جستجو

2011

سال بیکاری فرهنگ و ادبیات و هنر

ترجمه آلمانی این متن در ترانسپانسی برای ایران منتشر شد

 

در حالی آخرین روزهای سال 2011 را به پایان می‌بریم که نسبت به تصمیم‌های سیاستگزاران فرهنگی و هنری ایران به شدت خشمگین و خسته‌ایم. همین هفته‌ی پیش بود که مطبوعات خبر دادند در سال جاری بیش از صد کتاب‌فروشی در تهران تعطیل شده. این خبر را یکی از ناشران اعلام کرده بود. دلایل آن البته روشن است؛ کتابهای مورد درخواست موجود نیست، قیمت کاغذ در همین یک ماه سی درصد افزایش داشته است. مأموران جورواجور برای کتابفروشی‌ها مزاحمت ایجاد می‌کنند، کافه کتابفروشی‌ها هم از قبل زیر فشار و آزار بودند که ناچار شدند کافه را جمع کنند. و عاقبت اینکه راسته‌ی کتابفروش‌ها تبدیل به بازار لباس‌فروشها شده و می‌شود. علاوه بر همه‌ی اینها چشم‌اندازی برای کتابفروشان جوان وجود ندارد. پس به همین سادگی بیش از صد کتابفروشی تعطیل شد.

این خبرها در ایران عادی است، همچنان که خبر مجوز نگرفتن بیش از پنج هزار کتاب در وزارت ارشاد حالا دیگر عادی شده. ناشران و نویسندگان می‌دانند که انتظار برای دریافت مجوز انتشار بیهوده است. و حالا در ایران یک اتفاق جدید خبرش دارد عادی می‌شود: نویسندگان ایرانی از این پس آثارشان را در خارج از کشور انتشار می‌دهند.

اخیراً کتاب‌هایی که در خارج از کشور منتشر می‌شود دیگر لزوماً از آنِ نویسندگان تبعیدی و مهاجر نیست. آرام آرام کتابهایی بر پیشخان کتابفروشی‌ها و سایت‌ها قرار می‌گیرد که نویسندگان آنها در ایران زندگی می‌کنند.

پدیده‌ی تبعید برای کسی ناآشنا و غریبه نیست. معلوم است که نویسندگان تبعیدی در هر کجای جهان که باشند برای انتشار آثارشان در تبعیدگاه ناشر و امکان نشر پیدا می‌کنند و آثارشان را منتشر می‌سازند. حتا این را می‌شناسیم که نویسنده‌ای در کشوری نتوانسته اثرش را انتشار دهد، و طبعاً راهی در خارج از کشور باز کرده است؛ نویسنده‌ای چون بولگاکف را همه می‌شناسند.

اما این که نویسندگان داخل کشور به طور همگانی تصمیم بگیرند آثارشان را بیرون از مرزها منتشر سازند، يک فاجعه‌ی ملی است. این اتفاق وحشتناک در سال 2011 در ایران فراگیر شده. و مهمترین وجه گسترده‌ی این روند این است که بار مسئولان فرهنگی و وزارت ارشاد سبک‌تر و کارشان ساده‌تر شود.

چنان که در ابتدای همین سال در فستیوال فیلم تهران، خیمه‌ی فاجعه‌ای بزرگ بر سر سینماگران و فیلمسازان فرو خوابید و نتیجه‌اش این شد که آنان دیگر فیلم نسازند و سرگردان و بلاتکلیف بمانند.

امسال بسیاری از هنرپیشه‌ها و کارگردا‌ن‌ها و دست‌اندکاران سینمای ایران خانه‌نشین شدند و اصلاً فیلم نساختند، و تک و توک فیلمی اگر ساخته شد زیر فشارهای جهانی بود، و یا تهیه‌کنندگانی که سرمایه‌های هنگفت خود را معطل فیلمی کرده بودند، راهی برای نجات فیلم شان یافتند.

در همین راستا چهره‌های سرشناس ادبیات و سینما عملاً از حضور در کشورهای دیگر منع شدند و راهشان به اروپا و دیگر کشورهای غرب بسته شد.

امسال سیمین بهبهانی شاعر بزرگ معاصر که از سوی فستیوال هنری تیرگان به تورنتو دعوت شده بود، نتوانست در این فستیوال شرکت کند.

او به من گفت که پاسپورتش را ضبط کرده‌اند و نمی‌گذارند سفر کند. بنابراین سیمین بهبهانی برای شرکت‌کنندگان آن فستیوال پیامی ویدیویی فرستاد و عدم حضورش را عذر خواست.

چند هنرپیشه و کارگردان که در فستیوال‌های گوناگون دعوت داشتند به چنین سرنوشتی دچار شدند و در خانه ماندند.

دلیل این ممنوعیت‌ها البته روشن است: مسئولان فرهنگی دارند بارشان را سبک می‌کنند، و کارشان را آسوده. آنها نمی‌خواهند کتابی منتشر شود تا خواندن و بحث و جدلی هم نباشد، نمی‌خواهند فیلمی ساخته شود تا اکرانی نباشد و نقد و نظر بینندگان به وجود نیاید. نمی‌خواهند هنرمندی در برنامه‌ای حتا در خارج از کشور حضور یابد تا پژواکی در کار نیاید و نامی بر سر زبانها نیفتد.

بدتر از همه‌ی این اتفاق‌ها مسئولان وزارت ارشاد امسال رسماً گفتند که نویسندگان پیش از نوشتن به خط قرمزهای ما فکر کنند و چیزی بنویسند که بتواند مجوز انتشار دریافت کند.

این هم یکی از پدیده‌های نوظهور بود که وزیر فرهنگ رسماً خودسانسوری و رعایت خط قرمزهای حکومت را به نویسندگان توصیه و ابلاغ می‌کرد.

به نظر می‌رسد سال 2011 در زمینه‌ی فرهنگی سال جمع‌بندی ایدئولوژی حکومت جمهوری اسلامی و اعلام آن به ایرانیان بود. کارت‌ها و بازیها رو بود، شمشیرها را از رو کشیدند، دیگر چیز پنهانی وجود نداشت. اگر در سال‌های قبل‌تر موارد سانسورشدنی را به ناشران به‌طور شفاهی می‌گفتند، امسال خیلی روشن و رسمی موارد سانسور را مکتوب به دست ناشران و نویسندگان دادند. و نیز گفتند اینطور بنویسد و آنطور ننویسید.

امسال در زمینه‌ی فرهنگی کارنامه‌ی مسئولان شرم‌آور بود.

یکی دیگر از کارهای شرم‌آور مسئولان فرهنگی دزدیدن مجسمه‌های شهر و از بین بردن یا پنهان کردن آن بود. این اتفاق در چند شهر رخ داد و سرانجام مجسمه‌های بسیار بزرگ آرش تیرانداز شخصیت اسطوره‌ای ایران باستان که بر ارابه‌ای چهاراسبه ایستاده و تیروکمان در دست دارد در یکی از میدان‌های شهر ساری شبانه محو و نابود شد. این مجسمه‌ها پیش از انقلاب در ایتالیا ساخته شده بود و مردم بسیار دوستش داشتند. اما مسئولان با کمال وقاحت این مسئله را حاشا کردند و اعلام بی‌خبری شان جامعه‌ی فرهنگی را به شدت عصبانی می کرد.

همچنین نقاشی‌های دیواری از داستاهای اسطوره‌ای شاهنامه شبانه با رنگ پاک شد و صبح روز بعد مردم در برابر دیوار

سفید دچار حیرت شدند.

خراب کردن بناهای قدیمی از قبیل حمامی که در عهد صفویه ساخته شده و تبدیل آن به پارکینگ یا خراب کردن شبانه‌ی یک کلیسای قدیمی در شهر کرمان، یا عمارتی در شهر تهران، لابلای دیگر خبرهای فاجعه‌بار گم شد.

به نظر می‌رسد که مسئولان رژيم جمهوری اسلامی فرض را بر این گذاشته‌اند که باید تمامی پیوندهای فرهنگی و تاریخی ایران با گذشته‌های غیر اسلامی‌اش باید محو و نابود شود.

امسال وزارت ارشاد دو کتاب مهم ادبیات هزار ساله‌ی ایران را مورد هجوم قرار دادند. از ناشری خواستند که بخش عاشقانه‌ی کتاب خسر و شیرین نظامی را "تلطیف" کند. یعنی در آن دست ببرد و تغییرش دهد. و این کار به کتابهای دیگر هم تسری پیدا کرد.

دست بردن و تغییر دادن کتابی که عمر هزار ساله دارد، کتابی که اهمیت ادبی و اسطوره‌ای دارد، کتابی که بارها در طول تاریخ منتشر شده، جز ستیز یک قشر ایدئولوژیکی با فرهنگ و ادبیات ملت ایران هیچ معنای دیگری ندارد.

رژیم حاکم بر ایران در سال 2011 رسماً نشان داد و اعلام کرد که هیچ قرابت و علاقه‌ای به فرهنگ و هنر و ادبیات و تاریخ ایران ندارد، و دغدغه‌اش همچون طالبان همانا اسلام حکومتی است که باید در جهان صاحب قدرت نظامی و قلدری و اتمی باشد.

همین چند روز گذشته، خانه‌ی سینما، بزرگترین نهاد صنفی سینماگران توسط وزارت ارشاد طی حکمی توهین‌آمیز منحل شد. وزیر ارشاد بی توجهی سینماگران معترض را نسبت به این حکم، کلاهبرداری خواند.

زیر سایه‌ی چنین حکومتی که از سایه‌ها بیرون آمده، شمشیسر از رو کشیده و عربده می‌کشد، زندگی بر هنرمندان جهنمی هولناک است. سال 2011 تمام شد و باز ما دوره می کنیم روز را و هنوز را.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

8 Kommentare

  1. با درود وعرض ادب و احترام
    بنده از دوستان خانم صبحی هستم از کتاب پرستوهای مهاجر چه خبر؟
    بی صبرانه منتظر چاپ این کتاب هستم
    با احترام جعفری
    ———————
    به زودی در نوروز منتشر میشه
    سلام برسانید

  2. چقدر دلم برای‏‏تان, برای این رنگ برای این نوشته ها تنگ شده بود….
    خدا نگذرد از باعث و بانی این بگیرو ببندها که نمیگذارند یک page خوش از نگاه آدم پایین برود!!
    خیلی کودک درونم غلغلک شد امشب با دیدن این صفحه بعد این همه مدت ندیدن این بلاگ…
    خدا حفظ تان کناد ای مرد عزیز.
    با احترام|احمد

  3. Salam
    aghaye Maaroufie aziz man mikhastam age beshe ba shoma az tarighe e-mail tamas dashte basham
    besiar ziad doosetoon daram va mikham dar mourede matlabi ba shoma mashverat konam
    kheili baram moheme.
    man shiwa hastam, hodoude40 rooze ke baraye edameye tahsil be Québec .oumadam va dar reshteye Motaleate Adabi gharare ke tahsil konam,

  4. جانا سخن از دل ما گفتي
    با اين همه عاشقانه در ايران مي مانيم و قلم مي زنيم
    جايت بين اهالي داستان خاليست عباس آقا
    عيدت مبارك
    مهدي رئيس المحدثين
    ——————-
    سلام
    عید و بهارتون مبارک

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert