جستجو

امروز يک جنايتکار دستگير شد

دوست تنهاي من، سلام
از اينکه قدرت باستاني ات را از دست داده اي، متاسفم. شايد يادآوري اين موضوع برات دردآور باشد که عصر معجزه هات به سر آمده، و ديگر نمي تواني هيچ عصايي را به اژدها بدل کني تا تمام فرعونيان به ستوه آيند. آن روزگاران اهل بازي و سرگرمي هم بوده اي و حالا ديگر دل و دماغ اژدها بازي و سرگرمي هاي اينجوري را نداري. ديگر نمي تواني نيل را دروازه ي گورستاني کني که دوره اي از ستمگري را به کامش فرو دهي. که ديگر نمي تواني با دستان هيچ مسيحايي نور به چشمان نابينايان بدواني. که ديگر نمي تواني حتا اگر بخواهي، يوسف گمگشته ات را از چاه ذلت به اوج قدرت و محبوبيت برساني. که ديگر کوه را با ديناميت مي شکافند و از سود ديناميت سازي جايزه ي نوبل مي دهند تا جهان به صلح و آزادي و ادب و پروردگاري خو بگيرد، و تو اگر خواب نباشي خيره مي شوي به اينهمه و يادت نيست که يک شب دو ماه در آسمان داشتي، و حالا ماهواره ها محاصره ات کرده اند و تو با سرانگشت حال تلنگر زدن به يکي شان را هم نداري که بخندي به شهاب هاي سوخته.
که خيلي کارهاي ديگر هم از دستت بر نمي آيد، شايد هم از اينهمه ظلم دشمنانت خسته شده اي و قهر کرده اي با ما. و خود در تنهايي خود حيراني و تا مي آيي سر بچرخاني به راست، يک ماهواره زير دستت، از آستين خودت در آمده و هوا شده، که هم تو را زير نظر بگيرد، و هم بندگان بيچاره ات را. که هم پرده ي خلقتت را بدرد، و هم پرده ي بندگانت را. تکان نمي تواني بخوري، تا انگشت در دماغت کني تصويرت را گرفته اند و پخش کرده اند و از خنده ريسه رفته اند. نه به آه مادران گوش مي دهي، نه صداي ضجه ها را مي شنوي، نه ناله ي زندانيان را. گوش هات را بگير که صداي مرا هم نشنوي. اينجوري آسان تر ادامه خواهي داد. شانه بالا بينداز و رو برگردان، سوت بزن که از تنهايي خود نترسي. تاريک است.
مي داني؟ من هميشه ميز کارم کنار پنجره بوده است. شايد فکر مي کنم که اينجوري به تو نزديک ترم. گاهي که خيلي دلم مي گيرد، نگاهي به تاريکي آن سوي پنجره مي اندازم و با اين دلخوشي که تو هم در تنهايي خودت بيداري و داري يک چيز تازه مي سازي، احساس بيهودگي نمي کنم و ادامه مي دهم. از اينکه پشت ميز کار اداي تو را در بياورم خوشم مي آيد؛ عاشق مي شوم، جنگ به پا مي کنم، آدم مي کشم، پرده مي درم، خشم مي برم، مي خندم، قهقهه مي زنم، گريه مي کنم، و هرگز به پاي تو نمي رسم. هرچند که از تو جوانترم. و مثل تو پير و کم حوصله نشده ام. بگذار صادقانه بگويم؛ مي خواهم از تنهايي به در آيي، همين که سرت به من گرم باشد، عده اي دل کوهي را مي شکافند که راه ها به هم نزديک تر شود. اينجوري امنيتش بيشتر است. علمي تر و حساب شده تر است. اگر به اميد تو بنشينند، کوه را مي شکافي، و بعد يادت مي رود که تونل بسازي، جماعتي در دل کوه دفن مي شوند.
گاهي هم ازت سخت دلگير مي شوم که آدم ها را رنگارنگ مي سازي؛ مثلا سياه ها واقعا مشکل دارند. يک عده را در جهان اول مي سازي، عده اي را در جهان سوم، و بعد نظام توتاليتر جبار بر سرشان مي گماري که به اعماق فقر و فحشا و اعتياد و مرگ فرو روند، و يا عده اي با هزار بدبختي به جهان اول پناهنده شوند. که چي؟
مادر بزرگم مي گفت که صبر کوچک تو چهل سال طول مي کشد. امروز يک جنايتکار دستگير شد. اگر سياستمداران جهان اول به پاي صبر تو مي نشستند، هنوز بغداد مقر آن جنايت پيشه ي بيمار بود. امروز نمي دانم وقت کردي قيافه اش را ببيني؟ شبيه حشره شده بود، جانوري شبيه فرعون. حلقش را معاينه مي کردند، دندانهاش را می شمردند، و او دهنش را مثل بشر اوليه، مثل قابيل تو، مثل اورهان من، باز مي کرد و معلوم بود که از تونل وحشت گذشته است. بو مي داد. بوي گند مي داد.
تا به حال دقت کرده اي؟ همه شان شبيه هم اند. وقتي دستگير مي شوند يا به آخر خط مي رسند، همه شان مثل هم اند.شبيه يک حشره ي غول پيکر و بادکرده مي شوند. فکر کردم که يک زحمت کوچک بهت بدهم که به سران کشور من بگويي تصوير خودشان را در چهره ي صدام يا فرعون يا هيتلر در آخرين لحظه هايي که از زيرزمين خرابه اي بيرون کشيده مي شوند، ببينند. اصلا امشب به خواب شان برو و از قول من بهشان بگو: „صدام انسان بيمار کينه جويي بود، از بشريت نفرت داشت، از ايراني ها متنفر بود. آدم ها را به گورستان و جنگ و فقر و بدبختي هدايت مي کرد. بياييد مثل آن ديو خداي کوه المپ، آزادي و آتش و آرامش را به مردم تحويل دهيد. اگر يک رگ ايراني در تنتان هست، به ايران فکر کنيد، و خودتان را نجات دهيد. شايد مردم شما را باز بخشيدند.“
خودت هم چيزهايي بهشان بگو. بعد هم کمي به مردم ايران فکر کن. لوطي باش. چاه هاي نفت را بخشکان و به جاش مهر و عشق بکار. اينقدر نخواب، گوش هات را باز کن، کمي احساس مسئوليت بد نيست. سري هم به من بزن. من اگر تو را نداشتم اين حرف ها را به کي مي گفتم؟ اي خدايي که هرچه دست نيافتني تر، خدا تر!
اصلا کجايي تو؟

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

53 Kommentare

  1. باباي عزيزم
    خداي ما شايد گاهي گرفتاري دارد و لي هميشه در آخرين لحظه هم که شده از ما دريغ نمي کند. دوستمان دارد و بلاخره حق را به حق دار مي رساند. کمي صبر لازم است، ولي مي دانم تو را يه طور بخصوصي دوست دارد، چون دلت پاک است.

  2. aghaie maroofie aziz
    negaham be asmeane sarde berlin ast va be in havaie gerfte va abri va sooz nak va delam niz abrist va gerfte, be khatere nevehsteie shoma, yade ghesmati az ketabe sale balva oftadam ke noosh afarin dar doahaiesh khoda ra khatab mikoand ke ei khodaiee ke vaghti az admaha va az karhaieshan khaste mishavi afsareshan ra be daste khodeshan midahi ta ba sar be zamin bekhorand… masoomiate in doa ingahdr baraiam tasir gozar bood ke hamishe ba khodam tekrarash mikardam, hala delam migirad vaghti mibinam ke nevisandie sale balva injoori khodaiash ra gom karde….man oo ra dar hamin rahhaie be ghole shoma sardo yakhbasteie berlin mibinam va sabrash ra va rahmatash ra va mojeze haiash ra ….va inke omide goshaieshi hast.

  3. سلام،استاد. من همین جام، زیر سایه ی شما. جام هم فعلا خوب است. بقیه را نمی دانم. امیدوارم با این تلنگر کمی تکان خورده باشند. من که از دیدن تصویر فرعون تحت معاینه ی آمریکایی ها اینقدر تکان نخوردم که از این نوشته. درست می گویید . خیلی بیخیال شده ایم. آنقدر در خودمان تبعید شده ایم و پرده ی گوش هامان کلفت شده که شک دارم به صدایی هر چند از سر درد و صادقانه ککمان بگزد. من خودم از جمله آنهایی هستم که همه جا، در اتوبوس، در قطار شهری و حتا در جمع، صندلی خالی دور از بقیه پیدا کنم و چشمم در چشم کسی نماند. چراغ های رابطه تاریکند… خیلی هم تاریکند.

  4. سلام…………..متن جالبي بود ………….دلم گرفته مي دونيد چرا شايد ما جنگ زده ها بيشتر بفهميم صدام را گرفتند يعني چه و چه بلايي كه در زمان جنگ به سر ما آمد خدا داند……….ولي به قول همين دوستمون منم معتقدم كه اگه خدا گرفتار باشه ولي بالاخره در دقيقه نود حق را به حق دار مي رساند.

  5. سلام استاد… اميدوارم روزي برسه كه همه حكومتهاي استبدادي سرنگون شن… اين هم نعمتيه كه آدم كسي رو داشته باشه كه بتونه گاهي باهاش حرف بزنه حتا اگه اين يه نفر خدا باشه-و گهگاهي-……..اما واي به حال ما آدمهاي تنهاي بي خدا……….

  6. سلام وقتي معلوم نيست خدا کجاست همین میشود .. نه ادرسی دارد پیشش برویم نه دست نوازش امیدی بر ما میکشد شاید برای همین وب لاگ مینویسیم چون نمیدانیم خدا کجاست شاید میخواهیم اینگونه خدای را در دل و چشم دیگران بیابیم. جستجو یی که سو سو های امید به ما میدهد .سو سو هایی که اگر خدایی نباشند اما از دل های ساخته ی خدا می ایند .خدایی دست نیافتنی

  7. عشق رازي است
    لبخند رازيست .اشك ان شب لبخند عشقم بود
    دستت را به من بده شاملو
    سالها ست كه ما تاريخمان را تكراري مي نويسيم ,آن هم پر از غلط . معلماني كه غلط ياد مي دهند و دانش اموزاني كه غلط هايش را غلط تر مي نويسند و خدايشان را غلط مي فهمند سرزمينشان را غلط مي بينند و عشق را غلط مي نويسند . از بين اين دانش اموزان غلط نويس چه معلماني برخواهند خواست ؟ خشت اول را به خاطر بسپاريد من دانش اموزي هستم كه غلط ياد گرفتم اما به سختي مي توانم غلط ننويسم چون اگر درست بنويسم كسي درك نمي كند زبان مشترك ما ادمها امروز زبان غلط است . خدا ما ادمهاي غلط نويس كه مي تواند باشد جز هيولاي درونمان كه همچون بتي به سويش نماز مي بريم . (من مثل حس گمشدگي وحشت آورم )فروغ

  8. خدايت در دستهايت نشسته همان كه لحظه اي تنهايت نمي گذارد و در خلق كردن نمونه ندارد.وهزاران نفر به آن ايمان دارندو ازاو قوت قلب مي گيرند.تو بنويس و مطمئن باش خداي روشنگرت همه اينها را كه خواسته اي اجابت مي كند با شوري كه در مومنانش برپامي كند
    خداي تو خالقي تواناست.به او وهرچه كه مي نگارد قسم بخور.ن والقلم!…

  9. سلام . متن جالب بود . حرفي نمونده فقط مي خوام لعنت بفرستم به كسي كه كودكيم رو به لجن كشيد و كابوس فرستاد لاي صفحات كرد به جوانيم

  10. خدايي نيست و هرچه هست از دستان خودمان است پي چيزي از ماورا مگرد كه اگر بود يكبار ديدنش و شتيدنش سهم ما مي شد .

  11. خدا همين نزديكيهاست
    پشت پنجره دلهاي ما
    يك گوش براي شنيدن مي خواهد
    يك چشم براي ديدن
    تو كه چشم سرت را داده اي
    چشم دلت را دريغ نكن…..

  12. جاي دوري نيستم همين دور و برا مي‌پلكم. ولي اين طورا هم كه ميگي نفله نشدم. شدم؟

  13. سه ساعتي ست كه موزيك را گوش مي دهم . مي نويسم . مي خوانم . با “ آينه در آينه “ . سبكم حالا . معروفي عزيز . . . يك جنايت كار دستگير شد را خواندم . شكلك هات را از پنجره براي آن كه هست و نيستش را نفهميده ام .
    صدام را می گیرند خوشحال نمی شوم . عبادی جایزه می گیرد خوشحال نمی شوم . خيلي حس بيچارگي دارم . از بازي اي كه دارم مي شوم . از بازي اي كه داريم مي خوريم . فقط يك كلمه داریم . “ كمك “ . آن كلمه را مي گوييم كه باز بازي بشويم . نمي دانم من اين طورم ، ما اين طوريم . . . يا همه آدمهای دنیا اين طورند . آرام نيستيم . آرام نمي شويم انگار . راضي نمي شويم به آنچه هستيم . دلم آرامش مي خواهد . قهقهه ، از ته دل . گريه ، از ته دل . بي دليل . ديوانه وار . نمیخواهم مصنوعی باشم . نمی خواهم آدمها را مصنوعی ببینم . بال ميخواهم معروفي . بال مي خواهم . هيچ كس نمي فهمد . تو اما شاید . . .
    معروفي عزيز . . . سبكم حالا . سه ساعتی موزيكت را گوش داده ام . و هم درد دل كرده ام براي كسي كه دوستش دارم . کسی که براي خودم دوستش دارم . نمي خواهم بدانم چه شكلي هستي . چه طور حرف مي زني . تو داستان هایت باش ، کتاب هایت باش براي من . اين صفحه باش ، كه هنوز نمي دانم سبز است يا قهوه اي . بنويس . . . سبكم ميكني . سبكم حالا . . .

  14. prosse „hashre“shodane sadah.mushe kur ba taghsiye as tanhaye jawanane ma,ba gosar as nashhye 5000 khafe shode halabchei,wa…sede bud.
    dar 8 mahe akhir miporsidam chra hamchenan ba bomb o raket mikoshad?wa montasr o bigharar dastgiriash budam,ta key wa be che ghymti mmikoshand? .shanbe ba nojawanan o madaran o pedaran..eraghi shadi mikhardam.

  15. salam
    heeey khodaye bozorg
    chi begam ostade aziz ke man ba khondane ein matnha kami
    bi taghat misham
    yani mishe ke oon jenayatkaraye vagheyi ham rozi joloye cheshme ma be ein halo roz dar biayad
    heeey khodaye bozorg

  16. باسي جان سلام
    اونقدر ها هم كه مي گي دوست ما بيكار نيست و بي خيال .در عصر دموكراسي و مرد سالاري بخش اعظمي از مسئوليت خود را به بعضي ها تعويض نموده تا به كا رهاي مهم تر برسد. تا وقت داشته باشد به حرف ها و در دل هاي بعضي هايي مانند باسي گوش كند .
    صدام نه اول شخص سلسله قابيليان است و نه آخرين آن و اگر قرار به عبرت گرفتن بعضي ها بود كه بايد خيلي پيشتر از همچو صدامي سلسله سالارتر درس مي گرفتند.
    اين بازي ادامه دارد.
    اين جهان كوه است و فعل ما ندا/ سوي ما آيد ندا ها را صدا

  17. سلام دوست عزيز وبلاگ قشنگی داری.منم يه خرابه ای دارم که اگر لطف کنی بری ببينيش ودر مورد داستانم يه نظری بدب.شاد باشی!

  18. دستگيري صد دام حسين مي تواند شانس خوبي را براي جمهوريخواهان در امريكا به ارمغان بياورد. البته اگر غرور و مستي اين پيروزي بوش را شيفته دكترين جديدي از سوي حواريوني چون „رامسفيلد“ و “ ديك چايني “ نكند. نگارنده بر اين باورم كه بوش اين بار تحت تاثير گفته هاي آنها نخواهد بود چرا كه تجربه خوبي از نصايح آنها ندارد. در ژست و بيانش نرمش هائي را مي شود حدس زد. از شواهد تصويري و گمانه زنيها مي شود اين چنين برداشت كرد كه دستگيري صد دام حسين در روز شنبه سيزده دسامبر نبوده و اين دستگيري شايد روزها و حتا هفته ها پيش از آن بوده ا ست. يعني همان روزهائي كه بوش مخفيانه وارد عراق شده بود. تاخير در اعلام آن نيز شايد به منظور بهره بري سياسي صورت گرفته باشد چرا كه افكار عمومي در امريكا دير زماني است كه به درج خبر ها ي شادي آفرين در ايام عيد ميلاد مسيح عادت دارد و اينگونه هيجان ها گاه توانسته است ميليون ها راي را به صندوق طراحان شادي آفرين واريز كند . شمايل و تصوير صد دام جدا از ژوليده موئي حكا يت از وضعيت روحي مناسبي داشت كه اين مي تواند تحت تاثير مورفين بوده باشد چرا كه در چشم و حركت سر و صورت و حتا دست به ريش كشيدنش مي توان آن را حدس زد. وجود صندوق پر از دولار باور نكردني است چرا كه تا حدودي تصنعي جلوه مي كند. از شواهد امر چنين بر مي آيد كه صد دام حسين در مخفيگاهش كه احتمالا روستاي “ ادوار “ در تكريت هم نبوده است با همفكراني در تماس بوده و تصميم قطعي خودش هم بوده است كه تسليم شود تا با وجود تبليغات امريكا ئيان در مورد قانون و حق و داد و دادگاه باز هم اگر بشود خود را قهرماني شكست خورده به تاريخ تحميل كند. بايد به خاطر داشت كه صد دام حسين كه خود از دوران نوجواني در طرح هاي تروريستي ماهر و تا حدودي هم چابك بوده است پس از مرگ پسرانش به تفكرهاي عميقتري هم رسيده باشد كه اينبار نيز مي توان حماقت اين سردار سرگشته و مفلوك قادسيه قرن بيست يك را به سادگي شاهد بود. امريكائيان هر چند هم مسلح به تكنولوژي پيشرفته و الكترونيك باشند باز هم همكاري دو سازمان اطلا عاتي دو كشور اطراف عراق با آنها براي دستگيري صد دام بعيد به نظر نمي رسد. آنچه در اين ميان توانست دل ميليون ها مادر داغدار ايراني كرد و عرب را تسلا دهد دستگيري و يا تسليم شدن ديكتاتوري است كه بايد زندگي و خطاهايش درس عبرتي براي كساني در خاور ميانه شود كه جدا از ملت حركت مي كنند و به افكار ملت خود بها نمي دهند.
    با آرزوي سر به راه شدن همه خطا كاران.
    محمود دهقاني

  19. فيلم نوشته ي آقاي دهقاني چقدر شبيه استدلال روزنامه ي كيهان است.آخر كيهان آورده بود كه صدام حسين سه ماه پيش دستگير و بعدآزاد شده بود(!)

  20. و خدایی که در این نزدیکیست ،
    لای گلهای حیاط،
    ÷ای آن کاج بلند…
    سلام استاد
    به این بیاندیشیم که هدف چیست ؟ که هدف کیست ؟
    اگر هدف او بود،نگاه کمی از بغض خود در دردو دل با او می کاست.
    شاد باشی استاد.
    مخلص تو ، طرفدار و دوستدار همیشگی ، حسام.

  21. اسب اسب پادهاشی ام برای یک اسب. وقتی صدام رو گرفتند این جمله از شکسپیر یادم اومد . جالبه خدای ترسوی ما هم یه دونه اسب که هیچی یه قاطرم بهش نداد.

  22. استاد عزيزم
    من آيديني ديگر از اين ديار مرده هستم
    اشك در چشمانم حدقه زده .نمي دانم چرا چنين شده ام .اشك سردرد آنهم در 26 سالگي مهمان دل من است هر فرصت فراغتي را در دلم به گفتگو با پروردگار مي نشينم .شبها تا 3 يا 4 بيدارم تا خدا را در دلم احساس كنم .همه شبهاي من پر از ضيافتهاي عاشقانه است پر از اشك و پر از هق هق .استاد معروفم نامه ات زيبا بود خدا هم بر شما فخر مي كند كه قلمت دلها را در عشق و چشمها را در اشك غرقه مي كند و عظمت كلامت در زير شكنجه ضحاكان نيز خم به ديده نياورد .استاد دلم گرفته كه ما ملتي پاكيم و اثير شب و شب پرستان راه نور را بسته اند و لبخند را بر لبهايمان جراحي كرده اند .
    استاد ، آهنگ آيدا در اينه را در وبلاگم گذاشته ام و با گوش دادن به آن از براي نويسنده خوب ميهنم درددلم را مي نويسم ازر اينكه پاك زيستن را نمود خويش هميشه داشته ام هميشه به روح خويش مي نازم و مي دانم كه من نيز مي توانم همانند شما روزي گوهر وجوديم را هويدا كنم
    مي دانم كه من هم روزي مي توانم همانند شما آزاد باشم .
    كاش ميشد كه چاههاي نفت بخشكد و قليان عشق را در وجود مردمان اين ميهن احساس كنيم .كاش ميشد كه آزادانه نوشت و آزادانه خنديد .كاش ميشد كه به جنايتكاران آينده پيش رويشان را نشان دهم .كاش ميشد كه فقر را بر چيد و ………………..
    ارادتمند شما
    آيديني ديگر

  23. _تو كجايي؟
    در گستره بي مرز اين جهان
    تو كجايي؟
    _من در دور دست ترين جاي جهان ايستاده ام:
    كنار تو.
    _تو كجايي؟
    در گستره نا پاك اين جهان
    تو كجايي؟
    _من در پاك ترين مقام جهان ايستاده ام:
    بر سبز شور اين رود بزرگ كه مي سرايد
    براي تو.

  24. دوست عزيز ناديده (فطروس )
    در تمامي طول عمر تلخ تر از زهرم هيچوقت شانس اين را نداشته ام كه دستم به كيهان برسد. استدلال من مربوط به ذهنيت و تراوشات كله عليل خودم است. خوشحال مي شوم اگر بنويسي كيهان تهران يا كيهان لندن ؟
    چطور ميتوانم به مطلب كيهان دسترسي پيدا كنم. باز هم از توجه ات سپاسگزارم. جهت اطلاع عرض كنم كه روزنامه اي اسپانيولي زبان چندي پيش از من خواست كه مقاله اي در رابطه با صدام ( صد دام) برايشان بنويسم. البته اين مربوط به هفته ها پيش از اعلام دستگيري صدام مي باشد. در همين لحظه هم فكسي دريافت كرده ام كه مطالبي ديگر در رابطه با منطقه مي خواهند.
    برقرار باشي
    محمود دهقاني

  25. رد مي شدم صداي دوست دشستاني ام را شنيدم. محمود دهقاني کيهاني نيست، هرگز و از هرکدامش. گردوني است. داستان هاش در گردون تهران او را نشان مي دهد. و من ناظر گفتگوي دو دوست، سکوت مي کنم.

  26. آقا ما خودمان اهل دليم يعني دلمان را جار مي زنيم و زبان دل سرمان مي شود.خوار دل شده ايم و خصلت گير دادنش را گذاشته ايم براي خودش بماند.مگر مي شود كسي با حضرت عباس دوستي كند و كيهاني باشد.دوست عراقيم مي ناليد از طرفداران صدام كه مي خواهند اقتدار مرادشان را وصله كنند و داستان ها ساخته اند كه صدام را با گاز بي هوش كرده اند و عده اي ديگرشان مي گويند مدت ها قبل صدام را گرفته اند و مخصوصن چنينش كرده اند تا خوارش جلوه دهند و از اين چيزها .گفتمش عزيز مرگ ديكتاتور را عشق است وباقي بقايت بگذاريم مردم بدبخت هنوز تحت ستم مرگ ديكتاتورها را باوركنند …و براي اولين بار حسرت يك دوست عرب را خوردم كه چنين شاد است از مرگ ديكتاتورش ومن به همان درد گرفتار.چند سطري به اشاره پايين نوشته ي محمودتان آورده بودم تا باور خودم دود نشود
    عباس آقا دعوتم نكن به ديدن و رد شدن .مصداق آن كلمات فقط اشاره اي بيش نبود.ديگر خط كش بلند كردن براي ما روانيست ما تازه وارديم به غربت.هنوزتنمان درد دارد
    جواب محمودمان را هم كردم اچ تي ام ال و فرستادمش به صندوق برقي اش و پايينش هم آوردم:دوست كوچك تو-فطرس
    ببخشيد عباس آقا

  27. نوجوان بودم با باباي خدا بيامرزم حرفم شد و براي اولين بار زد تو گوشم. دلم گرفت. دلم بدجوري قفل كرد و دنبال بهانه بودم كه سيري گريه كنم. صداي آخوند خوش آواز مسجد محله امان آمد كه داشت روضه مي خواند. رفتم يك گوشه اي نشستم و هنوز شروع نكرده بود كه من زار زار گريه كردم يادم است كه اين شعر را خواند:
    خيمه ها مي سوزد و شمع شب تارم شده
    در شب بيماريم آتش پرستارم شده
    بغل دستي ام كه آدم سن و سال دار و فهميده اي بود رو به من گفت: بابات بهت زده؟
    باري:
    خيلي دلم مي خواهد پينوچت ( پينوشه ) هم سرنوشتش مثل صدام حسين مي شد. يعني همه پينوشه ها.
    اما امريكائيها دشمن ديكتاتورهاي نفتي هستند نه ديكتاتورهاي ديگه.
    خوب ديگه تا بعد.
    محمود دهقاني

  28. سلام
    من تازه با شنا آشنا شدم . رنگ اينجا تقريبا مثلخونه منه . خوشحال ميشم سر افرازم كنيد

  29. پاي بساطه بابا .. خيلي وقته ول كرده رفته.. دو سه تا پيغمبر آخرشو كه به جرم كذب گويي كشتن اينجوري شد.

  30. سلام
    عباس خوب و خوش باشي..
    صدام هم رفت مثل شاه….
    اصلا اين آدمها نمي مانند……
    من كتاب شما را دانلود كردم…. اميد وارم روزي بيايي ايران و راحت كتابت را چاپ كني و………………………..
    يا حق

  31. دوچشم اگربگشادي به آفتاب وصال/برآبه چرخ حقايق دگرمگوزخيال
    ستاره هابنگرازوراي ظلمت ونور/چوذره رقص كنان درشعاع نورجلال
    اگرچه ذره درآن آفتاب درنرسد/ولي زتاب شعاعش شوندنورخصال
    حضرت مولانا

  32. صدام دستگیر شد ، بُعد خبر به کوتاهی این جمله نیست حتما ً . لابد این هم از آن حوادثی است که تاریخ ِِِِِِِِ ان را زیاد خواهیم خواند در مقالات و تحلیل ها و اختمالا دلستان ها چیزی مثل 11 سپتامبر یا 2 خرداد حالا نه به آن فراگیری شاید . و لابد خیلی از مادران ویر زنان دعا کردند ونفرین کردند و اشک ریختن وقتی خبر را شندیدند و حتما ً خیلی از دیگران برای آنی هم که شده مکث کردندو یادشان آمد آنچه گذشت برشان بعد از ان همه خون و آتش و …
    صدام دستگیر شد کسی چه می داند که چه فکر می کرد مرد وقتی با آن ظاهر شکسته توی تلویزیون ظاهر شد و باقی قضایا…
    صدام دستگیر شد و کسی چه می داند که چه فکر می کرد مرد که او را گرفته بود و دستگیر کرده بود و تفتیشش می کرد
    صدام را که دیدم یاد پایان فیلم های اکشن هالیوودی افتادم…. یاد پدرهای مقتدر خانه سالمندان …. حتی یاد خلوت شکسته داش آکل …
    شک ندارم خوشحال بودم اما دیدن آن هیبت مردانه خرد شده . مرد شکسته .. مرد شکست خورده …
    شادی با تاملی بود … چه کسی می داند آن مرد به چه چیزی فکر می کرد .. لعنتی !

  33. صدام نبايد اعدام بشود. محاكمه اي شرافتمندانه تاثير گذار تر از مرگ يك ديكتاتور براي ديگر ديكتاتوران است. اگر امريكا اين قهرمان له ولوارد كرده اش را خودش به طريقي كه تاريخ خيلي از آنها را شاهد بوده است سر به نيست نكند محاكمه صدام درس خوبي براي منطقه خواهد شد. بايد شعار داد: محاكمه عادلانه آري. اعدام نه. نه. نه .نه……….
    با آرزوي برآورده شدن اين آرزو.
    محمود دهقاني

  34. تنهايم…خسته….باشد.هر چه هست باشد…به اميد روزي مي نشينم كه در دستان سردم چاي گرم شما جاي گيرد…تا من بگويم و بخوانم و شما گوش كنيد كه نگاه شماو كيوان را در يك لحضه داشته باشم……كه دستان گرمتان را در پس اين سالهاي سرد با اين همه همدلي محكم بفشارم……
    ممنونم….

  35. آه خدايا…..من اين همه آتش مي گيرم براي يك لحظه هم نگاه شما بودن…حالا همگي باهميد آنجا….جاي مرا به وسعت همه اين سالها خالي كنيد….ممنون كه اينقدر به يادميد….

  36. كجاست؟ همين دور و ورا. حواسش هم شش دنگه به ماهاست. به همه است. حتي به اون جهان سومي بظاهر فلك زده. تازه برامون برنامه ها داره. باور كن همه اش هم در نهايت به نفعمونه. فقط كمي دوست داره تاب و تبش بده. هيجاني تره اينجوري. هم براي خودش هم براي ما. ولي در نهايت همه اش رو خودش يه جوري درست ميكنه. اين رو من ميگم كه شايد به ظاهر خودم يك عالمه چوبش رو خوردم. ولي هنوز هم باور دارم كه اينجاست. همين دور و ورا.

  37. باورتان ميشه از تصاوير ذلت بار صدام دلم براش سوخت؟؟ خودم هم باورم نميشد روزي براي همچو فرعوني اينچنين احساس ترحمي كنم. ولي اخر سقوط يك انسان كم چيزي نيست. سقوطش هم بدست يانكيها نبود. اين فقط يك پرده از تراژدي سقوط يك انسان بود. تراژدي كه خود او (و يا شايد فاكترهاي محيطش) از خيلي وقت پيش رقم زد. خلاصه من كه دلم براي انسان سوخت.


  38. لخت و عريون ، پاپتي!
    شباي-چله كوچيك
    تخمه مي شكستيم و بارون مي اومد

    شب دارد به طول مي رسد و پريا منتظرند به قصه اي
    طول و عرض عمرت دراز بادا،
    شاه قصه گوها!

  39. Salam aghaie maroofi aziz,
    Bebakhshid ke farsi shirin va aziz ro ba in horoof ahmaghane minevisam, hata fekr mikonam maneeshoon ham injori avaz mishan.
    Be har halkhieli lezat bordam , va yade rooz-haie oftadam ke Gardoon ro az roozname frooshi-ha mikharidam va hamash ro mibalidam.
    Ziba bood va zaban hal-e khieli az ma adam ha. Baz ham khoda pedar-e internet ro biamorze kenemizare khieli gharibi konim, dar in ghorbat-kade ke be azndaze korh-e khaki mast
    Paydar Bashid

  40. دوست عزیز خدا سالها است که مرده. هنوز مردم یا بی خبرند یا باور نکرده اند، یا به باورشان بی باورند. شاید هم هنوز خودش هم نمی داند که مدتهاست که مرده، یا شاید خبر به عالم بالا هم با تاخیر زیاد میرسد.
    دیگر دنبالش نگرد برادر ما قبلن گشته ایم و نیافته ایم، شما به دنبال حقیقتی والاتر بگرد و ما را هم خبر کن. سختی بیشتر در پیش است و راحت و آرام نخواهد بود. تازه باید آستین بالاتر زد و کشور را ساخت. دلت را به سختی ها نوید ده که این بهترین نوید است. پایدار باشی.

  41. سلام امروز اولین روزی است که به وبلاگ شما سر می زنم چون همین یکساعت ÷یش از طریق وبلگ اقای بهنود ادرس شما را دیدم با اینکه از قربانیان جنگ هستم ولی حقیقتا در ان لحظه دلم به حال تیره روزی صدام سوخت ای کاش سرنوشت امثال صدام درس عبرتی برای دیو سیرتان جمهوری مثلا اسلامی ایران باشد اگر شانس با ما یار باشد و اینجا را هم فیلتر نکنند قول می دهم به شما سر بزنم قربان شما میلاد از استان فارس

  42. گسسته باد حلقه رژيم سياه اخوندي
    درود بر مرد بزرگ جناب اقاي معروفي

  43. beyeyin dal dabendoon jinjiyoon moon
    doopashoon bazri doosti bazeboonmoon
    babboo doonya menzali mehreboonoon
    nede hefz hakeroon ba daloo joon moon

  44. درود بر استاد ارجمند
    از ديدن وبلاگي اينچنين خوشحالم
    تنها تو ميداني كه لحظه هاي يخ بستگي يعني چه.تنها تو كه حجم سبز خورشيد از دستان تو سرشار است.
    همه ميدانيم كه ديگر خرابي از حد گذشته.
    اما ايا بايد بار و بنه را بست و رفت يا ماند و تلاش كرد.
    نميدانم چه بگويم سخت دلگيرم و هيچ هم صحبتي ندارم.
    در اين لحظه هاي يخ بستگي تنها به يك چيز ميانديشم و ان ابر مرد شدن وبهترين شدن در كنار همه ي سختي هاست.

  45. هر كس به من بگه به خدا سپردمت ميگم منو دست اين غول بي شاخ و دم نسپار خودم از خودم بهتر مراقبت ميكنم