جستجو

مهتاب بالانس

چند روز گذشته در تونل تاريکی گذشتم که انگار در خوابی طولانی در زمانی بی برگشت جا مانده‌ام. کسی (مسلماً ايرانی) با استفاده از نام آشنايی برای من يک بمب ای‌ميل کرده بود که در صفحه‌ی اول با حروف فارگليسی نوشته بود (in ham aks) و من به تصور دريافت يک کار گرافيکی از نيما نيليان با خيال آسوده آن را باز کردم. صفحه‌ی دِسکتاپم رفت، و هر بار که می‌خواستم وارد فضای کامپيوتر ‌شوم، پيش از دسکتاپ، بر می‌گشتم سر جای اول. سه روز تصور می‌کردم رمان „تماماً مخصوص“ و چهار سال کارم، رمان „طبل بزرگ زير پای چپ“، چند داستان کوتاه، چند مقاله، و تعدادی از کارهای دوستانم (ويرايش شده)، و کلی چيزهای ديگر به باد رفته است. – البته حدود دو ماه پيش دارايی‌ام را ذخيره کرده بودم، اما –  رمان برای من همه‌ی آن چهار سال است به علاوه دو ماه، به اضافه‌ی روز آخر. همه‌ی عمرم، و يک روز.
به لطف دوستم رامين همه چيز برگشت، حالا کامپيوترم مثل قرقی مهتاب بالانس می‌زند، و من مثل ماهی در رمانم شنا می‌کنم. دنيا عجيب قشنگ و بهاری شده!
آن ای ميل با نام نيما نيليان آمده بود گرچه می‌دانم او هرگز به من بمب هديه نمی‌کند. اين تجاوز از يک آدم تيمارستانی بر می‌آيد!
اين چيزها هميشه مرا در کارم مصمم‌تر کرده است، (صحنه‌های عاشقانه‌ی سال بلوا و پيکر فرهاد را وقتی که از دست بازجوی عزيزم خلاص می‌شدم، می‌نوشتم) و حالا علاوه بر شب‌ها، هر روز صبح که از خواب بيدار می‌شوم، می‌نويسم. قول می‌دهم يک رمان تر و تميز تقديم‌تان کنم. رمانی تماماً مخصوص.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

56 Kommentare

  1. سلام … نمیشود اعتماد کرد. باید حتما هرچندی در سي دي يا دیسک خارجی که به اینترنت وصل نیست ضبط کرد. در ضمن هر ایمیلی حال به اسم آشنا و غریبه که دارای صمیمه باشد با آنتیویروس چک کرد…. یکبار که حتی با اسم خودم برام ویروس فرستادند، جای همه خالی نزدیک بود از خنده بمیرم

  2. سلام. با نوشته هاتون اولين بار از همين جا آشنا شدم. حالا با وجود تفاوت سن و جنس و مكان و .. خيلي احساس نزديكي به اين نوشته هاتون ميكنم. اين حس عجيب داستانها با اين اهنگ كه قاطي ميشه باعث ميشه هر دفعه بعد خوندنشون بيافتم رو تختو گريه كنم. هر دفعه هم كه پينگ ميشيد با ذوق ميام اما انگار اين مزاحمت ها براي شما ادامه داره. همه ي اينها رو گفتم كه بگم كسي كه از نوشته ي يكي خوشش مياد انگار ديگه شاگردش شده. حالا هر چه قدر هم كسي بخواد سعي كنه چهره ي شما رو مخدوش كنه مطمئنن فقط وقت خودشو تلف كرده. خيلي مشتاقم كتابهاتون رو بخونم. اميدوارم به زودي بتونم بهشون دست پيدا كنم. حرف اول و اخر تشكر بود از نوشته هاي زيباتون

  3. جناب معروفي عزيز،
    من از داستان هاي شما فقط «سمفوني مردگان» و «فريدون سه پسر داشت» رو خوندم. خيلي علاقه دارم باقي يه کارهاتون رو هم بخونم. لطفاً بفرماييد اگر آن لاين در دسترس هستند آدرسشون چيه و اگر نيستند از کجا مي شه سفارششون داد.
    ممنون

  4. کامنتی تماما مخصوص:)
    آقای معروفی عزیز، نمی‌دانید چقدر خوشحال شدم که به خیر گذشت.
    شاید برای همه‌مون باید یه هم‌چین چیزی پیش بیاد تا دیگه نامه‌ای رو چک‌نکرده باز نکنیم.
    باور کنید روزی بیش از 50 ای‌میل ویروسی از دوستان بلاگری که می‌شناسم برام میاد و می‌دونم اونا هیچ‌وقت همچین کاری نمی‌کنن. پس بازنکرده دیلیتشون می‌کنم. جالبه بدونید روزی 20 تا هم از طرف خودم برای خودم ویروس‌های مدل جدید میاد:)
    کامپیوترتون مستدام و پیوسته در حال مهتاب بالانس باد!:)

  5. با درود . اميد وارم حالتان خوب باشد . سوالي كه از شما دارم اينست كه در گذشته كه در ايران بوديد تحت تاثير چه نويسنده اي بوديد . و حالا تحت تاثير چه كسي هستيد .

  6. اميدوارم „تمامآمخصوص“ كه حالا از آتش هم به سلامت بيرون آمده سالم وسلامت وهر چه زود تر به دستمان برسد كه مشتاق خواندنيم ودوباره خواندن.

  7. سلامي مخصوص خدمت آقاي معروفي .
    آقاي معروفي از اين جور انسانهاي بيكار در دنياي نت زياد پيدا مي شوند كه هر از گاهي مزاحم شخصيت هاي فرهيخته و با فكر ما مي شوند !
    شما همچنان مستحكم و پر اميد تر از قبل به نوشتن ادامه دهيد .
    راستي سوالي از شما دارم – در حدود 2 يا 3 ماه پيش خبري در روزنامه شرق چاپ شد مبني بر چاپ رمان تازه ايي از شما ! مي خواستم بدانيم تاريخ چاپ اين كتاب چه زمانيست ؟ و آيا همين تماما مخصوص خواهد بود ؟؟؟
    يک خبر خوب ديگر هم كه اين روزها حال و هواي دنياي وب را دگرگون كرده است افتتاح وبلاگ داريوش عزيز است که باعث دلگرمی زیاد برای ما شده است .
    http://www.dariusheghbali.com
    با سپاس
    سعید

  8. سلام… اين طور ذره ذره كه به خوردم مي دهي از تشنگي تلف مي شوم. تماما مخصوص را مي گويم. راستي، خيلي راه رفته ام معروفي، خيلي. اين يكي را هرچه حساب كردم نشد.

  9. آقاي معروفي عزيز ,سلام . اميدوارم شاد !؟ و سلامت باشيد .من يكي از خوانندگان كتابهاي شما هستم سمفوني را سر كلاس درس (من دانشجوي جامعه شناسي هستم ) كنفرانس دادم .و فريدون را با هزار درد سر و زحمت از روي سايت برداشتم و كلي هم حقه و كلك سوار كردم تا پرينتش مجاني و از جيب دانشگاه در بياد . و بعد بين بچه ها پخشش كردم . شايد باور نكنيد كه يكي از دوستان واسه ي كپي كردنش برده بود تو نهاد رياست جمهوري و دزدكي از جيب حضرات كپي كرده بودش . فعلا هم منتظر تمامن مخصوصم .همچنين بايد تشكر كنم ازتون بخاطر توجه به همه ي آيدين ها و ايرجها و نوشا ها و از اينكه هميشه گوشه اي هم به فلاكت زنان ايران مي زنين . اين آخري هم محشر بود „ازدواج آخرين نماد توحش بشر است „در پايان
    اميدوارم سال خوبي رو آغاز كرده باشيد . ..

  10. مدت زيادي است كه ما را تشنه تماما مخصوص كرده ايد.كي اين انتظارمان تمام مي شود؟؟
    راستي آقاي معروفي چه بايد كرد و قتي شوق نوشتن در وجودم هست اما قلمم نمي نويسد.نوشتنم نمي آيد چه كنم؟؟؟؟؟؟؟

  11. سلام عباس عزيز – خوشحالم اين اولين نظر مصادف ميشه حدودا با شروع نمايشگاه كتاب – اميدوارم رمانت برسه با اقاي ح زادگان نشر ققنوس صحبت داشتم حرفي نزد كه كار جديد داده باشين – هميشه موفق باشي سرشار از اميد ما هم دستي بر اتش داريم – كلبه من تازه چراغش روشن شده البته چند روزي به علت تغيير قالب نيستم و لي در كل نفس شما باعث اميد و دلگرمي براي من هستش با بهترين ارزوها براي شما استاد عزيز

  12. خیلی برای رمان جدید شما انتظار کشیدیم. امیدوارم زودتر و بدون سانسور به دست ما برسد. موفق و پیروز باشید.

  13. سلام جناب معروفی عزیز
    این اولین کامنت من است.
    پریشی سلام می‌رساند. امیدوارم روزی برسد که شما را در ایران ببینم.
    اگر به من سر بزنید، و نظر بدهید خوشحال خواهم شد.
    پیروز باشید

  14. سلام
    گرچه يهو رفتم و يادي و سوالي هم نكردم اما شايد اين ها از عادت هاي من است كه يهو پيدايم مي شود و يهو گم مي شوم.
    فقط خواستم بگويم دلم تنگ شده – براي تو – براي آن روزها – براي پاستا – براي آن عصاره ي خرما و براي آن ساعت ها كه در دفتر داشتيم.
    هر جا هستي خوب و خوش باشي

  15. آقای معروفی چک می‌کردید شاید از طرف قاضی مرتضوی بود! عملیات تروریستی در دنیای مجازی! واقعاً وقا حت دارد.
    موفق باشید.

  16. وای خدای من. شما چقدر خوب می نویسید. تازه داشتم خودم را از شر عشق و دلتنگی خلاص می کردم. ولی نوشته های شما دوباره عاشقم کرد، دوباره دلتنگم کرد. یادم باشد حتما همه ی رمان هایتان رابخوانم. درضمن من با اجازه، به این صفحه لینک می دهم در وبلاگم.

  17. گاهي مي تونه يه نوشته نقش همون بمب رو بازي كنه! كتاب پيكر فرهاد شما رو خوندم ، بي نظير بود!با يه انتظار تماما مخصوص منتظر بعدي هستم!

  18. شاعر ميگويد: چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد/چه نكوتر آنكه مرغي ز قفس پريده باشد . پس با اين حساب حال شما بهتر است !!! بجاي ما هم كه ميخواهيم به خواست دل بنويسيم ولي دچار خود سانسوري شده ايم . بنويسيد بنويسيد بنويسيد.شايد ما هم قلقلكمان آمد و قيد نام و ننگ را زديم و نوشتيم و نوشتيم ونوشتيم…

  19. آيا همه ما تروريست هستيم
    يعقوب بهادر
    واقعيات تكنولوژيكي و انساني جهان مدرن طوري است كه فهم ما ايرانيان را از اين واقعيات بدليل رشد و توسعه سريع و روز افزونش ، ناقص و غير معقول نموده تا جايي كه مكاتب و پديده هاي نوظهور كه حاصل روند تاريخي در هستة پيدايش آن مي باشند، درجامعه ما گنگ و نا مفهوم جلوه مي كنند. از اينرو بحث در مسائلي چون حقوق بشر ،‌مكاتب سياسي – ايدئولوژيكي ، دهكده جهاني ، تروريسم بين المللي و مفاهيمي از اين دست در حوزة نظري آن ، چندان مورد توجه و عنايت اكثريت اقشار جامعه قرار نخواهد گرفت. اما تطبيق اين موضوعات حداقل با تعاريف وكاركردهاي آن در جامعه مي توان اذهان را با آن مانوس و انديشه ها را بدان متوجه ساخت. ضمن اينكه در بيان اين موضوعات به بازشناسي حيات فكري جامعه توجه كرد. البته با اين اعتقاد که خوانش موشكافانه و جدي هستي زيستي و شخصيت فكري مردم در معناي عام آن و دست گذاشتن بر واقعيات هرچند ناخوشايند زيست او‌، به معناي تخريب و خرد كردن فرد و جامعه ايراني نيست. چرا كه با عريان نمودن جلوه هاي پنهان اما تاثيرگذار در قاموس فكري و حركتي او، مي توان بر نقاط اصلي بدبختي تاريخي درتمامي ابعاد زندگي اش دست گذاشت و با ساخت و ترميم بنيادي خواسته ها و نيازهاي او با توجه به تاريخ و تحول دنياي جديد و فرسودگي نهاد خانواده و جامعه ايراني در ناتواني حذف فرايند بازتوليد عوامل بدبختي او ، اقدام كرد و از راه رفتن در تاريكي و حاكميت جهل كه از مهمترين عوامل اين روند اسفناك است به در آمده تا ديگر بارگرفتار بنیان ها و شالوده هايي نشويم كه شكستن آنها ، سخت و پرهزينه باشد. بدين حال در اين نوشته به پديده تروريسم مي پردازیم كه نخست بحث كوتاهي در باب معني و مفهوم ترور در فرهنگ سياسي و در بخش دوم به مفهوم ترور در فرهنگ مان توجه و چگونگي حضور تروريسم درو نزا و ويرانگر در بطن جامعه را چه از جانب حاكميت ها و چه از جانب خود مردم از منظر متفاوتي مورد بازشناسي قرار مي دهيم.
    «ترور » عقيده داشتن بر لزوم آدم كشي، ‌تهديد و ايجاد خوف و وحشت ميان مردم و عنصر اصلي ايجاد ترس و رعب و برهم زدن امنيت مردم (كه آن هم ناشي از زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و سياسي جامعه مي باشد ) تعريف مي شود . بعبارتي ترور ابزاري جهت تحقق خواسته هاي فردي ،گروهي يا سازماني و وسيله ايجاد و توسعه ي ترس عظيم در بين انبوه جمعيت است . درتعريف تروريسم دولتي نيز « ويليام پرد » دركتاب « تروريسم و دولت » يكي از ويژگيهاي تروريسم دولتي را چنين بر مي شمرد :‌ «‌ اقدامات سياسي دولتي نسبت به مردم خويش براي اعمال تسلط از راه ايجاد ترس كه مي توان با كنترل اخبار مطبوعات ، لغو گردهمايي هاي گروهها، ضرب و شتم ، شكنجه ، توقيف هاي وسيع ، محاكمات نا عادلانه و اعدامهاي سريع تحقق پيدا مي كند . » اين تعاريف درحوزة فرهنگ سياسي مطرح مي باشند. اما در تعريف ساده از ترور آن را كشتن جان فرد يا گروهي مي دانيم كه مخالف يا اقدام مخالفي انجام مي دهند يا اينكه اگر خود را در صف تروريست ها قرار دهيم، ترور را عقيم كردن،كشتن و نابودي فكر و جان انسانهايي مي دانيم كه مخالف نظر و روش ما هستند. در واقع از حقيقتي كه ما بدان اعتقاد داريم غافلند و به حقيقتي كه خود بدان معتقدند، ‌اصرار مي ورزند. در واقع ترور كفة ديگر اين دو حقيقتند، كه آن را بايد « جهل » ناميد و اگر جهل درجامعه ايراني ريشه تاريخي و گسترده اي دارد، بنابراين تروريسم نيز ريشه قوي و تاريخي در فرهنگ آن خواهد داشت . لذا دراين نوشته به بخشي از اين تروريسم پرداخته مي شودكه علاوه بر فجايعي كه در ظاهر خود در مقاطع مختلف تاريخي موجوديت اش را نشان داده است، در پس اين فجايع تراژدي عظيمي نيز نهفته دارد كه سالياني است بي نام و نشان در قاموس فرهنگ، روابط اجتماعي و مناسبات اقتصادي و سياسي ايراني جماعت استمرار يافته است. تروريسم درونزا و ويرانگري كه با عقيم كردن انديشه و فهم و خاموش كردن و كشتن افكار صاحبان فكر و خرد، سمفوني اين تراژدي عظيم را شكل داده است. تروريسمي كه رشد و توسعه خرد و عقلانيت را بدليل افشاء نمودن جهل حاكميت ها به طرز وقيحانه و شرم آوري از نهاد و بنيان خود ساقط مي كند. اين تروريسم همواره از طرف حاكميت استبداد و حاكمان مستبد در پروسه اي سازمان يافته در بستر جهل عمومي رشد و تقويت شده است . چه آنكه بازسازي استبداد چه توسط عوامل دروني و چه توسط عوامل بيروني به ظهور تروريسم حكومتي در اوان خود وترويج آموزه هاي آن در ميان مردم در مرحله اي ديگر به پديداري تروريسم خطرناك درخلقيات ، اعتقادات و آداب و معاشرت مردم گرديده، از جمله: ترس و وحشت مردم در بيان فكر خود در محاورات روزمره ، ‌پنهان كاري ، فرار از واقعيات ، رياكاري ، خباثت و خيانت در معاملات ، شرارت در مراودات نمونه هايي از اين فرايند هستند.
    از اين رو همه ما در اين سرزمين از هر آنچه نمي فهميم و دوست هم نداريم، بفهميم! بيزاريم و از هر آنچه از نافهميمان بيزاريم، دوري مي جوئيم، ‌طرد مي كنيم و آخر سر ترور مي كنيم. چنانچه عواملي چون: عدم آگاهي فرد ايراني از دنياي خويش ـ توهم توطئه از بيرون (بيگانه ترسي ) و خيانت از درون (تقسيم ايراني به خودي و غير خود ي ) عدم آموزش صحيح نسل ها براي زيست بهتر فردا بي دانشي گسترده و نا آگاهي بخش وسيعي از مردم – پائين بودن ميزان مطالعه كتاب و روزنامه، پائين بودن تيراژ نشريات و كتب ، سرويس دهي پائين مراكز علمي وآموزشي آلودگي فكري روشنفكران وجود سنت ها و هنجارهاي خرافي نهادينه شدن تعاليم جهالت گون و مواردی از این دست موجوديت او را درجهان مدرن به تمسخر وا داشته و هستي او راكانون مورد توجه جهانيان نموده است . دراين سرزمين همه ما فهم خود را از جهان خود تحميل مي كنيم. فكر و انديشه را تا نازلترين حد ممكن تحقير و به تمسخر مي گيريم – شاعر را ديوانه، موسيقي دان و خواننده را مطرب، ‌نويسنده و روشنفكر را خائن و ضد مردم ، ‌تاجر و سرمايه دار را حرام خور قلمداد مي كنيم- از اينروست كه انديشه ها را خرد و دانايي را ملعبه و بازيچة جهل مان قرار مي دهيم . در اين سرزمين هميشه انديشمند را همراهٍ فهم و انديشه اش نمي كشيم . ما پيوسته و مداوم فهم و انديشه همراه او را مي كشيم و هر از گاهي اگر لازم باشد وجود او را از هستي ساقط مي كنيم. ـ قتل نويسندگان ، شاعران و فعالان سياسي و روشنفكران در سدة اخير و قتل عام هاي زنجيره اي روشنفكران و نويسندگان و شكستن حريم دانشگاهها و ضرب و شتم و زنداني كردن دانشجويان در دهة اخير نمونه اي از اين نوع تروريسم مي باشد. در اين سرزمين كسي كه نتواند يافته هاي خود را باز گو كند ، كسي كه نتواند اندوخته هاي فكري خود را بيان كند ،كسي كه نتواند فهم خود را تشريح كند، بنويسد! آيا او در فضاي پراز تروريست نمي زيد ؟آيا او در وحشت از دست دادن جان و در شوق گفتن و نوشتن انديشه اش گرفتار برزخي جان گير و جان فرسا قرار ندارد ؟ ! او را بدون خونريزي ترور مي كنيم ، مي كشيم. – بستن فله اي روزنامه ها ،‌آتش زدن دفتر نشريات ، ‌قتل و زنداني روزنامه نگاران، سانسور شديد و زير سلطه قرار دادن انتشار انديشه نمونه هاي بارز ديگري از اين نوع تروريسم مي باشند- بدين حال شك نكنيم كه همه ما تروريست هستم ! چه در نهاد خانواده پدر برفهم زن و فرزندانش سيطره و آنان را در كنج اتاقك هاي تنگ و تاريك محبوس عقلي نابخرد نمايد و شخصيت انساني و فكري او را ترور كند. چه درجامعه او را از دانستن باز دارند و از بازگو كردن و نوشتن دانايي اش محروم كنند. همه اينها از آبشخور تروريسم اخلاقي ، فرهنگي و اجتماعي سرچشمه مي گيرد كه خاستگاه آن فرهنگ مبتذل تاريخ اين سرزمين است.
    حرمت قائل نشدن به انديشمند، شكستن حريم صاحب نظران، نويسندگان و هنرمندان ، محبوس كردن آنان و تحقير و ضرب و شتم و تجاوز به حريم شخصيتي و فكري شان و بسياري ديگر جز ترور هستي فكري او چيز ديگري نمي توان بدان اطلاق كرد. – اخراج استادان خبره دانشگاهها ، ‌اخراج اعضاء هئيت علمي ، به تنگنا كشاندن زندگي علمي – فكري و جاني استادان دانشگاهها و مجبور به فرار و مهاجرت نمودن آنان از وطن، تروريسمي ديگر آن هم در هستة حيات علمي جامعه ايراني شكل داده است – مضاف براين در ميان قشر روشنفكر و باسواد جامعه نيز نوع ديگري از تروريسم رخنه كرده است كه از برآيند آن نمي توان اميدواري براي رشد سريع انديشه در بستر وسيع جامعه يافت. تا آنجا كه در حوزة فرهنگ و ادبيات تروريسم لخت و عريان با ظواهري آلوده و آغشته به جهل تاريخي خود نمايي مي كند و ناسيوناليسم كور در ميان اديبان و شاعران و روشنفکران چنان گسترده است كه منجر به عدم تعامل ،‌گفتمان و ترجمان با ادبيات فرهنگ هاو زبانهاي گوناگون حتي در داخل كشور گرديده و متعاقب آن باعث سر درگمي و توليد فرآورده هاي خام و تقليدي ادبيات شده است. البته در جامعه ايران با توجه به حركت رو به رشد و توسعه در عرصه هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي مي بايست با احترام به فرهنگ هاي بشري و قبول و پذيرش وجود زبانها و فرهنگ هاي متنوع درجامعه به عقب نشيني تروريسم هویتی و فرهنگی حداقل درحوزه فرهنگ و ادبيات كمك كنيم تا ادبياتمان را پيام آور صلح و دوستي بجاي كينه و دشمني ،‌تحمل و مدارا بجاي تحميل و ناسازگاري و محبت و زندگي بجاي نفرت و نيستي عرضه داريم. بنابراين اگر قدري بخود بنگريم و قدري در وجود تاريخي و حيات فكري خود تامل كنيم، خواهيم يافت كه ما بواقع ره آورد فلاكت بارترين جامعه انساني هستيم كه فوت و فن ترور را به خوبي آموخته ايم! اصلا ما تروريست زاده مي شويم. چپاول ، تاراج ، غارت ، ويراني و ويرانگري ، شرارت و خباثت تا دهه هاي اخير نيز بر شاهراه هاي فكري و حركتي (در تمامي عرصه هاي زندگي فردي و اجتماعي) جامعه سيطره خود را حفظ كرده است. تا جايي كه به راحتي به نابودي ديگران فكر مي كنيم . به راحتي به كثيف ترين رفتارهمايمان سرپوش مي گذاريم. به راحتي به سركوب و فنايي ديگران اقدام مي كنيم. به راحتي حقوق انساني ، فرهنگي و اجتماعي را لگد مال مي كنيم. به راحتي قابيلمان ، هابيلمان را مي كشد. دراين ميان بايد از خود بپرسیم ما محصول كدامين فرهنگ و تاريخ پرافتخاري هستيم كه چنين تربيت شدگاني به جهان عرضه كرده است؟!
    پايان سخن آنكه آلودگي جهان كوچك فكري فرد ايراني تا نازلترين محدودة زيستي ناشي از پيامدهاي جان فرساي تاريخي او بوده است، كه فرديت فكري او را در فراگرد تحولات جهاني به جمود و تنگنا كشانده و شخصيت انساني او را به كمترين حد ممكن تنزيل داده است. چنانچه تا به امروز نيز اين فرايند به اشكال مختلف ظهور پر رنگي دارند. جهل تاريخي مردم اين سرزمين چنان گسترده و ريشه اي است كه انقلابات معاصر نيز نتوانست برعمق اين تراژدي تاثير بنيادي بگذارند . چه انقلاب مشروطيت ، چه انقلاب 57 و چه تحول خرداد 76 نتوانستند ، عمق اين زخم راترميم كنند. بلكه هر يك بنوعي توانستند بخشي از ناخودآگاه مردم را به چالش وا دارند و او را به فرايند زيست انسان مدرن آگاه گردانند. منتظر انقلابي ديگر به اشكال پيشين اش نباشيم و يا اينكه به تجويز تحول در نوع گذشته اش برنياييم بايد با آموزش ، آموزش و آموزش به تربيت نسلهاي آگاه همت گماريم و به انقلابي جهل ستيز ، دروني و گسترده اجتماعي ، ‌فرهنگي در نهاد خانواده ، مدرسه ،‌ جامعه و … دست زنيم تا از ره آورد اين تحولات ، تروريسم درونزا و ويرانگر را به حافظه تاريخي نسلهاي پيرتر عقب رانيم .

  20. سلام. خيلي خوشحالم كه زحماتتان بر باد نرفت. آقاي معروفي نمي دانم داستان زندگي ليلا مافي را شنيده ايد يا نه. اگر خبري نداريد با مراجعه به اين آدرس http://www.womeniniran.net/archives/FSR/002086.php از جريان مطلع شويد. خيلي خوب مي شود اگر از قلم شيوايتان استفاده كنيد و همگان را تشويق كنيد كه پتيشن ليلا به اين آدرس http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?leilaa&10601 را امضا كنند. شايد حل مشكل نكند اما تنها كاريست كه از دست ما بر مي آيد. با سپاس فراوان. ستاره.

  21. آقاي مغروفي عزيز
    با سلام و ادب .متاسفانه وقتي آدمها بيكار ميشن دست به رفتارهاي كودكانه زيادي ميزنند و توي ممنكت ما آدم ابكار كم نيست…
    من براي حمايت ار بيماران تالاسمي فعاليت ميكنم و به تازگي وبلاگي در اين زمينه باز كرده ام كه البته براي گسترش فرهنگ حمايت از اين عزيزان درد كشيده نياز مبرم به حضور اساتيدي چون شما كه مورد قبول و تاييد خوانندگان هستند احساس ميشه . به همين علت ضمن دعوتتون براي يازديد از اين صفحه نظرتون را در مورد تبادل لينك ميخواستم جويا بشم . سلامت و سرقراز باشيد.

  22. اگر شما براي من پيغام گذاشته ايد^… ممنونم 🙂
    بايد يك وقتي بين كار كشنده ي روزمره براي يك لقمه نان – من بيچاره فني ام اخر – و سرگرداني در طبيعت و بي حسي يك وقتي راپيدا كرد تا چيزي خلق كرد … شايد هم من چيزي براي خلق كردن در خودم نمي بينم … شايد هم بايد سودايش را داشت. چقدر شايد نوشتم … همين است شايد: بايد مصمم بود. به هر حال باز هم تشكر.
    ضمنا چطور به اين نيما اعتماد كرديد 😉
    گمانم كامپيوترش هم مثل خودش خصوصيت تخريبي پيدا كرده و ويروس صادر مي كند ! ديناميت نبود؟
    ليلاي ليلي
    ××××××××××××
    ^ آخر شنيده ام كه پيغام گذاري به اسم ديگران دروبلاگستان باب است … من گاهي اما سعي مي كنم بدبيني سرد و تيره اما ساده لوحانه ي ايراني ام را كنار بگذارم …

  23. سلام . بعد از ده بیست روز بی تلفنی چرخی زدم و دیدم راجع به زنده بودن یا نبودن شما بحث درگرفته است! راستش دوباره صحنه ی تشییع پیکر مختاری را دیدم و یادم افتاد به آن جلسه ی قصه خوانی در پلاک 333.یادتان هست ؟ قصه خواندم و شما گفتید : قمه می زنیم و هنوز شیرینی آن قمه با من است . با خودم گفتم معروفی را زنده می خواهم . اگر در غربت هم بنویسد باز هم همین جاست . اصلا رفته تا این جا باشد و بنویسد برایمان . مثلا پاسیون سورملینا را بنویسد ، قاب بسازد با کلمات ، دار سال بلوا را به یادمان بیاورد و این آخری به یادمان بیاورد که فریدون سه پسر داشت …و یک باره دلم برایتان تنگ شد . یادم آمد آن نگاه پر انرژی چقدر داستان گو بود و چقدر به آن نگاه ،بعضی وقت ها که خستگی_زندگی خسته ترم می کند نیاز دارم و به خودم می گویم چه خوب که آخرین تصویر من از شما که برمی گردد به همان وقت که در خیابان شانزده آذر دیدمتان(همان وقت ها که دنبال آن حکم کذایی تازیانه بودید ) به این تصویر که از شاعر محبوبم مختاری در ذهن دارم ختم نشد و می توانم نفسی به راحتی بکشم . زنده باشید و برقرار

  24. ديوونه هامونم خارجي!!!شدن آقاي معروفي ! اين همه پيشترف !!در طول فقط چند سال؟!!! محشره كه !!

  25. دلارامي كه رمز عشق داند×
    گهي جان مي دهد، گه مي ستاند×
    واقعن تيغ دودمي ست اين كامپيوتر . بلايي شبيه اين سرم آمده با اين تفاوت كه آنچه از من ستانده بود، پس نداد كه نداد اين لعنتي!

  26. سلام و وقت بخير
    اميدوارم كه همواره در تمام امور موفق و ثابت قدم باشيد
    بنده به جنابعالي لينك دادم البته با اجازه شما قابل دونستيد سر افرازمون كنيد
    دوستدار شما بهمن شمس

  27. سلام اقاي معروفي چقدر از اسم شما صداي كلمات و پيانو ميريزد واين كه گاهي ديگر نمي شود وگرنه هنوز هم ساكت مي امدو مي خواندم ومي رفتماما تازه وبلاگ نويس هم شده ام خوشحال مي شوم اگر بر روي كلماتم نگا هي بچر خانيد. قربا ن شما -فرياد ناصري

  28. آقای معروفی عزیز- خجالت میکشم که بگویم تازه شما را شناخته ام و نوشته هایتان را کم و بیش خوانده ام. ولی به هر حال ماهی یافتنتان هنوز تازه است- پس خوشحالم و بیصبرانه منتظر تماما مخصوصتان. از قطعاتی را که اینجا از آن آورده اید بدنم کرخت میشود از خوشی. موفق و پیروز و سربلند باشید.

  29. عباس اميدوارم كه موفق باشي دارم با خودم مي انديشم كه اين مرد كيست.
    عباس ن.شته هات خيلي زيباست . موفق باشي

  30. سلام عباس جاتون خالي ديروز با دوستان رفته بوديم منطقه آسران طبيعت اينجا داره تمام مخصوص ميشه… از شهميرزاد كه رد ميشديم تو دلم گفتم كي ميشه كه برگردي…. هر كجا هست خدايا به سلامت دارش.

  31. drough goyani bad tar az Fallahiyan: migand ghabl az maslob kardaneh Haztrate Mesih, mardom doresh jam shodeh ve be tarafesh sang partab mi kardand. Hazrate Mesih, bi khiyaleh hameyeh dardash, tahammolesh mi kard, ke nagehan yeki as hamrahan ve dostane sabeghesh ra dar miyane onha moshahede kard. ro be oun bargahshte ve ghofet” shoma chera?” miggand dared didan ye dost dar miyabeh doshmanan az darde sang baranesh bishtar bood.
    man faghet adreseh ye maghale az BBC , dar morede edde hayeh “ nasl koshiyeh” Armanian “ ra dar site aghayeh Nasser Khalediyan ( ghahramneh shekast na pazireh azadi yeh bayan) nasb kardam, che baddan aghayeh Nasser khan peyghame zir ra vasam ghoshate. با توجه به تنظيمات مدير سايت شما قادر به ديدن سايت نمي باشن
    aya vagheen mi khahid masalan Fallahiyan ra ba in doshmaneh azadi yeh bayan avaz konid? aya ma hagh na darim, naghshe hayeh kasife Dashnak hayeh terroriste Armani ha ra che hamishe doshmanane khonine mardome mosalman bode and ra efsha konim?

  32. سلام آقایِ معروفي! اميدوارم هرگز چشم هاتان خوابِ بي‌بيدار و دست‌هاتان تبري براي ميراندن و نگاه‌اتان ياسی براي نبودن نگيرد و ذهن‌اتان از محدوده‌ي كج‌بيني‌ها مثلِ هميشه به دور باشد.
    يا علي!

  33. اميدوارم تمام روزهايتان بهاري باشد و اميدئارترم مجبور نشوم بابت كتاب جديدتان هم مثل فريدون خيره به مونيتور بمانم و كتابش به اينجاها هم برسد/با كمي تاخير هم درگذشت پدر مدير نشر ققنوس را كه بابت چاپ كتابهاي شما لطف بزرگي بر گردن ما دارد را خدمت شما هم تسليت عرض كنم/موفق باشيد و پايدار./

  34. من هم از اين عزيز بمب گذار بسيار تشكر ميكنم ! … چون اگر امثال او نبودند انگيزه اي براي تلاش در ايرانيان باقي نمي ماند ! …

  35. سلام،
    به عنوان یک مهندس کامپیوتر میگویم که دنیای اینترنت نمونه ای از دنیای حقیقی مان است. آدمهایی هستند که آزارتان خواهند داد. آدمهایی شیفته تان خواهند شد و آدمهایی سعی میکنند به شما آسیب برسانند. به همین راحتی ممکن بود ما از دستیابی به چهار سال زحمتتان محروم شویم. لطفا به خاطر شیفتگان سمفونی مردگان بیشتر مواظب باشید

  36. سلام آقای معروفی
    این اولین بار است که برایتان چیزی می نوسم. با این که بار ها و بار ها بی سر و صدا آمده ام و روز نوشت های کسی را خوانده ام که با قلمش یک سر و گردن از همه بلند تر است. من نویسنده ی کودکان هستم و آرزو می کنم روزی بتوانم با همان تسلطی که شما بر زبان دارید برای بچه ها بنویسم. به امید دیدارتان از نزدیک و در ایران.

  37. استاد عزيز
    پيشنهاد ميکنم کارهای مهم و حساستان را تا جائی که ميسر است از همان اول با کامپيو تری انجام دهيد که هيچ ارتباطی با اينترنت ندارد.
    پيروز باشيد

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert