To provide the best experiences, we use technologies like cookies to store and/or access device information. Consenting to these technologies will allow us to process data such as browsing behavior or unique IDs on this site. Not consenting or withdrawing consent, may adversely affect certain features and functions.
The technical storage or access is strictly necessary for the legitimate purpose of enabling the use of a specific service explicitly requested by the subscriber or user, or for the sole purpose of carrying out the transmission of a communication over an electronic communications network.
The technical storage or access is necessary for the legitimate purpose of storing preferences that are not requested by the subscriber or user.
The technical storage or access that is used exclusively for statistical purposes.
The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
The technical storage or access is required to create user profiles to send advertising, or to track the user on a website or across several websites for similar marketing purposes.
29 Kommentare
سلام
اين دقيقا حال منم هست ..
khoda ham khabast
خدا هست؟ خوب پس تنها نيستين ديگه
وصدايي كه دراين نزديكي ست…
سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم
کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد
………..
از ديدارتون خوشحال مي شم
گفت:
„…ياد من باشد تنها هستم
ماه بالاي سر تنهايي ست“
آدمها گاهي براي گريستن دنبال بهانه مي گردند؛ و اين يادداشت شما آقاي معروفي عزيز ، اين بهانه را به من داد…متشكرم !
سلام آقاي معروفي..سال نو مبارك..بهاريه تون چه قشنگه!
اين حسي كه همه خواب باشن و تو بيدار باشي و او و خاطره خيلي بايد جالب باشه:) اما نقش خدا چيه؟:)شاهد؟
راستي، چرا خاطره ها گاه اينگونه قلقلكم مي دهند. اين شيتنطتشان مرا مستاصل مي كند. مي دانيد چيست؟ اصلا آدم وقتي مي فهمد دل دارد، ديگر بي خيالش مي شود. من با كي قسمت كنم اين دلتنگي را. اين عطش هنر را. اين حسرت ناتواني هايم را؟ اينجا مردانه گوش كن. لااقل همچون انسان گوش كن. بعد هم بخواب مثل بقيه. آينده براي تو!
این همه نوشتی معروفی. این همه غمگین. اما این سه جمله واقعی تر بود، غمگین تر . . .
با خوندن اين سه جمله دلم لرزيد.
حس كردم شما هم با اينكه دورتون شلوغه تنهاييد.
ولي من هميشه بيدارم و چشمهام هميشه منتظر…
گابريل گارسيا ماركز صد سال تنهائي را در يك تنهائي مقطعي نوشت.
شما جسمی کوچ کرده اید، و ما ذهنی، همه در غربت هستیم، فرقی نمی کند کجا باشیم، برای ما تنها گاهی بوی خاک ایران هست، و گاهی رفتن به دربند و درکه، که آنها هم در حال خراب شدن هستند… تنهایی گاهی بد هم نیست، ذهن را خلاق می کند تا به زیبایی در مورد تنهایی بنویسد!
خيلي بيشتر از اين چند نفر بيدارند ول يهمه تنها هستند .تنهاي تنها در زادگاه خود…….
استاد. دوستتان دارم
شاعر شدی استاد …
سلام… سال نو مبارك… قبلا اومدم اينجا و واقعا از اين نوشته ها لذت بردم… بهم سر بزن… حتما…
خدا هم هست، اما انگار او هم در خواب است.
حالا من بيدارم، اما با كي گويم اين همه راز بيخوابي را.
سلام
كاش يك نفر پيدا مي شد كه ما را نيز بيدار مي كرد !
از اين خواب عميق بي زارم !
كاش يك نفر پيدا مي شد و فرياد مي زد !
سلام استاد عزيز
سال نو مبارك
خوشا به حالتان كه شبانه هايتان پر است از اين همه زيبايي…
ديگر چه مي توان خواست غير اين!
خدا هم كه هست…
خب استاد عزيز قرار نيست همه شهرو بيدار كنيم … اكثرهم لا يعقلون … همين هايي كه بيدارند بس نيستند به نظر شما ؟ به نظر من كه زيادي هم هست .. كاش آدم فقط يكيو داشته باشه كه همراه بيداري هاش باشه .. يه نفر بسه .. و چه تنهاست آدمي كه فقط خدا را دارد و چقدر همه چيز دارد كسي كه فقط خدا را دارد .
سلام……من بيدارم…..او خواب است…..خاطره بيدار است…..خدا در پشت بام خانه قدم مي زند….
در حسرت ديدن لحظه موصوف ديوانه ترينم
به ما سربزن!
سلام استاد
سال نو مبارك
سلام استاد
سال نو مبارك
ياد باد آنكه صبوحي زده در مجلس انس
جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود.
سلام
حالا ديگر خاطره هايت را هم به كناري نهاده ام
و سخت مشغول تكرار آيه هاي زميني ام
اما تو لا اقل
يادت نرود كه گاهي
فقط گاهي
لاي دوانگشتانت را نگاهي كني
ديگر حرفي نيست
جز تنگدلي هاي مدامي كه مانند آتشفشاني هزاران ساله خاموش اند.
خداحافظ
سال نو مبارك
جناب معروفي
در مورد آخري شك دارم!
چرا نمي نويسيد بنويس كه دواي همه دردهاست.
عباس جان سلام . فردا صبح اول وقت ،حدود هشت ، هشت و نيم مي آيم دنبالت كه با هم برويم دانشكده . قبل از رفتن كمي به موسيقي ژان ميشل ژار گوش مي دهيم و بعدراه مي افتيم .تو از دم در صدا مي زني ما رفتيم
اكرم ، و مهرگان سرش را دزدانه از اتاق بيرون مي آورد كه جاي اكرم بگويد خداحافظ . من مي پرسم بيست سال ديگر ما كجاييم ؟ تو مي گويي هركدام يك ور ، من در آلمان و تو هم … و دود سيگارت را از گوشه ي راست دهان يك وري بيرون مي دهي تا من خوشم بيايد . آره ، درست است ، خال هاي صورتت براي اين زيادند ، چون تو سيدي …
علي موذني