جستجو

خواب شیرین


.
تنهاتر از خدا
شهرزاد قصه های خویشم
فرهاد فلک شده
تیشه به کوه زندگی ام می زنم
تمام عمر
در انتظار یک بوسه
از تو
نوشته ام
بانوی زیبای من!
تمام عمر تراش می زنم خودم را
و در سرم صدای توست
صدای تیشه نیست
صدای کفش های توست
وهم و اندیشه نیست
صدای پای توست.
بعد
به دنیای خواب می روم
تا به خواب شیرین
ببینمت.
Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

6 Kommentare

  1. خوابم را نمی برم یا خواب مرا نمی برد … نمی دانم … اما آن سوی دنیای خواب ها، سراب ها، تشنگی ام را روی شن ها می کشند … دردناک نیست، هیچ چیز در دنیای خواب ها دردناک نیست … درد عمق بیداری من است وقتی ردِ روی شن ها به درب اتاق تو ختم می شود… بگذار این لحظه را تا ابد بیداری بکشم چرا که در خواب پادشاه هفتم هم هرگز از یاد نمی برم که آن بانو درون اتاق تو، که میان بازوهایت خودش را به خواب های صورتی می زند، من نیستم …
    با عرض پوزش بی اجازه چند کلمه را استفاده کردم که قطعا مفهوم هاشان برای من و شما متفاوت است. امیدوارم باعث رنجش نشود
    ———-
    ممنونم

  2. استاد خواستم بگم سلام و من هنوز نشده که بیام تورنتو . شاید تا وقتی که برسم باشید .
    راستی مرسی از شعر
    چندوقت پیش نوشتم جایی ، عباس معروفی را بیشتر از رمان هاش از شعرهاش می شناسم ، بسکه شعر می خواند و شعر می شود ..
    بامهر

  3. آقای معروفی امکانش هست براتون که آدرس فیس بوک تون رو در اختیارمون بذارید…ممنون میشم از لطقتون.پاینده باشید
    ———-
    Abbas Maroufi II

  4. بی اجازه ی شما و با نام شما این شعر قشنگتونو گذاشتم تو فیس بوک….باید ببخشید….و تو دفتر کوچکم هم شعر را برای خوم نوشتم… فقط جلوی بانوی زیبای من نوشتم شهزاده ی آرمیده در گور. خوب اشکمونو در آوردی . ولی مثل اشک بعد از نوشیدن یک شراب بود. خیلی ممنون از اینکه این شعرها را با ما تقسیم میکنید.
    —————
    سلام افسانه عزیز
    ممنون

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert