جستجو

کنار پنجره‌ی هواپیما

———–

مردی که کنار پنجره‌ی هواپیما نشسته بود، داشت فیلم "علی" را تماشا می‌کرد. همان فیلمی که از روی زندگی محمد علی، قهرمان بوکس جهان ساخته شده. صحنه‌های بوکس، پیروزی، موسیقی مناسب، فریاد کشیدن‌های علی که همه جا در فریاد تماشاگرانش گم می‌شود؛ این فیلم همه از پیروزهای علی ست. چون گمان نکنم طعم شکست را چشیده باشد. تمام صحنه‌های فیلم دست‌های علی ست که بالا می‌رود‌. پیروزی پشت پیروزی. اما مردی که کنار پنجره داشت فیلم را تماشا می‌کرد، تمام مدت اشک می‌ریخت. حتا وقتی غذا دادند، غذاش را هم می‌خورد، اشک هم می‌ریخت، فیلم هم می‌دید. گمان می‌کنم شکست خورده بود.

یکم سپتامبر 2015

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

Ein Kommentar

  1. مامان داشت لیموترش آب می گرفت. آب اون هایی که گرفته بود رو می ریخت توی بطری. دیدم یه لیمو رو میز جا مونده. برش داشتم و گفتم: این یکی که جامونده، گناهکاره؟ یه نگاه بهش کرد و گفت: نه! اون بیگناه بوده مامان، نمی بینی مگه؟
    ————-
    همینطوره

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert