جستجو

خواب

———

از صبح حیرانم. مثل جغد.

دم دمای صبح می‌خوابم. اما تا چشم‌هام را می‌بندم جوری از حیرت باز می‌شود که می‌توانم عنکبوت کوچولوی سه کنج سقف را در تاریکی ببینم.

انگار سوء تفاهم روزگار انگشت شست بوده، و در سه کنج سقف چنان لهم کرده که چشم‌های وق‌زده‌ام مانده بر جسم بی جان و مچاله‌ی جغدِ روی تخت. جغدی که از پنجره خیره‌ی برگی قهوه‌ای است، برگی که دارد از شاخه می‌افتد.

هی به خودم می‌گویم: «من؟»

عجب!

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

3 Kommentare

  1. شما چتون شده یهو آخه؟؟؟
    با خودتون قهرین یا مخاطبهایی که خالصانه و بی ادعا میان و حرف میزنن و … دریغ از یک جواب یا حتی تایید؟؟؟ … اصلا بگین میدونین دلواپس شدن برای آدمی که هرگز ندیدیش ولی باهاش همذات پنداری می کنی و دردش رو لابلای نوشته هاش درک می کنی، یعنی چی؟؟؟ چرا با اونایی که دلهاشون هوادار شماست اینطوری رفتار می کنین؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا این رسمشه بزرگوار؟!

  2. شما چتون شده یهو آخه؟؟؟
    با خودتون قهرین یا مخاطبهایی که خالصانه و بی ادعا میان و حرف میزنن و … دریغ از یک جواب یا حتی تایید؟؟؟ … اصلا بگین میدونین دلواپس شدن برای آدمی که هرگز ندیدیش ولی باهاش همذات پنداری می کنی و دردش رو لابلای نوشته هاش درک می کنی، یعنی چی؟؟؟ چرا با اونایی که دلهاشون هوادار شماست اینطوری رفتار می کنین؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا این رسمشه بزرگوار؟
    نکنه افتادین توی چاه ناباوری؟؟؟؟؟ ناباوری دوستانتون!؟ … خدایا ….. امیدوارم اینطور نباشه … امیدوارم …

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert