جستجو

دانه دانه

——–

اشک‌هام را

دانه دانه از روی زمین

پیدا می‌کنم

می‌ریزم توی جیب کودکی‌هام

که وقتی بزرگ شدم

دست و بالم خالی نباشد

آخر

تو می‌دانی

روزهای بدی در پیش است

روزهای تهی‌دستی

روزهایی که شهرها همه

بی پنجره بی طارمی بی پرنده

برهوت می‌شوند

هیچ کس یادم نمی‌گیرد

خوابم کوچه ندارد

و هیچ کودکی در آن بازی نمی‌کند.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert