به نوشتن كرده ايد تك تك نوشته هايتان را با دقت خوانده ام و گذشته تان را تا حدودي از زبان خودتان شنيده ام.
اينطور كه شما جامعه ي ما را تفسير مي كنيد. همه بايد بيل دست بگيريم و مشغول كندن گورهاي خود باشيم. ما مي خواهيم زندگي كينم.نمي شود؟ چرا ما حق زندگي نداريم؟ مگر حالاي ما ساخته ي دست گذشته گان نيست؟
مگر گذشتگان نمي توانستند جامعه ي بهتري براي ما بسازند؟ و مگر شما از آينده آمده ايد؟
در مورد فروغ هم تا آنجايي كه من اطلاع دارم براي خيلي از جوان ها دوست داشتني است. حالا به ما چه كه عده اي نادان بوده اند و در مورد او چه مي گفتند. من فروغ را فقط از شعرهاي زيبايش مي شناسم و شما را هم با كتاب هايتان.
به هر حال من قصد متهم كردن كسي را نداشته و ندارم , فقط نظرم را گفتم همانطور كه شما در مورد همه نظر مي دهيد.
ببخشيد اگر وقتتان را گرفتم با اين كامنت هاي پي در پي و ممنونم كه اصلا اين اراجيف را خوانديد. اصلا به خاطر همين است كه من هميشه مي خوانم و سعي مي كنم كه ننويسم.
باز هم ببخشيد ,ببخشيد ,…
محمد ديرباز
محمد عزيزم،
من اولين کامنت شما را Approve کردم و نمی دانم چرا بار ديگر از آن يک کلمه می گوييد که خودتان در ذهنتان تغيير داده ايد. نحوه ی کامنت گذاری در ملکوت تغيير کرده، بعد از ماجرای گل گرفتن پنجره، ما تا کامنت را نخوانيم آن را ظاهر نمی کنيم. ولی با سانسور مخالفيم، همچنان که با اتهام ها و توهين های برخی افراد بی نشان مخالفيم. آزادی من تا ديوار خانه ی شما پروبال دارد، از آنجا آزادی و حرمت شما شروع می شود.
در صفحه ی من هرچه دل تان می خواهد بنويسد. همان يک بار هم کافی است. دير يا زود ظاهر می شود، چون من روزی دو بار به وبلاگم سر می زنم.
با احترام و دوستی
عباس معروفی
فقط يك نكته دوست من.
حدود 80 نفر از اين داوطلبان زن هستند.بيشتر اينان نه به خاطر پر رويي بلكه بخاطر كم كردن روي دولتيان داوطلب شدند. تنها به اين دليل كه ميدانند نميتوانند داوطلب شدند. تنها به اين دليل كه نشان بدهند نيمي از جمعيت كشور تنها به دليل جنسيتش سلب صلاحيت شده است داوطلب شده اند.
اينكه همه را به يك چوب برانيد و بگوييد “ اينها حتي نام نيك هم ندارند “ بي انصافي است.
آقاي معروفي .دقايقي پيش ليست تاييد صلاحيت شدگان اعلام شد وما مي دانيم كه آخرين روزهايي است كه آزادي نفس كشيدن در فضاي آزاد اينترنت را تجربه مي كنيم.هميشه همان.تيري به جگر نشسته تا سوفار(ا.بامداد) با طنز گزنده.قوي و سياه تان ما را از ياد نبريد هرچند ترجيح مي دهم حكايت دردناك اين سرزمين را در قصه هاي تان بخوانم.زت زياد.
ببينيم به ازاي اين هزار و ده نفر كانديد چند نفر راي مي دهند!
آقای معروفی «پلان کار» چيه ديگه؟ شما هنوز چند ساله نيامدی آلمان زبان فارسی يادت رفت عمو؟ شما بلانسبت نويسنده ای. بنويس «برنامه کار» تا خدا عاقبت تو بخير کنه!
استادم و دوستم، عباس جان سلام.
طنز به این موجزی و با احساسی نخوانده بودم. حال کردم. نوشته بودی «این هزار و ده نفر هیچ ندارند جز رو.» مگه این خودش کم سرمایه ای است؟!
نوشته بودی: «با فعل «دادن» در جستجوی «گرفتن»، هستند. باور کن آخوند جماعت همان فعل «دادن» را هم ندارد، هرچه است گرفتن است. اما دیگه دستشان رو شده. شنیدی که : از یکی پرسیدند این بار به کی رأی دادی؟
جواب داد: ندادم، انداختم.
شاد و پیروز باشی.
علی آرام
میخواستم از شما تشکر کنم که در آیتم شماره ۱ در قسمت جوری دیگر مطرح کردن پرسشها به نام من اشاره کردید.
آقاي معروفي
براي هنر و افكارتان احترام زيادي قائل هستم ولي با نظريات سياسي شما نميتوانم موافق باشم. اميدوارم همه مخالف خوانيهاي شما با اصلاح طلبان حد اقل يك الترناتيو بدون خشونت و هزينه داشته باشد. دستكم تمامي تجربه هاي تاريخي خودمان را در مورد اصلاحات يك بار ديگر مرور كنيد اگر توانسته بودند موفق شوند الان من و شما با عقايد يكسان روشهاي متفاوتي را انتخاب نمي كرديم. به ناكامي اين تجربه كمك نكنيد