
امروز که به سايت ققنوس سر زدم، ديدم اين کتاب در آمده است. تشکر از امير حسينزادگان، مدير نشر ققنوس که به کار و شخصيتش ايمان دارم، بماند برای وقتی ديگر. و سپاس از خانم الهام يکتا نيز باشد برای بعد.
کتاب حالا منتشر شده؛ با روی جلدی زيبا از حميد عزيزم، يعنی آقای حميدرضا وصاف؛ يکی از بهترين گرافيستهای ايران. راه که میرود گرافيک ازش میريزد. اما تنها گرافيک نيست در او که میدرخشد، آدم نازنينیست. ساکت، صبور، مهربان، و خلاق.
پارسال چند روزی مهمانم بود. يک روز ازش پرسيدم: «تو اين چهار روز برلينو چی ديدی؟»
پشت کامپيوتر نشسته بود. نگاهم کرد و لبحند زد.
خودم جواب دادم: «برلين شهر بسيار قشنگی است! برلين يعنی يک اتاق در انتهای کتابفروشی هدايت، با يک کامپيوتر و ده تا جلد کتاب و مجله و يک ساندويچ نيمخورده و يک چای يخکرده…»
من معمولاً ساعت ده از خواب بيدار میشوم، تقصير من نبود. او خودش ساعت هشت پا میشد کليد هدايت را برمیداشت میرفت آنجا مشغول کار میشد.
البته روز آخر بردمش که ديوار برلين را نشانش دهم. دو سه ساعتی با هم برلين را چرخيديم. و رفت.
چی شد که من از کتاب «ازل تا ابد» چرخيدم به گرافيک و ياد چهرهی دوستداشتنی حميد افتادم؟ آهان، يکی رفته بود نمايشگاه نقاشی، کمی تماشا کرده بود، و بعد به نقاش گفته بود: «چقدر قشنگه اين قابها، از کجا خريدينش؟»
و حالا من که هنوز کتاب را نخواندهام، فقط روی جلدش را ديدهام. اشکال دارد بگويم چه قاب قشنگی؟
تو بگو!


14 Kommentare
نه چه اشكالي داره آقاي معروفي. يعني هيچ اشكالي نداره…
نه !
چه اشكالي دارد ؟ 🙂
سلام .
خوب هستيد آقاي معروفي ؟
2 روز است كه مي خواهم براي شما ايميل بفرستم براي تيريك سال نو ميلادي اما ايميل برگشت مي خورد !
به همان آدرس هميشگي .
نمي دانم ايراد از طرف من است يا …
همينجا از من قبول كنيد ، تبريك سال نو را .
اميد كه سال نو سالي باشد سرشار از
مهر ، دوستي ، آرامش ، آزادي و
همچنين
اينجا پر باشد از شعرهاي زيبايتان كه هر روز، دخترم هم مانند من به هواي شعر تازه اي از شما ،به اينجا سرك مي كشد .
شاد باشيد و پيروز . راوي
سلام…سلام…سلام
…همين
موفق باشيد هميشه
سال نو شما مبارك استاد
آقای معروفی
از اینکه زندهاید و مارا نیز زنده نگه میدارید لذت میبرم. از اینکه در کنار نوشتهای سیاسی نوشتهای عاشقانه میخوانم، احساس شادمانی میکنم. چقدر سخت و زیباست چند بعد را با هم داشتن. وقتی مقابل بیمارستان میلاد متن شما برای اکبر گنجی را خواندند، نه گنجی که حتی ما نیز احساس کردیم تنها نیستیم. فردا شب شعری برای اکبر گنجی در منزل او برگزار میشود. به نظر شما من کدام شعر را بخوانم؟
دوست مهربانم،
هرچی بخوانيد خوب است، سلام مرا به رضوانه و خواهر کوچکش برسانيد. کاش تمام شود اين کابوس برای ما و برای مردی که به خاطر قلم زجر می کشد، نه سلاح شيميايی و اتمی!
مقاله ای نوشته ام که در يکی از روزنامه های سوييس به زودی چاپ می شود.
گنجی يکی از نکات برجسته ی اين مقاله است.
با احترام و سلام/ عباس معروفی
چند وقت پيش دانشگاه تبريز نمايشگاه فروش كتاب گذاشته بوديم . من مسئول غرفه ي ادبيات بودم . آقا شما كه نمي دونيد من چند جلد از كتاب شما رو فروختم . بعضي ها كه اسمشم نمي دونستن باز به خاطر توضيحات من خريدند . البته فكر نكنيد كه دارم منت می ذارم ها، اصلا ما نون ونمك شما رو خورديم . بهر حال بگم به آقاي خودم كه هر كي مي اومد ازم مشورت مي خواست من فقط مي گفتم : سمفوني مردگان . راستش رو بخواي خودمم تا حالا نخوندم ولي عجب چيزيه آقا اين سمفوني مردگان .
تا بعد
دوست نازنينم،
قشنگ بود، با آخر نوشته ات که رسيدم کلی خنديدم.
مرسی/ عباس معروفی
سلام
همه ي اين زيبايي ها از شماست كه سرچشمه ي همه ي زيبايي هايي هستيد كه خدا فرصت داشته خلق كنه…
جناب معروفی شما برای یک کامنت گذاشتن ساده این سیستم تایید نویسنده را گذاشته اید پس چه انتظاری از دولت ها برای آزادی افکار می رود؟؟ اشتباه نشود من طرفدار هیچ حزب و رژیم و دسته و گروه و گروهکی نیستم ولی این دنیای مجازی لااقل باید محل ابراز آزاد عقاید باشد (حتا ناسزا)
آقاي معروفي! امكان انتشار تماما مخصوص در ايران هست؟
سلام و وقت بخير از مطالبتون لذت بردم مجالي براي اظهار نظر ندارم كه دل بسيار پر درد است فقط اومدم دعوتتون كنم به وبلاگم كه هر روز با تفالي به حافظ و مدد از او منور ميشه و خوشحال ميشم كه بزرگواراني مانند شما را نيز در كنار خود ببينم
از طريق وبلاگ اسب وحشي(بهار)با شما آشنا شدم و بسيار خوشحالم
ميزبان هر روز شما با حافظ : سهيل
… ازت بدم مياد …. هر وقت ميام اينجا حالم از خودم بهم مي خورد … و از تو بيشتر بدم مياد … مي دوني چرا ؟ .. . واسه اون شعرهات… آخه چرا اون شعرها مال من نيستند ؟… چرا شعرهاي به اين قشنگي به فكر من نمياد ؟ … ( ولي جدا از شوخي خداييش چطوري اينقدر طبعتون لطيفه؟ اين شعرها آدم را مسخ مي كند. هميشه دلم مي خواهد شعرهايت هيچ وقت تمام نشوند و من تا صبح شعر تو را بخوانم . )
آدم اميدهاي از دست رفتهاش را با كلامتان باز مييابد! به خاطر همه چيز ممنونم…
همين
سلام..هر چه مي خواهي بگو ..اگر تائيدي از من به عنوان يك خواننده اين بلاگ مي خواهي …من هر چه بگويي مهر تائيدم پاي آن است…تو كه نمي داني من چطور با اين سمفوني مردگانت زندگي كردم..بغض كردم و باراني شدم…به من حسوديت نمي شود؟… مي دانم خودت چنين با اين كتاب اوج نگرفته اي….آخر من مي گريستم از خدايي كه چنين كه سرنوشت رقم مي زند…من عاشق آن نوشته و آن كتابم….پس چه بايد كرد؟ تحمل و سكوت..آدم وقتي كسي را دوست داشته باشد خيلي تنهاست….
…گل