To provide the best experiences, we use technologies like cookies to store and/or access device information. Consenting to these technologies will allow us to process data such as browsing behavior or unique IDs on this site. Not consenting or withdrawing consent, may adversely affect certain features and functions.
The technical storage or access is strictly necessary for the legitimate purpose of enabling the use of a specific service explicitly requested by the subscriber or user, or for the sole purpose of carrying out the transmission of a communication over an electronic communications network.
The technical storage or access is necessary for the legitimate purpose of storing preferences that are not requested by the subscriber or user.
The technical storage or access that is used exclusively for statistical purposes.
The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
The technical storage or access is required to create user profiles to send advertising, or to track the user on a website or across several websites for similar marketing purposes.
13 Kommentare
و عشق
آيا همين است
….كه من تكرار مي كنم
و تو
باور نمي كني؟
خودمانيم ها! معروفی عاشق هايکونويس خيلی بهتر است از معروفی سياستنامه نويس. دغدغههای سياستانديشانه و اين مباد آن بادها، داستاننويسی و عاشقی را ضايع میکند. عاشق شدهای عباس! سودات مبارک باد!
به گفته ی فروغ: اگر عشق عشق باشد، زمان حرفِ احمقانه ای ست.
آقا ،
نكنه اينارو رفع مسيوليتي مينويسي، چون وب لاگ داري و حوصله نداري تو رو در بايستي موندي يا اينكه رمزي با كسي حرف مي زني و ما سر كاريم.
اين نوشا شعر قشنگي نوشته.
عشق آيا
مضمون همين ترانه هاست
كه من مي خوانم
و تو …
نمي شنوي؟
به جستجوي تو
باران مي شود
هر تكه ام
رد پاي تو…
در دشت، با عشق به دنبال يروانهاي ميدويديم
و بروانه با بالهايش.
در آن سوي دشت، زمان را ديديم
كه با چشماني به حد حسادت، خيره به ما بود
و آنگاه نمي رسم …
و در اين زمان هاي گم شده چه بي خبر زندگي رقم مي خورد. استاد عزيز امروز از اين كه ديدم مي توانم دوباره بدون فيلتر شكن وبلاگتان را باز كنم واقعا خوشحال شدم. ارادتمند.
هیچ یک سخنی نگفتند
نه میهمان
نه میزبان
و نه گل های داوودی.
عشق آيا
همين اتفاق بزرگ است
كه در من افتاد
و در تو…
نمي افتد؟
سراينده اين ها يكو بروانه (تو) را بعنوان سمبولي عرفاني مطرح مي كند. قبلادر آرشيو نوشته اي بلند از بروانه داشتيم. نمي دانم تعبيرم درست است يا نه؟
از وقتی که فهمیدم می توان گفت پیکرفرهاد در واقع جلد دوم بوف کور است بر آن شدم که اول بوف کور را خوب بفهمم و بعد به خود اجازه بدهم که کتاب شما را در دست بگیرم . از شما میخواهم همچنان که باعث شدید بوف کور را آن چنان که لایق آن بود بشناسم، مرا در درک بیشتر کتاب خود یاری کنید. امیدوارم باز ببینم انسانهایی هستند که از این صفحه ی کتاب به آن صفحه می روند تا بگویند فقط هستند و من به آنها فکر کنم و به جوی آب خیره شوم مگر نمی شود؟