اصلاحطلبان مظلوم و مغبون!
هشت سال فرصت سوزانديد و بلايی بس مخربتر از هشت سال جنگ با عراق سر زنان و جوانان و ايران آورديد، اعتماد را در دل نسل جوان زايل کرديد، مطبوعات و نشر در خوشخدمتیهای شما از پايه فروريخت، سربند همين ماجرا بوق و فرمان را تماماً به رقيب وانهاديد، واداديد، و چون شهاب سوختيد و از چرخهی قدرت بيرون افتاديد. خودتان اذعان داريد که „شهروندان ايراني مي دانند سياستمدارانشان خطا كردهاند و شايد هم خطاهای بزرگ.“ و میپرسيد: „چه كسی هست كه خطا نكرده است؟“
وای بر شما!
خُب، چند تا سد و جاده هم ساختيد، اما نفهميديد که تمام آن سدها و جادهها حالا در اختيار رقيب است؟ سدهايتان راه ما را بست، و جادههايتان راه را بر دشمنان انسان هموار کرد. نمیپرسم چرا به مردم تکيه نکرديد، فقط میگويم حالا که هنوز اندک فرصتی داريد مثل اکبر گنجی پرده را براندازيد، افشا کنيد، به تاريکخانهها نور بتابانيد، و به تاريخ بينديشيد. يکبار، حتا اگر میميريد. قبل از مرگ اما میدانيد که صلاحيت شش نفر برای مقام رياست جمهوری تأييد شده، لطفاً به شش پرسش من پاسخ گوييد؛ توی دلتان:
1 – از بين اين شش نفر کدامشان شخصاً قاتل دکتر کاظم سامی است؟
2 – از بين اين شش نفر کيست که دستش به خون آدمی آلوده نباشد؟
3 – از بين اين شش نفر چه مردی ترمز خطر قطار شما بود که هروقت اراده کردند او را کشيدند؟
4 – از بين اين شش نفر کی میتواند بگويد با سرکوب دانشجويان خون تازهای در رگان فداييان اسلام تزريق شد؟
5 – از بين اين شش نفر کداميک به مخالفش رحم نمیکند؟
6 – از بين اين شش نفر چه کسی فرمان قتلهای زنجيرهای را صادر کرد؟
پرسشهام را جور ديگری مطرح میکنم:
1 – اين اسلام است که برايش سينه چاک میکنيد؟ اگر اسلام نيست چرا در اين لجنزار غوطه میخوريد؟
2 – آيا شما ايرانی هستيد و جمهوری اسلامی را زيبندهی کشور ايران میدانيد؟
3 – شما که دولتمردان جمهوری اسلامی هستيد، از چی دفاع میکنيد؟
4 – شما اصلاً میدانيد مملکت را چه کسی اداره میکند؟
5 – برای چی میخواهيد انجمن مؤتلفه به بمب اتمی مجهز شود؟
6 – اين چيزها را کی میخواهيد بگوييد؟ زمانی که هيچکدامتان نيستيد؟ وقتی که هرگز باورتان نمیشود کرد؟ يا شب تاری که فرصت نداريد حتا با مادرتان وداع کنيد؟ کدام؟ بگوييد.
* يک بازی هنوز باقیست: دو روز زودتر صلاحيتها تأييد شد که در اين فرصت کسانی جيغ بکشند، داد بزنند، خودشان را به خدا برسانند تا رهبر يک حال تخمی به ملت بدهد؛ „صلاحيت فلانی هم از صدقهی سر آقا تأييد میشود.“
لطفاً به اين انتخابات بشاشيد. در اين دو روز مخ طرف (يعنی مخ همان مخ کوچولو) را زدهاند.


21 Kommentare
مهم نيست. قاليباف و رفسنجاني و احمدي نژاد و اهورا خالقي يزدي ميان و اين هشت سال ويرانگري اصلاح طلبان رو ( كه از جنگ هشت ساله هم بدتر بوده در نتيجه خاتمي بدتر از صدام و رفسنجاني و خميني آمد پديد) درست ميكنن. آبادگري ميكنن. مدرسه هاي هخامنشي راه ميندازن. شماي نويسنده هم همه ي كتاباتون مجوز ميگيره. ديگه اصلن كسي كشته نميشه( اگر هم كشته بشه بي صداست.كسي متوجه نميشه كه به خاطر محاكمه نشدن جاني ها حنجره پاره كنه و يقه ي رئيس جمهور رو بگيره) خلاصه اصلاح طلبان چون كابوسي بودند كه عمرشان به سر اومد. به اميد باري تعالي رجعتي خواهيم داشت به بهشت پيشين و پسين دوره ي سازندگي و دوره ي كورش منشي و هخامنشي و ديگر و غيره. شوراي نگهبان هم ان شا الله از هر چي اصلاح طلب ِ بري ميشه!! و در انتخابات بعد همه ( حتي شما دوست عزيز) هم ميتونيد كانديدا بشيد. همه چيز خوب خواهد شد. و خلاصه آينده در پيش رو بدجوري مي درخشد. به قول استادمون ! اوه ماي گاد!!!
مهم نيست. هاشمي و قاليباف و احمدي نژاد و اهورا خالقي يزدي و بوش ميان و ويرانگري اصلاح طلبان ( كه از جنگ هشت ساله هم وحشتناك تر بوده. در نتيجه خاتمي از صدام و هاشمي و خميني بدتر آمد پديد) رو درست مي كنن و آبادگري ميكنن و شماي نويسنده ي پرسشگر هم همه ي كتاب هاتون مجوز ميگيره و ديگه كسي به جرم دگر انديش بودن كشته نميشه ( اگر هم كشته بشه كسي متوجه نميشه تا به خاطر محاكمه نشدن جاني ها – كه از وظايف قوه ي قضاييه ست – حنجره پاره كنه و يقه ي رئيس جمهور و بگيره) خلاصه همه چيز روبه راه ميشه. همه جا آبادي و آزادي خواهد بود.همه جا مدرسه هاي هخامنشي. همه جا مك دونالد و ديسي لند و تام كروز! دست در دست هم مي رقصيم و به هم شكلات تعارف مي كنيم و آبجو سر مي كشيم و آخر شب راهنما به سوي شهر ِ نو. ديگه هيچ ايراني اي دروغ نميگه. حسادت نميكنه. كلاشي نميكنه. از زير كار در نميره. زير پاي رقيبش رو خالي نميكنه. آدم فروشي نميكنه. مداحي نميكنه . صله نميگيره و غيره و ذالك و ديگر. خلاصه آينده بدجوري پيش رو مي درخشه و كلا مشكلي نيست. به قول آقامون! اوه ماي گاد!
سلامي ديگر.به يادداشت شما در خبرچين لينك داده شد.با سياس و آرزوي بهروزي
آقاي معروفي
برگرد تهران و در تهران خامنه اي رو رسوا كن! شعار نده كه فلاني خودش رو فدا كنه ! من خودم حالم از اكثر اصلاح طلبان به هم مي خوره ! ولي هر كسي زندگي خودش رو دوست داره. اگه همه اينها مثل حجاريان تير بخوره توي مخشون دل شما خنك مي شه ؟ يك سوزن به خودمون بزنيم يك جوالدوز به ديگري !
حالا باید ببینیم بدنهی ِ چپهای ِ مسلمان که بسیاری از رتبههای ِ بالای مدیریتی کشور را در اختیار دارند و نفوذ زیادی در سپاه، جهاد، آموزش و پرورش و دیگر نهادهای ِ دولتی، چه میکنند؟ .. آیا توان و انگیزهای برای ِآنها مانده است تا شاید بازهم مثل زمان ِ تعطیلی ِ «سلام»، کویی را به آشوب کشند!؟ .. یا دل به آمدن ِ رفسنجانی خوش کرده و به ماهیانهای رضایت خواهند داد؟
سلام آقای معروفی عزیز!
عجیب است آقای معروفی شما چرا ترش کردهاید؟
مگر نتیجهی انتخابات فرقی میکرد؟! خب دستشان درد نکند. خودشان به دست خودشان کار ما را راحت کردند. وقتی بازی بلد نیستند ما که نمیخواهیم مجبورشان کنیم سیاستباز شوند!
موفق باشید.
بنظرم نوشته ی سطحی ای بود. چون همین مال من و بازی قدرت و ماده آنجا جاری است نه در سطح بالا بلکه در هر دخمه ای از آن. این خطابه ی ایده آلیستی که شما می نویسید برای به اصطلاح فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و اصلاح طلبان بسیار خنده دارتر از آنچه است شما تصورش را می کنید. میان ابطحی و معین و رضایی و کروبی و تاجزاده و فلان و فلانی اینقدر همراهی وجود دارد که تصورش برای من و شما ممکن نیست . به همان آسانی که یکی دکترای اقتصاد می گیرد به همان آسانی این یکی اصلاح طلب می شود. به همان آسانی که دو ساعت قبل یکی وضو گرفته و نماز خوانده بعدش فرمان قتل می دهد یا آن یکی جنازه را دفن می کند که برای نهار دستشان را می شورند تا با هم چلوکبابی بخورند. موج اصلاح طلب؟ حتما فیلسوف مملکتمان که سروش و جامعه شناس آن شریعتی، فردا نیز شاگردان تحصیل کرده شان در بریتانیای کبیر بر می گردند تا روشنفکران جامعه ی ما شوند. ما نیز به ساز و نوای آنها دل خوش کنیم. مهاجرانی مکتوب می نویسد و آن یک دیگری عبا و قبا را کنار می گذارد جلو کامپیوتر می نشیند و این یکی ها اصلا نمی دانیم کیستند. فردا صدتا نام و سایت از جامعه شناسان تحصیل کرده ی ایرانی از استرالیا و انگلیس سر در می آورند مملکت بسازند که چه کسی بودند و چطور آکادمیک! شدند حتما مهم نیست. آن دختر هم که دیگر مهم نیست یکجا باشد یک حالی کند و از گرسنگی نمیرد حالا سر خیابان خودفروشی کند چه فرقی می کند. آن کارگر بدبخت هم دیگر اسم ها یادش می رود.اصلا همه شان یکی می شوند، و شده است. خرج زن و بجه را که می دهد بقیه را می رود با رفقا تریاک می کشد.. علیرضا- آلمان
به نظرم بيش از حد عصباني شده ايد اما همان بازي دوم كه اشاره كرديد صحت دارد.اصلاح طلبان فراموش شده با سواران بي اسب شان بازمي گردند وما تا بنا گوش مي خنديم.
در واقع هشت سال پيش 20 مليون با رأي شان به دولت خاتمي به كل نطام رأي دادنذ. بعد در انتحابات شوراي شهر با عدم همكاري كمي از مشروعيت داده شده را بس گرفتند. حالا با تحريم انتخابات اين عدم همكاري را به 70 درصد برسانندش كاري است هدفمند. تحليل خوب اكبر گنحي در سايت احبار روز در همين رابطه حواندني است.
آقای معروفی سلام .
آنقدر با شما موافقم كه نمي دانم چطور بگويم !!
فقط نکته ای بگویم هرچند از آن نکته هایی است که اگر به بسط گفته و پخته نشود مایه سوءتفاهم باقي خوانندگان مي شود .
آقای معروفی تحلیل اوضاع سیاسی امروز ایران از عهده علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی و فلسفه سیاسی خارج است . کار به تحلیل روانشناختي اهالی سیاست کشیده است در ایران امروز. از زبان یکی از قویترین و پرترین اساتید علوم سیاسی دانشگاه تهران شنیدم که من یک نفر مانده ام اینها چطور هنوز سر پا هستند!در پاسخش گفتم خیلی ساده! یک معتاد مفنگی که قصد خودکشی دارد زیر طناب دار چطور سرپا می ایستد؟ با چارپایه! چارپایه را باید کشید از زیر پایش تا زودتر خلاص شود.
اینها سوار موج اند. روی پای خود نیستند روی چارپایه اند. چارپایه را باید کشید تا با ملاج به زمین بخورند .
آقای معروفی کلاغها وقتی در آشغال غرق تفریحند بدشان نمی آید شهپری به بزمشان بیاید هم سخنشان شود حتی اگر به طعن و نیش.
نبايد از شاخه پایین بپرید و اینها را حتی مخاطب خود کنید. حتی این ها را به طعن بگیرید. افتخار می آورد برای اینها. ما که خوشبختانه غیر خودی هستیم بگذارید خودی ها از این طرفیها و آن طرفیها آنقدر ور بروند با هم که به ارگاسم برسند. شاید خوابشان بگیرد و بخوابند .
ایمان داشته باشيم که اینها برنامه ای برای اداره مملکت ندارند. دموکراسی و حقوق بشر بخورد تو سرشان. عرضه این را هم ندارند که نفت بفروشند و گندم بخرند. اینها رمز ماندگاریشان در این است که استاد خریدن وقت شده اند. آمریکاییها اگر واقعا روزی به دنبال سرنگونی این رژیم باشند باید خود را به زمین و آسمان بزنند تا با اینها ارتباط علنی برقرار کنند.احمق اند اگر حمله کنند به ایران. اینها دعوا که باشد هستند. دعوا که نباشند می روند به دنبال دعوا !!
کم کم دارم تصمیم می گیرم در انتخابات شرکت کنم و به لاریجانی هم رآی بدهم! دلم می خواست این احمدی نژاد شانس پیروزی داشت آنوقت به او رآی می دادم. دلیلش روشن است. اینها را در مسیری که می روند باید هل داد. مگر نه این است که اساسشان بر هیچ است؟ پس باید زمان را گرفت تا زودتر به بن بست معهودشان برسند. خوشحالم که می بینم بعد از گذشت بیست و پنج سال از عمر جمهوری اسلامی گرفتار قحط الرجال شده اند و برای ماندگاری خود به این بچه بازیها رو آورده اند .
از رفسنجانی و کمی!! کروبی که بگذریم كه توانايي اين را دارند هشت سال ديگر كج دار و مريز پيش ببرند كشتي اين نظام را، رییس جمهور احیانا محافظه کار آینده حتي اگر توانست کابینه تشکیل بدهد!!این کاندیداهای محافظه کار را دو گروه از محافظه کاران تخم خودشان هم حساب نمی کنند یکی گروه کنی و جنتی و بقیه گنده لات ها که معلوم است چرا و یکی کله خرهاشان که عزا گرفته اند چرا ولایتی نیست تا آقا قند در دلش آب شود
چنان خر مرادشان در گل بماند که دیدنی شود. برای همین است که اگر دست و پای مرا ببندند و مجبورم کنند که رأی دهم به لاریجانی رآی می دهم.
اینها را باید کمک کرد تا خودشان باشند. باید کاری کرد که گرفتار رودربایستی نباشند. نگران نباید بود. اینها وقتی متلاشی می شوند که تعارف را کنار بگذارند با مردم. پس باید همراهشان شد .
داستان آن مقنی را همه ما شنیده ایم که در گلستان از حال رفت. این نظام در حال حاضر ته چاه است. اگر خاک بر سرش بریزيم ککش نمی گزد. مثل موش کور قنات حفر می کند و از جایی سر بر می آورد. باید دستش را گرفت بالا آوردش از ته چاه. در گلستان با او همقدم شد. نفسش پس می رود. پس می افتد و می میرد.
رفتن اینها امری سهل و ممتنع شده است. تنها راه رفتن اینها با خود تنها گذاشتنشان است. بایکوتشان باید کرد. حتی انتقاد هم نباید کرد. فقط باید بگذاریم خودشان باشند آنوقت خیلی هایی که هنوز تکلیف خودشان را نمی دانند خواهند دانست. مثل سانتریفوژ عمل می کنند. خودشان را هم سانتریفوژ می کنند و این خیلی خوب است. زواره ای را هم رد صلاحیت می کنند. معین را هم رد صلاحیت می کنند و اگر در رودربایستی نمی ماندند هاشمی را هم رد می کردند
آقای معروفی دوستتان دارم. برای همین می گویم با طعن زدن به این جماعت خوشحالشان نکنید. اسمشان را از زبان شما بشنوند نیششان تا بناگوش باز می شود حتی اگر هجوشان کنيد. می دانید چه می گویم. مطمئنم.
با احترام .جواد_ق
جواد عزيزم،
میداني که رژيم جمهوری اسلامی سه دوره با يک ترفند توانسته بيست ميليون آدم را با هيجان بکشد پای صندوق، و هر بار بيست ميليون رأی بياورد؟ معين رييس جمهور میشود، اما به قول „سيد“ فيلم گوزنها: «گور پدر نئشگی بعدِ التماس!» اگر غرور داشته باشد نمی تواند زير بار اين توهين برود. اما…
نيکآهنگ کوثر قشنگ نوشته: « گرم کردن تنور انتخابات، شکستن رأی هاشمی، گرفتن آرای بیشتر از مردم، و ایجاد مشروعیتی که باز مورد نظر نظام است. حفظ نظام، از اوجب واجبات است… نه؟»
با احترام
عباس معروفی
با همه ي همه ي همه ي اين حرف ها من كه يك بي دين هستم هنوز بين بد و بد تر ..مي خواهم بد را انتخاب كنم. و خاتمي را با همه ي 8 سالي كه در ايران به ايراني ها گذشت دوست دارم و هشت سال جنگ را كه بهترين سال هاي جواني ام را زير موشك گذراند، نمي توانم با 8 سال دولت خاتمي قياس كنم. دولت دست و پا بسته ي خاتمي چه مي توانست باشد بيش تر از آن چه بود؟ در اين 26 سال گذشته دلسوز تر از خاتمي چه كسي براي ايران بود؟ شما نشسته ايد كنار گود و شعار ميدهيد… اما ما در ايران زندگي مي كنيم.
سلام ! جناب معروفی مدتهاست که خواننده وبلاگ وزینتان هستم ولی تا امروز متاسفانه کامنتی برایتان نگذاشته ام …در مورد این دو پست آخر حرفی نمی زنم چرا که شما خود به زیبایی هر آنچه هست را نگاشته اید .فقط می توانم بگویم وای به حال ملتی که به دنبال قهرمان است !…سعادت یارم بود و کتاب سمفونی مردگان شما را خواندم , واقعن زیبا بود انگار آیدین را می شناختم !انگار که سالیانی ست آیدین را کنار خودم می بینم حسش می کنم …اما او دست کمک مرا نمی خواهد !پس می زندش و می رود….فقط می توانم از شما تشکر کنم , به خاطر زیبایی قلمتان و به خاطر دعوتتان از جناب توزیع عزیز ! با افتخار لینک شما را در خانه کوچک خودم گذاشته ام ……شاد زی !
شاشيدن كار سختي نيست وقتي آدم لجش ميگيره. همه ما بعضي وقتا اينجوري حرف ميزنيم. اما حرفاي اكبر گنجي از جنس „بشاش به انتخابات“ نبود. راهكار عملي ارايه ميكرد. درست يا اشتباه كاش راجع به حرفاش حرف ميزديم و نقد ميكرديم. كاش به اونا كه دسترسي ندارن يا حوصله ندارن به زبوناي ساده تر ميگفتيم كه به نظر كسي مثل گنجي „فلسفه اي بابا به من چه ولش كن“ راه حل نيست و اين ذكاوت مد روز شده ولشون كن و چه فرقي ميكنه و … فقط توجيه تنبلي فكري است كه گريبانگيرمون شده . اين مورد „نافرماني مدني“ آيا راه حل بالقوه اي نيست؟ ما ترسيديم و تا بترسيم همينه.
سلام استاد. نمی دانی این روزها چقدر مشوشیم و چقدر دلتنگیم!!! من همه اش از آنهایی که برایمان خواب های سفیددیده بودند می پرسم این همان روزهای سفیدی است که برایش خون سرخ دادید؟؟؟ چه می شود کرد استاد ؟راه حل عملی ارائه دهید….خسته شده ایم نه باید راه حل ارائه دهیم باید مساله را حل کنیم و این بهترین راه است.
سلام! به نظر میرسد اين يادداشت _ چيزی بيش از اين محسوباش نمیكنم _ را بايد به همين يك بار خواندن گذاشت كنار. آخر، به شدت از سر شور است و هيجان. درست است كه سختی بسيار متحمل شدهايد برای فرهنگ و ادب اين مرز و بوم، اما واقعيت تلخیست كه سالهاست از نزديك و به صورت عينی درگير بده بستان زندهگی در آب و خاك مغموم ايران نيستيد. من هيچ قضاوتی نمیكنم كه اصلاحطلبان چه كردهاند كه اينك يك آچمز عجيب پيش آمده، ولی آن قدر حركت روی لبهی تيغ خساس شده كه به آنی خيلی چيزها تغيير میكند.
در حاشيه: بچههای دانشجو از معين خواستهاند به چنين انتاخباتی وارد نشود و سخن از جبههی دموكراسیخواهی زدهاند، اما هيچ راهكار و راهبردی ارائه ندادهاند، و گرنه معقولترين سخن همان است، اما …
انتها: اين را هم فقط يك يادداشت بدانيد از سر شور و هيجان پای يادداشت خودتان! نه چيزی بيش و نه چيزی كم!
با احترام و عزت زياد!
اي ول!!!
با سلام و به سلامتي شما.
سلام ودرود نمي دانم چرا چند روز بود اين جا باز نميشد به هر حال خوش حالم از اين كه روبه راه است. من از بچه هاي همدان هستم امروز هم توي دانشگاه بوعلي تحصن بود كه راي نمدهيم و از اين حرفها… لقمانيان (نماينده ي همدان)هم آمده بود… اما به خدا همين تحصن ها هم ديگر تكراري شده است چند وقت پيش با لقمانيان ديدار خصوصي داشتم آن موقع مي گفت رآي بدهيد امروز تو دانشگاه گفته كه ما رآي نمي دهيم… اصلن قصه اين نيست. قصه خريست كه يونجه اش را مردم مي دهند سواريش را ملاها مي برند
سلام مدتيه سعي ميكنم برايتان بيغام بذارم نميشه.تب خوندن تماما مخصوص همه وجودمو گرفته كي تموم ميشه؟شايد منو يادتون نياد سال اخري كه ايران بوديد اومدم نمايشگاه و ساعتها دم غرفه ايستادم.كتاب سال بلوا رو برام امضا كرديد و من تو اين سالها به سنگسر رفتم خونه نوشا رو بيدا كردم وبه شما فكر كردم.حسيناي منم گم شده و من دارم تو اين اتاقهاي خالي چرخ ميخورم و دنبالش ميگردم………
آقای معروفی
خیلی به شما ارادت داشته ودارم.
به خاطر سمفونی مردگان .
به خاطر نوشته های ادبی شما.
اما چنان که این نوشته نشان داده در وادی سیاست جز شاشیدن کاری نمی دانید. این را همه بلدند و الحمدلله خوب هم انجام می دهند. چه کار دیگری می توان کرد.
لطفا شعار ندهید . این چند خط از تاریخچه ی مختصر احزاب سیاسی در ایران اثر ملک الشعرا ی بهار را می نویسم که همچون شما دستی در ادب داشت و دستی در سیاست:
“ همه و همه خسته شده بودند. تنها یک نفر بود که خستگی نمی دانست. رضا خان!
او آمد و همان بساط نصفه و نیمه آزادی را بر چید“
یا حق
متاسفم .
سال بلوا را خواندم، مست شدم از بوي خاك حسينا، از بوي فرهنگ ايراني و بر دستم دست كشيدم تا ردي از دستهاي كوزهگرم بيابم …
با آن نوشته زنده شدم، پس سمفوني مردگان را خريدم و خودم و بسيار كسان را از جمله نويسندهي رمان را در قامت آيدين ديدم و از او مهمتر آيدا.
عزم كردم به هر كوششي براي پايان دادن به دور باطل نخبهكشي و به خود باليدم كه به زباني سخن ميگويم كه در آن چنين نوشتههايي زاده ميشود.
و اي كاش وبلاگتان را نميديدم. اشتباه نكنيد من از آن دست علاقهمندان به ادبيات نيستم كه ترك دنيا را سفارش ميكنند و بر تارك عافيت مينشينند و همه را به سخره ميگيرند.
انديشيدن به اوضاع و احوال اجتماعي و سياسي را يكي از راههاي توقف نخبهكشي ميدانم و آن را يك وظيفهي عمومي ميانگارم.
گلايه و انتقادم به تصويري است كه دربارهي اصلاحطلبان ، انتخابات و اوضاع سياسي و اجتماعي ايران ارائه كردهايد و تاسفم از ادبياتي است كه براي آن برگزيدهايد.
معروفي عزيز!
چيزهايي شنيدهام اما دقيقا نميدانم بر سر شما چه آمده است و حملههاي فاشيزم و عملههاي خشونت با شما چه كردهاند، اما ميخواهم به شما بگويم، عصبيتتان را (هم در تحليل و هم در ادبيات) درك ميكنم،(چون علت دارد) اما نميپذيرم .(چون دليل ندارد)
گمان من اين است كه سياست عرصهي پيش رفتن گام به گام است. اگر همه چيز را يك جا بخواهيم، در واقع هيچ نخواستهايم.اگر از طبلمان فقط صداي ضجهي تنفر بيايد، نواي ساز آزادي را نخواهيم شنيد…
جسارتم را ببخشيد
با احترام مرتضي هادي