To provide the best experiences, we use technologies like cookies to store and/or access device information. Consenting to these technologies will allow us to process data such as browsing behavior or unique IDs on this site. Not consenting or withdrawing consent, may adversely affect certain features and functions.
The technical storage or access is strictly necessary for the legitimate purpose of enabling the use of a specific service explicitly requested by the subscriber or user, or for the sole purpose of carrying out the transmission of a communication over an electronic communications network.
The technical storage or access is necessary for the legitimate purpose of storing preferences that are not requested by the subscriber or user.
The technical storage or access that is used exclusively for statistical purposes.
The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
The technical storage or access is required to create user profiles to send advertising, or to track the user on a website or across several websites for similar marketing purposes.
53 Kommentare
استاد عزيزم,
گفته بودم بودن تان بهترين اتفاق دنياست؟
شاد زيد …
مهر افزون …
سلام استاد. سلام…. چقدر خوب است كه شعرتان را خواندم.
salam be nevisande bozorg .az inke in jam hese khobi daram . sher haye shoma, kamelan bar osole neveshtari, va forme hakem bar revayat (to) kheili harmonik, ba koliyate sher cheft o bast darad. vali tasvir sazi ha, tashbihat, kamelan dar haman forme kelasik ejra shodeand. shayad ma ba yek matne jaleb va romantik be noey rooberoo bashim. vali negahe dastani be majaraye asheghane, koja va kashfe shaerane dar majaz va esteare. va hajmi ke mara dochare khanesh haye motevaali mikonad, shayad shoma shiveye jadidi dar shere romantik gheyre sathi be nobe khodetan ejra kardeid. vali khotoote dastani va majara va revayate serf az yek tasvir va etefaghe shaerane nemitavanad dar hade nevisandeh bozorgi ke shahkare samfoni mordegan ra neveshte bashad. dar in donya man va dostanam arezoman dar beyne peyambarane moaser, yeki hamneshini kotah ba shoma dar nevisandegi va shenidane sher ba kalame royast.
movafagh bashid. az inke peyrovi in gone ba payambari harf mizanad, omidvaram bena be bi adabi nagozarid, ta tanhaeiyam chandin barabaram beshkanad.
گفته بودم
به هر دليل كه ميشود پيشاني ات بلند است
و اينكه نگران نباش
شعري خواهم نوشت كه نبوسدت…
84/1
سيد حسين خليلي
ماه تنها یک هلال کوچک بود
از جار بلند اسمان
قطره قطره عسل نوشید
وقتی در زلال چشمه ات
خودش را به نظاره نشست
شگفتا!
قرص کامل شده بود….
سلام جناب معروفی–
بسیار زیبابود… مخصوصا تشبیه آخر و معنی دوست داشتن…
شادزی..
یک سوال:
من در کانادا هستم.. کتاب سمفونی مردگان شما را چطور میتونم گیر بیارم؟
آیا میتونم از کتاب فروشی شما order بدم؟
ممنون میشم اگر راهنمایی کنید–
سلام مرد بزرگ.
نمي داني چقدر خوشحالم . خيلي نگرانت بودم.
چقدر خوب شد كه دوباره آمدي.
بيشتر مواظب خودت باش.
راستي سوالي ازت پرسيده بودم اگر حوصله داشتي آدرسشو بهم بده.
ممنون.
سلام.
دعا كنيد.
براي دوست من دعا كنيد. مي دانم كه خواننده ي هميشگي وبلاگ شما بود و عكس شما همين عكس بالاي صفحه قاب گرفته روي ديوار اتاقش.
به هيچ چيزي اعتقاد ندارد اما من مطمئنم آدم ترين موجود دنيا است.
دلم خيلي گرفته. به ياد او سري به وبلاگ شما زدم . چقدر زيبا مي نويسيد.
او هم مي نويسد.
حتي يادش هم آدم را به زيبايي راهنمايي مي كند.
برايش دعا كنيد كه زود خوب شود.
habe ich dir gesagt
war ich eine lange Zeit unter Regen
.angsterfüllt dachte dich verloren zu haben
wenn bloß dein Gedankenbild
bei mir hängen bliebe
soll nicht vergeßen
ein Bild von deiner Augen zu malen
für die Zeit
in der ich im Schlaf liege
به کناری بزنیم پرده را بار دگر
و ببینیم چه کسی میکند پنجره باز.
نسیم سحری بی تاب است
هرچه بادا باد !
میکنم پنجره باز.
دل من دیگر دل نیست
پروانه شده است
چشم من میگرید
نمیدانم میخواهد
از دیده گردگیری کند
یا میگرید که چرا
پروانهُ دل من شمع ندارد
تا که خودسوزی کند.
باز صدای جیرجیرک
باز شدن پنجره ای می آید
پروانه دل من بی تاب است.
سلامتی و صبرتان فراوان
سعید از برلین.
چو از اين كوير وحشت بسلامتي گذشتي/به شكوفه ها به باران/برسان سلام ما را
در شهادت يك شمع
راز منوري است
كه آن را
آن آخرين و آن كشيده ترين شعله خوب مي داند!
خوشحالم از اينكه خوب هستيد.
دوست داشتم!
ميگويند حس غريبي است همنشين بزرگان شدن اما من ميدانم هميشه بزرگانند كه وسوسه هاي بزرگ دارند.
به اميد فردايي روشنتر از امروز براي شما استاد عزيز.
آنچنان دوستت خواهم داشت كه معني دوست داشتن را عوض كنند….
بسيار تكان دهنده بود….موفق و پايدار باشيد استاد عزيز….
يك عمر با شما زندگي كردم ، يك عمر ، اين كافي نيست؟ عشق را قاشق قاشق توي دهان من گذاشتي يادت نيست؟ آنروز كه جشن دلتنگي بود و شما يك جعبه مداد رنگي خريده بودي و خواهر من هنوز نمرده بود .
آن روز كه اورهان را در خودم شلاق مي زدم و آيدين را در آينه مي ديدم؟!
يادت هست چه شعرهاي قشنگي با هم توي دفتر آيدين نوشتيم و چه كوزه هاي قشنگي در كارگاه حسينا از دستمان افتاد و شكست ؟
نمي دانم چرا وقتي براي اولين بار بيستون را ديدم ياد شما افتادم ؟
چرا سهم من از شما فقط كتاب بود و كلمه؟ كه اين هم كم نبود چرا كه
كلمه خود خدا بود و من اين را مي دانستم.
اي كاش شما را مي ديدم و اين همه فاصله نبود.
كدام آدم را مي شناسي كه پير و مراد خود را به چشم نديده باشد،
دست هايش را لمس نكرده باشد و صدايش را نشنيده باشد؟!
چرا زمانه اين همه بد تا كرد با ما؟
چرا سهم تاريخي ما انتظار است و انتظار ؟
چه كسي اين سرزمين كهن را طلسم كرده است ؟
باسي ، دارم وحشت مي كنم.
دوازده و پانزده دقیقه
الاهیهُ ظهر پانزده دقیقه به من قرض داد
برای سلامتیت پانزده دقیقه فلوت نواختم
در کنار هتل -ز هوف- ُپلی ست
سقفش آشیانگاه دو کبوتر
برای اعتراض به نژادپرستی به عقد هم آمده اند
یکی چاهی، دیگری سفید برفی
پانزده دقیقه روی نردهُ نهر
به هنگام فلوت
هر دو برایت دعا میکردند.
سلامت بر تو ارزانی
سعید از برلین.
سلام آقاي معروفي. „فريدون سه پسر داشت“ را خواندم .
….گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود ، چون كوه
يادگاري جاودانه ، بر تراز بي بقاي خاك.
امیدوارم که در کار رمان نویسی که مشغله ی اصلیتان است کمی بیش از این وسواس و دقت داشته باشید.
سلام . يادم مي آيد چند سال پيش كه قصد داشتم ويژه نامه اي درباره ي قتل هاي زنجيره اي دربياورم ، ديداري هم با مرحوم “ هوشنگ گلشيري “ داشتم كه فارغ از موضوع مهم قتل ها ي زنجيره اي ، يك جا بحث كشيد به سانسور و تبعات سو’ و مفيد آن . البته مي شود خيلي كلي گفت كه سانسور هميشه به ضرر علم و ادبيات و هنر بوده است . در كنار اين اما ، يك استثنايي هم وجود دارد . استثنايي كه بحث آن روز ما را شكل مي داد و پيش مي برد . شايد تعجب كنيد كه ما به اين نتيجه رسيديم كه گاهي سانسور هم بد نيست و محدوديت هاي آن باعث اعمال نظر دوباره و دوباره نويسنده در متن مي شود و متن را يك جورهايي ، با دور كردن از حال و هواي سطحي و صوري آن ، تقويت مي كند . اين نگاه نوعي و مثبت به بدترين پديده ي اجتماعي و سياسي و فرهنگي ، اينجا فقط و فقط در مورد كنشي به نام نوشتن بود و نه به اعتبار متعارف و هميشگي آن . حالا و با گذشت حدود 8 سال از آن بحث ، من نوعي مي آيم و سري به وبلاگ يكي از نويسندگان بحث برانگيز دو سه دهه ي اخير ايران مي زنم و بدون آنكه بخواهم ، به همان بحثي برمي گردم كه از راه رسيدن “ شهريار مندني ژور “ از شيراز و با يك دسته گل ، آن را يك جورهايي معلق كرد و ناتمام گذاشت . راستش از شما آقاي معروفي بعيد مي ديدم و مي دانستم كه با چنين لحني و با چنين كلماتي و با چنين آثاري ، هر چند توي يك وبلاگ و هر چند به بهانه ي شعر گفتن و هر چند از روي دلگيري و دلتنگي غربت مثالي تان ، به استقبال مخاطب برويد . اين نوشته هاي پلكاني اخير راستش ، به عقيده ي بنده ، نه جوهره ي تام و تمام شعري دارد و نه گوياي قدرت و قوت قلم هميشه ي شماست و نه انتظار مخاطبان جدي شما را جواب مي دهد . نمي دانم اصلا چه لزومي هست كه عباس معروفي معروف هم مثل خيلي از دختر و پسر هاي جوان و بي تجربه و هيجان زده بيايد و حرف هايش را در قالبي چنين بزند ، وقتي كه چنان جايگاهي دارد ؟ فكر نمي كنيد اين ها در شان شما نيست و بيراهه روي است در راهي كه انتخاب كرده ايد و تا بدين جا پيموده ايد ؟ من با آقاي “ داريوش آشوري “ كه انگار با چنين جوي مخالفت پيشه كرده است و خواسته خود را بعد از اين ، برحذر از همه ي اين روزمره گي ها و روزنگاري هاي بيهوده بداند و نگه دارد ، كاملا موافقم و به همين خاطر هم خودم را به عنوان يك همكار به نسبت جوان شما و ايشان ، از اين بازي بيرون كشيدم و با يادداشت كوتاهي قال قضيه را كندم . يادداشتي كه بد نمي دانم شما هم افتخار خواندن آن را بدهيد . بهرحال اميدوارم اين عرايض را ، نه به حساب جسارت بنده ، كه به حساب دوستي بگذاريد !
وقتی تو نارنج می خوری
دنیا دوباره سبز می شود.
بعد از چند روز خوشحالم که برگشتید.
با افق های تازه و ترانه هاي خيس.
من هر وقت ميام اينجا نظر نميدم. اما اين يكي خيلي خيلي خيلي قشنگ بود. آقاي معروفي دست گلتون درد نكنه شعر تازه اي به اين قشنگي خيلي وقت بود نخونده بودم. خيلي زيبا بود
سلام
از اينكه با وبلاگ شما آشنا هستم خيلي خوشحالم به من هم سر بزنيد
البته اگه دوست داريد و من رو قابل تونستيد
تا به حال ديده ايد كسی گوش ماهی بپوشد…که دست هایش موج شود و تاب بخورد روی سینه اش، که وقت باران شن ها بدوند میان انگشت هاش، و اشک هایش را بکارد روی فلس ماهی ها…؟
مرا دریا می کنید…
سلام دوست عزیز . عکاس خانه روزنگار افتتاح شد .
http://www.rooznegarphotoblog.blogfa.com
موفق باشید
عالي بود استاد ، عالي .. كاش مي شد دوباره بدين پاكي عاشق شد ، كاش !
گرامي – عاشقانه هاي زيبايي است . همواره مي خوانمت گاهي بدون لفاظي مي گذرم گاهي رد پايي باقي مي ماند .
و خران ۸۴ … *کلمه* به روز شد …
آغاز حرکتی بزرگ به یاری همه ایرانیان!
به نام خدای عادل و مهربان آغاز می کنیم حرکتی را به یاری همه عزیزانی که خون ایرانی در رگهایشان جریان دارد !
از هر دینی که باشند :مسلمان ، مسیحی ، کلیمی و زرتشتی و..
از هر قومی باشند : فارس ، عرب ، بلوچ ، ترک ، کرد ، ترکمن و…
از هر جنسی و با هر سنی باشند!
این حرکت بزرگ به یاری وبلاگ نویسان در جای جای ایران آغاز خواهد شد و انشاالله روز به روز بسط پیدا خواهد کرد!
برای اطلاع بیشتر به وبلاگ نقطه دید ( نوشته ها و خبر های یک خبرنگار ) با آدرس http://bshj.blogfa.com مراجعه کنید .
با تشکر!
دلتنگم و ديدار تو درمان من است…
زير باران مي خواندم با اين ترنم عاشقانه تو
اما غمگين بودم چون ديگر نمي دانستم ديدار چه كسي درمان من است.
برای بهار
می نویسم ابر
خیس چشمان تو می ر یزد
بچرخی به هر کجا
„جهان شیفته می شود به غم“
می نویسم باد
عطر دامن تو می پیچد
برقصی به هر کجا
„جهان شیفته می شود به شور “
می نویسم مه
غم گام های تو می گیرد
بروی به هر کجا
„جهان شیفته می شود به راز“
نمی نو یسم
__همه چیز این جهان عادی ست__
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازكت آزرده گزند مباد
از دوباره آمدنتام خوشحاليم.
من و دوستانتان
سلام
چقدر خوبه که این پنجره هست و هنوز میشه به هر بهانه اومد اینجا و صدای نفسهای جوهر سبز رنگ شما رو بویید و تازه شد….
تازه مثل یه قطره بارون صبحگاهی روی صورت گلبرگ…..
شاید هم….
برايم بگو ، يادم بده چگونه دوستت داشته باشم كه معناي دوست داشتن را عوض كنند ….. من هنوز دوست داشتن را مثل تو زندگي نكرده ام معروفي عزيز !
من هر روز پشت همين پنجره منتظر دل نوشته هايت هستم.
دست مرا بگير و كوچه هاي محبت
را با من بگرد
يادم بده چگونه بخوانم تا عشق در
تمامي دلها معنا شود …..
سلا م آقاي معروفي عزيز زيبا بود (هرگز كاري شگفت تر از كشف تو نداشته ام …) /دوست دارم فهرستي از نام كتابها نوشته ها (مقالات و…) بدانم البته به اين اميدكه بتوانم آنها را تهيه كنم وبخوانم …
بي شك آمده بودم
كه بگويم
:(به نشانه اعتراض!)
گاهي اسمم را فراموش مي كنم
دهانم بوي …
شايد معني ندهد
اما هميشه بند سي يا سي اوين بود
كه مرا به ياد اجدادم مي انداخت
و بي تر ديد مادرانم كه بلند بلند بلند
مرا از ارتفاع نترسانده اند
از خودم
شما كه چكمه تان روي سينه ام
سنگيني مي كند
هواي تازه اي كه به خوردم داده ايد
با احترام :آريانا
جناب معروفي !
فوق العاده بود . فوق العاده ! و به شدت تحسين برانگيز.
بسيار متشكرم.
سلامت و شاد باشيد.
سلام آقاي معروفي عزيز.
حدودا يك سالي مي شود كه گهگاه به اين صفحه سبز سري مي زنم و از نوشته ها و اين آهنگ زيبا لذت مي برم.
هميشه سكوت كردم و چيزي ننوشتم ولي اينبار كه اين نوشته هاي اخير ( مخصوصا اين شعر هاي لطيف ) را كه خواندم دلم نيامد سكوت كنم.
مطمئنن در پس اين كلمات معاني زيادي نهفته است كه من خواننده نوعي بنا به برداشت خودم از آن لذت مي برم.
اما اين تغيير رويه چگونه صورت گرفت؟
چه شد كه عباس معروفي با آن تيپ خاص نوشتنش به يكباره به نوشتن شعر گونه هايي اينچنين دست زد؟
بعد از آن دوره نگراني هاي ناشي از اسارت گنجي اين نوعي گريز است از آن همه نگراني براي رسيدن به آرامش؟
چه راه مباركي را برگزيديد براي اين آرامش.
كه من هم با خواندن آن دمي آسوده مي شوم.
نمي دانم بهانه نوشته هايتان چيست يا كيست؟ چرا كه معتقدم هر چه كه هست هر كسي كه هست بهانه اي است بس زيبا كه شما را به نوشته هايي اينچنين رهنمون مي كند.
از دستش ندهيد و دوباره و دوباره بسراييد.
موفق باشيد.
ممنون
معلومه چه كار ميكني ؟ شعر ميگي يا ميرقصي توي دستهاي خدا ؟
سلام
اشكان براتون نوشته بود „بهانه اي بس زيبا كه از دستش ندهيد…“
سلام باسي هميشه مهربان/ با همه قشنگي و زيبايي وصله ناجوريست. شاد باشيد و سربلند
استاد روانپزشكم ميگه عشق يه بيماريه ! مي خواد منو درمان كنه . كمك !
عباس معروفي! اگر روزي به خانه من سر مي زدي چه چراغاني برايت مي كردم. غروبها خانه را جارو مي زنم شمعداني ها را آب مي دهم. و روي سكوي منتظر، انتظار را از رو مي برم.
عباس معروفي! نوميد شيطان است. پس كي ميايي؟
هر شعر اتفاقِ عجیبی ست، اما اگر تو „سمفونیِ مردگان“ را خوانده باشی، غافلگیر نمی شوی از این شعرها. چرا که مدت هاست آمدن شاعر را در خوانشِ رمان هایش به انتظار نشسته ای.
شاعر با زبان بازی می کند و با كلمات مي رقصد، فرم را مي شكند تا در هيچ فرمي نگنجد -كه اين در خود زايش فرم ديگري ست-، شرح آن شرح داده نشدنی را سعی می کند و از این میان دستی دست و پا می کند برای آن دست دیگری که در او می نویسد.
امروز این بختِ خوشِ خواننده است که با „شاعرِ تماماً مخصوص“ در قدم هایش تا آن نویسده ی دیگر پا به پاست. بی شک این „واژه های تماماً مخصوص“ در هر خواننده ادامه ای خواهد یافت، „تماماً مخصوص“ به خود او، تا دیرتر لذتِ خواندنِ ادامه ی شاعر به روایت نویسنده را بیشتر کند.
آقاي معروفي نوشته هاتون حتي عاقل ترين آدمها رو عاشق ميكنه كاش ميشد ..آدما عاشق بشن.
سبز مي شوم با نور چشمانت و قد مي كشم به سمت جاذبه ي چشمت تا نهايت بودن آن جا كه تو هستي و اميد…!
به سرزمين من بيا تا رويش هستي را دوباره لمس كني . با تو …بي تو…
من ؟آفرينشي دوباره ام… پروچيستايي از سرزمين اسرار!
به وبلاگم سري بزن استاد! ساونهاوا يعني من…! زني در صدف راز!!!!!!!!!!
من هر چي اين شعرو ميخونم سير نميشم…واقعا قشنگه آقا.
سلام آقاي معروفي
فكر نمي كنيد وقت آن رسيده باشد كه در مورد سيدخليل عالي نژاد بنويسيد.
سلام نميدونم بي احتراميه اگه بگم يه نظر درباره نوشته هاي من كه به اندازه خودم كوچكه بدين يا نه؟
دوستتون دارم چون زيبايي رو ميشه از نوشته هاتون حس كرد و ديد
با احترام جواد م
سلام
من هم شاعر هستم.
يعني شعر مي گم اما خوب نه به قشنگي يه شعرهاي شما.
دلم ميخواد كمك كنيد تا اگر بتونم براي دل خودمم كه شده چاپشون كنم.
ممنون مي شم.
ماريا.
گاه آرزو می کنم
ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم
تا دست هايت را گرم کند
اشکهایت را بخشکاند
و خنده را به لبانت بازآرد _
پرتو خورشيدی که
اعماق تارِِيک وجودت را روشن کند
روزت را غرقه ی نور کند
یخ پیرامونت را اب کند.
مارگوت بیکل(ترجمه احمد شاملو)
miravam..bavaram nemishavad ke cheghadr arzeshmand boodi.hamishe sai mikardam ino az khodam penhan konam.hamin khoobihat mano az to roond.yadete ye bar behem gofti age ghesmatet basham be ham miresim.boro… man goftam eteghad nadaram.chon inghadr khod khah o ashegh boodam ke nemikhastam az dastet bedam.ama hala mifahmam ke hame chiz daste ghesmate adamast.to be man yad dadi.to mano be khoda nazdik kardi.nemidoonam shayad jodaeie mano to khaste khoda bood.nemidoonam shayad man layeghe to nistam.ama ino midoonam hamoon kesi ro ke mikhay peyda mikoni.hamoon kesi ke layeghe to bashe.hamoon kesi ke mesle to asheghe vagheii bashe.ba jorat migam.. tooye eshghet kam ovordam.kam ovordam.rooze avali ke didamet bavar kon be onvane ye rahgozar behet negah kardam.vali tooye delam ye chizi ro hes kardam.shayad oon ehsas faghat chand lahze bood.vali alan oon ehsas tabdil be yek eshgh shod.miravam in bedin mana nist ke doostat nadaram.miravam chon tooye eshghet kam ovordam.delam shekast ama hich vaght shekastehaye oon rooye zamin narikh .chon del shekastanet ham ghashange.miravam ey gharibeye ashena.
سلام.من رويا هستم.اگه لايق باشم مي خواستم نظرمو درباره شعراتون بگم.واقعا زيبا بود.خيلي دوست دارم موقعيتي باشه كه نظر شما رو درباره شعرام بدونم.من يك بيت از شعرمو براتون مي گم لطفا نظر بدين:
گنهكاران عالم را بگوييد اينك از هر جا
بسويم سجده بنمايند همين امشب همين حالا……….
شعرهاتون بي نظيره اما افسوس كه سراي قلب شكسته ام پراست از انعكاس واژه خيانت…