جستجو

آی آدم‌ها!

صدام حسين اعدام شد. او را به دار آويختند. به همين سادگی.
من دلم گرفته است. از صبح به خاطر اين جنايت دلم گرفته است. تمام هشت سال جنگ که بچه‌های مملکت من، و بچه‌های مملکت عراق کشته می‌شدند دلم گرفته بود. تمام هشت سال که بمب روی سر ما می‌ريخت دلم گرفته بود، تمام هشت سالی که آنهمه خانه و خانواده را ويران کرد دلم گرفته بود، تمام مدتی که آنهمه جنايت کرد و آدم کشت دلم گرفته بود، ولی امروز که او را به دار آويختند، طناب دار را به گردنش انداختند، و او از جلاد می‌پرسيد چی می‌خواهد به صورتش بيندازد، و جلاد پاسخ داد که پارچه‌ای سياه دور گردنش می‌اندازند که کمتر درد بکشد، و اين درد، درد، درد لعنتی چقدر آدم غمگين می‌شود!
امشب آرش آذيش شاعر افغانی مهربان من زنگ زده بود که حالم را بپرسد، گفتم يادت هست برای طالبان دستگير شده در امريکا وقتی زير ناخن‌شان سوزن می‌زدند گريه می‌کرديم؟
و يادم افتاد که وقتی فيلم بازجويی زن سعيد امامی را ديدم می لرزيدم. آخر ما چرا اينقدر تيره‌بختيم که در سوگ بازجوها و جلادهامان گريه می‌کنيم؟ اگر آدم برای زن قاتلش غمگين شود بيمار است؟
آخر پرسشی در ذهنم مدام تکرار می‌شود: اگر اعدام و جنايت و آدم‌کشی و قتل بد است، چرا صدام حسين جنايتکار را اعدام کردند؟ مگر کار بد را می‌شود تأييد کرد؟
آيا نمی‌شود تلاش کنيم که جلو جنايت گرفته شود؟ نمی‌شود حکم اعدام در ايران ممنوع شود؟ می‌شود، اعدام، آدم‌کشی، جنايت، و خونريزی ممنوع باشد؟
من از جنگ هشت ساله زخمی‌ام، صدام را يک جنايتکار می‌دانم، و وقتی دستگير شد خوشحالی‌ام را در همين صفحه نوشتم، ولی از اعدام شدنش، از اينکه او را به دار آويختند غمگينم. آيا من بيمارم؟
فرق صدام و جرج بوش چيست؟ که يکی ديگری را به اين سادگی اعدام می‌کند، ولی خودش تا بن دندان در خون آراسته؟
من برای تمام کشتگان جنگ، و همه‌ی کشتگان جنايت صدام سر تعظيم فرود می‌آورم، ولی اعدام و دار زدن يک انسان را عملی غير انسانی می‌دانم.

دلم سخت گرفته است. آی آدم‌ها!

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

106 Kommentare

  1. عباس جان سلام.
    سحر بر تو مهربان باد.
    من هم از این اتفاق غمگین بودم اما نوشتهُ تو اشگم را جاری کرد.
    کاش همهُ انسانها دلشان مانند دل تو پاک میبود.
    کاش کلمه ای به نام قصاص وجود نداشت.
    کاش هیچ زبان و قلمی دستور به کشتن نمیداد.
    کاش…
    عباس جان شعلهُ قلبت فروزان باد.
    سعید از برلین.

  2. جنایت کثیف است و هولناک و کثیفی و هولناکی فرقی نمی کند توسط چه کسی و علیه چه کسی به وجود آید . چون در هر صورت کثیف است و هولناک .
    سوال این است : صدام را هم کشتیم . چه شد؟ جهالت و حماقت تحمل نا پذیر بشر پنهان شد؟
    دیروز که مراسم اعدام صدام را می دیدم یاد عید سال هشتاد و دو افتادم که موشک و بمب عراق را در آغوش گرفته بود و من از رو ی نقشه جغرافیا فقط ده سانتی متر این ور تر نشسته بودم در مقابل تلویزیون و زار زار گریه می کردم . و آن موقع در مقابل تلویزیون یاد سالهای خاکستری و دودی دهه شصت بودم که برادر تازه به سربازی رفته ام را شیمیایی کرد . بله برادری که روزی شاگرد خودت بود و سر کلاس درس خودت می نشست . و شاید می توانست سرنوشتش طور دیگر باشد.
    صدام را کشتیم و چه شد؟ جهالت احمقانه بشر پنهان شد؟

  3. استاد معروفي نازنينم با درود .
    چقدر دلتنگتان بودم !
    من هم مانند شما دلگير شدم ! نميدانم آنهايي كه مي گويند خدايي هست كه تمام اعمال ما انسانها را زير نظر دارد و اوست كه در روز قيامت جواب تمام اعمال ما را مي دهد ! در اينجور مواقع او چه كاره است ؟ آيا مگر كساني كه حكم اعدام انسانها را صادر مي كنند در جاي خدا نشسته اند ؟
    مگر نمي گويند كه مرگ و زندگي دست خداست ؟ پس چرا اين جلادان پليد خود را مامور خدا مي دانند ؟
    البته اين حرفها تاييد يك ديكتاتور نيست ! بلكه به نظرم ديكتاتور را بايد طوري مجازات كنند تا به اندازه ي تمام آن كودكان و مردمان بي گناهي كه در آشوبهاي او كشته شده اند , مجازات شود !
    باري , اما اين درد در سرزمين ما شكل ديگري است ! خوبست كه در كشورهاي ديگر ديكتاتور ها را عدام مي كنند ! اما در سرزمين ما نويسنده و شاعر و وبلاگ نويس و دختران جوان و روزنامه نگار و دانشجويان و … اعدام مي شوند و هيچ كس هم خم به ابروي خود نمي آورد !!!
    در انتظار …

  4. استاد چه خبر از رمان تماما مخصوص؟
    من تنها از شما مي توانم اطلاعاتي بگيرم.
    در ايران چاپ شده است؟
    ممنون مي شوم كه جواب مرا بدهيد 🙂
    سلام،
    هنوز چاپ نشده، به زودی چاپ می شه.

  5. من شما رو دوست دارم ؛ كارهاتون رو هم دوست دارم ؛ به شعر و داستان و هنر و موسيقي و هر پديده ي انساني و هنر مندانه ي ديگه اي كه شما و امثال شما نمايندگي مي كنيدشون علاقه دارم ! اما ، نفس كشتن رو زشت نمي دونم وقتي تنها راه باشه براي پايان يك چيز بد ! من هم با اعدام مخالفم اما صرفا تا مرز اينكه مربوط به سياست كيفري و سياست اجتماعي بشه ، نه وقتي مي شه باهاش قائله اي رو خوابوند كه هر روز چند ده نفر قرباني مي گيره ! واسه ي همينه كه مي شه اون بمب به اون بزرگي رو روي هيروشيما انداخت ! چون اگه نمي نداختن ممكن بود هزار بار مسلمون و عرب و آسيايي رو به همون كارخونه هايي بدن كه توي آشوويتز راه انداخته بودن يا هر روز بيشتر با كله ي هواپيماهاشون برن تو بنادر و … ! بگذريم ، چه ايرادي داره اگه جنگ كه اينقدر كثيفه با غلبه ي يكي از آدمكشها كه با وژدان تر هم هست تموم شه ! بد نيست ؟!؟!؟! باز هم مي گم شما رو دوست دارم و به عقايدتون واقعا احترام مي ذارم و حدث مي زنم چرا اين موضع رو گرفتين ! كوچيك شما ا.ق.ا

  6. „دمپایی های مرا…“
    کسی مُرد و کسی اعدام شد، همین چند روز پیش. اما چه کسی را آیا یارای آنست تا کودکیهای مرا دوباره رخ دهد؟ که همین چند سال پیش که انگار هزار سال.
    ماه برایش عجیب بود و آب برایش باور نکردنی. صدای جیرجیرک می بردش. صدای مادرش بوی مادر می داد نه تَل ذغال و شیر سوخته. – کسی که حتی دل نگاه کردن به چوبه را ندارد.-
    دوباره رخ خواهد داد آنچه در تقابل دو کینه توزی به گذشته سنجاق شد؟ ماه دوباره عجیب خواهد تابید و آب دوباره خواهد تاباند، باور نکردنی؟ و مادر، تور بر سر، عروس فرزندی خواهد شد که حتی دل نگاه کردن به چوبه را ندارد؟
    کسی مُرد و کسی اعدام شد همین چند روز پیش. پیری که در من به شیون نشسته پاهایش آنقدر چروک دیده که سخاوت لِی لِی را به یاد نمی آورد و تمام گرگم به هواهایش به عمق نچندانِ گوری ختم می شود که از مادر تُهیست. از ماه.
    کسی مُرد و کسی اعدام شد همین چند روز پیش. در دستانش یک پستانک و چند تا پنج تومانی که من داشتم می رفتم بستنی بخرم و اهواز را بادبزنی کنم.
    کسی مُرد و کسی اعدام شد همین چند روز پیش. در چشمانش اِنهدام کودکی من موج نزد. در دستانش من نبودم که می گریستم. „کاش اعدام نشوم“ بود و „اگرآن پیرمرد نمی مرد“ بود و „چه تقابل لذت بخشی داشتم“ بود و „اگر نمی مردیم و او با یکدندگی هایش مرا بیشتر به لذت از بازیهای باروتی تشویق می کرد“ بود.
    پیرمردان جنگجو بودند دیگر!
    کاش می شد پیش از بالا کشیده شدن، پیش از فرو برده شدن
    ماه را بالا بیاورند
    مادر را بالا بیاورند
    لِی لِی را بالا بیاورند
    گرگم به هوا را بالا بیاورند
    دستان بدون چروک را بالا بیاورند
    خاک سوخته را بالا بیاورند
    ناخن های سرخ دستهای او را بالا بیاورند
    کفشهای عمه ام را
    پستانک برادرم را
    خروس همسایه را
    لبهای سردار را
    دمپایی های مرا…..
    دمپایی های مرا…..
    دمپایی های مرا…..
    دمپایی های مرا…..
    دمپایی های مرا…..
    دمپایی های مرا…..
    „عرفان مهرآذین“
    -عرفان! منم وحید، حالا به یاد می آوری؟!

  7. „Dream on, until you can’t dream anymore“….
    منتظر ِ اين حرف، مانده بودم… سپاس….
    (انگار این صفحه ایراد داشت…. دوباره فرستادم)

  8. سلام!
    ديدن درد و مرگ سخت است براي دل.
    بنده‌ي خدا با لرزش زانوان و حركات عصبي دقايق آخرش ثابت كرد حقيرتر از آن فرعوني بود كه مي‌نماياند.
    نميدانم دلي داشت يا نه.
    شايد داشت. حتما تن سوخته‌ي دخترك بازيگوش را ديده بود. حتما ضجه‌هاي مردان كرد را ديده بود. حتما تن مثله‌ي آزاديخواهان ميهنش را ديده بود. اما آرمان داشت.
    بدويت، تكبر، و توحش از چهره‌اش مي‌باريد.
    او محصول دنيا، محصول محاسبات بود و حيف بود كه دست خالي برود. او يك بيمار بود با فلسفه‌اي خودبافته.
    او يك بيمار بود. يك قاتل، يك شكنجه‌گر، يك غاصب، يك تماميتخواه يك خودشيفته كه تازه ياد گرفته بود ميتواند با ايمان مردمش بازي كند. پيش از اعدام قرآن بدست گرفته بود مردك! خيلي دير فهميده بود.
    شايد او هم براي تحقق آرمانش، براي امنيت و تعالي ميهن درون ذهنش، روزي فرهيختگان يا مخالفانش را قطعه قطعه كرده بود.
    شايد او هم در سازوكار خيرخواهي‌اش براي ملتش فلسفه بافته بود، با نيت خير. كسي چه ميداند.
    او هم حق داشت مثل خيلي‌ها دگم بينديشد با نيات خير. دروغ بگويد براي مصلحت. براي امنيت. براي آرمان.
    كردهايش را بكشد براي امنيت. شيعه‌ها را بكشد براي امنيت. آزاديخواهان را بكشد براي امنيت.ايرانيها را بكشد براي امنيت.
    او يك قرباني قتلهاي زنجيره‌اي طبيعت بود كه روزگار صفايي در وجودش نگذاشته بود.يا اگر گذاشته بود آنرا نمي‌فروخت براي دزديدن دل و اعتماد مردمش. حرفش رك بود،‌زورش رك بود، اجحافش رك بود و توطئه نداشت. قلدر بود و با پنبه سر نمي بريد. زور و تحديد و تهديدش هويدا بود و تو را در هزارتوي بازيهاي عاطفي گم نمي كرد.
    برايش نوشتم:
    اي كاش فرصتي مي‌داشتي براي بزرگ شدن، براي رحيم شدن، گاندي شدن، آري براي آدم شدن، براي جبران مافات.
    برايش نوشتم:
    اي كاش نمي‌كشتندت!
    زنده ميماندني و دل يك جهان را صاحب ميشدي. تنهاي تنها، با چيدن تك‌تك خشتها براي ساختن سرپناهي در اردوگاه.
    نه براي خودت. براي قاتلي كه يك پا ندارد. و با قلبي كه مي‌تپد هنوز، حسرت امنيت دو روزه‌ي بر باد رفته دارد هنوز.
    به او گفتم:
    اسير بودي و تو را كشتند؟
    تو هم كشتي، اما نه در نبردي روياروي، كه اسيران را.
    هر چند از جنايات و كردارت بيزارم اما به خونخواهي‌ات فرياد خواهم كشيد. به خونخواهي بشري كه هنوز زنده‌است و اسير و در ميدان جنگ نيست.اما تو قرباني مرام خود شدي. اسيري بودي كه به خويش تعلق ندارد. بلكه به بشريت و به خدا متعلق است.

  9. ما هم با شما در سوگ جلادمان گريستيم.جناب معروفي.اما ما همه آرمان گراييم.آرزو داشتيم او زنده بماند .در يك قفس به اسارت.پول بدهيم.بليت بخريم. و برويم به ملاقات اش.ببينيم چگونه دست اش را توي دماغ اش مي كند.چگونه خلا مي رود.آیا لخت هم می شود؟(همان طور که روزنامه ی سان عکس نیمه برهنه اش را چاپ کرد)و با خود بگوییم آه یک دیکتاتور این گونه زندگی می کند.ما همه این آرزو را داشتیم چرا که اعدام بزرگترین نعمتی بود که به انسانی درهم شکسته و در آستانه ی فرو ریختن چون او هبه می شد.اما ما سیاست مدار نیستیم آقای معروفی.ما فقط کتا ب ها را ورق می زنیم.

  10. اين را جاي ديگه هم گفتم بهم يه جوري ذل زدن كه فكر كردم از يه دنياي ديگه اومدم . من ميگم وقتي از روي اجبار آدم ميكشيم مي شيم در حد حيوانات و زشت تر از اون وقتيه كه از روي اعتقاد آدم ميكشيم . اين يعني هر كي فكر ميكنه كارش درسته مي تونه آدمها رو بكشه . تو اين تفكر همه ي قاتلاي دنيا تو يه صف قرار ميگيرن . بشر هيچ پيشرفتي نكرده باسي . ما هنوزم وقتي پي همسايمون ميشكنه فكر ميكنيم راه رفتن ما بهتر شده .

  11. آقای معروفی عزیز،سلام.می دانستم که شما هم دلتان می گیرد.به قول شاملو مگر می شود که شاعر مهربان نباشد.من گریه کردم ،این همه حقارت برای یک انسان ،حتی صدام ،خیلی زیاد بود ،خیلی…

  12. امروز صدام حسین به دار آویخته شد و من هنوز مرددم که آیا او نیز در زمره ی آن گفته ی حلاج است که:معراج مردان سر ِ دار است؟!!!!
    „نشانه ها“
    ( نشانه های خاص ِ من / حیرت و رنج است). „شیمبورسکا“
    آخه عاتکه که گناهی نکرده . دلش شیطنت می خواد . دختره و هزار راه نرفته .اون هم دختر عرب.
    می گه : «منو بستی به گردونه.چقدر بخونم برات ؟ از خودم که نمی خونم .زبونِ مادریِ منه.اصلا ما رو چی به اون نره شیر ِعفلقی ؟».
    دوست دارم این طور خطابش کنم.روباه نبود که فقط سیاستش باشد.مردِ عمل بود.می خواست افسانه ی خودش رو تعریف کنه.مثل همه ی آدم های بزرگ ، بین ِشجاعت و حماقت سرگردان بود.خودش می اومد خطِ مقدم.خمپاره شصت هوا می کرد.تک تیرانداز می شد.آر پی جی شلیک می کرد.عاتکه خوند که:« یک بار ایرانی ها محاصره مان کردن.نجات پیدا کردن مان معجزه بود».
    کدوم آخوندِ پرمدعای ما تا اون جلو اومد؟
    نه جلویی که جلوس کنه تو سنگر و از بلندگوی بزرگِ تبلیغات ٬ عربی بلغور کنه و برادرانِ عراقی رو به راهِ راست هدایت کنه.نه جلویی که دور تا دورش بیسکویتِ گرجی و کمپوتِ گیلاس باشه و بسیجی های مادرمرده ٬ لای خاکریزها آبِ داغ بخورن و نونِ خشک سق بزنن.
    (جلویی که شب ها بری کمین
    با چند بچه ی دریا دل
    انگاری هر کدوم از ما داره میره سراغ ِیک دختر
    دختری که یک بابای بداخلاقِ هوشیار داره و هفت برادر ِخلاف کار ِناجور
    چهار خشاب و یک کلاشینکوف
    – پشتِ سر ِعراقی ها-
    جلویی که بوی سیگارشون رو حس کنی
    نفس زدنشون رو
    آواز خوندن و گوزیدن شون رو
    جلویی که دل تو دلت نباشه برای آتیش بازی.
    سپردم از کربلا برایم آوردند.چند تا فیلم ِجعلی هم آوردند.از اونایی که خودش اسلحه می ذاره رو سر متهمین و شلیک می کنه.
    – و کدوم احمقی این تصاویر رو باور می کنه ؟
    می دونه که دوس دارم دامن کوتاه بپوشه.می دونه که در تحرکِ گوشتالودِ اون پاها دیوونه می شم .کار و بارم رو ول می کنم و می رم تا ببینم اون زیر چه خبره.این جور وقت ها تنش مثل خاکِ خیسی می شه که گاوآهن می خواد.شخم می خواد.می دونه که فقط در اشتیاقِ چلاندنِ آن تن ، از چکمه و یونیفورم ِصدام حسین میام بیرون.
    بیرون اومدم.چه مدت گذشته نمی دونم.تنم داغه.ردِ ناخن های عاتکه رو بازوها و گردن و پشتم سوز می زنه.زود خوابش برد.می گه : زن که خوب سرویس بشه خوابش می بره.خوابِ طولانی.و عمیق.
    ده ساله بودم که عرب ها ریختند داخل شهر.کامیون های زیادی خالی شون می کردن توی محوطه ی شهرداری.ما می رفتیم تماشا.بچه هاشون فارسی بلد نبودن.کثیف بودن. بی سرپناه.
    بعد چادرهای نارنجی ِصلیب سرخ رسید.بعد بنی صدر اومد و تک تکشون رو بغل کرد و بوسید.عاتکه می گه این تکه رو یادم نیست.پس باید خیلی کوچولو بوده باشد .
    کی باور می کنه که همون دخترا الان شدن عینهو مخمل ِماه
    مثل ِعاتکه ی خودم…
    این چند وقت خیلی اذیت شده لابد.از همون وقت که با کربلایی صدام دمخور شدیم.
    می گه: «این روش ِتوئه.نشونه های خاص ِخودت.مجاز می گی تا حقیقت رو چنگ بزنی».
    اما حقیقت چیه؟
    با همین چشم هام دیدمش.دم دمه های ظهر بود.تازه رسیده بودم میدون.سمتِ شرقیِ میدون یک مینی بوس بود.جمعیت گردِ مینی بوس حلقه زده بود.روی مینی بوس یک نفر رو بسته بودند به شلاق.جماعت با هر ضربه الله اکبرش بلند می شد.میدون رو دور زدم و رفتم بالا.جاده رو قطع کردم سمتِ سینما.درست وسطِ خیابون بودم که عاتکه از پشت صدا زد.یک لحظه برگشتم و عاتکه جیغ کشید.اتوبوس ترمز کرد و پرت شدم یک گوشه.چشم هام چرخید و تو چشم ِهمین آدم گره خورد.خودش بود.ردیفِ هفتم طرفِ راست.سرش رو از پنجره آورده بود بیرون و سیگار می کشید.
    اتوبوس – حامل ِ زایرانِ اهوازی بود که می رفتند جماران دیدار ِامام.دشداشه پوشیده بود.لبخند می زد.
    اما باید اشاره ای کرده باشد به این اتفاق.آن مراسم ِشلاق زنی.آن جیغ.آن تصادف.
    باید نوشته باشد که : « دختری آن طرفِ خیابان جیغ کشید و تنها نگاهِ نافذِ آن مصدوم مرا شناخت.
    باید نوشته باشد که :« به محضِ دیدنِ امام بغضم ترکید و یک دل ِ سیر گریستم.
    پس چرا عاتکه نمی خوانَد ؟

  13. استاد!سلام!خسته نباشيد. بي زحمت توضيح بدين اگه ايشون رو اعدام نمي كردند وبا زحتي به احتمال يك درصد ايشان آن كثافت كاريها و جنايات و آدمكشيهاشون رو ادامه مي داداند كي مي خواست جواب بده؟شما ضامن بودين.اين كار (اعدام جاني)اگر قبل از جنگ ايران مي شد چند صد هزار آدم بدبخت نمي مردند.اين تريپاي مهربان تز از دايه ي شما منوكشته.جاني را بايد كشت.و گرنه بايد انسانيت را كشت.صدام انسانيت را كشت.خسته نباشيد.

  14. پیرامون اعدام شتاب زده صدام: زمان بسیار حساسی است و ایرانیان فرهیخته و صلح دوست باید خیلی مراقب باشند منطقه در دام جنگ ها و درگیری های فرسایشی شیعه-سنی/ عرب- عجم نیفتد. بعد از گزارش گروه مطالعه عراق که تا حدی همه طرف های در گیر را دیده بود و به حل مسئله فلسطین هم به عنوان بخشی از راه حل پرداخته بود، راست های اطرافی چه در آمریکا و چه در اسرائیل از اين گزارش ناخشنود بودند. بطوری که می گفتند آمریکا دارد اسراییل را قربانی میکند. در این میان بعضی از استراتژیست های آمریکایی هم بر این باور بودند که آمریکا نمی تواند کاری برای جنگ داحلی در عراق بکند. باید بگذارد این جنگ اتفاق بیفتد، منتها جانب آن طرفی را بگیرد که احتمال دارد، این جنگ را در پایان کار ببرد. خب شیعیان و کرد ها هم که از گزارش گروه مطالعه عراق ناراضی بودند و آقای حکیم را به کاخ سفید فرستادند. از طرف دیگر آمریکا مدت هاست از همان هدف ظاهری دمکراسی آوردن به عراق هم دست برداشته و همین که شکست خورده تلقی نشود برایش کافی است. خلاصه این که اعدام شتاب زده صدام می تواند برآیند ناخشنودی طرف های ذکر شده و توافق بر استراتژی „بگذار جنگ داخلی اتفاق بیفتد“ باشد. ادامه احتمالی عرب و عجم شدن جنگ هم که معلوم است استراتژی دیرینه ی کجاست. مصلحت مردم ایران به عنوان اقلیت شیعه در جهان اسلام و در منطقه خاورمیانه با همسایگان عرب در چنین جنگ و برادرکشی نیست. تلاش برای صلح و ثبات در منطقه بسیار بالاتر ار مرگ دیکتاتوری است که خیلی وقت پیش مرده بود و اکنون شهیدش کردند برای الهام مبارزه ناسیونالیسم عرب بر علیه « شیعه عجم»… برای کسانی- که به گمان آن ُها- در برابر اشغالگران از پشت خنجر زده اند؟؟

  15. شما كه مرد قصه هاييد و ما هم كه سر سپرده اين رشته تنيده بر خواب هاي كودكي ها و ايستادن هاي به زحمت ديوار اين روزها… داستان دل گيري هاي اين چه مي رود بر بني آدم از زبان شماست كه خواندني است…بمانيد وبنويسيد براي هميشه اين نسل مغرور ومغبون… مي خواندم از اعدام ديكتاتور دل گير شده ايد و ياد اشك ها مي افتادم كه بي اختيار سرازير مي شد از چشم هايي كه در تاريك روشن شب هاي تنهايي از آنچه بر سر اين مردم هميشه شريف مي باريد در „زمين سوخته „استاد فقيد احمد محمود… و باز ياد فصل مرگ آيدا مي افتادم در سمفوني مردگان كه دلگيرم مي كرد و همان اشك ها سرازير بود ومن صاف مي شدم از هر آنچه اجبار لحظه ها در روزهاي كار و كار و كار بر سرم مي آورد… اين سو و آن سوي “ آمريكايي آرام“ را هم مي خواندم و ياد مي گرفتم و اما هنوز هواي خالد و راوي تمام آدم هاي آن محله هاي درد كشيده اهواز در زمين سوخته با من بود… چه خوب مي شد در يكي از اين روايت هاي اين سو و آن سوي متن نقبي مي زديد به يكي از اين رمان هاي ماندگار ايراني… جسارت نباشد اين همه روده درازي … هميشه سلامت باشيد و شاد…

  16. الان بهترین وقت برای محکوم کردن مجازات اعدامه.
    همه می دونند که ما از صدام دل خوشی نداریم و فکر می کنم اگه در این زمان به اعدام اعتراض کنیم برچسب دلسوزی برای مجرم به ما چسبونده نمی شه

  17. ببينم صددام را كشتند… مانند هيتلر كه نميدانم چه شد كه زنده شد؟ كاش ميشد باور كرد كه او را ميكشند… كاش… كاش اين ها تمامش بازي نبود…

  18. دلنوشته ات چرا مرا به ياد اين تكه شعر از پناهی انداخت؟
    ما تماشاچیانی هستیم
    که پشت درهای بسته مانده‌ایم
    دیر آمده‌ایم
    خیلی دیر
    پس به ناچار
    حدس می‌زنیم
    شرط می‌بندیم
    شک می‌کنیم
    و آن سوتر
    در صحنه
    بازی به گونه‌یی دیگر در جریان است.
    و دنيای تو چقدر آبی است، باسی و دلت بهاری

  19. آيا نمی‌شود تلاش کنيم که جلو جنايت گرفته شود؟

    دنيا دست كيست آقاي معروفي؟
    وقتي دست صالح و صلح طلبي بر نمي آيد كه كاري بكند، كه و چه طور مي خواهیم تلاش كنیم كه جلو جنايت گرفته شود؟
    دنيا را بدسگالاني مي چرخانند // فعلا// كه خوب رگ خواب مردم داغ ديده و در رنج و ناآگاه دستشان آمده..

  20. سلام ودرود.
    سانحه ها وحادثه ها زنگ مارا بصدا در مياورد. شايد اين ناهوشياري ما ست كه انتخاب ميكند درين فرصت چيغ بكيشم. اما چرا ازمرگ از نبود كسي شاد ويا اندوهگن ميشويم؟
    چرا – اصلا زندگي رقت بارو دربند اسارت چون زندگي صدام را و قتي مرگبه نجاتش ميايد و دستش ياگلويش را ميگرد. براي ما معماي اندوهگني است ؟
    فكرميكنم اينها رابطه ميگرد به دانش/آگاهي و اجتماعيت انسان… من معتقدم ادمي درخالت طبعي حيوان بيش نيست… نه گريستن بلذ است و سلام ونه خدا نگهدار… ما دربند انسانيت خود دربند استيم … واين بند همان بند عراقي است:
    ناíگه از ميكده فغان برخاست.
    ناله ازجان عاشقان برخاست
    شروشوري فتاد درعالم
    هاي وهوي ازين وان برخاست
    جرعه ي ريختند برسر خاك
    شور غوغا زجزعه دان برخاست
    شروشروي فتاد درعالم
    هاي و هويي ازين وان برخاست
    بخت من چون شنيد اين نعره
    سبك ار خواب سرگران برخاست
    هواست تا زخواب برخيزم
    بنگرم كز چه اين فغان بر خاست
    بود درّپاي من عراقي بند
    بند بر پاي چون توان برخاست
    و اين بيت عراقي همداني – نيز ياد مان باشد :
    نخستين باده كاندر جام كردند
    زچشم مست ساقي وام كردند
    …..
    چوخود كردند سر خويشتن فاش
    عراقي را چرا بند نام كردند!
    …با معذرت از معروفي عزيز كه خيلي دوستش دارم…

  21. سلام جناب معروفی عزیز
    روز نوشتهای شما را تازه پیدا کرده ام از این بابت خوشحالی بی حد و حصری تمام وجودم را فرا گرفته است.آخه سالها با سمفونی مردگان شما زندگی کرده ام.اگراجازه بفرمایید از این به بعد زیاد مزاحم میشوم و روز نوشته هایتان را با شور و شوق می خواندم. با آرزوی سلامتی برایتان امامی

  22. ارديبهشت بود كه با چند نفر از دوستان رفتيم خانه دولت آبادي
    بحث رفت طرف شما و سفوني مردگان و اين كه چرا فصل اول را جربان سيال نوشته
    ارديبهشت فقط دولت آبادي را ديدم
    خيلي دوست داشتم كه شما ايران بودي و گلشيري زنده مي بود تا ببينمتان

  23. صبح با دینگ دینگ اس ام اسی از خواب بلند شدم که حامل خبری بود : دیو دوران بچگی ام را اعدام کردند
    سی ان ان را که گرفتم قلبم داشت می آمد توی دهنم .باورم نمی شد .گریه ام گرفته بود .نه برای دیو دوران کودکی که برای انسان که اینگونه …
    غصه ام گرفت
    نه برای دیو دوران کودکی برای ازادی و جنگی که یک روز شروعش کردند و هرگز تمام نخواهد شد …

  24. سلام آقاي معروفي!
    توي يلدا بازي فكر كردم اون عكسي كه پشت جلد كتابهاتون هست هم يه جايي داره بين اين 5 شماره! ولي نداشت!
    در مورد صدام هم…من صدام رو درك نكردم. نه وقت جنگ و نه وقتي كه به دار آويخته شد
    فقط دلم براش سوخت!
    همون طوري كه دلم براي اون مادرهايي كه توي تلوزيون هر از گاهي نشون ميداد كه واسه بچه شهيدشون گريه ميكردن!
    به همون شدت و به همون سطح!
    ديشب توي voa درمورد كتاب بوف كور صادق هدايت صبحت ميشد! فاميل اون آقاي عزيز رو يادم رفته كه داشت صحبت ميكرد. يه نگاه جديد و خيلي جالب از اين كتاب رو نشون داد و من واقعا لذت بردم از اين برنامه! يه نفر هم از ايشون در مورد كتاب پيكر فرهاد پرسيد!
    خيلي دوست داشتم نظرشون رو درمورد كتاب شما هم بدونم ولي ايشون جواب رو به دفعه بعد موكول كردن!
    نميدونم اين برنامه رو ديدين يا نه!
    ولي دوست دارم خودتون قضاوت كنيد و اون نقش لكاته و پيرمرد خنزرپنزري بوف كور رو به همون عمقي كه توي بوف كور هست توي نوشته هاي خودتون ببينيد!
    🙂
    راستي دارم كتاب درياروندگان جزيره ابي تر رو ميخوانم
    بين همه داستانهاش يكي بود به نام گذشته حال آينده…. خيلي دوست داشمت بدونم آخرش اون كولي كجا رفت!و آينده اون پسره عينكي چي شد!
    فكر كنم جواب اين سوال دست شماست!

  25. من از ديدن چنين صحنه ها يي با خودم فكر ميكنم نه تنها صدام بلكه كساني كه او را اعدام كردند و كساني كه از ديدن اعدام و خشونت به وجد مي ايند هر چند اعدام جنايتكاري چون صدام باشد در موقع خودش به مراتب بدتر از اويند.انها با همان لذتي به تماشاي صدام مي ايستند كه بني اسراييل به تماشاي مصلوب شدن مسيح ايستا دند.براي انها فرقي نميكند,انها از خشونت لذت ميبرند.اعدام و شكنجه يعني جهل و تا اخر دنيا تمامي نداردو انجا در قفا قدرتها مي ايستند و مي گذارند انها صدام را هر چه زودتر اعدام كنند تا رازها و دروغ هايشان بر ملا نشود.گريه دار است كه تمام تاريخ انسانهاي تما شا چي اعدام و خشونت قرباني جهل خود بوده اند

  26. مگر غير از اين است كه انسان تا به امروز براي مقابله با هر پديده ( بخصوص پديده هايي كه در حوزه علوم اجتماعي جاي مي گيرند) از خود آن پديده استفاده مي كنند؟ براي مقابله با جنك افروز به جنگ او مي روند ، آدم جاني را اعدام مي كنند ، براي فشار به يك بنگاه اقتصادي وارد معاملات خاص مي شوند ، براي بي اثر كردن يك نويسنده در نشرياتشان شروع به نوشتن نقد مي كنند و خيلي چيزهاي ديگر … من حكم اعدام را رد نمي كنم. حداقل تا زماني كه روش جايگزين مناسب براي آن پيدا شود. اما براي صدام حيف بود. او بايد خيلي حرفها مي زد و خيلي چيزهارا توضيح مي داد. حداقل براي عبرت چند نسل خيلي خوب بود…

  27. سلام من هم دلم خيلي گرفته انقدر که دلم مي خواد داد بزنم و بپرسم م سقل زمين کجاست من در کجاي زمين يستادم اما نميشه زمين زير پاهاي من مدتهاست که چاه دهان گشادي شده اين چاه تشنه خون است و من خسته از اين همه جنگ و خون

  28. فكر نمي كنيد اين همه مهرباني كمي تمسخر برانگيز است ؟ اين اعدام يك نماد است … به ياد ميآوري آنهمه تكبر و حماقت را , وقتي جنازه ي حقيري بر چوبه اي حقيرتر تاب ميخورد …اين همان درس عبرت است استاد !

  29. جنگ بد است . اعدام بد است . همه چيز هاي بد بد است .
    هيچ كدام از كساني كه دوست داشتيم بر نخواهند گشت .
    اما من اشك شوق در نگاه مادري غم زده را ديدم .
    اشك شوق براي مرگ يك انسان بد است .
    اما …….. خودتان قضاوت كنيد ……. آيا تا به حال شيريني انتقام را چشيده
    ايد ؟

  30. ما
    فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
    با صدایی ناتوانتر زانکه بیرون اید از سینه
    راویان قصه های رفته از یادیم
    کس به چیزی یا پشیزی برنگیرد سکه هامان را
    گویی از شاهی ست بیگانه
    یا ز میری دودمانش منقرض گشته
    گاهگه بیدار می خواهیم شد زین خواب جادویی
    همچو خواب همگنان غار
    چشم می مالیم و می گوییم : آنک ، طرفه قصر زرنگار
    صبح شیرینکار
    لیــــــــــک بی مــــــــــرگ است دقیـــــــــــانوس
    وای ، وای ، افسوس
    استاد معروفي
    دقيانوس درون را چه مي توان كرد؟ تقصير كسي نيست… تقصير تقصير تقصير…. تقصير است.
    و شاید کاوه ای یکروز چوب بیرقم سازد
    همانندی به ظاهر گرچه با ضحاک دارم من

  31. حرصم در اومد.
    نمي دونم اگه دار نبود چه اتفاقي ميوفتاد.
    8 سال جنگ و خونريزي و آدمكشي و تيكه شدن زندگي مردم
    با يه اعدام؟
    دلم واسه بدبختيش سوخت.
    دلم واسه بدبختيه خيليها سوخت.
    دلم واسه اون همه شور جوونيه زير خاك رفته سوخت.

  32. بعضی مواقع ما قدرت قضاوت را از دست میدهیم. آیا نابودی یک جنایتکار ی مثل صدام با کشتن صد ها هزار انسان بیگناه قابل مقایسه است؟

  33. نه شما بيمار نيستين شما هنرمند هستين و قلب رئوفي دارين. كشتن بده اما كشتن آدمكشي كه از مرگ ديگران لذت مي برد و بي محابا مي كشت اونقدرها بد نيست كه فكر مي كنيد. منهم از به دار كشيدنش شاد نشدم با ديدن مرگش هيچ زخمي از قلب زخم خورده ها درمان نشد. كاش اينقدر زنده مي ماند تا از كرده هايش پشيمان مي شد نه اينكه در لحظه آخر هم با شعار مرگ بر اين و آن با زندگي وداع كند. از ديدن صحنه اعدامش قلبم لرزيد. كاش قلب ديكتاتورها هم لرزيده باشد.

  34. سلام … نمي دوني الان چقدر خوشحالم كه تونستم اينجا بيام .
    راستش منم دلم گرفت يه جورايي هيچ فرقي بين اونو ايناو من نويي تاييد كننده نيست .. هرچند كه خيلي هادلشون پره امشب گزارش يه زن رو كه ميديدم موندم حق با كيه .. !!!!! مال شهر حلبچه بود ميگفت اگه دستم بهش برسه با دستام تيكه تيكه اش ميكنم همون طوري كه بچه مو تيكه تيكه كرد …. راستش نميدونم چي بگم اما منم دلم گرفته ….. … نميدونم شما اهل سر زدن به بلاگ ها ي بقيه هستين به من هم سر بزنيد خوشحال ميشم …… تا بعد يا حق

  35. سلام
    کاش میشد جنایت را اعدام کرد …
    من هم با شما موافقم و امید جهانی را دارم که جنایت را محکوم کند نه جانی را و روزی را انتظار می کشم که حقی پایمال نشود حتا برای صدامیان . نگاه کردن به انسانی که ثانیه های آخرش را می گذراند چهره ی خوشایندی ندارد و شاید تنها چیزی که می توانست زشتی آن ثانیه ها را تسکین دهد فکر کردن به انسانهایی بود که هیچ کس آنها را ندید ، هیچ دادگاهی برایشان تشکیل نشد و هیچ وکیلی از آنان دفاع نکرد ، بالای دار رفتنشان را کسی ندید و هیچ یادداشتی به یادشان نوشته نشد ، صدام می کوشید پشیمانی اش را پنهان کند اما خوب که به چشمهایش نگاه کنی تصویر قربانیانش را می بینی ، شاید او هم …
    سلاخی زار می گریست
    به قناری کوچکی دل باخته بود

  36. از نويسنده اي اين چنين ايده مسخره است برويد گم شيد اون دور نشتيد
    ميگوييد لنگش كن اگر مخالفت با اعدام مهرباني و احساس است
    مي خواهم صد سال سياه اين احساس ومهرباني را نداشته باشيد
    نفستان از جاي گرم وزير پتو در مي آيد.

  37. سلام.
    این هم یک جور طرز تفکره !
    مثل تشکیلات حمایت از حیوانات می مونه ، زنه با کلی ادعا ، تا یه سوسک می بینه زیر پاش له می کنه ! یاد حمایت و اینا هم نیست !
    من هم از اعدام صدام خوشحال نشدم ؛ اما نه به خاطر دلایلی که شما گفتید …
    دلایلتان آن قدر خنده دار است که جز به درد خنده نمی خورد …
    داشتم می گفتم …
    سوسک هم مزایای زیادی دارد ؛ اگر نداشت آفریده نمی شد ؛ لطفا اگر آمد روی صورتتان ، نکشیدش !
    سوسک را مثال زدم تا بگویم صدام چه قدر چندش بود !
    حالا به مار فکر کنید !
    البته صدام اگر اعدام نمی شد هم تمام شده بود !

  38. سلام آقای معروفی
    فکر نمی کنید نگاه شما خیلی خیلی ایده ال شده است؟! خیلی خیلی دارید به نیمه ی پر لیوان نگاه می کنید؟! به نظر شما اگر مجازاتی برای جنایت نباشد چه خواهد شد و یا بهتر بگویم چه بر سر ما خواهد آمد؟من که از نوشته های شما حرسم گرفت!هیچ کاری بدون مجازات نمی ماند صدام و هر کسی که مثل او باشد حقش همین است حالا چه این دنیا چه آن دنیا!

  39. تاریخِ مشکوک را میان ورقهای بینش باید از نو نوشت. و شگفتا که همچنان نام جلادان است که نو می شود؛
    «همیشه همان
    شگرد
    همان…
    شب همان و ظلمت همان
    تا „چراغ“
    همچنان نمادِ امید بماند.» [احمد شاملو- مدایح بی صله- همیشه همان!]
    عباس معروفي نازنين با درود!

  40. سلام
    استاد عزيز اينها قوانين اسلامي اند ديگه البته بايد بگم قوانين همورابي كه بعد از چند هزار سال هنوز تو كشور ما اجرا ميشه

  41. من هم مثل خدا با هرگونه قتل و كشتاري مخالف هستم . خدا همه را مي بخشايد و هريك را به گونه ديدگاه ها و رفتارهاي خودش .
    ازدوستان مي خواهم براي آشنايي با ديدگاه هاي صلح طلبانه اينجانب سري به وبلاگ نفرت از اطلسي هل بزنند .

  42. جناب معروفی عزیز با عرض سلام
    خیلی سخت است که از اعدام صدام خوشحال نشوم. در کل با شما هم عقیده هستم. صدام نباید اعدام می شد. دلائل انسانی به جای خود. معتقدم او را باید وادار می کردند به نوشتن خاطراتش. صدام بقدر سی و چند سال تاریخ عراق را ساخت و شکل داد. باید وادارش می کردند تا کتاب تاریخ خودش را نیز بنویسد تا ملت عراق و ملل دیگر منطقه بتوانند نوری به تاریکخانه تاریخ بیافکنند و از گذشته عبرت بگیرند. نیز صدام اسرار زیادی از دوستان و دشمنانش در دل داشت که می توانست با بازگو کردن آنها به سیاست مداران فعلی و آینده عراق کمک زیادی بکند. اعدام او خدمتی بود به وی که از حس تحقیر مداوم خلاص شود. نیز این اعدام جامعه و سیاست مداران عراقی را از یک منبع دست اول مطالعات اجتماعی و تاریخی شان محروم کرد.
    در هر حال امیدوارم که ملت عراق بتوانند به زودی در صلح و آرامش و صفا در کنار یکدیگر و در کنار همسایگان شان زندگی کنند و از صدام و دوران حکومتش و این سالهای نکبت بار جنگ فقط طرحی در خاطره ها مانده باشد.
    با تقدیم احترام
    ققنوس

  43. پیشاپیش آمدن بانوی همیشه ی شعر و انسانیت، فروغ فرخزاد را جشن می گیریم
    „ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد“
    سلام، ای شب معصوم!
    سلام ای شبی که چشمهای گرگهای بیابان را
    به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی
    و در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها
    ارواح مهربان تبرها را می بویند
    من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم
    و این جهان به لانه ی ماران مانند است
    و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است
    که همچنان که تو را می بوسند
    در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
    سلام ای شب معصوم!
    میان پنجره و دیدن
    همیشه فاصله ای است.
    چرا نگاه نکردم؟
    چرا نگاه نکردم؟
    بانو فروغ در پانزدهم دی ماه به دنیای اَستومند چشم می گشاید. در ایران باستان پانزدهم دی را“ دی به مهر“ می گفتند و جشنی می گرفتند که“ دیبگان“ نام داشت.
    پس بیاییم و گل ( کاردَک ) را که ویژه ی این روز است، به دست بگیریم و به بانوی همیشه بلند شعر ایران درود بگوییم.
    „وحید و عرفان“

  44. سلام عمو عباس!
    اگر برایت شدنیست، راهنماییم کن که چگونه داستانم را برایت بفرستم.
    وباز هم اگر محبت کنی و نظرت را برای بهتر شدن داستانم بدهی، دستت را می بوسم. و یک زحمت دیگر، اینکه لطف کنی و بگویی که چه موقع نظرت را اعلام می کنی.
    کوچیکت وحید.
    سپاسگزارم.
    وحيد عزيزم،
    داستانت را از طريق ای ميل برايم بفرست.
    می خوانم.
    عباس معروفی

  45. سلام استاد
    خيلي وقت است از روزي كه در برلين ديدمتان و از مهمان نوازي گرم و غذاي چيني كه مهمانم كرديد مي خواستم برايتان كامنت بگذارم و احوالتان را بپرسم…منتظر بودم تا گفت و گويم چاپ شود …اما باز هم از آن اتفاقات …از همان بادها كه روزنامه را با خودش مي برد . وزيد و يك روز روزنامه ما را با خودش برد…يك نفر مي خواست دو قران بيشتر ته جيبش بماند و انگار اين همه بچه مشتاق رو ناديده گرفت و دوسال تلاش رو به دست باد سپرد و …
    ما بچه هاي „صاحب قلم“ 29 آذر قلم هامون رو زمين گذاشتيم تا حرمت كارمون زمين نمونه…تا بتونيم سرمون رو بلند كنيم و يه جاي ديگه قلم بزنيم دوباره…
    سرتون رو درد نيارم استاد گفت و گوي شما تكميل شده تا همين روزها روي تن كاغذي يه روزنامه ديگه حك بشه و اون وقت با دست پر بهتون زنگ بزنم.
    چقدر با اين حس دلگيري موافق بودم و از صميم قلب خوشحالم به نويسنده …روزنامه نگار …استادو مردي ارادت دارم كه از مرگ بزرگ ترين جنايتكار عصر دلش مي گيره…

  46. از اینکه صدام رو دار زدن خوشحال نشدم .
    نسل من با صدام بزرگ شده .از پنج شش سالگی یک روز نشده که اسمش رو نشنویم .توی دوران جنگ که روزی چندین مرتبه از رادیو و تلویزیون و بزرگترها.
    صدام با همه تنفری که ازش هست و بود یک آشنا بود .کسی که می شناختیمش و باهاش بزرگ شده بودیم و هر روز بهش فحش داده بودیم .
    مردن صدام برای نسل من مردن یک بخشی از وجودمون هست .اگر چه بخش چرکی که دوستش نداریم .
    وجود صدام عاملی شد برای اینکه تنفر رو یادبگیریم.این آدم لیاقتش رو داشت که ازش متنفر بشیم اما وجود نسل من ارزشمند تر از اون بود که حس متنفر بودن از چیزی درونش ریشه بگیره و تا این حد رشد کنه .

  47. این حرف شما را قبول دارم.ولی نه به این شکل.صدام اعدام شد
    ولی من نتوانستم لذت ببرم.من هم ناراحت شدم.همه چیز تمام شد.اصلا از این موضوع ناراحت شدم که چرا همه چیز تمام شد.شده برای حسی به نام نفرت. صدام مثل بدبختها مرد.چرا او که خبیث بود مثل یک دژخیم نمرد.چرا بین مرگش و مرگهایی که رقم زد حس مشترکی وجود نداشت.چرا کاری کرد که دلی برایش بسوزد.تنفر من از صدام در این لحظه به نقطه اوجش میرسد.چرا در محل خفایش خودکش نکرد یا حتی مقاومتی کوچک ؟آقای معروفی یک خواهش از شما داشتم و آن این است که به وبلاگ من سر بزنید و نظرتان را راجع به کارها بگویید.واقعا متشکر میشوم اگر این لطف را در حق من بکنید.امیدوارم این خواهش من را رد نکنید.منتظرم

  48. صفحه ي دل درخشانتان از هرگونه آلودگي به دور!…
    (آخ كه چه مدت مديدي بود به اينجا سر نزده بودم!! خوشحالم آمدم!)

  49. درود و روز خوش . جنايتكارن مي ميرند يا به مرگ سرنوشت يا به مرگ پيشامد و يا در پاي دار. شايد همه مردم به يكي از اين چهره هاي مرگ دچار شوند.خوب و بد ندارد. چه بسيار مردان نيكي كه چوبه دار چهره مرگ آنها را كشيده است.پرسش اين است كه آيا با مرگ هيتلر كه خودكشي كرد ، پينوشه كه مرگ سرنوشت دامنش را گرفت و صدام كه گردنش زير فشار صناب دار شكست جنايت هم خواهد مرد يا هم چنان با همه خشكي و خشنيش راه خود را خواهد پيمد.مرگ صدام و صدام خرسندي ندارد چرا كه جنايت هنوز زنده است و به گمانم اين جنايت باشد كه جنايتكار را مي زايد و جنايت هيچ گاه زاييده جنايتكار نبوده است.
    استاد گرامي اگر دوست داشتيد به خانه من كوچك هم سري بزنيد.ديار شما در آنجا مايه خرسندي من است.خوش و خرم و تندرست باشيد

  50. سلام
    اعدام بد است! حتي اگر اعدام يك جنايتكار يا جاني باشد!مرگ بد است! حتي اگر مرگ يك پرنده باشد!گرفتن زندگي از هر موجودي بد است! حتي اگر گوشت آن موجود ناهار ظهر و شام شب من وشما باشد!خونريزي بد است! حتي اگر بحق باشد!!!

  51. یاهو
    شما دیگر چرا این حرف را می زنید!!!
    اگر صدام طناب دار را دور گردن عزیزترین کستان می گذاشت آیا باز هم برای صدام دل سوزی می کردید؟!و آیا صدام با دیدن اعدام عشقتان دلش می سوخت؟!
    صدام اعدام شد تا ما انسانها ارزش زندگی خود را بیشتر بدانیم!
    صدام اعدام شد تا درس عبرتی باشد برای هر آن کس دنیایش را نشناسد!
    صدام اعدام شد…

  52. من البته از سر اتفاق اینجا آمده ام/ ظهور نمی کنم که می دانم/
    برخیزم افتاده ام/
    حالا چمدانت را بردار/ بی آنکه بخواهی/
    پیشانی مرگ را بوسیده ای.
    این مثلِ آن است که تو گرسنه باشی /آنها کباب بره کنند/ کسی از تو بپرسد ساعت چند است/ و یکی دلخور شود که از اتوبوس جامانده.
    سلام.
    در سیاره ای که شاعرش
    عشق را در پستو پنهان کرده
    طهور نمی کنم
    برخیزم افتاده ام.

  53. سلام …من کشف تازه ی زمینم …سادیسم چیز دیگریست ….به روزم …مهربان ..ممنون…..انسان از روز نخستين شعار داد بكش تا زنده بماني …ولي آيا كشتن يك پروانه كم اهميت تر از كشتن يك مار ..يا يك انسان ديگر است….مسئله كشتن است كشتن……

  54. سه شاعری شعر شاید یا 3 شعری شاعر … فروغ رخشا، علی ثباتی، سعدی گل بیانی. باعث افتخاره اگر سري بزنيد آقاي معروفي گرامي

  55. دورود /
    آقای معروفی . روزگار بد و سختی است .
    متن شما را چندین و چند بار خواندم …
    یک کلام .. منصفانه نیست .
    اعتقاد شما را نمیگویم …
    نگاهی به نظرات که بیاندازید مشخص است .
    اگر کسی با شما هم عقیده باشد نظرش در چارچوب خوشایند شما
    سبک سنگین میشود ..
    اگر هم مخالف که … متهم است به بر خلاف موج شنا کردن و کوبش بر
    بزرگی شما و دستخط شما .. به انگیزه بزرگ شدن ..
    متوجهید ؟ … اینجاست که میگویم منصفانه نیست ..
    چرا که اصل اعدام دیکتاتور کوتوله ای همچون صدام لایق این نرخ از توجه
    نبود .
    شما پایدار باشید …. ما هم خواننده مطالب خوبتان .
    وقت خوش ././././././././././././.

  56. آقاى معروفي. روزي كه صدام اعدام شد من هم دلم گرفت. همه خاطرات كودكي ام با وحشت بمب هاي جنگ درآميخته اما در مرگ جنايتكار بزرگ دلم گرفت. دلم گرفت چون كدام انسان است كه در مقامي باشد كه بودن يا نبودن انساني ديگر را به قضاوت نشيند؟ چگونه مي توان باور داشت كه گلوله كه پاسخ گلوله شود مشت كه جواب مشت شود صلح همراه بياورد؟ ما كه ديده ايم ما كه چشيده ايم چه سان “ مي كشم مي كشم آن كه برادرم كشت“ ها گريبانمان گرفت! ما كه ديده ايم ماندلا چه عذابي چشيد و چه دردي بر مردمانش ديد و چه كرد! آيا اگر جنايتكاران افريقا و ظالمان هند به دار آويخته مي شدند يك به يك آرامشي آفريده مي شد؟ اي كاش صدام اعدام نمي شد. تا هم جنون را با حماقت پاسخ داده نمي شد و هم او را همه عمر به قعر تنهايي در سلولي سياه مي انداختند تا طعم بي كسي و دورافتادن و گرسنگي و همه آنچه بر هزاران نفر نازل كرد در همه لحظه هاي بي انتها و بي غروب مي چشيد…واي بر ما كه مي پنداريم مرگ راه آزادگي ست!

  57. یکی که خیلی دوسش دارم ، یکی که خیلی برام بزرگه ،خوندم که گفته چیزهایی مثل صلح، مثل محبت، مثل عشق یا عدالت در این دنیا اتفاق نمی افتند مگر اینکه تعداد آدمهایی که به این ارزشها اعتقاد دارن و عمیقا زندگیشون می کنند زیادتر از اونهایی بشه که به این ارزشها اعتقاد ندارن…
    دل من هم خیلی سخت گرفت استاد، خیلی سخت!

  58. aval az hame bebakhshid ke farsi type nemikonam
    man na midoonam jang chi hast,na azizi ro tooye jang az dast dadam… vali be onvane ye bashar midoonam chegadr momkene fajih bashe…nemidoonam chera az edam sadam narahat shodam ,in hagh ro ham be khodam nemidam ke begam in kar narahat konande bood ya bar ax ,chon aslan jang o hezarta jenayat digaro khodam hes nakardam vali edame saddam ham narahat konande bood va ham…
    rasti ostad,in fazaye siyahi ke tooye dastanhaye shoma hast,va namadi az kole donya hast ro setayesh mikonam ,chon vagei hast va hamishe dar hale tekrar…
    bazam mazerat mikham ke farsi type nakardam…
    doostdare shoma sara

  59. سلام!
    من که از پژمردن یک شاخه گل
    از نگاه ساکت یک کودک بیمار
    از غم یک مرد در زنجیر
    حتی قاتلی بر دار
    اشک در چشمان و
    بغضم در گلوست
    ….
    همیشه از اعدام بدم می امده. از طناب دور گردن کسی انداختن متنفرم. فکر میکنم غیر انسانی ست.
    نمی دانم شاید ما همه به نوعی درگیر از نفرت ها هستیم.

  60. آستاد گرامي
    چراهاي زيادي در زندگي برايمان پيش آمده كه گاهي يافتن پاسخ برايشان كاري بس دشوار بوده و هست. مساله اعدام صدام ذهن مرا هم خسته كرد. چرا صدام به تنهايي ؟ و اينكه چرا باز هم صدام ها حافظه شان سخت ضعيف است و تاريخ را خوب نميآموزند ؟ چرا ؟ و اينكه چرا شما فكر ميكنيد بيمار هستيد ؟!

  61. چرا برای تو کامنت می گذارم؟
    چون خودم را مثل تو می دانم یا تو را مثل خودم؟
    یکی از خواب هائی که کمی برایم مشکوک است و کم ندیده ام ،خواب دوستی با رئیس هاست.چرا که در دنیای واقعی شهامت حرف زدن با آنها را ندارم.و حوصله نقاب هائی که مجبور نیستم به چهره ببرم.
    از صدام گفتی .دیدم تقریبا نه دقیقا با تو هم نگاه هستم.
    ما صدام کم نداشتیم و نداریم.هر کسی در زندگی روزمره خود هم ممکن است چند تا صدام داشته باشد.تاریخ هم کم شمار نکرده از صدام.
    صدام ها آفریده جهل و خودخواهی بیمار ما هستند.همه آرتیست ها و هنرپیشه ها ،همه نخبگان سیاسی یا فرهنگی حتی.
    زندگی بسیار ساده تر از این بساطیست که راه افتاده .همه حسرت سادگی را می خورند و در پیچیدگی خود را گم می کنند.راستی چرا؟
    رشوه بد است.من که فقط کادو می دهم و می گیرم.شیرینی و پول چائی ناقابل.
    تمام همتم در طنز این شد که بخندم به اشتباه آن دلقک ها و به روی مبارکم نمی آورم که آنها دارند به من درس می دهند.زشتی هایم را به طنز تزئین کرده اند.
    اصلا همه اشتباه ها را آن دیگری می کند و بس.
    (بگذریم عباس آقا من خداوکیلی با شما دعوا ندارم ها.چابلوسی هم نمی کنم.اصلا زبان من خودم هم نمی دانم چرا اینقدر تلخ شده است.)
    خلاصه که کم ننوشتند،ننوشتیم.نخواندند،نخواندیم.اما تنفگ دست آن دیگریست و سواد اجازه ندارد بی اجازه تفنگ نفس بکشد.

  62. سلام
    خبرگزاری ایران اعلام کرد هر کشوری قانون ویژه ی خود را دارد و اعدام جزی از قوانین بعضی از کشورهاست که باید از طرف سایر کشورها به قوانین هر کشوری احترام گذاشته شود.
    اینان وقیحانه کشتار و اعدام را تأیید می کنند چرا که خود وحشیانه ترین جنایات انسانی را مرتکب شده اند و قاتلان بی رحمی بودند که انسانهایی را به خاطر مرام و عقایدشان به دار کشیدند . به راحتی و بدون هیچ قانون و مدرک مستند انسانی ! اعدام یعنی تأیید کارهای وقیحانه و جنایتکارانه.
    صدام حسین بی شک مجرم بود ولی انسانیت حکم می کند در حق انسان هر چند هم بد و جانی، به روش انسانی رفتار شود

  63. سلام
    من مدتي بود با بد بختي دنبال ماهنامه گردون شما بودم تونستم چند شماره از دوستم بگيرم اما مايلم بخرمشون داشته باشم لطفا به من كمك كنيد من ليلا از تهران 25 ساله و يه دوستدار كتاب ادبيات و زندگي و درداش خب منتظرتونم بابا عباس

  64. دلم گرفته بود يه سوال پرسيدم…. از توئي كه فقط عشق رو تو كلام تو ديده بودم
    اما تو هم فقط سكوت كردي……..
    فقط نياز به يك كلمه داشتم استاد
    (خوندمش ) همين.

  65. آقاي معروفي عزيز
    هميشه به وبلاگ شما سر ميزنم ولي اين اولين بارست كه برايتان پيغام ميگذارم
    من از گردون تا بحال با شما بوده ام بدينوسيله خواستم خسته نباشيدي بهتان بگويمو دليل ديگر اينكه من هم در مرگ جلاد عراق حالي داشتم كه برايم مبهم بود قيافه دوستانم كه در جنگ بدست نيروهاي لعنتي عراقي كشته شده بودند جلو چشمانم مي آمد و داغم تازه تر ميشد. ولي دردم مبهم بود
    پيروز باشيد

  66. من درد در رگانم حسرت در استخوانم…
    سلام آقاي معروفي از مطالب زيباي شما لذت برديم مانند بقيه مطالب خارج از وبلاگتون. به ما پاراگرافيها هم سر بزنيد.

  67. سلام
    من سال هاست که با شما آشنام…سال ها(1 سال ،10سال ، یا…)شاید به اندازه ء عمر تمام آدم های کتاب هایتان یا شاید کمتر از آن ها.
    این در باب عرض ادب بود.
    اما…اعدام…طناب…و صدام!
    من هم حس غریبی داشتم.از یک طرف یاد خون تمام کسانی که خواسته یا نا خواسته در آن 8 سال رفتند،و از یک طرف،مرگ با چوبه ءدار.قابل مقایسه نیست؛اما …
    همین اماست که مرا متعجب کرده و جوابی ندارم که خودم را قانع کنم!!!

  68. صدام را قلمه زده اند.شاخه اي پوسيده .پيوندش را بر تنم حس مي كنم.من يك جاني ام …طناب را حس مي كنم

  69. آقاي معروفي عزيز
    فكر مي كنم اين حس همه كساني است كه هنوز كمي آدميت در اعماق وجودشان باقي مانده.
    سالهاست كه از خودم مي پرسم چه كسي به يك انسان جواز قطع نفس يك انسان ديگر كه از قضا مي گويند با او برابر هم هست را داده؟ّ!
    صدام آنقدر بد بود كه بهتر بود زنده مي ماند و هر روز فيلمي از جنايتهايش را نشانش مي دانند شايد… نمي دانم .اين هم بي رحمي است !
    دل هيچ كس خنك نشد حتي انهايي كه در خيابانها هلهله كردند شب حتما يادشان افتاده كه هيچ كدام از كساني كه كشته شدند برنگشتند…

  70. آقای معروفی عزیز
    من همیشه همون چیزی رو که انتظار داشتم از شما خوندم. راستش
    برام عجیب نبود که چنین نظری دارید همونطوری که زمانی وقتی لاجوردی کشته شد غمتون رو از اینکه چه بلایی به سر ما آوردند که این چنین از مرگ کسی خوشحال می شیم بیان کردید.
    من بیشتر از مرگ صدام از پیام عزیزانی که می شناختمشون و می دونستم بر ضد خشونت فعالیت می کنند اما مرگ صدام و دیکتارتورها تبریک می گفتند، دلم گرفت و فکر کردم چطور میشه با اعدام مخالف بود ولی از اعدام کسی خوشحال شد اون هم زمانی که توسط یه قدرت بالاتر از خودش …
    مگه همین اتفاق زمان انقلاب 57 با کشتار و شکنجه شکنجه گران ساواک نیفتاد و من زمانی که عکس های بدن های شکنجه شده اونها رو دیدم فکر کردم کسی که این کار رو می کنه آیا با شکنجه و کشتن مانوس نشده.
    متاسفانه هنوز جایگزینی برای خشونت در دنیا پیدا نشده و هنوز خشونت یکه تازه تاریخه

  71. من فكرمي كنم مدران شهيد عيدى خوب وانتقام خوبي گرفتند ودرس ابرتي
    براى انسان هاي ظالم مانند بوش مي شود كه از كارهاي خودىست بردارند
    والسلام

  72. با سلام
    جناب اقاي دكتر معروفي
    چرا بايد دلتان براي صدام بسوزد؟؟؟؟
    اگر شما يك ثانيه درد و رنج اين جاني را مي كشيديد قطعا“ دلسوز او نبوديد .
    با همه ارادتي كه به شما دارم.
    كجا هستيد تا ببينيد:
    پدرمن كه روز ها از درد مثل مارگزيده به خود مي پيچد وشبها از درد آن روزها تا صبح خواب نداردوهمدم اوگريه ودرد است.پدرم يك كوه بود و الان …
    كار مادرم هم گريه وزاري است اما در خفا .نكند پدرم اين را ببيند اخرين جرقه هاي اميدش هم از دست برود.
    ايا هيچ كدام از ما يتيمي چشيده ايم.درد بي پدري سخت است.
    اگر چشيده بوديم اين جور دلمان براي صدام نمي سوخت.
    در اخر هم ميخواهم در خلوت خود براي پدرم دعا كنيد.

  73. سلام
    راستش من برعكس بقيه خيلي اتفاقي وارد وب شما شدم و شما رو نميشناسم ولي اقاي معروفي من هم دقيقا هم حس شما بودم و وقتي به دوست صميميم اين خبر را گفتم او خوشحال شد در حالي كه من از اينكه دوباره خون ديگري ريخته شد نارات شدم و فكر كردم مشكل از من هست ولي با خواندن متن شما و يك سري از نظر ها خوشحالم كه تنها نيستم
    از امروز افكارم رو بر كاغذ ميارم

  74. چرا؟يك بار اعدام هم كم است به حلبچه بيانديشيد و نسل شيميايي باقيمانده و آنچه از نسلهاي جنگ باقي مي ماند . كسي كه اجازه گرفتن جان كسي را به خودش مي ده يه بار اعدام براش كمه .چرا اعدام عمل غير انسانيه ؟ كشتن يه روح بيمار عين انسانيته چون اين آزادي و به آدمها مي ده كه نفس بكشن .

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert