جستجو

تو؟

—–

گفت: «تو! آره تو! وقتی میگم تو! زود بلند شو به سوال من جواب بده.» چرخی زد و باز رو به همه ایستاد. لحظه‌هایی در سکوت به هیچ‌کس نگاه نکرد. بعد بال راستش را گرفت یک جایی آن وسط‌ها: «تو بگو! آره. همین تو! ستاره‌های آسمان چند است؟»

– آقا!

– آقا!

– آقا!

کلاس رفت روی هوا. همه با هم گفتیم: «موهای اسب من چند است؟»

لب‌هاش روی هم فشرده شد، مچاله. فهمیده بودیم که حالش خوب نیست و الان صورت چند نفر را با کشیده سرخ می‌کند. لوچ بود.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

Ein Kommentar

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert