To provide the best experiences, we use technologies like cookies to store and/or access device information. Consenting to these technologies will allow us to process data such as browsing behavior or unique IDs on this site. Not consenting or withdrawing consent, may adversely affect certain features and functions.
The technical storage or access is strictly necessary for the legitimate purpose of enabling the use of a specific service explicitly requested by the subscriber or user, or for the sole purpose of carrying out the transmission of a communication over an electronic communications network.
The technical storage or access is necessary for the legitimate purpose of storing preferences that are not requested by the subscriber or user.
The technical storage or access that is used exclusively for statistical purposes.
The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
The technical storage or access is required to create user profiles to send advertising, or to track the user on a website or across several websites for similar marketing purposes.
48 Kommentare
جناب معروفي :
بسيار زيباست…
ميخواهم خدا را در چشمانت نظاره كنم–
عباس معروفي نازنين!
مي شود از طريق نشر گردون كتابهايي را كه آنجا به چاپ رسانده ييد را در ايران از طريق پست دريافت كنيم؟ اگر راهي دارد ممنونيم كه راهنمايي كنيد.
احسان عزيزم
از طريق پست نه. پست جمهوری اسلامی بسته ها و نامه های خارج از کشور را بررسی می کند و معمولا کتاب و مجله به دست صاحبشان نمی رسد. اما از طريق مسافر چرا.
عباس معروفی
و من می خوام یه عالمه گریه کنم… برای دلِ خودم…با این حس قشنگی که شعر شما بهم میده…
نمیدونم کِی تمام میشه.. کِی دیگه دل تنگی نخواهد بود..این همه انتظار و انتظار و انتظار، آیا روزی هم ….؟
می خواهم گریه کنم
به یاد خنده های تو…
ممنونم
عباس معروفي نازنين!
ممنونم بابت پاسخي كه در مورد ارسال كتاب ها دادي.
چرا هر وقت، لب هام بر لب هات چفت مي شن، چشم هات رو مي بندي؟
گفتم: «من؟» و چشم هام رو بسته بودم.
– مي خوام تو رو به چنون جاي دوري ببرم كه هيچ كشتي نتونه ببرتت.
گفتم: « شازده كوچولوت منم؟» و خنديدم. آنقدر خنديدم كه نفهميدم، كي لخت رها شده بودم وسط چهارراهي كه باد از هر طرف انگار مي خواد تصاحبم كنه. نمي دونستم از باد خودم رو مي پوشونم يا از نگاه هرزهي رهگذرايي كه هيچ وقت رد نمي شدن. رد نشدن. يكي زير گوشم جيغ كشيد: «لكاته!» از خواب پريدم.
باز هم بنويسيد … البته لطفا !
سلام مرد بزرگ.
مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مي كند هر دم فريب چشم جادويت
عاشقي هم شهامت مي كند.احسنت دوست عزيز.
…
میخواهم کاری کنم
که خدا مرا ببرد توی لباسهای تو
و تو
توی لباسهای پاره پارهی من
دنبال خودت بگردی.
…
آنهمه جوهر! (عباس معروفی)
maroofiye aziz
salam aghaye man 1 shaere gazal sara hastam amma az shere shoma kili lazat bordam kili mayelam ba shoma dar tamas basham age momkene emill bezanidm
„آنهمه شراب يادت رفت
قلبم را مشت کنی
قطره قطره بچکانی
در جامی که دستت بود؟“.
آقای معروفی از آن مست کننده
برای روزهای سرد زمستان ما هم لطفن کمی کنار بگذارید.
عاشق عشقمو در هر دو جهان آزادم
مرگی خواهم که کند آبادم.
دلتون شاد.
سعید از برلین.
درود!/ دير يا زودش را نمي دانم اما خواندم بالاخره!/ پيكر فرهادتان را ديشب تمام كردم و فريدون و سه پسرش را هم اينك آغاز!/ گفتار بماند براي آني كه دريارونده گان و سمفوني مرده گان و آونگ خاطره ها را هم خوانده باشم!/ سياها چشم انتظارتان هستم البته!/…!/ تا بعد…
Nice!
يه نظر سنجي جالبه . حتما ببينيد .
هميشه در اين وقت سال مي آمدي
يادت مي آيد اولين بار كي بود؟
ــ بعد از اذان ــ
من به حضور ياخته هاي تو در هواي اين شهر هم قانعم،
قناعت پيشه من است.
من به تابش آفتاب در چشمانم عادت كرده ام
چرا كه بهترين بهانه براي حلقه هاي اشك بر گونه است
كاش يك روز را خدا تمامن به من ميداد
تا در آن روز آفتاب را جاودانه كنم
و شب را ويرانه.
يك سوال
اين شعر ها و نوشته هاي اخير را كه مي خوانم نمي دانم چرا مدام به ياد عشق و عاشقي مي افتم.
اينكه شما ادم عاشقي هستيد شكي نيست. چرا كه اگر عاشق نبوديد كه نمي توانستيد اين همه چيزهاي قشنگ بنويسيد.
اما توي اين نوشته ها يك چيز هايي است كه حال و هواي ديگري دارد.
يه جور نو بودن و تازگي.
به قول آقاي بايرامي يه شهامت خاصي است در بيان اين احساسات زيبا كه خيلي به دل مي نشيند.
كاش ما را محرم و قابل مي دانستيد مي گفتيد سرچشمه اين زيبايي از كجاست؟
باور كنيد اصلا قصد فضولي ندارم.شما بگيريد كنجكاوي!
موفق باشيد.
من و جمعي از دوستدارانتان
(البته اين فضولي فقط مربوط به من نه دوستانم.)
به نظرم شعرها كيفيت داستانهايتان را ندارد . موفق باشيد
رمان های شما (به خصوص سمفونی مردگان و فریدون سه پسر داشت) هر یک کلاس درسی بود برای من. و به همین دلیل پایان نامه ام را نمایشنامه ای بر اساس رمان بی نظیر سمفونی مردگان قرار دادم که به زودی آن را برایتان خواهم فرستاد. اما پیش از آن می خواستم خواهش کنم که اگر لطف کنید و قصه هایم را در http://ravianeiran.persianblog.com/ بخوانید و نظرتان را راجع به آنها بگویید بسیار خوشحال خواهم شد.
خورشيد را به ميهماني چشمانت بردم… گريخت !
باسي! لينك بهار نارنج رو برداشتي؟
خیلی زیبا بود …
خیلی …
همیشه پاینده باشید.
اين شعراي شما آدمو بيچاره ميكنه بخدا.
مثل هميشه…
زيبا بود اين عاشقانه ها .
محشر بود استاد .. معركه ..
هميشه پاينده باشيد
محشره…
سلام استاد . شعر زيبايتان گيجم كرد . واقعا كه زيبا بود . همواره پايدار باشيد .
…ناگهان شب دوباره لغزید
و درخشش آن دوباره تابید
تنهایی شب، خداوند قصه ها را دوباره پوشاند
و خدای عشق، درمیان غزل هایش ازهم پاشید
و تصویر هر تکیه اش در سرمای شب هنوز می رقصد…
و آن طرفتر، آناهیتا را ببین که می رود با گریه هایش
و خنده اش در تنهایی قصه تنها می ماند
چه کسی نخواهد گفت او کدامیک بود؟،
جه کسی نخواهد خندید؟ چه کسی هنوز به یاد می آورد؟
***
درخشش لحظه ورای دیدن توست، باور نمی کنی که
سادگی داستان به تو نیشخند می زند.
تویی که هنوز در شیرینی نگاهش غرق می شوی و
تویی که هنوز در بی چهرگی اش نفس می کشی،
با آناهیتا خداحافظی کن، با آناهیتا و آن تکیه از خداوندش.
***
با اینکه شب هایی در خلوت تو آرمیده بود
با بوسه او بیدار می شدی و به خواب می رفتی.
تویی که دیر زمانی در انتظار این لحظه بودی.
اکنون زمان دلیل بافی نیست، بزدلانه پشت علت ها پنهان نشو.
با آناهیتا خداحافظی کن، با آناهیتا و بوسه هایش.
***
و خوب می دانی، که پس از او دوباره محو خواهی شد
همانطور که با او پدید آمدی، پس با آناهیتا خداحافظی کن
با آناهیتا و غبار اطرافش، با آناهیتایی که در لحظه های بدرود
به دنیا آمد. پس کهنه ترین بدرودت را به او ببخش،
پس با آناهیتا خداحافظی کن، با آناهیتا خداحافظی کن
،با آناهیتا و بدرودهایش.
پس با آناهیتا خداحافظی کن. با آناهیتا و خنده هایش.
تو نيايش بودي
و ستايش
نهايتي در خواهش
همه تو بودي……..
خيلي خوشحالم كه افتخار اشناييي با اثار شما از چند سال گذشته توسط يكي از دوستانم به من نائل شد.مخصوصا „سمفوني مردگان“.اين شعر هم كه مثل هميشه جذاب بود.موفق باشيد.
آنگاه كه تقدس حضورت
توان بودنم را از خدا مي گيرد,
به مهر دستانت
زندگي ام را بر من ببخشاي.
شاد زيد…
مهر افزون…
خیال کردی جوهر که نباشد
رنگ نیست؟
خیال می کنی دستت که هوا را شکافت
نفسم زخمی نشد؟
خیال می کنی صرف بودنت
زندگی ام را آغشته نمی کند؟
خیال می کنی رنگ ها ی زندگی
در این سیاه بارگی عزازده گم می شوند؟
یادم رفت خیالت را
به تماشای پرده های خیالم ببرم
سلام خسته نباشيد مثل هميشه من با خوندن كاراتون به وجد ميام
ازتون يه خواهش دارم
اگه براتون ممكنه به وبلاگ من سر بزنيد دلم مي خواد شما ايرادهاي شعر من را بگيد و من را مثل يكي از شاگرداتون بدون
ممنونم
آقای معروفی وبلاگی دارم و در آن به اسپرانتو چيزکی مينويسم. اگر اجازه
.ميدهيد ميخواستم این شعر را ترجمه کنم و در آنجا بگزارم
لطف می کنيد. ممنونم
قـشـنـگ بــود، خـیــلـی قـشــنـگ..
سلام .
در توصیف شعرهایتان چیزی ندارم که بگویم، نمی رنجید اگر بگویم از رمان هایتان هم دلنشین تر است؟
ممنون به خاطر کامنتی که برایم نوشتید.
…برگشتم. گاه آدم از روی عصبانیت تصمیم می گیرد اما توصیه های عزیزانی چون شما عصبانیت مرا فرونشاند.
شاد باشید. راوی
ممنونم عزيزم!
فضای وبلاگ را با ترفندهايی که وجود دارد می توان تميز نگه داشت، هميشه در هر جايی عده ای هستند که آشغال شان را دم خانه ی ديگران می گذارند. اين افراد به تربيت نياز دارند.
خوشحالم که بر گشتی.
با مهر / عباس معروفی
salam jenaabe maroofi.
mikham ye chizi baratoon mail konam.
age momkene adrese emailetoon ro baram befrestid.
mamnoon misham.
[email protected]
صنم عزيزم،
روی صفحه هم اين آدرس هست.
باز هم سلام معروفي عزيز لطفا به ايميل من جواب بديد
کدام ای ميل؟
آنهمه خدا … براي ستايش تو …فقط يك آدم هست … فقط يكي…
من!
آقای معروفی شعرتان را ترجمه کردم و با ترجمه ای از بيوگرافی تان در وبلاگم گذاشتم. اميدوارم به نقاشی ای که برای این مطلب گزيدم مخالفتی نداشته باشيد.
مرسی بهروز عزيز
و عشق آيينه مکرر وجود توست .
وجود شعر است .
وجود ماست که ستايشگر آنيم.
استاد عزيز کم پيدايي ؟خبري از کلامت در خانه من نيست ؟
شايد گناه
از نگاه معصوم ما بود
كه پيوند چند شعر عاشقانه
وكتابي كه پل زده بود بر سفر وترانه
نگذاشت هيچ چيزي دست نخورده بماند
با اين همه مرد
در آرزوي (هماني ) زن
و زن در آرزوي ( شكل ديگر ) مرد
تنها …
فصل ها ورق خوردند و
تار موي ما در آينه سفيد شد
و ديگر نمي گويم كه دوري دستانمان
چه رد تاريكي بر چهره ي روزها انداخت !
بسيار زيبا بود موفق باشيد.
http://www.hamidphoto.com
با نرگس عزيز موافقم
راستش هر وقت دلم ميگيره ميام اينجا سر ميزنم بلكه دلم وا شه….
و جالب اينجاس كه هر بار، تمام غم و غصه از يادم ميره و با يه انرژي وافر ميرم پي زندگيم تا وقتي دوباره دلم بگيره…
و شب ، از آن شب ها بود كه با خودم تنها بودم ، از آن شب ها كه “خودِ” دروني ام آنقدر بزرگ شده بود كه داشت مي تركيد.
از خود بي خود شده بودم.
يك واقعيت ، يك قصه ، يك نماهنگ و يك احساس كه توي قلبم بود.
و يك فكر كه توي ذهنم بود و از پشت پنجره چشمم ، به شيشه انگشت مي زد.
نگران شما بودم و شما مريم عشقي بودي كه انتها نداشت.
صــداي خواننده اي كه جوانــي مـــرا داشت توي اتاق پيچيــده بود و تصويـــرش توي مردمك چشمــانم مي درخشيد. چيني روي پيشاني اش افتاده بود كــه تا به حـال نديده بــودم . بي باكي خاصي درحركـــات موزون اندامش بود كه تازه گي داشت. و دو زن كه در تاريك و روشن صحنه با رقصي تلخ در رفت و آمد بودند.
و سايه زني ديگر افتاده بود روي ديوار اتاق من ، كه كم كم صداي خواننده ، همرنگ صداي او مي شد.
صداي شما توي گوشم بود كه از گور بر مي خاست . انگار كسي دوباره به مرده ام لگد مي زد . و اشك پهناي صورتم را پر مي كرد . و شما آخرين شيرين روي زمين بودي كه فرهادتان كوه كن نبود .
موسيقي ، شما را با خود مي برد و ديگر دل شما از نفرت سياه نمي شد. زنده مانده بودي و آرامشي ابدي خودش را به چشمانت رسانده بود.
و عشق توي كوه بيستون مي گشت . انگار دست بكار شده بود تا انتقام خودش را از گوركن بگيرد.
و شما به زندگي فكر مي كردي و به كودكي كه منتظر شما بود تا در راه آوازهاي زيبايي برايش بخواني
نميدونم چرا تازگيا همش ميخوام گريه كنم, مخصوصا وقتايي كه شعر ميخونم. هيچ كس نيست كه سرمو رو شونش بذارم. و به قول فروغ فرخزاد كاش دستهايت كمي نزديكتر بودند…
سلام آقاي معروفي عزيز آمدم كه بگويم دوستت داريم
تاعهد تو دربستم عهد همه بشكستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پيمانها
خوب بود.حرف من!
اقاي عباس معروفي فوق العادس …
ميخواستم ببينم امكان داره شعرهاتون رو توي سايتهاي مختلف قرار بدم .