جستجو

سه‌راهی تصميم؛ سياسی؟ فرهنگی؟ يا نظامی؟

هفته‌نامه‌ی ديت‌سايت «Die Zeit» از من خواسته است که درباره‌ی پرونده اتمی ايران، سخنرانی و تهديد جورج بوش، مواضع اروپا، سفر کاندوليزا رايس به خاورميانه، اوضاع نابه‌سامان دولتمردان جمهوری اسلامی و نقض مکرر حقوق بشر در ايران، و احتمال حمله‌ی نظامی امريکا به ايران دو مقاله‌ بنويسم که در دو هفته‌ی آينده به ترتيب منتشر می‌شود.
به همين خاطر روز جمعه يکی از اعضای هيئت تحريريه‌ی ديت‌سايت به خانه هدايت آمده بود تا درباره‌ی اوضاع ايران و مقاله‌ها حرف بزنيم. ديدار برای درخواست مقاله البته جزو ادب و اخلاق حرفه‌ای مطبوعات آلمان است. احترام می‌گذارند، و احترام برمی‌انگيزند، درست مثل ايران که نويسنده و روزنامه‌نگار را در زندان مورد پذيرايی قرار می‌دهند! بگذريم.
مقاله‌ی نخست را تمام کردم و امشب تحويل می‌دهم. اما دلم می‌خواهد مقاله دوم را با همفکری شماها بنويسم. می‌خواهم تپش‌ها، بيم‌ها و اميدها، نگرانی‌ها، و نظرهای شما را در مهم‌ترين هفته‌نامه‌ی آلمان مطرح کنم، به همين‌خاطر اين باب را در وبلاگم گشوده می‌گذارم که نظر بسياری از ايرانيان، به ويژه جوانان و وبلاگ‌نويسان را نقل کنم. حتا کسانی که نمی‌خواهند به دلايلی نام‌شان بيايد، می‌توانند نظرشان را برای من ايميل کنند.


نابخردی و ندانم‌کاری‌های سران جمهوری اسلامی شرايطی به وجود آورده که امروزه پرونده‌ی ايران بر ميز کشورهای قدرتمند جهان به عنوان دستور کار و اقدامی عاجل  گشوده‌ است. در طول هشت سال جنگ احمقانه نيروی جوان دو کشور شيعه و همسايه ايران و عراق تحليل رفت، سران دو کشور، مردم و ميهن‌شان را در راه اين کينه‌جويی و تسويه حساب خرج کردند، و زير همين دود جنگ بود که سران جمهوری اسلامی در پستوهای وزارت اطلاعات بنيان ايدئولوژی نظام را استوار کردند، حالی‌که سناريوی جنگ در يک اتاق تنظيم می‌شد، و قصد اصلی نفله کردن جوانان و توان مالی دو کشور بود. زيرسازی را  „بوش پدر“ انجام داد تا وقتی „بوش پسر“ به قدرت رسيد منطقه را آسفالت کند.
با اينحال سران حکومت ايران حاضر نيستند به خطاهای خود اعتراف کنند، حتا حاضر نيستند از  سرنوشت حکومت‌های آسفالت شده‌ی رومانی، يوگسلاوی، افغانستان، وعراق عبرت بگيرند. سيل مهاجرت به اروپا ديگر برای غربی‌ها دست و پا گير شده، و اروپا نمی‌داند با اين معضل چه بايد بکند. هايم پناهندگان پر از خانواده‌های پاشيده‌ی ايرانی است که بايد سال‌ها در انتظار جواب دادگاه بمانند…
وضعيت امروز ايران بی‌شباهت به اوضاع ديروز رومانی، يوگسلاوی، افغانستان، و عراق نيست. با اين تفاوت که حکومت ايران مرحله به مرحله تمام دنيا را به بازی گرفته و حتا روزنامه‌نگاران اروپايی را نيز فريب داده است، بی آنکه لااقل در زمينه آزادی‌ انسان‌ها، حقوق بشر، آزادی بيان و نشر، بهبود اوضاع اقتصادی، احترام به آرای مردم و حق حضورشان در سرنوشت ملی، منع تروريسم حکومتی، کاهش ميزان مرگ و مير در تصادفات، و حتا کم‌ترين علاقه به بهبود آلودگی هوا و محيط زيست، و بسياری مسايل ديگر تغييری صورت پذيرد.
راستش ايران کشوری است ورشکسته که در بن بست وحشتناکی قرار دارد. بر سر سه‌راهی  تصميم؛ سياسی، فرهنگی، نظامی؟

آيا معضل ايران از راه سياسی حل می‌شود؟ آيا گره کور ايران از راه فرهنگی باز خواهد شد؟ و اگر راه اول و دوم بسته باشد؟…
شما بگوييد.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

58 Kommentare

  1. گره فرهنگي از سرنوشت ايران و ايرانيان به سادگي باز نخواهد شد.جنگ.گراني.كمبود هاي اقتصادي.فحشا.اعتياد و…فرهنگ در يوزگي را به اين سرزمين آورد و عاقبتش شد همين!
    سياست مان كه همواره مورد تهاجم غريبه هاي از ما آشناتر بوده و هست…
    راه سوم هم تجربه ايست تكراري.در دفتر خاطرات اين سرزمين از اين هشت سال دفاع مقدس ها رياد ثبت شده…
    بيش تر از هر زمان ديگري به آينده ي ميهن نازنين نا اميدم و تمام اين نظر سنجي ها و دعوت به مقاله ها و شو هاي تبليغاتي به فال بد مي گيرم.افسوس!!!….

  2. سلام. در مورد حمله ي نظامي به نظرم يك نوع دودلي و وحشت حاكم شده. مثلا با هركس در اين مورد صحبت ميشه احساس نگراني از حمله و كشت و كشتار ميكنه و دوست نداره فاجعه عراق اينجا تكرار بشه. از طرفي هم دفاع در مقابل كشوري مثل آمريكا يك كم خنده داره و يه نوع خودكشي محسوب ميشه. ميتونيم از اتفاقات عراق و افغانستان درس بگيريم. از طرفي هم حكومت بدش نمياد يه جو ملتهب ايجاد كنه. با اينكار ميتونه احساسات همون عده ي كم مردم مذهبي (كه به نظرم كم هم نيستند) بر انگيزه و جو رو به نفع خودش نگه داره. اينها هم كه تو تظاهرات ساختگي و اين چيزا استاد هستند. مخصوصا اينكه انتخابات نزديكه. خبر هايي كه تو راديو پخش ميشه و توش در مورد تهديدات آمريكا صحبت ميشه يه جورايي بوي قلدري و اينكه غلط ميكنه و به زمين ميزنيمش و اين حرفا داره. متاسفانه رسانه مستقل هم نميشه پيدا كرد.به هر حال موفق باشيد.هيچكس هم از جنگ خوشش نمياد.

  3. نميدانم….اما اين را ميدانم كه سالهاست آنچنان فرهنگ را عوض كرده‌اند و آنچنان همه را در پي منافع خويش بار آورده‌اند كه انتظار رستاخيزي از اين ملت تنها خنده‌اي بر لب مي‌آورد، از خوشخيالي خود…

  4. مشکل ما نظام های سیاسی هستند؟! چرا اکثر نظام های سیاسی حاکم بر ایران اندیشه سوز و جنایتکار و آدم خوار بودند و هستند و خواهند بودند( تبصره ی امیدوارانه : احتمالا خواهند بود!! ) پس از این نظام سیاسی که خواهد رفت به هر طریقی – نظامی، سیاسی ، فرهنگی – تکلیف چه خواهد بود؟! نظام سیاسی بعدی چه خواهد شد؟! سوال تکراری : ما – مردم – این نظام سیاسی را نمی خواهیم اما چه نظام سیاسی ای را می خواهیم؟ جواب تکراری : فعلا باید از شر این یکی راحت شد!… آیا یک نظام سیاسی می تواند به ما آزادی بدهد و رفاه بدهد و اندیشه بدهد و امنیت بدهد و خیلی چیزهای دیگر بدهد و وحشت ندهد و فقر ندهد و ندانستن ندهد؟! کدام نظام سیاسی – که بسیارش آمده و بسیارش خواهد آمد – می تواند تیراژ کتاب را از 5 هزار تا برساند به 100 هزار تا مثلا. ؟؟! آیا نظام سیاسی ای که خواهد آمد باید کار فرهنگی هم انجام بدهد؟! کار فرهنگی توسط چه کسی یا چه کسانی یا چه گروه هایی باید انجام شود؟! معلم چه کسی خواهد بود در این میان؟! ( روشنفکران) آیا ؟! خب ! اگر شاگرد ها – مردم – نخواستند گوش بدهند و یاد بگیرند معلم چه کار باید بکند؟! قهر باید بکند ؟! سکوت باید بکند؟! بی خیالی باید طی بکند؟!!! انوقت که باز مردم می مانند و نظام های سیاسی که اگر ضد فرهنگ نباشند ، فرهنگی هم نیستند و همه شان – از با شرف ترینشان تا بی شرف ترینشان – دل شان بَرده می خواهد! بَرده : کسی که چون دانا نیست پس غرور ندارد پس تن می دهد به هر چیز! … تکلیف چیست؟! چه کسی تضمین می دهد پس از حکومت پسران خدا حکومتي بیاید که تروریست نباشد ، آدم خوار نباشد ، جانی نباشد ، اندیشه کُش نباشد؟؟! اگر کسی اهل تضمین دادن است بسیار خب! هر جور که دوست دارید این غده ی سرطانی را منهدم کنید! اصلا خودمان – مردم – منهدمش می کنیم. از ميان دولتمردان و سیاست بازان و فرمانده ها کسی هست که تضمین دهد با امضای شرف و درستکاری و انسانیت و راستگويي؟؟…. سوال روز : اين آزادي ، آزادي كه امروز همه جا صحبتش است چيست؟ پوشيدني ست؟ خوردني ست؟ شكل اش چه طور است؟ ما – مردم – اين همه سال طالب چيزي بوديم و هستيم كه نمي دانيم چيست . پس بهتر است به جاي تلاش كردن براي به دست آوردنش ، به جاي فرياد زدن اسمش چند وقتي خوب ببنيم،خوب بشنويم ، خوب بخوانيم تا آخر شايد دستگيرمان شد اين لعنتي كه اين همه سال مي خواهيم اش چيست!

  5. بنویس آقای معروفی …بنويس که ما با ترس زاده شديم ، با ترس رشد کرديم و با ترس هم خواهيم مرد. می دانی بدترين چيز اين حکومت قرون وسطايي چيست؟ اينکه جسارت „من“ بودن را از تو می ستاند. اينکه رفته رفته احساس می کنی خودت هم سانسورچی شده ای، خودت را سانسور میکنی، نوشته ات را سانسور می کنی، پايان نامه ات را سانسور می کنی و اینها همه به صورت خودکار انجام می شود! جزو ذات تو شده است و کاریش هم نمی شود کرد. صحبت از رفتن و آمدن يک رژيم نيست، صحبت از نسلی است که چون طفلی ناقص الخلقه رشد کرده است…نسلی سوخته.

  6. بزرگترئن افت ما بي سوادئ ست كه اگر نگوئئم بئ فرهنگئ, چرا كه خوب ما فلان ائم و چنان… نه سئاسئ چرا كه ضهاك را تذئرفتن نشان جهل ماست و بس.

  7. تغييرات اجتماعي، هميشه اجباري است، يعني فشارهاي اجتماعي، مردم (و روشنفكران) را مجبور به شناختن (و خواستن مي كند)، و حاكمان (كه در خوش بينانه ترين قضاوت از خواست مردم بي خبرند) به اجبار، به آنها تن در مي دهند.
    براي مثال، شناخت (و خواست) آزادي هاي فردي و اجتماعي، در ايران امروز، نتيجه محدوديت هايي است، كه بعد از انقلاب حاكم شده است. حتي، شانخته شدن اهميت اقتصاد، به دليل محدوديت هايي است، كه در نتيجه فشارهاي اقتصادي ناشي از تصميم گيري هاي نابخردانه (اگر فساد اقتصادي را در نظر نگيريم) و فشارهاي ناشي از تحريم اقتصادي مي باشد.
    در شرايط فعلي، كم زيان ترين راه براي گذشت از بن بست اجتماعي فعلي، فشارهاي غيرنظامي بر حكومت و اطلاع رساني گسترده داخلي و خارجي، و وجود مركزيتي (با مشروعيت نسبي مردمي) براي هدايت نيروهاي پراكنده است.
    در پايان بايد بگويم كه تصميمتان، براي مطلع شدن از نظر ديگران را، كاري بسيار ارزنده است.

  8. سلام عزيز جان خسته نباشي .ارائه نظرات ماشايد خيلي كمك به شما نكند ليكن براي دل خوشي خودمان هم شده چيزي مي نويسم در واقع درد دل دوستانه اي است كه ناشي از فشار مشكلات و شرايطي حاكمه عقد هاي خودرا خالي مي كننيم .وشما اگاهي كاملي زندگي درايران را داريد وتمام
    مشكلات ناشيازفقرفرهنگي است وتازماني كه فرهنگ و بينش وديدگاه فكري ايرانيان عوض نشه شكل زندگيمان همان خواهد بود و حاكمان نظام با استفاده از مذهب شعيه كه نقطه ضعف اين ملت مي باشد ريشه و بنيه خودرا محكم كرده است واين مسائل برميگردد به فقرفرهنگي كه بدنباله آن فقر اقتصادي و هزاران مشكلات ديگر و بدنبال خواهد داشت آقا جان تا اين مذهب ودين اسلام باشيه همين است شما خودتان مي دانيد كه فقر و ظلم و ستم در كشورهاي اسلامي بيداد ميكند
    واقعا“ حقماست . هرحكومتي و هرنظامي كه در يك جامعه حاكمه ديدگاه فكري و فرهنگ آن جامعه را بيان مي كند .

  9. من دچار سردرگميم فکر ميکنم من جوان تحصيلکرده که از اين حکومت هم بيزارم در اين وانفسا چه بايد بکنم من مطمئنم هر انقلاب يا تغيير بنيادي در اين كشور وضع را بدتر ميکنددوباره همين آرامش کم را هم از دست خواهيم داد آنها که خواهند آمد ميخواهند همه چيز را از نو بسازند و براي همين همه چيزهاي قديمي را ويران مي کنند من دنبال راهيم که بشود همين وضع موجود را اصلاح کرد همين آدمها را همين دولت را همين حکومت را پيش برد اما راهش چيست هنوز نميدانم بدترين حالت اين است که بخواهند از بيرون با اسلحه براي ما آزادي و رفاه و دموکراسي بياورند آنها زحمت بنيادگرايي ديني را از سر ما کم مي کنند اما براي مدتي کوتاه و تازه مشخص نيست که چه چيزي به ارمغان مياورند ايا من ميتوانم در خانه ام بنشينم وقتي سرباز امريکايي دارد در کوچه من در جلوي محل کار من به همسايه من به دوستم دستور مي دهدآيا من در خانه ام راحت ميخوابم اگر او نيمشب براي تعقيب يکي وارد منزل من شود نميدانم براي ينها جوابي ندارم ولي مطمئنم وقتي ببينم در خيابانهاي شهرم سربازهاي امريکايي براي حفظ نظم قدم ميزنند اصلاً احساس خوبي به من دست نخواهد داد حتي اگر تا 20 روز قبل از آن هر بار با ديدن گشت اماکن و منکرات دچار چندش و تهوغ مي شده باشم من از حکومت جمهوري اسلامي دل خوشي ندارم به امريکاييها هم اصلاً اطمينان ندارم به هيچ ايراني سياسي کاري که در خارج ايران باشدهم اطمينان ندارم آقاي معروفي من فقط تا دلت بخواهد سرگيجه دارم و ميترسم در اين پريشاني تصميمي نادرست بگيرم

  10. با سلام ، بهترين راه اين است كه بدانيم ما خودمان را در منجلاب بدي انداخته ايم تقصير هيچ كس هم نيست . انقلابي و حكومتي به ما تحميل شده است و سالهاست كه ياد گرفته ايم تمام ضعف ها و ناتواني هايمان را به گردن ديگران بيندازيم . اينكه ما ملتي فرهيخته اي هستيم و چون حالا حكومت اسلامي است و چون حالا همه چيز ديني است ما يكباره از فرهيختگي مان كم شده ، چنين نيست – اگر كمي به عقب تر برويم مي بينيم ملتي هستيم ذاتا“ تنبل و خودمحور – اتفاق خوبي دارد مي افتد همه ي ما حالا مي فهميم كار خراب است و براي اين خرابي بايد كاري كرد ديگر قرار نيست منجي عالم بشري از آسمان فرود آيد . حالا كه به همه چيز نه گفتيم بايد „آري“ گويي را ياد بگيريم . اين چيزي است كه نيچه مي گويد و شايد تنها راه باشد براي اينكه بتوانيم به انسان بودمان براي فرديتمان به مدنيت مان پاسخي درخور دهيم .

  11. با سلام ، بهترين راه اين است كه بدانيم ما خودمان را در منجلاب بدي انداخته ايم تقصير هيچ كس هم نيست . انقلابي و حكومتي به ما تحميل شده است و سالهاست كه ياد گرفته ايم تمام ضعف ها و ناتواني هايمان را به گردن ديگران بيندازيم . اينكه ما ملتي فرهيخته اي هستيم و چون حالا حكومت اسلامي است و چون حالا همه چيز ديني است ما يكباره از فرهيختگي مان كم شده ، چنين نيست – اگر كمي به عقب تر برويم مي بينيم ملتي هستيم ذاتا“ تنبل و خودمحور – اتفاق خوبي دارد مي افتد همه ي ما حالا مي فهميم كار خراب است و براي اين خرابي بايد كاري كرد ديگر قرار نيست منجي عالم بشري از آسمان فرود آيد . حالا كه به همه چيز نه گفتيم بايد „آري“ گويي را ياد بگيريم . اين چيزي است كه نيچه مي گويد و شايد تنها راه باشد براي اينكه بتوانيم به انسان بودمان براي فرديتمان به مدنيت مان پاسخي درخور دهيم .

  12. با سلام ، بهترين راه اين است كه بدانيم ما خودمان را در منجلاب بدي انداخته ايم تقصير هيچ كس هم نيست . انقلابي و حكومتي به ما تحميل شده است و سالهاست كه ياد گرفته ايم تمام ضعف ها و ناتواني هايمان را به گردن ديگران بيندازيم . اينكه ما ملتي فرهيخته اي هستيم و چون حالا حكومت اسلامي است و چون حالا همه چيز ديني است ما يكباره از فرهيختگي مان كم شده ، چنين نيست – اگر كمي به عقب تر برويم مي بينيم ملتي هستيم ذاتا“ تنبل و خودمحور – اتفاق خوبي دارد مي افتد همه ي ما حالا مي فهميم كار خراب است و براي اين خرابي بايد كاري كرد ديگر قرار نيست منجي عالم بشري از آسمان فرود آيد . حالا كه به همه چيز نه گفتيم بايد „آري“ گويي را ياد بگيريم . اين چيزي است كه نيچه مي گويد و شايد تنها راه باشد براي اينكه بتوانيم به انسان بودمان براي فرديتمان به مدنيت مان پاسخي درخور دهيم .

  13. با سلام . استاد نورچشم
    من معتقدم که آمریکا هم می داند تا مردم ایران و به ویژه نسل جوان ، اراده جمعی و استعداد حرکت را در خود کشف نکنند کاری از او بر نمی آید..در واقع آمریکا به مردم ایران و شعور شناختی آن احترام نهاد و جسارت تعیین تکلیف را نداد …بلکه گفت در صورت حرکت شما من در کنار شما ایستاده ام…
    اما امروز ، آن روحیه همکاری جمعی در میان ما مرده و به اندیشه راهنما توجهی نداریم ، وگرنه نسل جوان ایران مرده نیست و مجسمه تماشاچی بی احساس هم نیست که برایش خط و نشان تعیین کرد ، شعور و خرد دارد و قدرت تشخیص ، اما افسوس که دیگر به عهد کسی و جایی باور ندارد . چه بسا روزی تسانومی شود و هر چه اپوزیسیون و مدعی رهبری هست را بشوید و ببرد …و دور نیست انگار روزی که همه در برابر اراده جمعی و خرد این نسل به زانو در آیند….
    آمریکا هم خوب می داند که این نسل جوان اراده زشد را می جوید ، و چه بسا سخن بوش تلنگری بود برای آغاز این حرکت موجی ، اما نه موج احساس و هیجان زود گذر…
    بلکه موج خرد و عقل و باور خویشتن
    موفق باشی / دوستدارت : عرفان

  14. با سلام.به نظر من مشكل ايران با جنگ حل نمي شود. درست است كه ما مشكلات زيادي در ايران داريم ولي جنگ امريكا با ايران هيچ مشكلي را حل نمي كند هما نطور كه در عراق و…حل نكرد.

  15. Dear Mr Maaroofi sorry for writing in English.First of all make no mistake that the international community will not tolerat an iran capable of producing enriched uranium let alone any battlefield nuclear weapon and they will use military force if it gets to that point which is atleast a few years ahead.Secondly there is a very serious power struggle inside the regim between pro khamenei and pro Rafsanjani people and the 17th June ellection is crucial as they have sensed the real threat and the more pragmatic ones fear their entire existance and they will act shortly,furthurmore the changes in the middleast is part of the much bigger post cold war plan for the stability of the world which seems to be not sustainable in the long term unless we do something about Africa and democratizing the whole middleast.This is nothing new but during Clinton years was neglected a bit as most american demecrates do not share these concerns with their republican rivals .Thirdly the gloomy picture that we all witness on the streets of Tehran is a society in transition from a traditional and conservative which we all are more confortable with to a semi modern one which is alien to most of us even those who live in the west for years.The psychdynamics of Change is useful to understand our common anxiety.we all find change very uncomfortable and usually struggle to adjust into the new situation,when this change means a change in our total being as we used to know it and we have to adjust to the extend as we are to born again the severity of the induced anxiety is unbearable.Moreover as these changes have been very gradual in the last few decades and now we are about to reach the turning point our restlessness is exacerbating.If you look at the today iranian society all the things we are so unhappy about are the facts in a modern society but just a bit distorted as we have not comprehended them fully yet .Sometimes unfortunately things have to get worse befor they get better and this is a common knowledge in modern, civil societies unlike the traditional and tribal ones which need miracles,heros and saviors.take care

  16. سلام … بزرگترين مشکل ما اين هست که همش در انتظار ناجی ای برای رهایی خودمان هستیم و تا وقتی که این طرز فکر در میانمان روا داشته باشد مشکلات حل نخواهند شد، حال به هر طریقی باشد …
    دولت ایران اگر واقعا میخواست انرژی برای مردم تولید کند که از لحاظ وضعیت جغرافیاییش میتوانست بهترین پروژه های تولید انرژی از طریق نور خورشید و باد را براه اندازد بجای انرژی اتمی که خرج مالیش زیاد و بنظر میرسد که خرج جانیش هم امروزه پرداخت کنیم و هم آشغالهای اتمی را برای چندین نسل آینده بجا بگذاریم …. اگر خودمان حل نکنیم مشکل را فقط به ارث خواهیم گذاشت: تحریم انتخابات، اعتصاب عمومی

  17. در ضمن خطاب به آلمانی میتوانید بگویید هرگونه حمایت و معامله با این رژیم از جنگ جلوگیری نخواهد کرد بلکه فقط دیرتر اتفاق خواهد افتاد!!!!

  18. خوشبيني است اگرتصور كنيم اين رژيم
    كه خودرا نماينده خدا در روي زمين ميداند به هيچ اصول اخلاقي يا سياسي يا قوانين بين المللي ديگر غير از اصول خودشان گردن نهد
    اگر هم بخاطر بقا خود اصولي رابپذيرد ريا كاري مطلق وعير فابل باور خواهد بود.
    به دو دليل
    1 چون خود را عامل اجراي حكم خدا در زمين ميداند قبول هر اصل ديگري را را تخطي از فرمان باريتعالي شان ميداند…
    2. اينكه اگر هم بخواهند با نوعي تفسير و وتزوير و احاديث واخبار تغيير ي جديد در اصولي كه وسيله ان مردم را فريب دادند نشان دهند فقط ميخواهند چند صباحي ديگر بر اريكه قدرت باقي بمانند و دران صورت مشروعيت خويش را ازدست خواهند دادو گور خويش را بادست خويش خواهند كند..
    و در پايان چون اين رژيم با زور وكلك و فريب بر مردم ايران تحميل شده تنها خلاصي از شر ان زور است
    ميگويند:
    شغال بيشه مازندران را .. ندرد جز سگ مازنداراني
    حال اين زور يا از داخل باشد يا از خارج..

  19. سلام،
    راه حل نظامی جز جنگ و خونريزی و ويرانی نتيجه‌يی ندارد.
    مسلماً وضعيت سياسی فعلی ايران با عراق و افغانستان کاملاً تفاوت دارد. صدام و حکومت طالبان مهره‌های سوخته بودند که پايان عمرشان برايشان محرز بود که به جنگ تن دادند.
    به نظر من اکنون سياستمداران جمهوری اسلامی به جايی رسيده‌اند که از حالت برخورد انقلابی خارج شده‌اند و ظرفيت و توان مذاکره سياسی و حتی امتياز دادن را دارند (نمونه بارز آن گفتگو با اتحاديه اروپاست).
    فکر می‌کنم سياستمدارانی که از جنگ سخن می‌گويند هم بدنبال منافع سياسی هستند.
    دغدغه اصلی اينجاست که چرا مردم ما به جايی می‌رسند که بدون توجه به غير انسانی بودن جنگ، از آن دفاع می‌کنند و سعی در توجيه آن دارند. بارها از اين دوستان پرسيده‌ام که مگر مشکل شما با حکومت فعلی نظامی‌گری آن نيست؟ پس چگونه خود می‌خواهيد همان راه را برويد؟
    به نظر من تنها راه حل، تغيير رفتار و تفكر اجتماعی تک‌تک ماست. وقتی ما در اصول اوليه انسانی (زشتی‌های جنگ و کشتار) دچار ترديد هستيم، چگونه می‌توانيم آزادی و دموکراسی را بپذيريم؟
    اجتماع کوچک وبلاگ‌نويسان ايرانی، نمونه ناچيزی از جامعه ماست که بدون ترديد در آن آزادی بيان وجود دارد. آيا در اين اجتماع توان تحمل افکار مخالف وجود دارد؟ کافيست در جايی حتی يک کلمه برخلاف ميل ما باشد، ديگر دوستی‌ها هم نمی‌تواند جلوی دشمنی‌ها را بگيرد. بجای نقد، مدام در حال افشای هم هستيم…
    همه اينها و مشکلات ديگری که خود به آنها واقف هستيد، به يک تغيير و تحول بزرگ اجتماعی احتياج دارد که تلاش برای دستيابی به آن، وظيفه مايی است که قلم به دست داريم و چند مخاطب…
    اميدوارم مقاله‌ای که برای هفته نامه «دی سايت» می‌نويسيد نگاه بازتری در مورد ايران به مخاطبانش ارايه کند.
    در ضمن کار کوچکی در مخالفت با جنگ کرده‌ايم که با همراهی و راهنمايی شما به يک کار بزرگ تبديل خواهد شد. شايد نظرات دوستان در http://nowar.21mehr.com برای نوشتن مقاله‌تون مفيد باشه.
    شاد و موفق باشيد

  20. سلام آقاي معروفي الن ساعت دو نصف شب ايران با آرامشي كه از نوشته ها و خصوصاَ موسيقي روي وبلاگتان ( كه فكر ميكنم مال يكي از فيلمهاي كيشلوفسكي باشد ) گرفته ام ميخواهم كه برايتان بنويسم تا شايد شما زبان حال ما با شيد
    زندگي در سرزمين ترس زندگي در سرزمين وحشت سرزمين ممنو عه ها لگد مال شدن ها شايد ديگر براي بچه هاش جايي براي دوست داشتن باقي نگذارد خاكي كه آرزو ميكني ايكاش هر جاي ديگه دنيا بدنيا آمده باشي غير آنجا. ايكاش ايران خانم لطفي بما ميداشت. وقتي كه به خيابان ميروي حتي وقتي هم كه هيچ گونه حرامي با خود نداري هيچ گونه فكر چرندي هم بسر نداري شانه به شانه هيچ نا محرمي هم نيستي با زهم ميترسي ترس باز خواست ترس زندان ترس شكنجه.
    بمب اتم براي مردم ايران خطري ندارد آخر كسي كه زنده زنده مرده حلا گيرم كه به مردگيش هم ديگر زنده باشد. ملارا بيرون كردن بي فكر هم منجر ميشود دوباره به دلتنگي براي رو ضه هايش .
    نمي دانم شايد حمله نظامي كشوري بيگانه ساده ترين راه باشد تا ضاهراَ از دست ملائيسم خلاص شد اما آنچه كه بزير پوست يك انسان رفته به اين سادگي ها از بين بردنش ميسر نباشد .
    بايد به درون رفت از آنجا خود را آزاد كرد . سخت است آن هم براي ماي ايراني كه هميشه حتي از فكر كردن هم ترسيده ايمو. ولي …………….

  21. سلام آقاي معروفي
    1- خواهش مي كنم به من نگين كه توي اين اوضاع بد اقتصادي اروپا ؛ كسي دنبال اصلاح واقعي اوضاعه !!! همه مون خوب مي دونيم كه هيچ كدومشون ( نه اروپاييها و نه آمريكا ) براي رضاي خدا موش نمي گيرن .
    2- گاهي وقتا حتا از آدمايي كه سابقه روشنفكري توي سر آدم دارن مي شنويم كه مي گن اگه ايران هم مثل مثلا هند يه مدتي مستعمره بود الآن ما وضعمون خوب بود ! آيا وقتي داريم اين حرف رو مي زنيم نبايد تفاوت بنياديني رو كه دوتاآدم ايراني و هندي از نظر اعتقادات و باورها و رفتارهاشون وجود داره در نظر بگيريم ؟ آيا ايران كشوري است دقيقا مثل هند ؟ و آيا اساسا نمي بينيم كشورهايي رو كه استعمار كاركردهايي كاملا متفاوت و مخرب روشون داشته ؟
    3- براي بعد از حمله چه بايد كرد ؟ آيا آلترناتيوي داريم ؟ قراره كه مريم خانم تشريف بيارن يا آقارضا ؟!!! با كدوم پايگاه اجتماعي ؟ با كدوم سابقه ذهني مثبت نزد افكار عمومي ؟ اين درسته كه بايد خودباوري وجود داشته باشه و نيزي به يك قهرمان احساس نشه اما در شرايطي مثل امروز ايران و در نبود يه نيروي واقعي راهبرنده كشور مي تونه بسرعت بسمت تلاشي و تجزيه بره .
    4-راه حل من (بعنوان يه ايروني كوچيك ) : ما ( يعني مردم ايران) احتياج به آگاهي داريم . بايد بخونيم و بدونيم و بقهميم . بواقع نادونيم . اصلا نمي دونيم كه چي شد كه اينطوري شد . توي 1 ميليون نفر اگه بگردي شايد كسي رو پيدا نكني كه بتونه راجع به تاريخ معاصر يه كنفرانس 10 دقيقه اي بده . متاسفانه هرچه هست باد توي كله هاست و ادعا و گنده گوزي ! تكون مي خوريم مي گيم ما 5000 سال تاريخ داريم اما نمي دونيم كه شهرسوخته كجاست ! مثل نفتي كه توي دل زمينمون خوابيده و ما درحالي كه حتا بلد نيستيم درش بياريم دائم قمپز در مي كنيم كه : ما كشور ثروتمندي داريم . اگه آمار بخوايم بگيريم زير 10% بلدن انگليسي حرف بزنن و يه چيزي هم در همين حدودا كار باكامپيوتر رو بلدن (منظورم چت و تايپ و فيلم پورنو داونلود كردن نيست ). البته هيچكس فراموش نمي كنه كه در هر فرصتي دولت رو متهم كنه : نه فلان جووني كه پريروز از دانشگاه جفت زده بيرون و همين حالا يه كار مي خواد با ماهي 500 هزارتومن حقوق و نه فلان تاجري كه مي خواد صادرات داشته باشه اما نه انگليسي بلده و نه حتا مي تونه جواب يه ايميل رو بده !!!
    ختم كلام آقاي معروفي : ما نه نيازي به بمب داريم نه بولدوزر . ما كتاب لازم داريم و اينترنت . به اون آلمانيا بگين كه اين آخوندا پوكتر ازين حرفان . نفس ماروگرفته ن اما مثل پنير قاچ مي خورن . بهشون بگين كه اگه يه كمي حسن نيت دارن و عرضه ؛ براي ما راه دانش رو هموار كنن و از آدمايي مثل شيرين عبادي حمايت كنن.
    والسلام

  22. مطمئنم که آمریکا دلش برای برای ما نسوخته.ما نباید اجازه بدیم دیگران برامون تصمیم بگیرند.اگه مردم بخواند کاری بکنند هم خودمون می دونیم هم آمریکا که به کمک هیچ بیگانه ای نیازی نداریم.من نمی تونم به خودم اجازه بدم که چیزی رو که گذشتگانمان (مصدق ها،شهدای روز 13 آبان در دانشگاه تهران و …)جونشونو براش فدا کردند دو دستی تقدیم استعمارگران کنم.از آقای بوش هم در خواست می کنم اگه میخواد لطفی به ملت ایران بکنه دست از این بچه بازی برداره و این دشمنی دیرینه رو تموم کنه.دیگه کارا و حرفاش خنده دار شده.

  23. اگه تف سربالا نباشد ما دچار فقر فرهنگ ائ هستئم و ئا شده ائم. جائئ خواندم چند ئن هزار سائت ائرانئ وجود دارد. اگر وقت داشته باشئم كافئست سرئ بزنئم……….نمئ دانم, شائد من نمئدانم.

  24. سلام جناب معروفي و سپاس از تدبير تان در مشاركت دادن ما در مقاله تان.
    همانگونه كه غالب دوستان نيز اشاره كرده اند هيچ شكي نيست كه دولتمردان امريكا سرسوزني در فكر خدمت به مردم ديگر كشور ها نيستند و تنها بدنبال منافع خود هستند و فهم اين نكته هم نبوغ نمي خواهد و در واقع تصوري جز اين بلاهت است…(از سوي ديگر سران اروپايي و حتا مردم اروپا كه دم از مخالفت با جنگ مي زنند واقعا صلح طلبند؟ پس چرا هنگامي كه بيش از يك ميليون جوان نازنين ايران در جنگي سراسر حماقت و ساخته و پرداخته همين اروپا نشيننان ضد جنگ پرپر شدند خبري از تظاهرات و مخالفت هاي ميليوني آنان نبود؟؟حالا كه چند تا سرباز انگليسي و … كشته شده روشنفكران ( امثال جان كين و …) و مردمشان طالب صلح شده اند…)
    اما نكته اي كه به ذهن من مي رسد اين است كه اگر بر حسب تصادف و يا شانس منافع اين دولتمردان قدرت طلب با منافع مردم ستمديده كشوري در يك راستا قرار بگيرد چه ؟ دقيقا اتفاقي كه در افغانستان و عراق رخ داد و ملت هايي به غايت بدبخت و تحت ستم بدون آنكه تلاشي كرده باشند در مسيري به مراتب مترقي تر از ما قرار گرفتند .
    من هم به هيچ وجه موافق حمله به كشورم نيستم ولي نكته اينجاست كه موج مخالفت هاي كوركورانه اين اندك فشاري را هم كه از سوي ديگران( در حاليكه هموطنان مدعي آزادي خواهي غم نان دارند و رنگ ريا) به جمهوري اسلامي ( كه يقيقا هر عاقلي مي داند كه از هر بيگانه اي براي ايران مضرتر و خطرناك تر است…)وارد مي آيد را كم اثر مي كند . از سوي ديگر نظام جمهوري اسلامي و نظاميان آن چنان غرق در فساد و هرزگي شده اند كه در صورت اراده اي جدي براي جنگ لحظه اي نخواهند ايستاد و كار حتي به در گيري هم نخواهد كشيد ، ديگر از آن جوانان ساده دل جان بر كف اثري نمانده است و شايد اگر مدبرانه و با برنامه حركتي صورت پذيرد بشود از اين موقعيت استثنايي طرفي بست …
    در آخر به يكي از سخنان دكتر شريعتي اشاره مي كنم(البته فارغ از هر گونه داوري بر افكار و اهداف خود او): „تفاوت يك كشور مترقي مثلا از غرب با كشوري عقب مانده چون ايران چندان در مردم و افكار حاكم بر عوام نيست و مثلا يك بقال ما اختلاف زيادي با يك بقال انگليسي ندارد بلكه اختلاف در سطح فكر و شعور روشنفكران دو جامعه است كه يكي مترقي و يكي عقب مانده مي شود…
    پاينده باشيد.

  25. تنها راهي كه ج.ا. تا آخر نخواهد رفت و در گل خواهد ماند التزام به حقوق بشر است .

  26. آمریکا روشن ساخت که مشکلش با ایران فراتر از مسائل مربوط به غنی سازی مواد اتمی است. از یک طرف فشار اسرائیل و از طرف دیگر اعراب کوچک خلیج که از قدرت ایران بیمناکند. از طرف دیگر فکر تسلط بر نفت و کنترل آن آنان را به وسوسه هجوم به ایران میراند. تا زمانی که صدام بود از او بعنوان توازن قدرت در برابر ایران استفاده میشد. در صورتی که ایران نتواند یک نقش بین المللی مناسب برای خود پیدا کند این تضاد حل نخواهد شد. رژیم ایران در قالب فعلی در یک تضاد با سیاست خاورمیانه ای آمریکا قرار گرفته است. این رژیم پتانسیل اسلام خواهی و غرب ستیزی را در منطقه افزایش داده است. سیاست اروپا و مذاکراتش با ایران بدون حضور آمریکا عبث است. آمریکا در نهایت با ادامه شرایط فعلی چارهای جز بر اندازی حکومت ایران ندارد. نقش اروپا در این صورت همان خواهد بود که در ماجرای عراق بود. از طرف دیگر رژیم جمهوری اسلا می در یک تنگنای ساختاری اسیر است که قابلیت مانور و همسازی او را با دنیای بیرون و اقتضای درون ناممکن میسازد. چنانچه جامعه ایران در این شرایط چون کشور های اروپای شرقی یا اوکرائن یا گرجستان بحرکت در میآمد میتوانست این گره کور را بنحوی حل کند. لیکن جامعه ایران خود دچار بحران است. این وضع اژدهای هفت سر و بحران بلوغ نامیده شده است. جامعه ایران جوان و تازه وارد و حاشیه نشین است. و هر سر اژدهای حاکم در شرایط آرامش به جنگ با سر دیگر میپردازد. فقط در شرایط بحران است که سرهای اژدها متحدا به دفاع میپردازند. این اژدها فقط در بحران میزید. آیا تصرف ایران وضع را بهتر خواهد کرد؟ جنگ آتش افراط گرایی را تند تر میکند. و نیروهای آمریکا در چهارجوب وسیعی در گیر خواهند شد که امکانات مالی و نظامی زیادی طلب میکند. موقیت یکپارچه ایران دچار تزلزل میشود و تاسیسات نظامی و صنعتی آن تخریب خواهد شد.
    ادامه دارد.

  27. سلام آقاي معروفي. من نظرم را در وبلاگم نوشته ام. اگر لازم است اينجا دوباره كپي مي كنم.
    با اميد سر بلندي ايرانيان عزيز.

  28. بهترين، كم هزينه ترين، سريع ترين و بادوام ترين راه ترقي ايران فرصتي است كه پيش آمده و ديگر هم تكرار نخواهد شد: حمله’ نظامي آمريكا. ما شاهد بوديم كه دمكرات ها براي حل مساله’ ايران چقدر هزينه كردند! دمكرات ها در زمان خود براي آزادي ايران تنها 50 ميليون دلار هزينه كردند. پولي كه در غرب با آن يك استخر عمومي مي سازند! ما حاضر نيستيم اين فرصت را از دست بدهيم تا جمهوري اسلامي يك خاتمي ديگر از آستينش بيرون بياورد و جنايتهاي خود را تداوم بخشد. ما حكومتي آمريكايي كه با مدلي آمريكايي اداره شود مي خواهيم و در ازاي آزادي و شادي و رفاهي كه به ايران هديه كند، حاضريم تمام نفت خود رابدهيم. وقتي قرار است هزاران فرزند ايران بزرگ شوند و بدست حكام خونخوار ايران بميرند، ما ترجيح مي دهيم فرزندانمان در راه آزادي وطن توسط موشك هاي آمريكايي بميرند. ما از ديدن دولتمردان شلخته و بي سواد و بي كفايت و خونخواري كه پيرهن هاي كثيف بر تن مي كنند و از رفت و آمد در اداراتي كه بوي ترش خايه مي دهد، خسته شده ايم. ما نمي خواهيم ساليان جواني مان به انتظار نتايج ميزگردهاي سياسي تباه شود. ما نمي خواهيم چشم به دهان كلينگتون و عباس معروفي و خاوير سولانا تلف شويم. ما بدون برقراري ديكتاتوري سكولار تضميني براي رشد فرهنگي جامعه در هزار سال آينده نداريم. ما منتظريم كه بوش و متحدانش با شدت و سرعت كار جمهوري اسلامي را يكسره كنند.

  29. به نظر من ايران بايد از داخل به صورت تدريجي درست شه. البته منظور من اين نيست كه من از حكومت طرفداري مي كنم بلكه منظورم اين هست اگر زماني باز انقلابي صورت بگيره باز همين آش و همين كاسه ميشه. يك عده الكي كشته ميشن و دقيقا همين اتفاق خواهد افتاد. در مورد حمله نظامي آمريكا به ايران هم مطلبي در مورد همين موضوع در وبلاگ نوشتم كه مي توني در اين آدرس بخوني:
    http://www.aminsabeti.com/weblog/archives/000015.html
    در مورد فرهنگي هم بايد بگم همين الان ملت شديدا غربگرا شدن و نمي شه هم كاريش كرد و به نظر من همين مبارزه فرهنگي بهترين راه حل است البته اگه روزنامه اي در ايران تا چند سال ديگه باقي بمونه!

  30. آقای معروفی! من يکی از دوستداران شما هستم. به قول آن ضرب المثل ايرانی «دوست به تو می گويد، دشمن می گويد، می خواستم به تو بگويم». اميدوارم منظورم را دريافته باشی.
    دوست عزيز! يک با هم در همان روزهای نخست که به آلمان آمده بودی، در جايی به تو گفتم «برو بنشين و داستان و رمان بنويس و پيرامون سياست نگرد». اشاره کردم که اگر هم می خواهی از سياست و جامعه بنويسی و نقد و انتقاد کنی، به زبان ادبيات بنويس که جاودانه است و می ماند و نه مقاله نويسی در روزنامه که هنوز منتشر نشده باد هوا می شود. آن زمان سخن مرا درنيافتی و به کلن رفتی و مجله گردون دوزبانه منتشر کردی و با راديو صدای آلمان برنامه گذاشتی و با توده ای ها نشست و برخاست کردی و سرانجام بلايی بر سر تو آوردند که به برلين گريختی. عزيزم حالا خدا را شکر پس از آن هم رنج و سختی زندگی ات اندکی سر و سامانی گرفته و کتابفروشی داری، مجله داری، انتشاراتی داری و رمان هايت به آلمانی ترجمه می شود. (يکی که در راه است و من چشم به راهم).
    خوب مرد حسابی حالا باز افتادی به سياسی نويسی! بگذار کارشناسان کار درباره برنامه هسته ای ايران و تهديد جرج بوش و بقيه قضايا تحقيق کنند و بنويسند. تو برو به کاری بپرداز که خوب می توانی، يعنی رمان نويسی. اگر هم می خواهی در همان رمان غير مستقيم و به زبان ادبيات داستانی نقد اجتماعی و حرف های سياسی ات را بگو و بنويس.
    جانم! ديدی که دويچه وله چطور موقعی که از تو استفاده دلخواه را کرد ولت کرد و به قول آلمانی ها مثل سيب زمينی داغ رهايت کرد! اين دی تسايت هم می خواهت از نام تو استفاده کند و حرفهای خودش را از زبان تو بگويد. راه دور نرويم، برای آزمايش هم که شده در مقاله ات بنويس که مثلاً داشتن فن آوری هسته ای حق ايران است و تو به عنوان يک نويسنده خواهان دسترسی ايران به تکنولوژی هسته ای هستی برای آنکه مثلاً انرژی نفت ايران زمانی به آخر می رسد و ما نياز به انرژی هسته ای داريم و به اين منظور زير بار زورگويی های آمريکا و اروپا نمی رويم (برای مثال). بعد ببين که به همين صورت منتشر می کنند. البته پيشاپيش بگو که هر وقت خواستند مقاله ات را ترجمه و منتشر کنند کوتاه به تو خبر دهند. به اين ترتيب می توانی اين موضع را که برای محک زنی نوشته ای از مقاله ات حذف کنی و خطری برايت ندارد.
    دوست من! کارل پوپر در يکی از مصاحبه هايش گفته است، «روشنفکران هم رشوه خواراند و اهل ارتشاء». وقتی هم خبرنگار از او پرسيده بود که منظورتان ارتشاء پولی است، پاسخ داده بود، «نه حتماً نبايد ارتشاء پولی باشد، بلکه روشنفکران اغلب اهل ارتشاء نام و آوازه هستند و به منظور رسيدن به نام و شهرت دست به هر کاری می زنند».
    معروفی عزيز! اين سخن پوپر در مورد بسياری از روشنفکران مصداق دارد. در مورد تو چطور؟!

  31. آقای معروفی! من يکی از دوستداران شما هستم. به قول آن ضرب المثل ايرانی «دوست به تو می گويد، دشمن می گويد، می خواستم به تو بگويم». اميدوارم منظورم را دريافته باشی.
    دوست عزيز! يک با هم در همان روزهای نخست که به آلمان آمده بودی، در جايی به تو گفتم «برو بنشين و داستان و رمان بنويس و پيرامون سياست نگرد». اشاره کردم که اگر هم می خواهی از سياست و جامعه بنويسی و نقد و انتقاد کنی، به زبان ادبيات بنويس که جاودانه است و می ماند و نه مقاله نويسی در روزنامه که هنوز منتشر نشده باد هوا می شود. آن زمان سخن مرا درنيافتی و به کلن رفتی و مجله گردون دوزبانه منتشر کردی و با راديو صدای آلمان برنامه گذاشتی و با توده ای ها نشست و برخاست کردی و سرانجام بلايی بر سر تو آوردند که به برلين گريختی. عزيزم حالا خدا را شکر پس از آن هم رنج و سختی زندگی ات اندکی سر و سامانی گرفته و کتابفروشی داری، مجله داری، انتشاراتی داری و رمان هايت به آلمانی ترجمه می شود. (يکی که در راه است و من چشم به راهم).
    خوب مرد حسابی حالا باز افتادی به سياسی نويسی! بگذار کارشناسان کار درباره برنامه هسته ای ايران و تهديد جرج بوش و بقيه قضايا تحقيق کنند و بنويسند. تو برو به کاری بپرداز که خوب می توانی، يعنی رمان نويسی. اگر هم می خواهی در همان رمان غير مستقيم و به زبان ادبيات داستانی نقد اجتماعی و حرف های سياسی ات را بگو و بنويس.
    جانم! ديدی که دويچه وله چطور موقعی که از تو استفاده دلخواه را کرد ولت کرد و به قول آلمانی ها مثل سيب زمينی داغ رهايت کرد! اين دی تسايت هم می خواهت از نام تو استفاده کند و حرفهای خودش را از زبان تو بگويد. راه دور نرويم، برای آزمايش هم که شده در مقاله ات بنويس که مثلاً داشتن فن آوری هسته ای حق ايران است و تو به عنوان يک نويسنده خواهان دسترسی ايران به تکنولوژی هسته ای هستی برای آنکه مثلاً انرژی نفت ايران زمانی به آخر می رسد و ما نياز به انرژی هسته ای داريم و به اين منظور زير بار زورگويی های آمريکا و اروپا نمی رويم (برای مثال). بعد ببين که به همين صورت منتشر می کنند. البته پيشاپيش بگو که هر وقت خواستند مقاله ات را ترجمه و منتشر کنند کوتاه به تو خبر دهند. به اين ترتيب می توانی اين موضع را که برای محک زنی نوشته ای از مقاله ات حذف کنی و خطری برايت ندارد.
    دوست من! کارل پوپر در يکی از مصاحبه هايش گفته است، «روشنفکران هم رشوه خواراند و اهل ارتشاء». وقتی هم خبرنگار از او پرسيده بود که منظورتان ارتشاء پولی است، پاسخ داده بود، «نه حتماً نبايد ارتشاء پولی باشد، بلکه روشنفکران اغلب اهل ارتشاء نام و آوازه هستند و به منظور رسيدن به نام و شهرت دست به هر کاری می زنند».
    معروفی عزيز! اين سخن پوپر در مورد بسياری از روشنفکران مصداق دارد. در مورد تو چطور؟!

  32. جامعه ي ايراني به هنگام انقلاب 1979 همراه با آن بچه ي ناقص الخلقه رحم باروريش را نيز از دست داد. ضمنا طي 8سال عدم ظرفيت اصلاح پذيري ايران نيز مشخص گشته است. پس نه انقلاب ونه اصلاحاتي در كار نيست. هيچ شخصيت و جريان معروف و محبوب در حد آلترناتيو نيز وجود ندارد. حال سوال اينجاست كه چاره چيست؟

  33. يك روياي خوش بهاري:
    – چيزي به زمان انتخابات رياست جمهوري ايران نمونده. همه منتظر نشسته اند كه بوش بياد كار رو يه سره كنه، يا مهدي موعود بياد رفراندوم برگزار كنه. هيشكي هم حوصله نداره به انتخابات منتخابات فكر كنه. يهو، يه كسي مثل محمد علي ابطحي يا شيرين عبادي (در مثل مناقشه نيست) ميگه من چي كم دارم، من هم مي خوام كانديد بشم. شوراي نگهبان هم با پوزخندي ميگه برو كنار بابا بذار باد بياد. كانديداي ناكام ميره سراغ وب سايت ها، خبرگزاريها، يكي دو تا روزنامه اي كه هنوز چاپ مي شند، و بلند داد ميزنه. كم كم روياي من شيرين تر مي شه. دانشجوهاي بدبخت ميان بيرون و شلوغ ميكنند. اين دفعه مردم هم باهاشون هم صدا ميشند و دست از كار مي كشند. دوباره همه ميگند يا مرگ يا … ولي اين دفعه اوضاع فرق ميكنه. همه مي دونند كه دنيا داره به ايران نگاه مي كنه. همه داستان اوكراين رو شنيدند. 2 هفته تمام، هيشكي نمي ره سر كار. همه تو خيابونند. ميزنند و مي خونند. اروپا و امريكا يك صدا از ايران مي خوان كانديداي محبوب رو براي انتخابات تاييد كنند، وگرنه … جمهوری اسلامی کوتاه میاد به امید باطل کردن انتخابات. مردم هجوم میارن پای صندوق. دیگه کار از کار گذشته. بعد از دوبار باطل شدن انتخابات ناظران بین المللی که اکثرشون ایرانی هستند میان ایران برای دور سوم انتخابات که از فروردین تا اسفند طول کشیده. بالاخره جمهوری اسلامی کوتاه میاد. مردم عید رو جشن می گیرن: دلنگ دلنگ شاد شدیم از غصه آزاد شدیم …
    متاسفانه اينجاي داستان نگارنده به علت خوشي شديد و عواقب ناشي از آن، از خواب بيدار مي شه.
    ولي خودمونيم، شايد بعضي هاي ديگه هم اين رويا رو ديده باشند، البته نه اينقدر شديد. مگه نه اينكه رفسنجاني رفته با خود US Today مصاحبه كرده و گفته اصلا نگران نباشيد، نه تنها درهاي مذاكره و طبعا خوان نعمت به روي شما دوستان خوب آمريكايي بازه، بلكه نيروگاههاي هسته اي رو هم يه شبه كله پا ميكنم. هيشكي نمي تونه مثل حاجي يه شبه همه چي رو رديف كنه. قانون سرمايه گذاري خصوصي رو وضع نكرديم كه كرديم. دخترمون فمينيست نيست كه هست. بر و بچه ها هم اهل معامله نيستند كه هستند. فقط شماها تو كار ما دخالت نكنيد. راضي كردن اين مردم نازنين ايران هم با من. اين قاتل هاي زنجيري رو هم چوب و فلك مي كنيم، تازه گذشته ها هم كه گذشته. انشالله اين رهبر عزيز هم كه دچار اسهال ارتحال شد، شايد حجاب رو هم كم كم بي خيال بشيم. همه چي درست مي شه. چي ميشه شما هم يه خورده صداقت نشون بدين و اینقدر گیر ندین. راستشو بخواهيد من ديشب كابوس بدي ديدم. خواب ديدم چيزي به زمان انتخابات رياست جمهوري ايران نمونده. همه منتظر نشسته اند كه ….

  34. من عباس معروفى نويسنده را مى شناسم و كتابهايش را مى خوانم و وبلاگش را مى بينم و دوست دارم. عباس معروفى سياستمدار، سخنران سياسي، آن هم در مورد موضوعاتي تا اين حد تخصصى مثل پرونده ى اتمي را تا حالا نمى شناخته ام. دوست داشتم عباس معروفي نوبسنده، نويسنده مى ماند، و نگاهش به سياست توى عمق داستانهايش مجال ظهور پيدا مي كرد و از موضع يك نويسنده _تاكيد مي كنم _ بازارى بازار سياست نمى شد. صلاح را خود دانيد. به عنوان يك جوان 25 ساله ى كم تجربه حرف مي زنم.

  35. عباس جان .
    يادم رفت يه چيز يگه در كامنت قبلي ام بهت بگم
    همانطور كه قبلا گفتم
    اين ارم ××حضور خلوت انس^^ تو مرا اذيت ميكنه .مرا بياد جرگه درويشان مياندازد…
    مخصوصا با اين كاري كه تو ميخواهي بكني سخت مغابرت دارد
    همانطور كه بعضي دوستان ديگه هم به نوعي متباوت به تو گفته اند عباس جان اين كار تو نيست.
    ولي از نطر من
    حضور خلوت انس درويشي كجا دخالت در سياست كجا!!
    مگرخداي نخاسته !! منطورت ازاين كار چيز ديگري باشد مثلا دق دلي خالي كردن از رژيم اخوندي!! يا
    راهي پيدا كردن در جامعه ي مطبوعاتي آلمان
    كه دليلت هر چه باشد …
    من اشكالي در ان نميبينم..
    ا كر آن لو گو ×حضور خلوت انس×× را از ان بالا برداري..

  36. بسياري از دوستان تاكيد داشتند كه آقاي معروفي نويسنده است و بايد نويسنده بماند و قاطي سياست نشود. من با اين گروه مخالفم زيرا با توجه به اينكه قلم خوب توان ذهني بالايي مي طلبد، تحليلهاي نويسندگان و شاعران از اوضاع سياسي قابل توجه است ( ر.ك. به تحليلهاي شاملو در كتاب جمعه كه در هياهوي 25 سال پيش چيزهايي را كه كسان ديگر نمي ديدند مورد توجه قرار مي داد و اكنون اهميت آن موارد روشن شده است.) بنابراين از دوستان مي خواهم اگر نقدي بر بخشي خاص از سخنان آقاي معروفي دارند مطرح بفرمايند و از نقد كلي اجتناب كنند.

  37. سلام حناب آقای معروفی
    در ادامه صحبت سایر دوستان ،شما در پایان مقاله ها تان از ( دی سایت ) بخواهید به این پرسش پاسخ دهد که اصولا نظر خود آنها در باره موضوعات مطرح شده چیست؟ آیا اگر کشور آلمان در چنین شرایطی به سر می برد دولتمردان آلمانی چه تدبیری می اندیشیدند ؟ آیا به نظر آنها بهترین گزینه برای تغییر سرنوشت یک کشور اقدام نظامی است ؟ و چرا تنها آمریکا در پی اصلاح امور سایر کشورها است .؟

  38. ببینید آقای معروفی مشکل جامعه امروز ما حتی بعد از بیست و شش سال که از تغییر نظام حکومتی می گذرد ضعف بنیادین در ساختار حکومتی یا دولتی ماست . از سویی دیگر پراکنده گی و عدم انسجام ما و نیز نداشتن یک نظر واحد از سوی روشنفکران ، چه در داخل و چه در بیرون از مرزهای ایران ما را در ورطه ای از نابسامانی و انسداد سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی و…. فرو برده است که به نظر میرسد راه برون رفت از این حالت چندان آسان نیست . جمهوری اسلامی بعد از تجربه هشت سال جنگ با عراق ، اکنون وبا فرصتی که بعد از پایان جنگ در اختیار داشت و تولید تسلیحات یا خرید آنها توان تسلیحاتی دوباره ای یافته است گرچه دیگر از آن جوانان پر شور که حتی روی مین می رفتند خبری نیست اما باز هم عده زیادی هستند که بقاءشان در گرو حفظ نظام جمهوری اسلامی است . گرچه ساده لوحی است اگر باور کنیم اینان خود نیز به جمهوری اسلامی پایبند هستد . اما وقتی منافع و مقاصد مختلف اینان درون این نظام تحقق می یابد چرا از حاکمیت دفاع نکنند یا به جنگ سرد علیه مخالفان یا فریب دگران نپردازند . آیا تنها ابراز نارضایتی عده ای از مردم در قالب جملات و آن هم بدون عمل فیزیکی تحریک رژیم را بر می انگیزد؟ این بیان نارضایتی ها که ما هر روزه در کوچه و خیابان و تاکسی و… از دهان مردم گرفتار می شنویم آیا گوش شنوایی دارد؟ و اگر دارد پاسخ به این نارضایتی ها چیست ؟ کوتاه سخن این که به نظر من راه حل نظامی آن هم در مورد کشوری مثل ایران می تواند تنها راه حل نباشد. چون اعمال فشار نظامی حق ملت ستمدیده ایران نیست و تعویض حاکمیت از مجاری علمی تری نیز ممکن است. کنار گذاشتن حب و بغض ها و یکسان کردن اندیشه ها و نظرات اپوزیسیون چه در داخل و چه در خارج از ایران ، شناخت ومطالعه درست از وضعیت جامعه درون کشور و بیان دستور العملهای مفید برای احقاق حقوق مدنی و ملی مردم . تلاش برای بیرون بردن جوانان از مذهبی گرایی و تلاش در جهت زودودن خرافات دینی از چهره مردم از نمونه هایی است که در عرصه انقلاب فرهنگی می توان به آن پرداخت . ایجاد آگاهی در بستری مناسب و سالم، تزریق روحیه شادابی در میان مردم است . مردم ما و جوانان ما می بایست به علم روز مجهز شوند تا بنیان بنیاد گرایی و نظامی گری و حبس و شکنجه وتهدید را از چهره حکومت اسلامی بزدایند تا آنجا که التزام به علم و دانش جای خود را به اعتقاد و التزام به ولایت مطلقه فقیه که هیچ اثر علمی و شناخته شده جهانی نیست عوض کند . اقدام نظامی تنها میتواند نهایت راه باشد اگر که هزینه ای اندک برای مردم نداشته باشد! فشارها ی مردم ما مخصوصا روشنفکران خارج نشین برای باز ستاندن حقوق انسانی وآزادیهای اجتماعی و مدنی می تواند اولین گامهها را در جهت تحقق و ایجاد دموکراسی و نهادینه کردن آن در ایران بردارد .

  39. معروفي عزيز!سلام.
    البته گمان نمي كنم كه راه حل نظامي را بتوان براي ايران درست دانست,هراندازه هم كه از اين حاكمان متنفر باشيم(كه هستيم و به حق) مسئله هزينه-فايده است و هزينه اين كار و عوارض منفي آن براي ايران بسيار.اما به عنوان دوستارت،من هم مي خواهم تو وارد چنين عرصه هاي شبهه ناك سياسي نشوي و در كاري كه توانايي و نام نيك داري،كار كني.پيروز باشي و پايدار.

  40. سلام
    همانطور كه واقف هستيد اخوندها دست پرورده انگليسي ها هستند.و امريكا ايران و فرهنگ ايراني را خوب مي شناسد .و احتمال حمله نظامي صفر است.و از انجاي كه ملاها با بوجود اوردن بحران ميتوانند به حيات خود ادامه بدهند. و دستشان براي غربي ها رو شده است.تنها راه سرنگوني از طريق مردم است.و اين امادگي هم وجود دارد.و امريكا هم اينرا خوب ميداند.

  41. درود.
    اميدوارم دوباره گويي نكنم… كوتاه مي روم سر اصل مطلب:
    1. پيش از انديشيدن به هر تغييري آيا بهتر نيست كه به اين بيانديشيم كه چرا مي خواهيم تغيير دهيم؟ مي شود ساختماني را بي دليل خراب كرد؟ جواب شايد رسيدن به آينده اي بهتر باشد, درست, اما آيا دورنمايي از اين آينده در نظر هست؟
    2. آيا الگو قرار دادن آنچه كه براي مثال در عراق يا افغانستان رخ داده و مثال زدن آن بي راه رفتن نيست؟ آيا مي توان مشابه همان نسخه ها را درباره ي ايران هم تجويز كرد؟ من مي انديشم نه!
    3. همان الگوهاي ذكر شده اي هم كه سياستمداراني چون جناب بوش دايم در بوق و كرنايشان مي كنند هنوز جواب كاملي پس نداده اند… اينكه در آينده اين دمكراسي هاي پياده شده در خاورميانه به كجا مي رسند و تبديل به چه مي شوند نكته اي است كه نمي توان ساده از كنار ان گذشت.
    4. در مخالف بودن با شرايط فعلي ايران شكي نيست, همچنين در نياز به تغيير حكومت… بي شك هر راهي براي ايجاد اين تغيير هزينه هايي مي طلبد, حال انان كه به تغييرات مي انديشند ايا به هزينه هايي كه بايد براي اين تغييرات پرداخت نيز فكر كرده اند؟ گفتاري را به شكلي خام در وبلاگم مطرح كرده ام …خيلي تند و سطحي… اما مي انديشم اين نكات ئر هنگامه ي انديشيدن به تغييرات اهميت دارد… اشاره كرده ام كه با توجه به شرايط امروز ايران و اين تنوع قومي جامعه ي ايراني و همچنين اين هيزم به آتش اختلافات قومي ايران زدن توسط افراد و كشورهاي ذي نفع ,شرايط خطرتاكي براي ايران امروز فراهم اورده, كشوري در آستانه ي تجزيه, خطري كه متاسفانه به زعم من پيشروان تغييرات در ايران يا آن را نمي بينند و يا چشمانشان را بر روي ان بسته اند و ساده از كنار ان گذشتن شايد در اينده عواقب جبران ناپذيري به بار بياورد.
    5. تنها يك پرسش: آيا ديكتاتورها همواره وجود داشته و دارند و يا نه اين جوامع هستند كه ديكتاتور مي سازند؟ آيا براي رسيدن به شرايط ايده الي كه از ان سخن مي گوييم نيازي به تغييراتي نه در ساختار حكومت , كه در ذهن انسانهاي ساكن اين سرزمين ,ايران, نداريم؟
    6. كس نخارد پشت من جز ناخن… راستش ما خودمان دلمان براي خو.دمان نمي سوزدو چگ.نه با اين شرايط بايد دلسوزي ديگراني چون بوش را باور كرد؟
    7. رابطه ي حكوت و مردم يك رابطه ي دايره وار است, يعني هيچگاه نمي شود گفت كه نخست بايد حكومت اصلاح شود تا مردم اصلاح شوند و يا اگر مردم اصلاح شوند حكومت نيز درست خواهد شد. چرا كه بي شك حكومتهايي كه همواره بر پايه جهل و عقب ماندگي بقا مي يابند بر ضد خود عمل نكرده و شرايط اصلاحي ايجاد نخواهند كرد… همچني مردمي كه هنوز به نقطه ي موعود نرسيده اند در نهايت هر حكومتي را تبديل به همان شكلي مي كنند كه امروز دچار آنيم… تنها مي توان گفت از انجا كه هميشه قدرت اكثريت در دست مردم است شايد بهتر باشد كه از اين نقطه ي دايره آغاز كنيم و همزمان فكري به حال حكومت بكنيم…اين شايد در ظاهر همان معني اصلاحات را بدهد, موافقم اما فرقش اين است كه اصلاحات بايد در شكل درست باشد, با استفاده از آزادي هاي موجود و امكان نقد همه چيز و البته كنار گذاشتن دين به هر شكل و نوع.
    8. و در نهايت به نظر من هرگونه اصلاحي در ساختار حكومتي ايران از انجايي كه نياز به زمان دارد بهتر است به بعد از پايان يافتن اين بازي گول زننده ي خاورميانه ي دمكرات باشد… از اين رودخانه صيدي نصيب ايرانيان نخواهد شد پس همان بهتر كه مواظب باشند تا سيل با خود نبردشان و غرقشان نسازد.
    اين داستان طولاني تر از ان است كه در يك گفتار مختصر بگنجد…سعي كردم شمايي بگويم و خوشحال مي شوم موافق يا مخالف ديدگاه شما را هم بدانم. به اين ماجرا بايد از دريچه هاي جامعه شناسانه ي ايراني و روانشناسي مردم ايران نيز نگريست… آن هنگام بهتر مي توان قضاوت كرد. باشد كه در آينده زمان بيشتري براي گفتگو داشته باشيم. پاينده باشد و پيروز.

  42. باز هم درود.
    خيلي سعي كردم تا جلوي خودم را بگيرم و وارد اين بحث نشوم اما اگر نگويم امشب خوابم نخواهد برد!!!
    در يادداشت قبلي اشاره اي به جامعه شناسي ايراني و روحيه ديكتاتورپرور ايرانيان كردم( بالطبع خودم نيز مطابق با ايراني بودنم داراي اين روحيه هستم اگرنه اين يادداشت دوم را نمي نوشتم, اما چون نمي خواهم تظاهر كنم مي نويسم!) به عبارتي هر ايراني در ذات خود ديكتاتوري سركوب شده است و با اعمال خود شرايط را براي ايجاد جوي ديكتاتوري فراهم مي آورد. نگاهي به يادداشتهاي گذاشته شده در همين ستون بياندازيد:
    بيش از انكه گفتگويي صورت گيرد يا اعلام نظري, صدور حكم است و زدن حرف آخر.
    از سوي ديگر همه در ظاهر دلسوزي و با لحنهاي مختلف اشاره مي كنند كه عباس معروفي نبايد وارد اين ماجراها شود و بايد داستان نويس باقي بماند و …
    1. عباس معروفي داستان نويس است.. درست. اما آيا يك داستان نويس انديشه ندارد؟ درباره ي انچه در پيرامونش مي گذرد بي تفاوت است؟ نبايد عكس العملي انجام دهد؟ آيا اين همان جريان دلخواه رزيم اسلامي نيست كه هنرمندان را تبديل به موجوداتي بي تفاوت نسبت به همه چيز مي كند؟ انتظار نداريد كه در اين شرايط روشنفكر برود در دهات فلان تا مثلا درباره ي گم شدن دفتر مشق فلان بچه كاري ارايه دهد! و بعد هم فريادهاي به به و چه چه همه بلند شود كه چه انسان متفكري و چه ذهن جهاني!
    2. درست كه سياست بازي كثيفي است و آلوده شدن به آن شايسته ي هنرمندنيست… اما هنرمند ابزاري دارد كه بايد از ان استفاده كند… امروز سخني هست كه بايد گفته شود, نويسنده ي داستان نويس ما( نه معروفي كه هركس ديگر) مي تواند وقتي بگذارد و انچه را كه بايد ,در قالب هنر به جامعه اش عرضه دارد… اما اين كار آلف: زماني دراز مي برد كه شايددر آن زمان ديگر نيازي به كفتن اين سخن نباشد و بشود نوشداروي بعد از مرگ. ب: درست كه مقالات روزنامه ها به لحظه ي مي روند اينرا همه مي دانند ونيازي به گفتن نيست … بي شك نويسنده اي كه عمري قلم در دست داشته خوب مي داند كه كدام سخن شايسته دنياي هنر است و كدام شايسته ي صفحات روزنامه ها. حال چون هنرمندي مي انديشد و سخني دارد و انديشه اي كه نياز به بيانش را احساس مي كند و از سوي ديگر اين انديشه در اين شكل جايگاهي در دنياي هنر ندارد بايد خاموش بماند و نظاره گر شود؟ اينكه در قالب مناسب سخن مناسب بگويد چه چيزي از شان نويسندگي او مي كاهد؟ آيا شما به عنوان خواننده قدرت داستان نويسي عباس معروفي را با نوشته هاي اين وبلاگ و يا مقالاتش مي سنجيد؟ خلاصه انكه چرا هنوز بعد از اين همه سال ايرانيان عادت به قالب ساختن و در قالب قرار دادن انسانها دارند؟ چگونه به خود اجازه مي دهند كه هرگونه كه مي خواهند حكم بدهند و خود را محق هم بدانند؟ دادن نظر حق شماست, ما هم از آزادي و دمكراسي در اين جايگاه سخن مي گوييم… اما آيا مفهوم آزادي يعني گفتن هرچه دلم مي خواهد؟انجام هرچه دوست دارم؟ در ديزي باز است لاآقل گربه هاي با حيايي باشيم! اين ميان بي شك بسياري از سر دلسوزي سخن مي گويند, اما راستش اين دلسوزي گاهي پهلو به پهلوي دوستي خاله خرسه مي زند!
    مشكل از انجا آغاز مي شود كه متاسفانه گاه بعضي از هنرمندان در دام همين دوستي هاي خاله خرسه وار مي افتند و … نهايت مي شوند انسانهايي بي بو و خاصيت كه گويي در اين دنيا زندگي نمي كنند! چرا كه بايد تصوير غلط ذهني مثلآ دوستدارانشان را حفظ كنند! لطفآ با القاب و برچسب ها سعي در بستن دهان هنرمندان نكنيد! وادار به سكوت كردن در همه حال مفهومي يكسان است: چه با زور شمشير و تازيانه ي رزيم اسلامي باشد, چه با كشتن و خفه كردن به شكل سعيد امامي وارش باشد و چه به اين اشكال روشنفكرانه!
    و اخر اينكه: آيا هنرمندي كه مي شناسيدش( به گفته ي خودتان) و با آثارش زندگي كرده ايد اينقدر انديشه ندارد كه بداند چه مي كند؟ بياييد كمي به هم احترام بگذاريم… اين كرده, آب ريختن به آسياب دشمن است… . پاينده باشيد و پيروز.

  43. سلام . مثل اینکه آلمانیهای محترم در دیدار برای درخواست مقاله و در کنار احترامگذاری، محتوی مقاله را هم به شما داده اند. از نوشته شما معلوم میشود که تصمیم خود را برای اینکه چه بنویسید گرفته اید، پس دیگر از دیگران چه همفکری میخواهید؟ این چیزهایی که نوشته اید، دایما در چندین کانال تلوزیونی به فرم مستند، فیلم سینمایی، گزارش و حتی در برنامه های مخصوص کودکان، به مردم آلمان نشان داده میشود. حرف جدید شما چیست؟ البته فرق این است که اگر «یکی از خود آنها بگوید» قابل باورتر است.
    خدا نگهدار

  44. عزيز. خودت رو ضايع نكن. فقط از دمكراسي دفاع كن! نمي بيني مردم همه با حمله’ آمريكا مخالفند؟ برو بگو ما مردم خودمون دولت تعيين مي كنيم!

  45. درود
    همينطور که ميدونيد ايران نياز به تغييراتي اساسي 100% دارره و تمامي مردم نيازمند و خواستار اين مساله هستند اما نه به دست بيگانه!!!؟ چرا که اونوقت ما خود به خود بيگانگي خواصي ميرسيم که خودش دردسريست.
    دوست عزيز (آقاي معروفي) باز هم از شما خواهش ميکنم که لطف کنيد به من اي-ميل بزنيد .
    از صميم قلب خواهش ميکنم آقاي معروفي من از ديوانگان داريوشم و ميخوام که بتونم کمي خصوصي تر به شما اي-ميل بزنم البته اگر بتونم؟؟؟
    منتظر کلامي از شما
    بدرود
    من دارم تو آدمکها ميميرم
    تو برام از پريا قصه ميگي
    من توي پيله وحشت ميپوسم
    برام از خنده چرا غصه ميگي

  46. جناب معروفئ
    اگر مغرضانه ننگرئم و در راه بزرگ ائ و اعتلائ ائران و ائران ائ گام برمئ دارئم ,ما برائ آزادئ و دموكراسئ نزدئك به ئك قرن تلاش كرده ائم و در ائن راه چه عزئزانئ كه خون خوئش را فروتنانه اما در اوج غرور كه نثار نكرده اند, بنابرائن ائران (چه در داخل و چه در خارج) خود پتانسئل لازم برائ بدست آوردن آزادئ و دموكراسئ را داراست و نئازئ به حمله نظامئ بئگانه برائ بدست آوردن اش نئست و همچنئن بائد گفت در عصرئ به سر مئ برئم كه هنر بار بئشترئ را نسبت به گذشته بدوش مئ كشد و وظئفه هنرمندان در ائن مئان سنگئن تر. درمورد مصاحبه كه اشاره كرده ائد, چرا كه نه!؟در واقع چه كسئ بهتر از هنرمند كه با نگاه ائئ انسان دوستانه و ژرف به هر چئزئ مئ نگرد تا راه سعادتئ نشان دهد.

  47. Dear Mr.Maroufi,
    there is no doubt for me that islamic revolution in 1979 and its consequences till present ,were a golden opportunity for Unted States and the rest of western countries to revitalize their economy and to overcome a predicted crisis.
    Islamic Republic is the best alliance for them and they will never try for any changes in iran for good.
    to get rid of these meserable condition ,we as Iranian, need to start a basic re-evaluation in our cultural and psychological defects.

  48. سلام جناب معروفي
    بسيار كار بجايي كرده ايد كه براي نوشتن اين مقالات با ديگران مشورت كرده ايد. اي كاش تمام سياستمداران ايران نيز ياد ميگرفتند هر گاه مي خواهند به عنوان نماينده يك ملت پشت ميز مذاكره بنشينند ابتدا نظر مردم را جويا شوند. موقعيت كنوني براي ايران و نهديدات آمريكا هم نمادي از بيم دارد و هم اميد. بيم از اينكه مبادا سرنوشت آنان با مردم عراق و افغانستان يكي شود، که بسیار دشوار است برای مردمی که بیش از یک سده سابقه آزادی خواهی دارند در کنار کشورهایی نظیر عراق یا افغانستان نشانده شوند. از طرف دیگر هیچ ایرانی آزاده ای نیز به ادامه وضعیت موجود در ایران رضایت نمی تواند بدهد. وظیفه روشنفکران و آزادمردان ایران است که به طریقی این بیم و امید را مدیریت کنند تا برنده اصلی مردم ایران باشند و نه حاکمان بیدادگر ایران و نه منفعت اندیشان بر ساحل نشسته. باید از اجماعی که علیه حاکمان ایران ایجاد گشته است استفاده نمود تا فشار سیاسی برای آنان غیر قابل تحمل گردد. از طرف دیگر باید به طرفداران صدور دموکراسی به ضرب گلوله گوشزد نمود که ایرانیان به چنین دموکراسی ای اعتقادی ندارند. راههای بسیاری برای گسترش دموکراسی در جهان وجود دارد که دولت بوش به آنها نمی اندیشد.

  49. سلام عباس عزيز
    بي مقدمه بگويم اگر چه به قول سعيد اصلاحات در ايران مرد ولي بازهم زنده باد اصلاحات. انقلاب 57 طفل ناقصي بود كه خيلي زود به دنيا آمد و متاسفانه با زياده روي و زياده خواهي و ساده انگاري بعضي ها به جايي رسيد و سرانجامي يافت كه انتظارش نمي رفت و خرداد 76 نيز تلاشي ديگرگونه بود براي باز يافتن آرزوهاي بر باد رفته كه خيالي بود عبس و اما اكنون اگرچه تكرارداستان پذيرش اعراب را براي رهايي از ظلم دودمان شاهنشاهي محتمل نمي دانم ولي جاي افسوس دارد اگر به چنين چاره اي برسيم.
    مردم ما بيشتر به آگاهي نيازمندند تا آزادي چرا كه هر ملتي لايق همان حكومتيست كه دارد.

  50. آقاي معروفي ..سلام؛به نظر من مي رسه صحبتهاي شما در مورد جمهوري اسلامي بديهيست..وشما حتما“ درست تصميم خواهيد گرفت//معروفي عزيز..من روز ها با سمفوني شما زندگي كردم..حالا كه اينجا پيداتون كردم.. ذوق زده شدم../ ممنون بخاطر سمفوني.. ممنون به خاطر سال بلوا..//

  51. بيل کلينتون ریيس جمهور پيشين امريکا روز پنجشنبه پذيرفت که امريکا مسوول سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق بوده است. به گزارش ايرنا کلينتون که دريکی از نشست های مجمع جهانی اقتصاد در داووس سويس سخن می گفت ضمن مقايسه دولت آينده عراق و ايران افزود: ايران يک نمونه کاملا متفاوت است. کلينتون افزود: امريکا در سال ۱۹۵۳ فردی آزاديخواه و مردم سالار منتخب مردم آن کشور را سرنگون کرد و شاه را به حکومت باز گرداند. رئيس جمهور پيشين امريکا گفت: هرچند بيان چنين مطلبی از سوی يک فرد امريکائی مناسب نيست ولی اين مطلبی است که به آن اعتقاد دارم. کلينتون گفت: سپس آيت الله خمينی شاه را سرنگون و ما را مجبور کرد به سمت صدام برويم. رييس جمهور سابق امريکا اعتراف کرد که اقدامات تجاوزکارانه صدام حسين عليه جمهوری اسلامی ايران با پشتيبانی امريکا صورت گرفته بود. وی گفت: بدترين اقداماتی که صدام حسين در دهه ۱۹۸۰ انجام داد با آگاهی کامل و حمايت دولت امريکا بود. کلينتون گفت: هنگامی که محمد خاتمی انتخاب شد من از سرنگون کردن دولت مصدق عذرخواهی کردم. اميدوار بودم که بتوانم روابط حسنه يی با ايران داشته باشم.

  52. استاد عزيزم عباس معروفي
    گاه دركشور موضوعاتي پيش مي آيند كه از حد و قواره مسائل جاري و عادي بالاتر رفته و به يك مسئله ملي تبديل ميشوند. مانند جنگ و انرژي هسته اي و … نگاه و تصميم گيري اين موارد نه در فرمانهاي كاريزماتيك مي گنجد نه در وجه گروه سالارانه و اليگار شيك. درواقع بهترين نوع برخورد از نوع مردم سالارانه و دموكراتيك ميباشد تا تصميم اتخاذ گشته در طي راه دچار آسيب هاي احتمالي و انحراف نشود. همانطور كه پيداست در مجامع دموكرات بهترين مرجع براي تصميم گيري مجلس و نمايندگان ملت ميباشند. اماباتوجه به اينكه در انتخابات اخير ايران به طور رسمي اعلام شد كه قريب به چهل پنجاه درصد از واجدين شرايط در انتخابات شركت ننموده اند. بنابراين نميتوان به رأي مجلس هم اكتفا نموده و آنرا به حساب تمام ملت گذاشت.
    دراينجا شايد عده اي براين نظر باشند كه فردي كه نسبت به فرايند سياسي كشورش بي تفاوت است و جنبه بي طرفي را بر ميگزيند نبايد انتظار ديگري داشته باشد. اما من با ايده هاي اين چنيني موافق نيستيم.به دليل اينكه همانطور كه اشاره شد برخي مسائل فراتر از امور جاري و جناحي و غيره به حساب ميآيند. درواقع احساس و وجدان مردم در مواقع بحران هميشه بيدار و حاضر است. تك تك آدمهاي اين كشور از حق و حقوق سياسي فرهنگي اجتماعي بايد برخوردار باشند و هرتصميمي كه گرفته شود برروي افراد كشور تأثير گذار خواهد بود. (چنانچه جنگي سربگيرد چه شخص موافق يا مخالف را متوجه اثرات خود خواهد كرد.)
    پس بهترين استراتژي در مقابل اينگونه موارد خاص برگزار رفراندوم ميباشد. از فوايد برگزاري رفراندوم ميتوان برخي از نكات را برشمرد. ازجمله اينكه همه پرسي در حقيقت احترامي است به تمامي افرادي كه در داخل و درخارج از كشور به سرنوشت و ميهن خود علاقمند هستند و اينگونه احترامات راه را براي احترام متقابل ملت به دولتمردان كشور خود هموار خواهدكرد و بستري مناسب براي اعتمادسازي خواهد شد. اما نكته مهمتر اينكه هرگونه تصميم گيري در قسمتهاي مهم كشور كه تأثير مستقيم برسرنوشت يك ملت ميگذارد چنانچه بدون پشتوانه صادر شود خطرات و انحرافات احتمالي را درپي خواهد داشت و فرمان توخالي خواهد بود كه نتيجه آن از پيش معلوم است. از اين رو بزرگترين پشتوانه براي هرحكومتي مردم آن هستند نه سلاح هسته اي و … ازديدگاه نظامي امريكا براي برد خود در عراق به چه ميزان سلاح و سرباز نيازداشته؟ آيا چندين برابر آن را به مصرف نرسانده؟ آيا عراق تمام قوا و ارتش خود را در روزهاي اول جنگ از دست نداد؟ پس آنچه موجب عدم پيروزي كامل امريكا شده چه چيزي مي تواند باشد جزخواست و اراده مردم عراق ؟ آيا نبايد باور نمود كه مردم را همان زن و مرد و كودكي تشكيل ميدهند كه تاكنون با اسلحه اي آشنا نبوده اند؟ در واقع نوع نگاه مردم به تصميمات دولتمردان ضمانت و ميزان اعتبار آن را رقم مي زند.
    حالا قدرت در نيروي مردمي تعريف مي شود و هركشوري كه زودتر به اين رفرم دست بزند ديوار محكم تري را براي خود حائل نموده است. روزگار خشونت و خونريزي به سرآمده است و امروزه انسان در پي آرامش است. به دنبال آزادي است و قيم نمي خواهد. اين خصلت از طبع و فطرت انسان سرچشمه مي گيرد كه خالق بشر آنرا در درون آن جاي داده است. ظلم ستيزي رهايي از اسارت و استعمار و … بارها درطول تاريخ بشريت تكرار شده اند. انقلاب 1976 ايران هم از همان جنس است. براي رسيدن به استقلال . آزادي …

  53. سلام
    من خطابم معروفي سياست مدار است نه نويسنده در كامنت اول هم گفتم اول شما را به نويسندگي سال بلوا مي شناختم نه تحليلگر اوضاع سياسي واجتماعي ايران .كه نويسندگان بي واسطه روح آدم را همراه خود مي كنند وتحليگران وسياست پيشگان باهر ترفندي مي كوشند انسانها را تصاحب كنند.
    زندگي در خانه شيشه اي كه در جوامع توسعه يافته طبيعي است !حتي زواياي پنهان زندگي روساي جمهور اين كشور ها از ديد عموم پنهان نيست چه رسد به ديگر سياست پيشگان .شما كه در ايران نيستيد كه درگير هزار ويك پرده وپوشش باشيد .
    بعداز تحرير :
    هدف اولم اين بود كه با عذر خواهي پوزش بطلبم , اگر ناراحت شديد .ولي نشد .سلامتان را هم به والده رساندم .ميدانيد همين ديروز يكي از دوستاني كه ذكر خيرش در كامنتهاي قبلي رفته بود برادرش را از دست داد!
    نوا احمدي
    تهران ايران

  54. سلام معروفي عزيز!
    من مامون هستم . از كابل برايت مينويسم. لابد ياد تان هست كه در رستورانتي در پراگ چشمان من با ديدن شما روشن شد. ميدانيد؟ من هر روز از طريق منابع خبري در باره ايران فكر ميكنم. درين جا دركابل فكر ميشود كه جغرافياي منطقه الزاما دستخوش تغيير خواهد شد و مانع بزرگ درين كارزار , ايران است . برداشت آخري اين است كه يا سران جمهوري اسلامي كاملا به خواستهاي غرب خصوصا امريكا تسليم شود يا حمله نظامي انجام ميشود. درين ميان دلم ميگويد كه قبل از هر دوي اين ها , شعور بيدار ايرانيان از داخل حرف اساسي و آخر را خواهد زد. البته براي من وشما وديگراني كه براي هويت بزرگ ايراني نگران هستيم راه آخري يك رويداد خوش خواهد بود.

  55. جالب است که تمامی جهان از سیاست تعریف خود را دارد و ما تعریف خودمان را. آنان بر اساس معادلاتی مانند نیرو و سازش و اهداف و اماج حرکت میکنند و ما بر اساس اخلاق و خوشایند. کمی هم که هیستری ضدآمکریکایی روشنفکرانه داریم، دیگر همه چیز مهیاست برای اینکه نخواهیم ببینیم که راه دیگری برای خلاصی از دست جمهوری اسلامی نمانده است. و تازه باید به این سوال هم پاسخ داد:ما جمهوری اسلامی را سر کار آوردیم، چرا باید جهان تاوان آن را پس بدهد؟ آیا مسلح شدن جمهوری اسلامی به سلاح اتمی، تهدید جهان نیست؟ چرا آنانی که بر اساس ارزیابی های اخلاقی به موضوع نگاه میکنند، در نمی یابند که با همین منطق اخلاقی، مخالفان دخالت نظامی، خود چه بخواهند و چه نخواهند به ابقای رژیم رای میدهند.

  56. دشمن! ما به تو آباداني آموختيم، تو ميهن ما را ويران کردي. زيرا، ويران کردن، ويژگي تو و آباد ساختن سرشت ما ايرانيان است، اينک آماده گشته‌ايم به پيکار با تو، به راه آزادگي خويش، تا برآوريم برترين آباداني‌ها و فرهنگ‌ها را. کيست به راه ما؟ به رزم ما؟ به راه آزادگي؟ به راه آباداني؟ به راه فرهنگ اصيل ايراني.