جستجو

بوی نان

——

فقط نان

به هزار دلیل بوی شرافت می‌دهد

و آغوش تو

بی‌دلیل چنان پر از بوی نان است

که آتش تنور

نفس‌هات را در تنم شعله می‌کشد

خورشیدکم!

چهار ساعت نوشته‌ام

و حالا گرسنه‌ام

یعنی چقدر عاشق توام؟

برای تو نوشته‌ام

برای مهربانی‌هات

و آن سه ظرف فیروزه‌ای

که روی میز کارم

مثل چشمه‌های معمایی

تعبیر قشنگ خوابم بود

راستی

چرا تمام آرزوهای من

در موهای تو گیر افتاده؟

چرا هرچه می‌نویسم

فقط تو می‌خوانی؟

چرا به هر جاده‌ای نگاه می‌کنم

تو داری می‌آیی؟

گل من!

تا به حال شده دوباره عاشق یک نفر بشوی؟

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert