To provide the best experiences, we use technologies like cookies to store and/or access device information. Consenting to these technologies will allow us to process data such as browsing behavior or unique IDs on this site. Not consenting or withdrawing consent, may adversely affect certain features and functions.
The technical storage or access is strictly necessary for the legitimate purpose of enabling the use of a specific service explicitly requested by the subscriber or user, or for the sole purpose of carrying out the transmission of a communication over an electronic communications network.
The technical storage or access is necessary for the legitimate purpose of storing preferences that are not requested by the subscriber or user.
The technical storage or access that is used exclusively for statistical purposes.
The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
The technical storage or access is required to create user profiles to send advertising, or to track the user on a website or across several websites for similar marketing purposes.
9 Kommentare
خواستم بگويم اعدام ها به سرعت ثانيه هم نبوده است ياد آقاي رفسنجاني افتادم كه در مصاحبه اي در جواب اينكه “ مي گويند دولت شما 30 ميليارد بدهي خارجي دارد.“ گفتند: “ اغراق مي كنند. 29 ميليون و نهصد و نود و … “ ((: راستي كه دار ، آونگ خاطره هاي ما در ساعت تاريخ بود. دنگ دنگ دنگ. اگر زحمتي نيست به وبلاگ گروهي ما هم سر بزنيد. من تا به حال دو شعر كارگاهي گذاشته ام. ببينيد خوب است يا تعريفي ندارد؟
سایت مانیها (صدای ادبیات غیر رسمی ایران) در رابطه با نجات داریوش مهبودی درخواست کمک کرده است. ایشان یکی از نظریه پردازان شعر امروز ایران است که به ایشان نسبت دیوانگی زده اند و در بیمارستان روزبه تهران بستری اش نموده اند. لطفاً کاری برای آزادیش انجام دهید. ممنون. http://www.maniha.com/mehboodi.roozbeh.htm
سلام اقاي معروفي عزيزم. خيلي دلم براي اين وبلاگ تنگ شده بود.مدتي
بود كه درگير و دار روزمرگي ها بودم و نشد كه بيايم و استفاده كنم. يادداشتهاي اخرتان مرا به ياد مجله خوب گردون انداخت.مجله اي كه چون همه شماره هاي ان را نداشتم كپي اش كردم….و حالا دارم. مجله اي كه خيلي جايش بين مطبوعات ايران خالي است و ديگر كجا پيدا كنيم مجله اي كه هر ورقش طلا باشد و كپي اش كنيم نه اين كه صبح منتشر شود و شب زير سماور باشد…….اما اقاي معروفي عزيز از عرفان كه گفته ايد و از دار و باقي ماجرا مثل هميشه به يادم اورديد كه معروفي يك فرد به شدت سياسي است و هر كه سياسي نباشد را در باكلني ميبند كه به چيزهاي حقير چشم دوخته است……..و اين راز جذابيت نويسنده بزرگ ماست…..دلم براي گردون تنگ شده بود فقط همين.زياده عرضي نيست.
دار به پا كنند و آدمي به تماشا بيستد تاريخ انگار زبانش را زير تيغ گيوتين جا گذاشته باشد .
كوتاه در اين مورد در صفحه خود نوشته ام.همراه يك تصوير.
از هم گسستنيها، ناگسستنياند
آمدي دنيا، گريهكنان
ديگراني گرد تو، لبخندزنان
ميروي زين دنيا، لبخندزنان
ديگراني گرداگرد، گريهكنان
آمدي، تا نيستي، هستي شوي
لاجرم ميروي، تا هستي، نيستي شوي
آخ…چه دردي داشته دلي باي!
سلام اقاي معروفي. يك داستان گذاشته ام توي وبلاگم.حتما تشريف بياوريد.
راستي مرسي كه بهم لينك داديد……