بیانیه کانون نویسندگان ایران
دربارهی رویدادهای خونین اخیر
سرانجام، انتخابات نمایشی و غیردموكراتیك خردادماه به خون مردم رنگین شد. فرجام این سناریوی ضددموكراتیك چیزی جز این نمیتوانست باشد.
روزنهی كوچكی مانند این انتخابات، كه حاكمیت ناگزیر از گشودن آن بود، كافی بود تا خواستههای سركوبشده و انباشتهی مردم از آن فوران كند و به موجی گسترده بدل شود كه در روزهای گذشته شاهد آن بودهایم. ما بدون توجه به بازی قدرتی كه میان نامزدها و جناحهای مختلف ساختار قدرت در جریان است، و جدا از سوداهایی كه گردانندگان نمایش انتخابات در سر دارند، سركوب مردم و به خاك و خون كشیدن جوانان آزادیخواه این سرزمین را محكوم میكنیم و بر این باوریم كه تا آزادی بیقید و شرط احزاب، سندیكاها، اتحادیهها و انجمنهای آزاد و مستقل تأمین نشود، تا آزادی اندیشه و بیان بیهیچ حصر و استثنا محقق نشود، تا بساط سركوب به طور جدی و كامل برچیده نشود، مشكل مرحلهی كنونی تاریخ جامعهی ما حل نخواهد شد.
به سركوب و كشتار مردم پایان دهید! به ارادهی مردم گردن نهید!
کانون نویسندگان ایران
۲۶ خرداد ۱۳۸۸


122 Kommentare
این روزها سخت میگذرد، سخت تر از همیشه- هوا داغ ِ داغ است و من از صبح، هر چه تقلا میکنم که تمرکز کنم روی سطور این همه کتاب نخوانده تا 8 روز ِ دیگر که کنکور است، هیچ نمی توانم. انگار زندگی به نقطه ی پایان خودش رسیده باشد، ما همگی به سان مردگانی متحرک به زندگی مسخره ی خویش که در آن امید رو به ناامیدی و یاس گذاشته است، ادامه میدهیم. این چند روزی که گذشت، فقط صدای گریه بودم که بین دیوارهای خانه میپراکندم یا صدای گامهای ِ مرددی از خانه تا خیابان، آنجا که همه آمالشان سبز است. آنجا که همه قاطعانه „نه“ میگویند…عجب بازی مسخره ای…
یک هفته بیشتر بود که سبز بودم، یکپارچه سبز و هر روز عصر و شب به خیابانها میزدیم. همه هم سبز بودند. همه ی ایران…
یک هفته بود که فریاد میشدم و بر سر واقعه ای که این روزها پیش افتاده است، خراب میشدم. دست میشدم و با عکسهای میرحسین به آسمان میرفتم. دستها همه پیروزمندانه از پنجره های ماشین ها به بیرون پرتاب میشدند…
انگار تاریخ همه ی شیب و فرازهایش را پشت سر گذاشته و امروز به عمیق ترین چاله ها و پست ترین نقاط حیوانی رسیده باشد. به باور آدمی نمیگنجد…
جمعه، همه نه شدیم، موسوی شدیم و به صندوق ها ریختیم. روز بعدش نمیدانستم بخندم، حیرت کنم، وحشت کنم، گریه کنم… و در آن استیصال، آن آخری را انتخاب کردم. ناخواسته، شبیه همه ی ایرانی های دیگر و بعد شهر در سکوتی مرگبار خاموش شد و من فقط صورتی بودم اشک آلود که غمین و محزون بر چهره های پر از ناباوری و درد مردم نظاره میکردم و به قهقرا می شتافتم.
چه شده بود؟ خواب میدیدم؟ عده ای عقلشان به زوال افتاده بود؟ بازی بود؟ برده بودیم یا باخته؟
همه ی افراد این شهر ِ مجازی را هم سکون و سکوتی تلخ در آغوش کشیده است.
مرگ میشدم و هزاران بار بر خودم سیطره می انداختم. شک می شدم به خدا و عدالتی که نیست که نیست…
شرمم میشد اگر خدا بودم و سکوت میکردم…
کسی چه میداند؟ شاید خدا هم خودش را در اتاقش محبوس کرده است و سر در بالش، آرام هق هق میکند…
به روی دوش او هم بی شک سنگینی میکند این همه کین و نفرت، خشم و درد…این همه بهت…
من ویران ِ ویرانم. هیچ جیز نمیتوانست اینگونه از هم فروپاشدم. این روزها تو خدا را کجا پیدا میکنی؟ کجا نفس میکشی؟
میروم، جیغ و فریاد میشوم، مشت میشوم و بر هوای مسموم ایران میکوبم و خودم را در میان سبز آمالانی که به خیابانها می آیند میاندازم. آی میزنند…آی میزنند…
اما درد این ضربه ها کجا، غمی که این چنین پر پیچش و عمیق بر دلهامان چنبره زده است و حتی زمان هم التیامش نمی بخشد و روز به روز کاری تر میشود، کجا؟
وقتی که در این اتاق پر از دلتنگی ام باشم فقط نگاه میشوم و به خطوط کتاب میماسم. و بعد اشک میشوم و فرومیریزم. یکسره، هزاران باره…
آقای معروفی عزیزم وقتی برایتان مینویسم و با حوصله میخونید و جواب میدهید احساس آرامش میکنم. اگرچه نوشته های من در مقابل قلم حیرت انگیز و بی نظیر شما خیلی خنده آورند.
کسی هست بخواندم. مرسی…
گفته بودم: خیلی خیلی خیلی دوستتان دارم. حتی بیشتر از سمفونی مردگان…
—————————-
چقدر احساست را زيبا نوشته ای.
کاش بتوانم اين نوشته را منتشر کنم.
مرسی
راستی یادم رفت:
بخاطر این پست واقعا ممنون. این میتونه خیلی موثر باشه…
بخاطر حمایتها ممنون…
کمکمان کنید. بگوئید کمکمان کنند.
——————————
سلام
همين الآن يک مقاله ی ديگر از وضعيت دانشجوها به روزنامه ی تاگس اشپيگل تحويل دادم.
همه دارند تلاش می کنند، همه ی ايرانی ها
امواج سبز… صخرهي استبداد
با ياد سرو كاشمر است آيا
يا خون سروهاي اميرآباد……………..
سبز باشيد
شب است و چهره میهن سیاهه…
امروز این آهنگ از پشت سال ها پیدا شده و چه تازه ست…
خون ایرانی چه تازه ست….
از پس هزار سال درد وطن چقدر تازه ست…
تنفگم را یده تا ره بجویم….
جفتم در خواب به صدای بلند می نالد…بیدارش نمی کنم…در کابوس این بیداری جایگزینی بر کابوسی که در خواب
می بیند ندارم…جز اینکه بر آن خواب امید بیداری هست و بر این کابوس هیچ جز ادامه درد…
ساعت یک و چهل و هفت دقیقه صبح… یکی از همان ساعت های خوب برای حمله ای مردانه به پسران و دختران خوابگاه ها…یه همکلاس های من که خانه در این شهر ندارند و با تلاشی جانکاه درس خوانده اند تا در این شهر خانه کنند…تا پله پله بالا بروند…تا از همان بالا با همان مغزهای درس خوانده به زمین بیاییند…
آفرین بر قامت دروازه اسطوره ای این دانشگاه مادر که فرزندان خود را سال هاست که از خواب به خون می بیند و فرو نمی ریزد…ز گهواره تا گور دانش بجوی که راهی ست بس کوتاه…
برادر بی قراره…
برادر شعله واره….
امروز برادرم در لباس سپید در میان صدها پزشک در خیابان برای هشت جسد گلوله کاری شده شب پیش آواز درد
می خواند….ما چقدر از کودکی عدد هشت را دوست داشتیم… حالا تمام عدد ها ترسناک اند…
ببین خون عزیزان را به دیوار…
آن ها سیزده سال علم شفا نیاموختند که از پشت تلفن خبر مرگ جوانی را اینگونه به پدرش برسانند…جوانی که از بیماری خاک به خاک افتاده نه از بی باری ِ تن…
که هرکه عاشقه پایش به راهه…
امروز با قیچی ِ کدبانوگری های مادر به جان دامن سیاه بلندم افتادم… همان دامن سیاه نقش دار ایرانی…همان که
هم تای سپیدش را روزی به تن کردم و در خیابان به جرم بی حیایی راهم را سد کردند…حیا…حیا…حیا….
شب و دریای خوف انگیز توفان…
امروز دامن سیاهم را تکه تکه بریدم و به دست بستم… فردا هم می بندم… می بندم و در خیابان به سوی آسمان ِ لال دست دراز می کنم…
آنکه دیشب مرد، برادردختری بود که من نمی شناسم و می گریم… سپید پوشیده ایم و سیاه… بر این ماتم ِِ بی چرا…
برادر بی قراره…
برادر نوجوونه…
برادر شعله واره…
برادر غرق خونه…
برادر کاکلش آتش فشونه…
————————————-
چقدر اين مطلب زيباست
بايد بذارمش روی صفحه ی اول
بسمه تعالی
ملت شریف ایران
همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا و یا برگزاری راهپیمایی های مسالمت آمیز با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد.
میرحسین موسوی
__________________________
آفرين
با مکانيسم مردم حرکت کردن پيروزی به همراه داره، و با مکانيسم ونزوئلا راه رفتن، از يک موجود نکبت، يک هيولا می سازه
به ارادهی کدام ملت ؟
ملت رای دهنده یا ملت آشوبگر ؟
ما بیست و چهار میلیون ملت نیستیم ؟
چه کسی به ارادهی ما گردن مینهد ؟!؟
جرم ما اینست که بلد نیستیم محیط نوامیس مردم را ناامن کنیم ؟!؟
جرم ما اینست که بلد نیستیم عربده بکشیم و وحشی بازی در بیاریم ؟
جرم ما چیست که به ارادهی ما بیست و چهار میلیون کسی گردن نمینهد ؟!؟
ما ایرانی نیستیم ؟!؟
همین! مال هیچکس نیست!
—————————-
اگر آرای مردم را درست شمارش کنند، و رقم واقعی اعلام شود، می بينی که شما سه ميليون هم نيستيد. دو ميليون چهارصدهزاريد
يک صفر اضافه شده، مثل دماغ پينوکيو
اما چون ديکتاتور کوچک خيال کرد اين صفر از نظر رياضی مهم نيست، گذاشت جلو ارقام و گفت برويم به سوی ونزوئلا. نمی دانست که مثل خناق توی گلوش گير می کنه اين صفر ملی.
به سركوب و كشتار مردم پایان دهید! به ارادهی مردم گردن نهید!
in harfe hameye mardome irane hameye 60-70 million menhaye foghesh 3 million.
yademoon bashe ke demokrasi yani aksariat
mamnoon baraye hameye talashhatoon aghaye maroofi.man va baghie iranihaye inja ham dar hameye tazahorat o hamayeshha hazer mishim.
be omide piroozi
به سركوب و كشتار مردم پایان دهید! به ارادهی مردم گردن نهید!
in harfe hameye mardome irane hameye 60-70 million menhaye foghesh 3 million.
yademoon bashe ke demokrasi yani aksariat
mamnoon baraye hameye talashhatoon aghaye maroofi.man va baghie iranihaye inja ham dar hameye tazahorat o hamayeshha hazer mishim.
be omide piroozi
نمی دانم عاقبت این نگاه ها و سرکوبها چه خواهد شد … تنها منتظرم .
سخت آزرده ایم و گاه فکر می کنم بازی خوردن در این دنیا عادی ترین اتفاق ممکن بود . این روزها پای هر سخنی تنها مثل بز اخفش سر تکان می دهم و تنها بغض می کنم . نمی دانم چرا این روزها نمی گذرد چرا بر من و ما تازیانه می زند ؟ چرا به ما ستم می کنند ؟ ما که تنها صف ها را پر کردیم تا بعد ما را به سخره بگیرند و با خوشحالی به یکدیگر گفتیم : دیدی تعرفه ها هم سبز بود …
سلام آقای معروفی
پاینده باشید که دورتر از اینجا برای ما پیامی دارید
همیشه برایم سؤال بود که چرا استادان ادبیات فارسی اینهمه سال خاموش بوده اند و این بار هم گویی سیستم حاکم بر دانشگاه ها بیشتر اینها را فاسد کرده است و گدا گشنه
—————–
اونا رو ببخشيد، خيلی هاشون تو باغ نيستن
به رسم ادب اول…سلام
دوم…تو این خفقان حکومت اسلامی(خالی از جمهوریت) تنها چند نویسنده و ناشر عوام نویس حق شناسانده شدن به مردم رو داشتن و من…تازه…برای اولین بار اسم شما رو شنیدم…و متاسف شدم…تاسف عمیق برای فرهنگ این مملکت که امثال شما رو طرد کرده…واقعا متاسفم
از یه طرف هم خوشحالم…واقعا خوشحالم که افتخار آشنایی با شخصیتی مثل شما رو پیدا کردم … تمام برنامه های آموزش داستان نویسی شما رو تبدیل به برنامه موبایل کردم تا در اختیار بقیه هم قرارش بدم .
:.
ببخشید که سخنم ربطی به موضوع مطلب نگاشته شده شما نداشت…جهت عرض ادب خدمت رسیده بودم
—————————–
سلام
اتفاقاً اصل مطلب رو شما گفتی.
و ممنونم
استاد
دوستم پزشک است در بیمارستان رسول اکرم بوده ، تعریف می کرد چه ها دیده …..
همه فعالان دستگیر شده اند ، نمی دانیم زندان ها و بازداشتگاه ها چقدر جا دارد که هنوز دست بر نمی دارند .. این ها مگر ایرانی نیستند؟ این خاک ، خاک آنها نیست؟
دوستانمان در خوایگاه ها از ترس می لرزند ..
این چه جنگ نابرابری ست … که عده ای عرب آورده اند که به سکوت مردم هم حمله می کنند …
مردم خسته و رنجورند
کاش شما مردم را برای رها نکردن این جنبش ترغیب کنید ، کلام شما اثر بسزایی دارد .
صدای گلوله گوشمان را کر کرده و این صدا و سیمای خائن می گوید „عده ای اغتشاش گر…“
بغض …
——————————–
خدا قوت، و دم همه ی شما گرم
داريد مملکت رو نجات می ديد
http://www.hesam2009.persianblog.ir
بسم رب الشهدا و الصدیقین
ملت بزرگ ایران
حماسه 25 خرداد شما در راهپیمایی آرام از میدان امام حسین تا میدان آزادی تهران دو نشان بر چهره ایران گذاشت: اول اعتراض ملت به خیانت دولت در امانتی که به آنها سپرده شده بود و آرایی که مالک حقیقی آنها مردم ایران بودند و ارباب دولت ربودند، دوم آرامش و متا نت ملت در شیوه اعتراض که در فضایی سرشار از سکوت برگزار شد که سکوت سرشار از ناگفته هاست.
متاسفانه کسانی که عظمت این رفتار مدنی مردم تهران و دیگر شهرهای ایران آنان را می آزارد کوشیدند با اتهام افکنی و مهندسی آشوب – که چون مهندسی انتخابات در آن زبردست هستند – برخی رفتارهای اعتراض آمیز مانند آتش زدنها و تخریب ها را به نام ملت ایران و حامیان اصلاحات و تغییر بنویسند و در این جریان گروهی از هم میهنانمان را در میدان آزادی و کوی دانشگاه به شهادت رساندند. من با تسلیت این شهادت ها اعلام می کنم این ملت از آشوب به دور است و اینان می خواهند با هراساندن مردم کوچه و خیابان از آشوب و بزرگنمایی آنها در صدا و سیما و رسانه های وابسته و سانسور رسانه های آزاد اصل اعتراض ملت را نادیده بگیرند چرا که اگر صداقت داشتند به جای پخش صحنه های خشونت بار بعد از راهپیمایی 25 خرداد شکوه اصلاح طلبانه و صلح طلبانه بودن این راهپیمایی ملی و میلیونی را نشان می دادند.
اینجانب که خود در روز 25 خرداد قطره ای از دریای حضور شما در خیابان آزادی بودم ضمن دعوت به حضور ملت در میادین، اعتراض نسبت به توطئه به آشوب کشیدن اجتماعات از سوی عناصر مشکوک هشدار می دهم که هدف نهایی این اقدامات پایان دادن به حضور شما ملت عزیز است.ذره ای در تداوم حضور خود و ذره ای در مشکوک بودن این آشوب ها تردید نکنید.
اینجانب از آنجایی که انتخابات 22 خرداد را نامشروع می دانم و نتایج برامده از آن را قبول ندارم و این فرد را برای ریاست جمهوری اسلامی ایران به رسمیت نمی شناسم. از همه مردم تهران دعوت می کنم ساعت 11 صبح روز جمعه 29 خرداد 1388 با لباس سیاه به نشانه سوگواری برای شهدای راه جمهوریت نظام اسلامی ایران از میدان 7 تیر تا محل برگزاری نماز جمعه حضور یابند و با حضور آرام و آگاهانه خود اعتراض خویش به انتخابات را اعلام کنند و خواسته ابطال انتخابات نامشروع 22 خرداد 1388 را به گوش عالی ترین مقام کشور برسانند.
حضور شما در نماز جمعه تهران – که به امامت رهبری نظام برگزار می شود – باطل کننده القائات افرادی است که معتقدند اصلاح طلبان خواهان آشوب و حرکت در ورای چارچوب قانون هستند. قانون اساسی به همه شما این حق را داده است که در خیابان ها حضور یابید و بدون هرگونه تخریب اموال عمومی صدای خویش را به گوش حاکمان برسانید و به نشانه جدایی خود از صفوف اخلال گران مشکوک با نشان های سیاه خویش را از ایشان جدا سازید.
مهدی کروبی 27 خرداد ماه 1388
—————————————–
سلام محمد عزيزم
مرسی که خبرها رو منتشر می کنی
اينجا هم يک امکانه که بشه روش اطلاعيه ای منتشر کرد
محسن مخلباف در پارلمان اروپا سخنرانی کرد و درباره چگونگی عوض کردن نتایج انتخابات توضیح داد!
مخلباف الان در حال مصاحبه با بی بی سی حرف های قبلی خود درباره کودتا را تایید کرد!
او حتی از قول فراکسیون سبزها در پارلمان اروپا نقل کرد که منابع اطلاعاتی آن ها نشان می داد که در انتخابات گذشته می دانستند که احمدی نژاد سوم بوده!
او این کودتا را روسی خواند!
محسن مخلباف تایید کرد که بر خلاف اعلام قبلی به آقای موسوی درباره پیروزی ایشان؛ چند سپاهی با نامه ای از رهبر می آیند و می گویند شلوغش نکن … نمی گذاریم انقلاب سبزی را که راه انداخته ای پیروز شود!
———————————-
همشو شنيدم. خيلی خوب بود
و این سمفونی زندگان است! درود بر همه ایرانیان.
————————–
به احترام پيروزی مردم ايران، يک رمان می نويسم با اين اسمی که شما می خواين
چشم
سال بلوا حكايت روزگار سياه ماست…
————
من روزگارم رو نوشتم
میبینم که اختلاف 11 میلیونی بدجور داره میسوزونتتون، جیغ بزنین، داد و هوار کنین شاید یکم اون دل سوختتون آروم بگیره
بسوزین و اموال عمومی رو بسوزونین که دوایه سوزشتون فقط خاکستر شدنتونه
شکست هر چه سنگینتر سوزشش بیشتر
مکرو و مکرالله و الله و خیر الماکرین
چهار نعل بتازونین که خوب در حال پیشروی به سمت زباله دان تاریخ هستید
در هر حالی و در هر جبهه ای یادتون نره که خدا ناظره تمام این اتفاقات هست
هرچند که شما ها کلاً خوب فراموش میکنید
یارب مبادا که گدا معتبر شود *** گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود
مثاله عینیه شما و جناب آقای موسوی
—————————-
ولی ما
آبروی فقر و قناعت نمی بريم
ملت، ملت من
کدامین هنگام
پس کدامین هنگام، در جشن دیگران
تو دیگر بازیچهی اندوهخیزی نخواهی بود؟
و در کشتزار دیگران
مترسکی متروک؟
«امه سزر»
سلام استاد
امروز میگم خوشبحالتون که اینجا نیستید و نمیبینید که جوونای این مردم به دست هموطنان خودشون کشته میشن. نمیبینید که به دست چه آدمایی کتک می خورن.
روزهای دردناکی و می گذرونیم اما یه همدلی امیدوارکننده بین مردم هست که مثل آب سرد دلای داغدیده رو خنک می کنه. هرکس هر کاری که می تونه انجام می ده. روزهای عجیب، دردناک اما امیدوار کننده ای رو می گذرونیم. با اینکه اینترنت خیلی هامون قطع شده، موبایلا هم دو شبه که قطعه، شبکه های خارجی هم به لطف دولت بسیار مردمی!!! قطع شده، اما اخبار و به هر طریقی که شده بهم می رسونیم. بطرز معجزه آسایی هممون می دونیم فردا کجا باید جمع شیم و از چه مسیری در سکوت راهپیمایی کنیم. هرچند که فردا روز عزاداریه برای دوستامون که بیگناه کشته شدن، بیگناه اما شایدم به جرم زیر بار زور نرفتن.
برامون دعا کنید
——————-
همين همدلی و همگرايی يک دستاورد بزرگ ملي و با ارزشه
حجتالاسلام و المسلمین محتشمیپور، رییس کمیتهی صیانت از آرای مهندس موسوی گفت: «…با نمایندگان شورای نگهبان جلسهای داشتیم و کل مسائل و تخلفاتی که در سیر انتخابات انجام شده بود با استدلالی قوی بیان کردیم. اولین انتقادی که وجود داشت مربوط به تخلفات خود شورای نگهبان بود. ناظر انتخابات باید کاملاً بیطرف باشد و تمام نامزدها باید مساوی باشند و شورای نگهبان نباید از هیچیک از کاندیداها حمایت کند ولی علیرغم این وظیفهی اخلاقی، قانونی و حقوقی، تعدادی از اعضای شورای نگهبان در سخنرانیهای خود به طرفداری از آقای احمدینژاد موضع گرفتند و حتی برخی از آنها سفرهای تبلیغاتی برای وی انجام دادند. به عنوان مثال آقای الهام یکی از حقوقدانان شورای نگهبان است که در ایام انتخابات سفرهای تبلیغاتی برای آقای احمدی نژاد انجام میداد. آیا چنین شورایی صلاحیت دارد که انتخابات برگزار کند؟»
محتشمیپور بیان کرد: «امام خمینی (ره)، زمانی خطاب به شورای نگهبان فرمودند میترسم از آن روزی که عدهای دور شما را بگیرند ولی جوانان و مردم ما علیه این شورا برای احقاق حقوق خود شعار دهند؛ این اخطار امام (ره) به شورای نگهبان بوده است و امیدوارم که این شورا به این مطلب توجه داشته باشد.»
محتشمیپور همچنین گفت: «نامزدهای انتخاباتی حق دارند در جلسات هیأتهای اجرایی انتخابات شرکت کنند ولی شورای نگهبان آنها را از این حق قانونی محروم کرده است و ما نمیدانیم در این مدت چه تصمیماتی در هیاتهای اجرایی مطرح شده است و این یکی دیگر از تخلفات صورت گرفته در این انتخابات محسوب میشود. همچنین در هفتاد حوزهی انتخابیه، میزان رأیی که در صندوقها ریخته شده است نسبت به واجدین شرایط بسیار بیشتر است.»
سید هادی خامنهای، دبیر كل مجمع نیروهای خط امام اعلام کرد: «به نظر من همین راهپیمایی میلیونی در تهران نوعی رفراندوم و اعلام رأی است. مگر همین راهپیماییهای میلیونی وآرام مردم در سال 57-56 مهمترین معیار امام برای اعلام نظر و همراهی مردم نبود و مگر به اتكا همین راهپیماییها نبود كه تأیید ملت را اعلام و دولت را تشكیل دادند؟»
————————–
مرسی دانيال
استاد شجریان گفت از پخش سرودهایش در صدا و سیمای جمهوری اسلامی احساس شرم می کند. او گفت این سرودها را برای رستاخیز مردم در سال 57 خوانده و اکنون مورد سوء استفاده مقامات ایران قرار گرفته است.
سرود بلند
آریایی
این سیمرغ خوشخوان،
بغض شده
اکنون
در گلوی شرم!
پژواک
رستاخیز خلق را
سیمای „دیو“
به غارت
نشسته است!
در دستان سخاوت ما
نور و برکت و مهر
می روید،
و در عمامه „دیو“
ظلمت
و نکبت
و کینه…
سلام
شنیدم حسین زمانو دستگیر کردند . چند ماهی بود که به وبلاگ ایشون میرفتم . دیگه وبلاگشون باز نمیشه . نمی دونم قراره چه بلایی سر صاحب این صدای نازنین بیارن . از نوجوونی شیفته ی صدای ایشون شدم و از چند سال پیش با کتاب سنفونی مردگان شیفته ی قلم شما . حسین زمان در ایران بود که دستگیر شد و خوشحالم شما اینجا نیستید که دستگیر بشین .
نمی دونم هنوز هم داستان می نویسید یا نه . ولی خواهش می کنم این ظلم هارو در کتابی مثل سال بلوا به تصویر بکشید .
من در مشهدم . یعنی جایی که شاید فضای سیاسی از همه جا بسته تر باشه . اینجا امکان راهپیمایی متمرکز تقریباً وجود نداره . پلیس ها جایی رو که فکر می کنن امکان راهپیمایی وجود داره تحت کنترل کامل دارند . تنها حرم می مونه که جمعیت اونجا انگار عاری از اعتراضن .
من دوستی ندارم و تقریباً خیلی تنهام . تنها می تونم قلممو کیلومتر ها پیاده راه ببرم . قلم من انعکاسی نداره و غالباً شعبه ای جز نگاه خودم پذیرای اون نیست . این آزارم میده.
پنجره ی حسین زمانو بستن و از این به بعد می خوام از پنجره ی شما نفس بکشم .
می خو استم چیز دیگه ای رو به عنوان چندمین تنفسم اینجا بذارم اما یاد این ترانه م که چندان بی ربط به این روزا نیست افتادم
ولگرد
من و تو هر دو ولگردیم
پی خوشبختی می گردیم
مث تبت سوت و کوریم
جفتمون از خونه دوریم
توی بازار شکستن
شکستن دل تو و من
می رسیم فقط به بن بست
چشمامون شده تهی دست
توی این کوچه ی بن بست
می خونیم از اونچه که هست
می ریم اول به گذشته
تا ببینیم چی گذشته
وقتی که ما یه جنینیم
فارق از عشق شیرینیم
وقتی که می شیم یه نوزاد
همه چی واسمون آزاد
کودکی جنون بازی
نداره مجنون نیازی
حد و مرز نوجوونی
صرف و نحو نمی تونی
عطش و موج جوونی
هوس و بیمار خونی
آره ما هر دو ولگردیم
پی خوشبختی می گردیم
جفتمون عمداً جوونیم
داریم از وطن می خونیم
کوچ منتهی به بن بست
کوچه ی کوچیده در بست
مواظب خودتون و پنجره تون باشید .
——————————
سلام مجيد عزيزم
خوبه که با قلمت رفيقی
نامه حسن شریعتمداری خطاب به مردم آذربایجان
نامه به آذربایجان غیور
تبریزیم ای آنا یوردوم نه سولوب سان سارالیب سان
ای سهندیم ساوالانیم نجه خاموش قالوب سان
توش یولا سیل خروشان کیبی سسلیر سنی سسلر
دور ایاقه سسه سس ور کی آچیل سینله نفسلر
آذربایجانیان عزیزدرست سی سال پیش و در چنین روزهائی میلیون ها نفر از شما به خیابان ها آمدید و با تظاهراتی مسالمت آمیز و در همراهی با مرجعی روشن ضمیر و خردمند و مرجعی مترقی و دوراندیش یعنی شادروان آیت الله العظمی شریعتمداری خواستار لغو رفراندم تصویب قانون اساسی و اصلاح مواد مربوط به اختیارات ولایت فقیه و حذف نهاد ولایت فقیه از آن شدید. قیام مدنی و مسالمت آمبز شما یعنی یکی از صاحبان اصلی انقلاب به خاک و خون کشیده شد و سپس مراد شما را خانه نشین کرده و انتقام روشن بینی و مسالمت جوئی و عدم خشونت او و شما را از او و شما گرفتند.حال و با صد افسوس پس از سی سال٬ درستی پیش بینی های او و شما برای همه کاملا مشهود و آشکار و ملموس شد. اغلب آنانی که آن روزها در سرکوب شما و توهین به آن پیر روشن ضمیر و در مقام تقرب به رهبرشان گوی سبقت از یکدیگر می ربودند، اکنون خود فریادشان از دست بتی که خود ساختند و برملت تحمیل کردند، بلند شده است.سی سال خسارت و خسران و هزاران هزار تلفات انسانی و میلیاردها اتلاف سرمایه ملی و نسلی سرخورده و عاصی بیلان مرارت بار این تجربه فاجعه بار است.امروز ولی فقیه چنان آشکار و بی پروا اراده ولایت مطلقه خود را در برابر اراده ملت نهاده است و چنان به عیان خواست آنان را به سخره گرفته که آحاد ملت از خرد و کلان همکاری او را در تقلب انتخاباتی دریافته و سی سال پس از قیام شما این بار همگان در اعتراض به او در سراسر کشور به خیابان ها ریخته اند.امروز مانند سال ۵۷ چشم وطن به سوی شما دوخته است. نگوئید که آن روز تنها ماندید. (!)امروز جای گله نیست. اوضاع حساس تر از این ها و وظیفه ما فرزندان آذربایجان سنگین تر از همیشه است.(!)تظاهرات با صلابت و مسالمت آمیز شما همواره نقش آفرین بوده است. دیروز شما را مجددا به خاک و خون کشیدند و در دانشگاه تهران ٬ تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان و ایران فرزندان تان را زدند و کشتند. به شما از راه دور تسلیت می گویم.نیروی انتظامی آذربایجان و سپاه و بسیج و شهربانی می دانند که نباید دست به سوی همشهریان و سایر هموطنانی که با مسالمت ابتدائی ترین حقوق خود را می خواهند دراز کنند. پدر من این کار را بر آنان حرام کرده است.(!) آنان دیر یا زود به شما خواهند پیوست. به آنان محبت کنید و فتوای پدرم را به آنان یادآوری نمائید تا از خواب غفلت بیدار شوند. این فتوی شامل همه نیروهای مسلح در سراسر ایران است. وظیفه شما نیروهای مسلح دفاع از هموطنانتان است ونه قلع و قمع آنان.
روحانیون محترم آذربایجانی:شما پیروان و شاگردان آن مرجع دوراندیش هستید. صف خود را تا دیر نشده از این عده روحانی خودکامه که در مقابل ملت ایستاده اند، جدا کنید و به ملت بپیوندید.
فرهنگیان٬ بازاریان٬ کارگران، کارمندان٬ پزشکان و دانشجویان و دانشگاهیان عزیز آذربایجان:تا رسیدن به خواست های خود که ابطال این به اصطلاح انتخابات است، مقاومت کنید و با راه پیمائی های مسالمت آمیز و اعتصابات شغلی به مردم سراسر کشور کمک کنید تا در قدم بعدی رسالت سی ساله خود را تکمیل نمائید. استدعا دارم نگذارید وارد صفوف تظاهرات مسالمت آمیز شما شده و خشونت را به شما تحمیل کنند. پیروزی ملت در مدنیت، پیگیری و مقاومت و در عین حال مسالمت است.در آرزوی پیوستن به شما دستتان را به گرمی می فشارم.
مهندس سید حسن شریعتمداری
سلام ،سلامی از سوی نا امیدی از قعر دوزخ ایران به همه آنها که امیدرا قلم میزنند
سالهاست که خونخواره گان را میشناسیم با سایه شوم آنها بر سرمان بزرگ شده ایم وزیسته ایم ومیدانیم اینان برای حفظ کرسی اقتدارشان حاضرند هزاران نفر را سلاخی کنند و میلیونها نفر را در زیر چرخهای اختناق وخفقان وسرکوب له کنند وامید به تغییرشان امید به معجزه است .
آنها کارشان را خوب بلدند .ایران را پاره پاره کرده اند و ذهن ها را با بغض وکینه وشک آلوده اند وآدمها را زیر انواع فشارهای روحی ومادی مسخ کرده اند وحالا در اوج این ویرانه ایستاده اند وخدایی میکنند وخدایان وحشت باج نخواهند داد.
متا سفم که آیه یاس میخوانم ولی نمیدانید چقدر شرم آور ودیوانه کننده ویاس آوراست که در این روزها فقط نظاره گر باشی .دستانت خالی باشد وبر سر مردم شهرت خاک مرگ پاشیده باشند بدون هیچ اعتراض وحرکتی.
آقای معروفی عزیزم
ارتباط ما به کل از دنیا داره قطع میشه. بخدا با این سرعتی که ما به اینترنت وصل میشیم… همیشه فقط نیم ساعت صبر میکنم تا صفحه ی شما باز بشه…
امروز هم ریختن همه ی م. ا. ه. و.اره ها رو دارن جمع میکنن. دائم با یه دستگاههائی کنترل میکنن خونه ها رو. ما چی کار کنیم؟؟؟؟ به هیچی دسترسی نداریم…تروخداااا کمک کنین…
صدای آقای موسوی تو تهران ممکنه پخش بشه بین مردم ولی توی شهرای دیگه اغلب نمیرسه به گوش مردم. واسه همین شهرای دیگه دارن ساکت میشن. چیکار کنیم؟
————————————
من تصورم اين بود که گاهی اوضاع آرامه، گاهی دوباره موج راه ميفته.
فعلاً که همه چی داره توی شهرهای بزرگ به نفع مردم پيش ميره.
اميدوارم احساس تنهايی نکنيد و همه چيزخوب باشه.
aghaye maroufi
mamnoon az javabhaye khonsardane o dandan shekani ke be in haleye nooriha midin.
beheshoon begin mesle kabk sareshoon ro zire barf nakonan.ye kam beran etelaat jam konan.too hamin internet chandin o chan film o akse o madrak az harfaye zed o naghize diktatore kochik hast
mardom faghat hagheshoon ro mikhan.cheshmatoon ro baz konin.kabk nabashin
————————-
همه چيزو خوب می دونن
ولی منافع اينجور ايجاب می کنه
سلام استاد
امروز ميگم خوشبحالتون که اينجا نيستيد و نميبينيد که جووناي اين مردم به دست هموطنان خودشون کشته ميشن. نميبينيد که به دست چه آدمايي کتک مي خورن.
روزهاي دردناکي و مي گذرونيم اما يه همدلي اميدوارکننده بين مردم هست که مثل آب سرد دلاي داغديده رو خنک مي کنه. هرکس هر کاري که مي تونه انجام مي ده. روزهاي عجيب، دردناک اما اميدوار کننده اي رو مي گذرونيم. با اينکه اينترنت خيلي هامون قطع شده، موبايلا هم دو شبه که قطعه، شبکه هاي خارجي هم به لطف دولت بسيار مردمي!!! قطع شده، اما اخبار و به هر طريقي که شده بهم مي رسونيم. بطرز معجزه آسايي هممون مي دونيم فردا کجا بايد جمع شيم و از چه مسيري در سکوت راهپيمايي کنيم. هرچند که امروز عزاداريه براي دوستامون که بيگناه کشته شدن، بيگناه اما شايدم به جرم زير بار زور نرفتن.
برامون دعا کنيد
من خوشحالم از اينكه مي بينم طرفداران سابق ديكتاتور هم كم كم دارند به مردم مي پيوندند.همسايه ي ديوار به ديوار من يك بسيجي است كه بارها حرفهايش را در جانبداري از احمدي نژاد شنيده بودم.اما ديشب وقتي همه روي پشت بام شعار ميداديم به جمع ما ملحق شد و بلندتر از همه فرياد ميزد.آدم پاكي كه هميشه شبهاي جمعه صداي دعاي كميل از خانه اش بلند است.هيچكس مثل همسايه نميتواند درباره ي كسي بداند.با خانمش آمده بود.مي گفت سه دوره است كه در انتخابات رياست جمهوري بعنوان ناطر پاي صندوق حضور داشته.ميگفت در حوزه ي ما وقتي شمارش كرديم آراي موسوي سه برابر احمدي نزاد بود.
—————————
باز هم بيشتر خواهند شد
کلمه- حامیان میرحسین موسوی امروز فقط در میدان امام خمینی(ره) تجمع آرام برگزار خواهند کرد.
به گزارش کلمه، در این تجمع آرام که از ساعت 4 بعد از ظهر روز پنج شنبه آغاز خواهد شد، احتمالا میرحسین موسوی نیز شرکت خواهد کرد.
شایان ذکر است هر تجمع دیگری در هر نقطه از تهران مربوط به حامیان مهندس میرحسین موسوی نمی باشد. پیش از این برخی رسانه ها مکان های دیگری را برای برگزاری تجمع آرام حامیان میرحسین موسوی اعلام کرده بودند.
اخبار تکمیلی درباره حضور میرحسین موسوی در تجمع آرام امروز متعاقبا از طریق «کلمه» ارسال خواهد شد.
کلمه- حامیان میرحسین موسوی امروز فقط در میدان امام خمینی(ره) تجمع آرام برگزار خواهند کرد.
به گزارش کلمه، در این تجمع آرام که از ساعت 4 بعد از ظهر روز پنج شنبه آغاز خواهد شد، احتمالا میرحسین موسوی نیز شرکت خواهد کرد.
شایان ذکر است هر تجمع دیگری در هر نقطه از تهران مربوط به حامیان مهندس میرحسین موسوی نمی باشد. پیش از این برخی رسانه ها مکان های دیگری را برای برگزاری تجمع آرام حامیان میرحسین موسوی اعلام کرده بودند.
اخبار تکمیلی درباره حضور میرحسین موسوی در تجمع آرام امروز متعاقبا از طریق «کلمه» ارسال خواهد شد.
سلام معروفی عزیز.
شورای نگهبان با نمایندگان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری نشستی برگزار کرده و عباسعلی کدخدایی سخنگوی این شورا بعد از این نشست اعلام کرده „احتمال ابطال آراء دور از ذهن نیست.“
—————-
ممنون علی جان
خبرها رو ديدم
این انتخابات نقطه عطفی در تاریخ 30 ساله انقلاب اسلامی ست
سلام استاد
همیشه فکر می کردم جای شما و آدم های بزرگی که مثل شما مجبور به فرار از مملکتشان به دیار غربت شده اند اینجا خالی است.
اما الان می گویم خوش به حال هر کسی که اینجا نیست و نمی بیند چه وضعی بر ما حاکم است
تا نباشید نمی بینید
به نظر من تقلب کردن در آرا آن هم انقدر رو و واضح تنها برای نشان دادن قدرت به مردمی است که هیچ چیز جز حقشان را نمی خواهند.
دلم برای خودمان می سوزد که انقدر بدبختیم.
موقع امتحان های ما است و من در شهری کوچک که مردمانش از همه جای دنیا بی خبرند گیر افتاده ام و مجبورم به جزوه های احمقانه ام زل بزنم و فکر کنم هیچ چیزی جز سیاهی و روزهای بدتر منتظرم نیست.
به امید روزی که…
دیگر امیدی باقی نمانده…
خدایا آرامشی عطا کن
————————–
اينها مرحله به مرحله خواستند جنگل رو تبديل به صحرا کنند، نشد، جنگل سبزتر شد
چه می توان کرد؟
بی شک سرنوشت ایران در قرن بیست و یکم با این جنبش مردمی گره خورده است.جنبشی مدنی و مسالمت آمیز که می خواهد همه برای ساختن ایرانی آباد و آزاد به رفتارهای دمکراتیک تمکین کنند.
کنار گذاشتن تدریجی اندیشه و خردگرایی و بجای آن حاکمیت بیشتر جریانات خردگریز و زورگو، مردم را به خیابان ها ریخته است.
دنیا با دقت ما را تماشا می کند و با ما همدلی می کند. رهبران دنیای پیشرفته تاکنون نتایج این انتخابات را نپذیرفته اند، که این پیروزی بزرگی برای این جنبش است.
جوانان در تمامی صحنه ها حضوری پرشور، عقلانی، و تعیین کننده دارند- تا جایی که رهبران را به دنبال خود بسوی آینده ای درخشان می کشانند.
بدون شک درگیری پنهان قدرت بر سر آینده نهاد ولایت فقیه بزرگترین تهدید برای این جنبش است.
تعداد اندکی که توهم ایجاد حکومت اسلامی یا خلافت را دارند، باید بدانند که بی تردید این مردم و این جوانان زیر بار آن نخواهند رفت. تلاش های آن ها در این جهت جز عقب انداختن بیشتر کشور از کاروان پیشرفت و تمدن بشری حاصلی نخواهد داشت.
شایسته است آقای خامنه ای تسلیم چنین جریاناتی نشود که در این صورت ملت ایران بیشتر پذیرای ایشان خواهد بود.
برای برون رفت از این بحران ملی ، آقای احمدی نژاد خود داوطلبانه خواستار تجدید انتخابات شود. در این صورت همه برنده خواهند بود:
خود آقای احمدی نژاد برنده اول خواهد بود- بخاطر این که حساب مردم را از رقبای انتخاباتی اش جدا کرده و چون یک قهرمان ملی، در این لحظات سخت تاریخی، مصالح عالیه ملت برایش در الویت است نه شخص خودش.
دراین صورت تنگنای تایید زودرس نتایج انتخابات از روی رهبر هم برداشته خواهد شد.
نامزدهای دیگر هم که غیر از برگزاری دوباره انتخابات خواسته دیگری ندارند.
وبسایت تقلبی (?) موسوی برای گردآوری اطلاعات مخالفان توسط وزارت اطلاعات ـ۱۶ کلیک
سایت های زیر
http://www.mirhoseyn.ir و http://www.mirhoseyn.com
از شما می خواهند که نام، شماره تلفن و ایمیل خود را وارد کنید. با دادن شماره تلفن و یا آدرس ایمیل وزارت اطلاعات می تواند شما را دستگیر کند.
این دام وزارت اطلاعات برای دستگیری مخالفان است، این خبر را سریعا و وسیعا پخش کنید.
این دو وبسایت توسط شخصی با نام علی بهزادیان نژاد ثبت شده اند.
شماره موبایل این شخص: 09329541748 حتی اگر این وبسایت واقعا متعلق به موسوی باشد اکیدا از دادن مشخصات شخصی خود خودداری کنید! امنیت خود را جدی بگیرید
آقای معروفی گفته می شود پارکینگ طبقه -4 وزارت کشور پر است از بازداشت شدگان و دختران جوان را متلاشی کرده اند. این بازداشت در وزارت کشور یعنی چه؟
کمک کنید دارند همه کانال های بازمانده را بسته اند. کمک کنید میرحسین چقدر مگر طاقت دارد. ما در تهران داریم له می شویم. هر شب ساعت 12 به بعد به خانه ها برای بازداشت می روند. فردا می آید نماز جمعه می خواند و همه را می دهد دم تیغ گویا می خواهد هاشمی رفسنجانی را هم از اریکه بیاندازد.
آقای معروفی سلام…این مطلبی که میخواهم بگم تو چندتا وبلاگ از کسایی که دوست خودم میدونم گذاشتم….امیدوارم شما در قالب برادر بزرگ تر بهم جواب بدین:
وکمک
خوب تو خونه ما یکی هست که من هرچی مدرک جلوش میزارم ساز خودش رو میزنه…
مثلا اون عکسی که مامور گاردویژه میزنه تو شیشه پژو رو اونطور توجیه میکنه که شاید ماشین خواسته بزنه تو شکمش!
جان من جواب درست بدین….نه اون جمله مزخرف چرچیل درباره احمق !
بگین چطور مجابش کنم!
تو رو خدا!نمیدونید چقدر سخته…
فكر مي كردم بعد از اين همه جنايت ، حضور مردم كمتر ميشه
باور كردني نبود موج سبز تبديل به موج سوگ شده بود
امروز جمعيت سياه پوش بي صدا فرياد كشيدند
راي ما سبز بود نه سياه
28/3 توپخونه
مي جنگيم ، مي ميريم ، ذلت نمي پذيريم
آقاي احمدي نژاد اين جمعيت ميليوني خس و خاشاك نيستند
آن خس وخاشاک تویی ، پست ترازخاک تویی
شور منم نور منم ، عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی ، هاله ی بی نور تویی
دلیر بی باک منم ، مالک این خاک منم
سایه خفاش تویی
مردک کلاش تویی
قصه ی ضحاک تویی
زنده به بیداد تویی
خشم منم خروش البرز منم
سبز منم زنده به سوگند منم
دروغ اين خاک تويي
قاتل و سفاک تويي
جنبش دوران منم
رفته به ميدان منم
مفسد في الارض تويي
غاصب بي مغز تويي
حامي ايران منم
خسته ي زندان منم
هيتلر بد نام تويي
کوره ي دوران تويي
مظهر ملي منم
در پي ليلي منم
شبيه ضحاک تويي
به دوش خود مار تويي
آرش بي باک منم
کمان به افلاک منم
سلام بر عباس معروفی ،عزیز دلم !
… ما هم تو دانشگاه داشتیم درسمون رو می خوندیم که که گارد ویژه ریخت تو اتاق ها و …
ولی چیزیکه هست اقلاً الان کسی تنها نیست ، اما فکر می کنم سال 76عباس معروفی تنها بود و این خیلی سخت تره ، باتوم که می خوردم یاد بازجویی های شما و شکستن دندون هاتون افتادم …
شدیداً انتظار دیدنتون رو می کشم
سلام آقی معروفی چقدر خوشحالم وبلاگتونو پیدا کردم نمی دونید با داستان سمفونی مردگان چه لذتی به روح من بخشیدید سالها بود نوشته ای اینچنین به عمق روحم ننشسته بود……….
ایران غرق حضور است اعتراضمان را در سکوت پیچیدیم تا گوشهای مستبدین کر شود………
همه می گویم مرگ بر استبداد…مرگ بر دیکتاتور……….
منم تو وبلاگم دو تا شعر اخری را به این جریانات تقدیم کردم خوشحال می شم نظرتونو ببینم گرچند می دانم تئقع بسیار زیادیه ولی اینو بگن این توقع نیست یک آرزو و خواهشه……
برا این فریاد ها دعا کنید……………
به انتظار تعزیه نمی نشینم
که تو با اسب فریب
بر پیکر نیمه جان من بتازی
و خنده های مستانه ات را
در نیمه شب های عزاداری من
سر دهی
خورشید دوگانه تو را باور نمی کنم
و لب تشنگی فرات را
من داغی آتش را
بر دستان خود حس کرده ام
زمانی که تو چشمانم را
بسته بودی
و موذیانه نیشخندهایت را
پشت پرده ضخیم اشک
به ماه بنگر
ابری در آسمان نمانده است
دروغ تا کی
با سلام و عرض ارادت خدمت استاد عزیز
:.
و مرد افتاده بود.
یکی آواز داد: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
دو تن آواز دادند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
تمامی آن سرزمینیان گرد آمده اشک ریزان خروش براوردند: دلاور برخیز!
و مرد به پای خاست.
نخستین کس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد.
گابریل گارسیا مارکز
:.
شاد باشید و سرافراز
عزیز…
بدجوری نگران روز جمعه هستم .
از رهبر می ترسم ! خیلی „روباه ست“
فکر نمی کنم بتونم امشب بخوابم .
اما باسی ،
میدونم مردم ما خیلی باهوش هستند و به این ساده گیها فریب حرفها ی اون رو نمی خورند. ولی این دلشوره منو دیونه کرده .
باسی به من قول بده همه چیز درست می شه .
هر روز دارم فریادهایی که در سکوت مردمم هست برروی کاغذ های سفید می نویسم . هرروز به همه میگم اینها مردم هستند ، جزوه مردم دنیا ،هیچ تفاوتی نیست و تنها کوچکترین حق شونو می خوان „انتخاب“
هزاران گل سرخ برای تو
میرحسین در اجتماع امروز (پنجشنبه 28 خرداد) در میدان امام خمینی:
“ ما خواهان اعلام نتایج صحیح انتخابات هستیم“.
موسوی گفت: „ما نه قصد آشوب و اغتشاش داریم و نه آشوبگر هستیم. ما فقط حق خودمان را می خواهیم. ما آرایی را که داده ایم می خواهیم. ما خواهان اعلام نتایج صحیح انتخابات هستیم“.
او افزود: „مردم به هیچ وجه به دنبال آشوب نیستند. آن کسانی که فرزندان ما را به خاک و خون کشیدند از مردم نیستند. من به تمام کسانی که در راه وطن خود کشته شده اند درود می فرستم“.
میر حسین موسوی ادامه داد: „من از شما خواهش می کنم به اعتراض و تجمع خود ادامه دهید. به هیچ وجه کوتاه نیائید. اما از شعارهای تحریک کننده و حرکت هایی که مخل آسایش عمومی می شود پرهیز کنید“.
موسوی پس از اتمام صحبت های کوتاهش از همه تشکر و تاکید کرد که: „من به هیچ وجه از راهی که در آن پای گذاشته ام عقب نخواهم کشید“
منبع روزآنلاین
دوستان به عبارت “ نتایج صحیح انتخابات دقت“ کنید. کم کم میرحسین دارد ماجرای کودتا را و آن چه توسط مخلباف در خارج از ایران گفته شد، بیان می کند!!
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی
آزادی .
اسمون هم دلش طوفانیه و بارونش اما مرحمی نیست برای اینهمه بغض.
سلام..
این را می دانم که نه تنها شما بلکه همه ی دنیا عکس های جنایت های
رژیم اسلامی را دیده اند…یاد شعر از خون جوانان وطن لاله…..افتادم…
اما این بار لاله ندمیده…بلکه گل قهر دمیده…ای کاش ایران بودم…
با وجود اینکه مطمئن نیستم موسوی با رای مردم چه خواهد کرد…اما به
خیابانها می رفتم و تمام تحقیری را که به عنوان یک زن در این مدت 30 سال
تحمل کرده ام را چون دیگر عزیزانم فریاد میزدم…مرگ بر دیکتاتور…
یعنی ممکن است ایران روزی آزاد شود؟؟؟؟
اندکی صبر…سحر نزدیک است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدید آقای معروفی در نماز جمعه چه گرد و خاکی بر پا کرد؟ دیدید زد تو دهن ملت! دیدید چه راحت همه چیز را بافت و رفت! ما گروگانیم ما در سرزمین خود گروگانیم. باید دید آقای موسوی چه خواهد کرد.
استاد عزیزم جناب آقای معروفی سلام .
نمی دانم آنچه امروز در نماز جمعه ی این هفته ی تهران دیدم ، سیمای مردی پیروز بود یا چهره ی مردی بود که تمام تلاشش را برای برگزاری جشن پیروزی نقش بر آب می بیند . همو که جز تملق و چاپلوسی نمی خواهد ، همو که علنا می گوید خواست مردم و حضورشان برای حاکمیت اهمیتی ندارد و شخصی بر صندلی ریاست جمهوری خواهد نشست که متملق تر باشد ، یا به گفته خودش : عقیده اش به رهبری نزدیک تر باشد .
امروز از یک سو تهدید مردم به خانه نشینی را دیدم و از سویی اشک هایی که خود می دانید به اشک های چه می مانست .
استاد مطمئنم اگر مردم مقاومت کنند ، اگر اندکی ایستادگی کنند حکومت تسلیم رای و نظر آنان خواهد شد که حضرت امیر المومنین فرموده حکومتها درست نمی شوند مگر این که مردم مقاومت کنند .
شاید این برای اولین بار است که حکومت را از خودم و خودم را از حکومت نمی دانم . خدا بانیان این امر را به جزایشان برساند . امیدوارم هر کس دلش برای این کشور و مردم اش می سوزد ، هر کس که ایران مرا و مردمم را دوست دارد حضرت امیر در پناهش گیرد و هر کس که دشمن این مردم و این خاک و بوم است و تشنه ی خون فرزندان ملت حسابش با ذوالفقار مولا امیر المومنین باشد . ان شا الله .
ابراز همدردی حضرت آيت الله العظمی صانعی (مدظله العالي) با خانواده قربانيان فجايع اخير
بسمه تعالي
« وَلَئِن مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لاَِلَى اللهِ تُحْشَرُونَ »
ضمن ابراز همدردی با خانواده های قربانيان فجايع اخير و آرزوی سلامت و بهبودی برای مجروحان بالخصوص دانشجويان فرهيخته و گرانقدر دانشگاه تهران، شيراز، اصفهان وساير شهرها که درجهت احقاق حق اعتراض کرده و خواهان رفع شبهه از انتخابات و آرای خود ـ که حق آنان است ـ می باشند «و ما للناس فللناس» تأسف و تأثر شديد و انزجار خود را از عاملين اين حوادث اعلام نموده و اميدوارم اهداف و خواسته های آنان از طرف مسئولين نظام، که بايد حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند، به عينيت رسيده و از مرحله خواستن به ظهور و تحقق نائل آيد.
يوسف صانعي
27خرداد1388
ملت عزيز ايران
شنبه راهپيماي عظيم مردمي به دعوت مجمع روحانيون مبارزدر سرتاسر كشور
در تهران از ميدان انقلاب تا ميدان آزادي با حضور ميرحسين موسوي ، مهدي كروبي ، سيد محمد خاتمي از ساعت 16 تا 18 در كمال آرامش وسكوت
در مراكز استانها وشهرها : از ميادين اصلي شهرها
به اميد تثبيت جمهوريت نظام وآزادي
ما رسانه نداريم رسانه ما قلبهاي به هم پيوسته من وشماست ملت عزيز ايران
شنبه راهپيماي عظيم مردمي به دعوت مجمع روحانيون مبارزدر سرتاسر كشور
در تهران از ميدان انقلاب تا ميدان آزادي با حضور ميرحسين موسوي ، مهدي كروبي ، سيد محمد خاتمي از ساعت 16 تا 18 در كمال آرامش وسكوت
در مراكز استانها وشهرها : از ميادين اصلي شهرها
به اميد تثبيت جمهوريت نظام وآزادي
ما رسانه نداريم رسانه ما قلبهاي به هم پيوسته من وشماست
گول صحبتهای امروز نماز جمعه روو نخورید ها
پیش تر ها صدای ماشین های حمل زباله که حدود ساعت 1 نیمه شب وارد کوچه می شدند ، و صدای گفتگو های بلند رفتگران زحمتکش آزارم می داد .
ولی چند وقتی است اوضاع فرق کرده ، تا ساعت 2 میزبان صدای تیراندازی هستیم ، و کمی بعد وقتی فکر می کنیم شهر آرام شده ، صدای فریاد جوانی را می شنویم که به کوچه بن بست ما پناه آورده و صدای فریاد نامردانی که چهار پنج نفری جوان را می زنند .
گوش هایمان را تیز می کنیم ببینیم کسی به داد جوان می رسد یا نه ؟
چیزی نمی شنویم .
صبح روز بعد جنازه مرد جوان پاسخ سوالمان می شود .
بعد از این خوب می دانم که صدای ماشین حمل زباله نشان می دهد که شهر آرام است و جوانی را له نمی کنند .
فرياد زد: خدا، خدا، خدا تو چرا آسمان تهران را از ياد برده اي؟…
( رضا براهنی)
آقاي خامنه اي
از فعلهاي ماضي استفاده كن تا وانمود كني همه چيز تمام شده. با هاشمي صلح كن مردم را له كن. آتشي كه نور چشمي ديكتاتورت به راه انداخته را گردن آمريكا و انگليس بيانداز. اعتراضات آرام مردمي كه بهشان توهين شده را جنگ با اسلام جلوه بده. عوام فريبي كن. گريه زاري راه بيانداز.فيلم هندي راه بيانداز. اما بدان همان پيامبري كه تو دين و مذهب و منصبش را غصب كرده اي فرمود
الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم
يك روز طوفان همين خس و خاشاك كه ده ها برابر بيشترند از كساني كه تو در نماز جمعه دور خودت جمع مي كني بنيانتان را خواهد كند.
معروفی صدایت را ازرادیو شنیدم.صدایت مانندهمه حرفهایت زیبابود ماراحتما یاری کن.((سروش)).
http://khordad88.wordpress.com/2009/06/19/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA/
این بار متن مرا نخوان ، گوش بده
سلام آقای معروفی
من اونجا بودم اول صف بودیم ما صدای تیرو شنیدیم !
اما فکر کردیم فقط یه تهدیده آخه این روزا ما به این تهدیدا عادت کردیم
این روزا ما به صدای تیرو انفجارو باتوم عادت کردیم
این روزا وقتی تلوزیونو روشن می کنم از این همه دروغ فریب و نیرنگ حالم بد میشه
می دونید مث چیه ؟!! مث این که حقیقتو بدونید و بیان انکارش کنن اون وقت حس می کنم سرم داره منفجر میشه دلم می خواد سرمو بگیرم نمی دونم آخه می ترسم اگه نگیرمش یهو بومب …
تو خونه راه می رم دیوارا رو نگا می کنم شعرای شاملو رو می خونم یار دبستانی رو گوش میدم
جالب اینجاست منی که به مدد یه مشت آدم متحجر از خدا هم بیزار شده بودم چند روزیه با خدا حرف میزنم ..
می دونید این روزا من دلم می خواد به یه جایی پناه ببرم یه جایی تو تاریخ مثلا عصر طلایی یا اینکه به آسمون پر از ستاره یه شب مهتابی یا برم توی صدای یه آهنگ یا برم توی یه نقاشی
این روزا انگار دارم دیوونه میشم ..
راستی براتون یه شعری که این روزا زیاد می خونمش می زارم
در این بن بست
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را کنار تیرک ِ راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بستِ کج و پیچِ سرما
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن ِ چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب ِ قناری
بر آتش ِ سوسن ویاس
روزگار غریبی ست نازنین
ابلیس ِ پیروزمست
سور عزای ما را به سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
راستی فردا دوباره میریم از انقلاب تا آزادی ! میریم تا سکوت کنیم آخه بعد از واقعه ی 25 خرداد ما فقط سکوت می کنیم !
اگه خوب گوش بدید می تونید حتی از اون جا فریادهامون رو در سکوتمون بشنوید !
من رای ندادم… اما شما چرا فکر می کنید که اگر احمدی نژاد رای بیاورد تقلب است و اگر میر حسین رای بیاورد اینجا بهشت می شود!! در ایران جو غالب با احمدی نژاد است. بسیاری از مردم احمدی نژاد رو دوست دارند. می فهمید این رو؟ (نمی دوانم مغرضانه این متن ها را می نویسید یا واقعا اینگونه فکر می کنید؟!!)
سلام
توصیه ای به خامنه ای:
به درویشی قناعت کن
که سلطانی خطر دارد
مکن شاهی بر این ملت
که شاهی دردسر دارد
اگرچه ملت ایران
ندیده این عدالت چیست
عدالت پیشه کن سید
عدالت هم پدر دارد
بس که نمی فهمد
سلام. دیروز رفتیم توپخانه. تجمع آرامی برگزار شد و جمعیت ساکت رفتند سمت بهارستان. چند تا طلبه مدرسه ی عالی مطهری از بالا شکلک در می اوردن و حرکات تحریک آمیز می کردند. اما جمعیت همچنان ساکت بود. نمی دانم با این اولتیماتوم نماز جمعه فردا و پس فردا چه خواهد شد. آیا به شکلک در آوردن اکتفا خواهند کرد و یا به قول خودشان آماده ی خون ریختن به پای مقام ساختگی ولایت هستند؟
بنگر كه چه بي پروا دروغ مي بافند انان كه لباس تقوا بر تن كرده اند
بنگر… اما ساكت منشين!
سلام. چه قدر خوب و دلپذیره که نویسنده „سمفونی مردگان“ هم وبلاگ داره…
چه قدر امروز به حال حضور 82 و نیم درصدی مردم گریستم و مبهوت ماندم…
دیدید با امید هایمان چه کردند؟
دیدید با آرزو هایمان چطور بازی کردند ؟
دیدید چگونه همه ی افق هایمان را بر باد دادند؟
دیدید به چه آسانی با احساسات میلیون ها انسان بازی کردند ؟
حتی چشم دیدن اصلاح طلبان درون حکومتی را هم دیگر ندارند
چه کسی فکر می کرد روزگاری ابطحی بازداشت شود ؟ یا دفتر یک حزب کاملا درون ساختاری پلمپ شود ؟
چه کسی فکر می کرد بعد از 8 سال اصلاحات دوباره تمامی روزنه ها بسته شود ؟ حتی بدتر از سال های قبل از 76 …
حالا ما مانده ایم و بغض فرو خورده …
آقای معروفی عزیز
این لینک باز نمی شود :
http://zamaaneh.org/maroufi/2009/06/post_197.html
نسل ما ، با شهيد و شهادت و خون و خون ريزي بيگانه بود . داشت تافته ي جدا بافته اي مي شد از نسلي كه براي قد قامت ايران و ايراني ، حتي از نازنين داشته هاش گذشت. اما نگذاشتند ، اصلاً انگار نشد ، نخواستند كه نبينيم هم سالهاي من و تو و ما ، كف دست هاي سپيد به سرخي خون برادر رنگين كنند و غريو هرچه كه اين روزها دمه دست تر است / الله اكبر/ سر ندهند
سلام آقاي عباس معروفي
حال و هواي اين روزهاي ايران ، دل و دماغ خيلي چيزها را از مايي كه اينجاييم گرفته . شاد و غمين كه بودم ، سر سفره ي حافظ شيراز مينشتم و راه و بيراه از غزلهاش ميخواندم . اما ، اين اتمسفر پر از دروغ و سياهي و سركوب ؛ چيز غريبي ست . ناآشناست و براي فهميدنش خيلي تلاش بايد كرد .با اين همه ، بلند شدم ، تفالي زدم و خواستم تا بيش از اين دل گرفته نباشم . بي اجازه براي شما هم مي نويسم ، بگذاريد من و شما و خواجه ي شيراز چند خطي ، هم پياله باشيم .
ممنون كه اين روزها هم كنار ما هستيد
من ترك عشق و شاهد و ساغر نميكنم
صد بار توبه كردم و ديگر نميكنم
باغ بهشت و سايه ي طوبي و قصر حور
با خاك كوي دوست برابر نميكنم
هرگز نمي شود ز سر خود خبر مرا
تا در ميان ميكده سر بر نميكنم
شيخم به طنز گفت برو ترك عشق كن
محتاج جنگ نيست برادر نميكنم
ناصح به طيره گفت حرامست مي مخور
گفتم به چشم و گوش به هر خر نميكنم
اين تقويم تمام كه با شاهدان شهر
ناز و كرشمه در سر منبر نميكنم
حافظ جناب پير مغان جاي دولت است
من ترك خاكبوسي اين در نميكنم
…
بر اساس نسخه ي مورخ 812 الي 817 هجري
خواستم مثل همه متن زیبایی برای شما بنویسم. متنی که شایسته ی ذهن طلایی شما باشه. شما که حالا برای من اسطوره بودید… با این شروع ساده، نمیدونم وقت میذارید حرفهای بی ربط منو بخونید یا نه؟اگه میشه دو دقیقه بیخیال ادبیات و فن نویسندگی بشید! چون اینا حرفهای دل یکی از طرفدارانتونه که آرزوشه شاگرد شما باشه…
مشکل اینجاست که باورم نمیشه میتونم براتون بنویسم. با اشکی که توی چشمم معطله و همه چیز رو کشدار کرده… چون موسیقی وبتون من رو می بره به روزهایی دور… دیماه سال قبل، وقتی که توی برف راه می رفتم و سمفونی مردگانتون رو میخوندم… یا نه همین آذر ماه که نوشا رو همه جا می دیدم. توی خیابون، توی صفحه های کتاب، توی چهره ی همه ی زنهای ایران. و وقتی که با ذوق فریدون سه پسر داشت رو گرفتم و از دیماه سال قبل همه ش به نویسنده ای فکر می کردم که شده بود الگوی من، که شده بود ذوق من برای خوندن… و بالاخره امروز که حرفهای خودتون رو خوندم و… بالاخره الان تکلیف قطره اشکم مشخص شد! گونه مو خیس کرد و رفت پایین. راحت شدم! حتی وب نوشته هاتون هم برای من یک درس بزرگه استاد. شرمنده اگه نتونستم قشنگ بنویسم. اونقدر باور نوشتن برای شما سخت بود که ذهنم فقط شادی میکرد و دستام می نوشتند… خداوند یار و نگهدارتون. راستی اصلا امکانش نیست ایمیلتون رو به کسی بدید؟ چون توی وبتون نخوندم. (گل)
يادش به خير… آن هزارو يكمي، بام خانه ي ما بود. نگذاشتم بنشيند برايش مي خواندم
گنجشكك اشي مشي روي بام مانشين
بارون مياد خيس ميشي….
آن تنها پر سبز حيف بود اگر براي هميشه گم ميشد. خواستم يادش نرود كه خواسته يك گنجشكك اشي مشي باشد نه مثل همه ي اينهايي كه فقط گنجشك بودند كه آمدند و … رفتند و هيچ اسمي نداشتند.
بچه ها اين نشانه هاي سبز حيف است كه فراموشمان بشود كاش يادمان نرود كه خواسته ايم اسمي توي تاريخ داشته باشيم كه خواسته ايم موج سبز باشيم نه اينكه ميان اين قوم خاكستري گم شويم و همه چي فراموشمان بشود.
حالا به رسم قايم باشك بچگي ها بايد برويم دنبال همانها كه به عمد چشم گذاشته اند تا واقعيت را نديده انكار كنند؛ مي رويم دنبال همانها كه كه خواسته اند توي گرگم به هواي اين روزها گرگ باشند نوبت ماست حالا كه پيدايشان كنيم رسوايشان كنيم. براي ما كه تنها گناهمان نشانه هاي سبز مهرباني و صداقت بود كه خواستيم اسمي به نكويي و رسمي به مهرباني داشته باشيم.
فقيه، اگر يك كلمه دروغ بگويد، يك قدم بر خلاف بگذارد، ولايت ندارد. ( امام خمينى، صحيفه امام، ج11، ص306) با هرگونه انحراف فكرى يا عملى، شخص به صورت قهرى معزول است و پيش از آنكه مردم به عدم صلاحيّت وى رأى دهند، خود بهخود ساقط مىشود و البته مردم هم بايد قدرت را از دست او بگيرند. (امام خمينى، صحيفه امام، ج11، ص306)
lotfan nashr dahid
سلام استاد
ممنونم که مثل همیشه کنارمان هستید و مثل همیشه امید می دهید. این دست کم، برای من خیلی مهم است. گاهی آدم احساس می کند در این کشور موجود زنده به حساب نمی آید. ممنونم واقعاً.
کنارمان بمانید.
سلام آقای معروفی عزیز
جغرافیایم دود گرفته
شب از نیمه گذشته بود
در زدند
شعری آتش گرفته بود
و
شاعری
فریادش را به میخی بر دیوار می آویخت
کاغذی
بر سردرِ خانه ام
می لرزید:
این جا پارک پرندگان است
سقفی بر آسمانم بافته اند.
استاد معروفی عزیز
تمام رای ها ما گلوله هایی شده است به سمت سینه های خودمان
خوب شد که به لبنان کمک کردیم و برای ازادی غزه اشک ریختیم و کمک مالی کردیم وگرنه این سربازان لبنانی زبان نفهم چه به روز ما میاوردند
دست مریزاد به این همه لطف و عاطفه انسانی
ما هستیم شما هم باشید
سلام
بالاخره جمعه معهود رسید و علی کودتاچی رفت پشت تریبون و ….
توپ و تشر به خس و خاشاک رفت و تهدید کرد و گفت دفعه بعد صریحتر
حرف می زنه .آخر دست هم روضه ای خوند و پا منبری ها آبغوره مفصلی گرفتند . آخرش روضه خوونه.. . وای بر ما که حرفش شده حجت
امروز در تهران هزاران نفر در معرض خطر از دست دادن جان خویش هستند. مردمی معترض که توسط اخوندها ، نیروهای انتظامی ، لباس شخصیها، سپاهیان، کاسه لیسان حکومت وهزار جونور دیگه در حال از دست دادن جان وتن خویش هستند.از امروز بنویس!!
سلام….
میر حسین انا لله شو بعد سخنرانی خامنه ای خوند…
http://kalemeh.ir/vdcb.zb9urhbzziupr.txt
یاران به عبارت
“ با شما بگویم و از شما بیاموزم“
در بیانیه شماره 5 میرحسین دقت کنید!
و این است ویژگی یک رهبر راستین که صادقانه می گوید از شما بیاموزم. مقایسه کنید با ولایت نکبت خامنه ای و دولت و لات و لومپن های آن که همیشه آمرانه با مردم حرف می زنند و آنان را تحقیر می کنند.
“ بر عهده خویشتن میبینم که آنچه را باور دارم با شما در میان بگذارم، با شما بگویم و از شما بیاموزم، باشد كه رسالت تاریخیمان را از یاد نبریم و شانه از بار مسئولیتی که سرنوشت نسلها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم.“
http://kalemeh.ir/vdcf.cd1iw6dexgiaw.html
in roozha modam fereydoon mikhanam….. tamame ghetehayash ra morro mikonam…ajib engar hamechize in ketab zende shode baz o ba har khabari ke mishenavam jomleyee az an dar zehnam porang mishavd o man baz be kateb panah mibaram…..cheghadr golshiri khoob gofte bood ke yeki bayad n ketab ra minevesht….deltangam ostad….
استاد کی این دوران تاریک تموم می شه ! … جوونا دارن می رن دونه به دونه
امروز میرحسین موسوی سر خیابون جیحون گفت من غسل شهادت کردم .. و اگر من رو گرفتن اعتصاب کنید …
دعا کنید استاد .. خدا صدای شما رو بهتر از ما می شنوه …
سلام
امروز در خانه بودم که خلع سیاه شدم و تا تن به این رو سیاهی ندادم محبوس مادر بودم و خانه .
آن همه جمعیت حرم امام رضا ، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده باشد ، پی زیارت نمی دانم چه بودند . البته بودند کسانی که سیاه جامه این طرف و آن طرف می رفتند . با مادر عهد بسته بودم تنها به حرم بروم و بیایم .
امام جماعت آن بود که نمی خواستم . فرادی تکلیف کردم و آمدم .
نمی دونم چرا یه دفعه با این لحن نوشتم . گاهی اینجوری می نویسم و گاهی آنجوری .
در خرابات وطن سور ولی می بینم
این عجب بین که چه سوری ز علی می بینم
تاج شاهانه شده عبا و یک عمامه
با که گویم انقلاب مخملی می بینم
بخدا نمی دونم چه مرهمی روی زخمم بذارم . وقتی بی خبرم یه جور درد می کشم و وقتی اخبار این همه جنایتو می بینم یه جوره دیگه .
چرا مشهد اینقدر گوش هاش سنگینه .
هستند جمعیتی شجاع که هم خوب می بینند و هم خوب می شنوند . اما در برابر این همه نادانی و خواب بیداریشون دردی رو دوا نمی کنه . مشهد شده چشمی که حتماً باید پیاز باشه تا اشکش در بیاد .
بخدا اسیر مادرم شدم و احساساتش .
فکر هایی دارم که باید عملی بشن و خداکنه بتونم .
وقتی حرم رفتم فقط دعا می کردم که خدا مارو نجات بده . این تنها کاری بود که اون لحظه می تونستم بکنم .
یه عالمه کتاب نخونده دارم ولی این روزا اصلاً تمرکزی برای خوندنشون نیست . می خوام کوچ کنم از این همه خواب .
شدم شیشه ای که باید شکسته بشه تا همه بفهمن اینجا شیشه ای هم بوده .
برای ایران دعا کنید
و برای ما
آقاي معروفي ؛ سلام
امروز ( شنبه ) هواي تهران و ايران خيلي دلگير بود ، اشك آور لازم نيست ، همينطور سيل اشك ها جاري ست . كجاست خدايي كه ميگويند بزرگ است ؟؟؟
aghaye marufi filme oon dokhtare bichare ro didin ke tir khor?aghaye maroufi ashkam band nemiad?chi kar bayad kard?be kodom dadgah bayad bebarim dad khastemoono?edalat kojast?khoda ko?….ø
برای پدر ندایی که دیروز جاودانه ماند. پدرم ندا ماناست. چرا میگویش که بمان؟ مگر نه اینکه همه خواهرانم، دخترانت این روزها نه ندا که فریادند. پدرم چرا میگفتی ندا نترس؟ نیشتر نگاه او یکسر هراس دژخیمان اسلام ولایی را معنا میکند. پدرم ندای من و تو داغ آزادیست که بر جگرمان نهاده اند. ندا دوستت دارم و میدانم که تو در من زنده ای من در تو، ما هرگز نمیمیریم. من و تو با هزاران دگر این راه را دنبال میگیریم. پدرم ریش بعد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی.
سلام بر عباس عزيز
ديروز شنبه خيليها شهيد شدند و خيليها ناقص شدند
فكر كنم اين همه جنايت بس باشه براي يه حركت جهاني به نفع مردم
اونهايي كه شهيد شدندو اونهايي كه زخمي شدند اندازه ما حق زندگي داشتند
مردم ديگه بايد تظاهرات نكنند چون براي مبارزات خياباني برنامه ريزي لازمه . ولي مردم عادي اصلا نميخوان درگير بشوند و يه عده بسيجي بي جهت به كتك زدن مردم ميپردازند و در خيابانها عربده ميكشند .
ايا بهتر نيست كه مردم همه با هم سر كار نروند . و همه اعتصاب كنند . مخصوصا شركتهاي وابسته به نفت و گاز .
اي كارمندان خيليها از جونشون براي آزادي گذشتند . شماها حاضر نيستيد از شغلتون بگذريد ؟
هنوز متوجه نشديد كه حكومت از اتحاد و همبستگي مردم مثل سگ ميترسه ؟
اميدوارم اكثريت مردم اعتصاب سراسري كنند .
اگه به فكر منافع همه باشيم ، منافع خودتون هم تامين ميشه . چون وقتي من ها جمع ميشن ، ميشوند : ما
این موج دیگر نمی نشیند تا تسلیم حکومت.
معروفی جان
درفش کاوه باز برافراشته شده و تا سرنگونی ضحاک بر زمین نخواهد افتاد
فریاد دهکده،دود
فریاد پنجره،نور
فریاد گلدان،یک شاخه گل
من چرا کمتر از آن دهکده ام؟
من چرا کمتر از این گلدانم؟
چه کنم؟برخیزم!
بروم پنجره بسته این غمکده را باز کنم
در کوچه های شب
آنجا که دوستی
همواره کیفرش
رگبار تیر بود و سیاهچال
مردان من
مردان خوب من
از دوستی دریغ نکردند
دوستان،یاران،همرزمان!الآن وقت یکی بودن است.وقت دست در دست هم دادن…اینان هراسشان ز یگانگی ماست
به امید ایرانی آزاد
فردا روز ماست،فردا روشن است
نه رهبر، نه شورای نگهبان، نه مجریان انتخابات در ایران بیطرف نبودند و مردم دارند این همه قربانی می دهند.
ببینید این مسئله ابتدایی برگزاری درست انتخابات، که سال هاست حتی در بسیاری از کشورهای عقب مانده هم حل شده، در کشور ما این چنین به معضلی بزرگ تبدیل شده است.
حتمی ترین نتیجه این خون های ریخته شده، باید این باشد که این آقایان بگذارند در ایران انتخابات آزاد و سالم برگزار شود. و هر چه هم در مقابل ملت لجبازی بیشتری کنند، گور خود را زودتر می کنند.
این یعنی چه یه نفر به خودش اجازه بده بگه هر چی من می گم همونه و یه ملت را این چنین تحقیر کنه!
چقدر منتظر این لحظه بودم که بتونم با نویسنده ایی بزرگی مثل عباس معرفی
صحبتی داشته باشم.من رماناتو و داستان های کوتاهتون همه رو خوندم و لذت بردم و دلم میخواست زمانی کامنت بزارم که راجع به فقط داستان صحبت کنم اما هم وطنامون دارن جلوی چشمامون پرپر میشن و ما کاری از دستمون بر نمی یاد و این نهایت تاسفه.آرزو می کنم کسایی قدرت رو به دست بگیرن که تشنه مقام نباشند که متاسفانه این اتفاق داره می افته.فکر و ذکر تموم جوونایی که برای حق انتخابشون دارن حق زندگیشون رو هم از دست میدن.
استاد من همیشه پیگیر وبتون هستم و منتظر داستان های جدیدی از شما.
به پیروزی حق بر باطل
———————–
به اميد پيروزی
ايشالا
سلام
می گیرن می زنن می کشن ..
و هنوزم صدای الله اکبر رو می شنوم ..
می ترسم از اینکه ..
بگذریم .
هموطنان مقیم خارج، رهبران گروه های سیاسی خارج از کشور:
کارزار جلوگیری از برسمیت شناخته شدن دولت کودتا را دست کم نگیرید. این به همان اندازه اهمیت دارد که ادامه اعتراضات در داخل کشور.
دیشب لاریجانی به آمریکا و کشورهای غربی هشدار داد. امروز پایگاه بگرام در نزدیکی کابل را با موشک زدند و دو آمریکایی کشته شد. ممکن است با توجه به درگیر بودن طاقت فرسای غرب در منطقه، مجبور شوند با رژیم مماشات کنند. آن وقت نه تنها این همه خون به هدر خواهد رفت که سال ها یاس و ناامیدی توده های مردم را فرا خواهد گرفت.
مخملباف به تنهایی نمی تواند کار موثری انجام دهد. بیایید روی این مورد مشخص همکاری کنیم و بطور سازماندهی شده دنیا را وادار کنیم به دولت کودتا و سرکوب ملت ایران „نه“ بگوید.
الان عومل رژیم شروع کرده اند با کامنت گذاشتن در وب سایت ها نیروهای خارج کشور را به جان هم بیاندازند.
توجه کنید این ها تجربیات ساواک و حمایت ک. گ. ب. را با هم دارند.
ایران سرزمین محبوبم تمام دغدغه مان این بود که مبادا که دشمن به خاکت بتازد.
امروز شرمنده ایم که در سوگ عزیزانت به ماتم نشسته ای و از درون دشنه به جانت می زنند
ایران سرزمین مسکوتم.
اگر خاک پاکت امروز غرق درخون است، اگر بچه های جوانت امروز آغشته به خونند ، اگر فریاد آزادخواه ات سالهاست در بند و جنون است،
اگر چشمهایت امروز پر از اشک است،
نشانه خیانت قومی وحشی و زبون است.
ایران من امروز فریاد فرزندان غربت نشینت را شنیدی؟ امروز اتحاد ستودنی ملتت را دیدی؟ امروز خون ریخته شده ی دختر جوانت را نظاره کردی؟
توچقدر نجیب و پاکی؟
تا به کی بر پیکر عزیزت می تازند، تا به کی با چشمی گریان نظاره می کنی و سکوت می نمایی؟
ما همه با توییم.
ما به خاک پاکت مدیونیم که تا جان در بدن داریم برای حفظت تلاش می کنیم.
گریه نکن جان من! تو باید بازهم مانند همیشه استوار و قوی باشی تا در سایه عزت تو ما قدم برداریم و ترا از اسارت قومی بیگانه و نه ایرانی نجات دهیم. به اهورا و خدای پاکان قسم، به البرز و دماوند، به کوهساران خاموش غمگین قسم، به مانی، به آرش، به جمشیدت قسم،
به کوروش به داریوش به مزدک قسم،
تو را از اسارت نجاتت دهیم
ایران، سرزمین آریا دوباره به همت جوانان غیورت که دیگر از سارات سی ساله جان به لب آمدند و زجان شیرین خود می گذرند، به همت مادران داغدیده که در راه تو عزیزی زدست داده اند و برای خشنودی تو در میان گریه های اندوهشان لبخند رضایت می زنند نجاتت می دهیم.
ایران سرزمین محبوبم تمام دغدغه مان این بود که مبادا که دشمن به خاکت بتازد.
امروز شرمنده ایم که در سوگ عزیزانت به ماتم نشسته ای و از درون دشنه به جانت می زنند
ایران سرزمین مسکوتم.
اگر خاک پاکت امروز غرق درخون است، اگر بچه های جوانت امروز آغشته به خونند ، اگر فریاد آزادخواه ات سالهاست در بند و جنون است،
اگر چشمهایت امروز پر از اشک است،
نشانه خیانت قومی وحشی و زبون است.
ایران من امروز فریاد فرزندان غربت نشینت را شنیدی؟ امروز اتحاد ستودنی ملتت را دیدی؟ امروز خون ریخته شده ی دختر جوانت را نظاره کردی؟
توچقدر نجیب و پاکی؟
تا به کی بر پیکر عزیزت می تازند، تا به کی با چشمی گریان نظاره می کنی و سکوت می نمایی؟
ما همه با توییم.
ما به خاک پاکت مدیونیم که تا جان در بدن داریم برای حفظت تلاش می کنیم.
گریه نکن جان من! تو باید بازهم مانند همیشه استوار و قوی باشی تا در سایه عزت تو ما قدم برداریم و ترا از اسارت قومی بیگانه و نه ایرانی نجات دهیم. به اهورا و خدای پاکان قسم، به البرز و دماوند، به کوهساران خاموش غمگین قسم، به مانی، به آرش، به جمشیدت قسم،
به کوروش به داریوش به مزدک قسم،
تو را از اسارت نجاتت دهیم
ایران، سرزمین آریا دوباره به همت جوانان غیورت که دیگر از سارات سی ساله جان به لب آمدند و زجان شیرین خود می گذرند، به همت مادران داغدیده که در راه تو عزیزی زدست داده اند و برای خشنودی تو در میان گریه های اندوهشان لبخند رضایت می زنند نجاتت می دهیم.
لطفا اگه بیشتر از حرف زدن کاری از دستتون بر میاد انجام بدید.گوشمون پر و دستامون خالیه.
چرا ایران نموندید؟انقدر سخت بود؟و ما ارزشش رو نداشتیم که تحمل کنید؟شاید فایده ی بیشتری داشت
سلام استاد عزیزم،
بیش از یک هفته میشه که همه دچار درد سختی شدیم، دردی که خوبه.
دیروز رفتن ندا دل ما ایرانیان رو سوزاند ولی قلبمون رو پر از افتخار کرد.
این روزها ایرانیان در صفحه ای از تاریخ با افتخار از خود می نویسند.
فیروزه
اگر بمیرم، اگر بمیرم در نبرد
از شما می خواهم جسدم را برسانید، آه، برسانید به مادرم
اگر کشته شوم، اگر کشته شوم، روح مرا دفن نکنید
رهایم کنید؛ بگذارید لاشخورها مرا تمام بدرند
رو کردم به ستاره ها
گریستم، قطاری نمی آید، پیاده باید رفت
لحظه ای پیش از مرگش، مادرم گفت:
آه، دختر دُردانه ام! این همه سودایی نباش
رود خون، می دانی که عمیق است و پهن
میتوانم اینجا بایستم و دلبرکم را بر ساحل دیگر ببینم
با من آنچه می کنی ای عزیز! هرگز رهایم نمی کند
شاید دیگر تو را نبینم، پس از آنکه از دریای تیره بگذرم
تو در دیدگانم اشک کاشتی
ولی من
اشک هایم را در باغچه می کارم
سبز خواهند شد
می دانم…
———————-
خيلی قشنگه
مرسی
چرا جواب من رو ندادین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
——————————–
مگه چيزی پرسيده بودين؟
يیک شنبه سی و یک خرداد سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت آخرين روز بهار ..
امروز تهران در آرامش بود !
رو تخت دراز می کشم چراغا خاموشن من تنهام یه عکس دستمه بهش نگاه می کنم و یه دفه یاد حرف یغما می افتم “ به بوسیدن عکس که دلخوش کنی فردا روز دیگری نیست “ گریه م می گیره پرده رو کنار می کشم به آسمون نگا می کنم قرمزه !
صحنه ها رو یکی یکی تو ذهنم مرور می کنم از همون روزای اول که تو ستاد کار می کردم روزایی که تو مغازه ها بیانیه پخش می کردم روزایی که تو تاکسی اتوبوس خیابون دم ستادا با مردم بحث می کردم و بعد دور نوار تند تر میشه تند تر و تند تر …
یهو تصویر یه مرد میاد جلوی چشام حوالی خیابون انقلاب میانساله پیر نیست میانساله روی موتور نشسته و یهو از دیدن آدمایی که بسیجی ها و لباس شخصی ها دارن دنبالشون می کنن گریه ش می گیره شایدم می ترسه شاید م پیش خودش میگه خدایا چرا کشور من این جوری شد … همین طور که دارم می دوئم نگاش می کنم گاز اشک آور می زنن دارم خفه می شم چشام می سوزه به یکی میگم دود سیگارشو تو چشام فوت کنه دوباره حمله می کنن این دفعه نزدیک ترن از دوستم جدا می شم مرده می گه خانوم بدو … و دیگه دوستمو پیدا نمی کنم آنتنا رفته و من جلوی آتیش وای میستم تا چشام بهتر بشه …
یکی یو دارن می زنن چند نفری افتادن سرش با باتوم دختره می ره جلو می گه نزنیدش کثافتا داد می زنن می گن برو گمشو .. موهای دختر رو می کشن دختر می گه کثافتا همه ی مردم دارن فحش می دن …
صحنه عوض ميشه يه مردي كه از كمرش داره خونه مي چكه می گن بهش تیر زدن مردم گرفتنش دارن کشون کشون می برن ..
بعد دوباره صحنه ها عوض می شه توي تلوزيون نشون ميده دارن يه بسيجي رو ميزنن و با خودم می گم کی باور می کنه حقیقت این نیست پرده رو کنار می کشم به آسمون نگا می کنم هنوز قرمزه و با خودم فکر می کنم
“ خدایی هست ؟ “ !
تلفنا قطع و وصل ميشه مي خوام بهش بگم به بوسيدن عكس كه دل خوش كني فردا روز ديگري نيست ..
نمي شنوه چي مي گم شب به خير ميگم و گوشي رو قط مي كنم
فک می کنم دیگه مسئله رای نیست مسئله اینه که داریم تو مملکتی زندگی می کنیم که دم از انسانیت و دموکراسی و مردم سالاری دینی می زنه كشوراي ديگه رو براي خاطر قتل و كشتار محكوم مي كنه هر روز توي رسانه ي مليش جنايت غاصبين اسرائيل رو عليه مردم مظلوم فلسطين نشون ميده دم از دين و مذيب مي زنه
و اون وقت تو شهر مردمشو به خاطر سکوت مي برن مي زنن می کشن..
از سنگيني اين درد دلم مي خواد سرمو بكوبم به ديوار حس مي كنم دارم مي ميرم با خودم فك مي كنم حقیقت تا کی پنهون می مونه ؟!!
دوباره به یاد اون مرده می افتم همون که روی موتور نشسته بود همون که میانسال بود و پیر نبود و باز گریه م می گیره
دوباره به عکس نگاه می کنم شنیدم که از همه ی مناصب دولتیش استعفا داده …
موبايلمو برمي دارم مي نويسم “ به بوسیدن عکس که دلخوش کنی فردا روز دیگری نیست “ شماره رو وارد مي كنم مي دونم كه پيامكا قطعه دكمه ي ارسالو مي زنم و ….
از اينكه مي بينم يه جمله داره تو سينه م سنگيني مي كنه و نمي تونم به كسي بگمش احساس خفگي مي كنم
عکس از روی تخت می افته پایین و من شروع می کنم به هق هق
از خواب بيدار مي شم آماده مي شم كه برم دانشگاه
توی جیبای سارافونم دست می برم تو یکیش ماسکه و یه مچ بند سبز تو اون یکی یه عکسه عکس مردی که داره می خنده مردی که متولد هفت مهر ماهه …
و هنوز سنگيني يك جمله رو روي سينه م احساس مي كنم !
شما پناهنده ها وضد انقلاب ها حرف نزنید ما خودمون از پس مطالباتمان با دولت وشورای نگهبان بر می آییم.خودمان می دانیم چه کنیم.هنوز ما نمرده ایم که امسال ما پشت موسوی وهوادارانش در آمده اید.
—————————————–
اميدوارم پناهنده نشی
و اميدوارم مجبور نباشی به پناه
سلام استاد
نمی دونین چقدر خوشحالم از اینکه برای کسی که دیوونه نوشته هاشم دارم پیغام میگذارم.از ته قلبم دوستون دارم.و به نوشته هاتون عشق می ورزم.
ضمنا راجع به اتفاقات اخیر
ما قوم نخورده مست هستیم
قومی که ندیده روی خم را
گیرم که نبی کجا بیابیم
ته مانده امتان گم را
دوستدار شما الف.حمید رضا گروسی
———————————-
سلام حميد عزيز
ممنون از لطفت
سردار یدالله جوانی و همکاران کودتاگر او را دستگیر کنید:
یک هفته قبل از انتخابات بولتن „تحلیل روز“، نشریه ای که به صورت اختصاصی برای فرماندهان و هادیان سیاسی سپاه ارسال می شود، از پیشی گرفتن میرحسین موسوی بر محمود احمدی نژاد در اغلب استان های کشور به ویژه در تهران بزرگ خبر داد.
یدالله جوانی رییس دفتر سیاسی سپاه پاسداران در مصاحبه ای مفصل با شماره دوشنبه 18 خرداد هفته نامه صبح صادق (ارگان دفتر سیاسی) در اظهاراتی تهدید آمیز پیشاپیش احمدی نژاد را برنده انتخابات معرفی کرد وگفت سپاه پاسداران „هر حرکتی برای انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهد کرد.“
„استفاده از یك رنگ خاص برای اولین بار در انتخابات نشانه ای از كلید خوردن پروژه انقلاب مخملی در انتخابات دهم است.“
شورای نگهبان اعلام کرده در پنجاه شهرستان تعداد آرای بیش از واجدان شرایط بوده که مجموع آرای آنها سه میلیون رای است و تاثیری در سرنوشت انتخابات ندارد.
کسی نیست به این آقایان بگوید خب چرا مسولین انتخابات در این 50 شهر را مورد پیگرد قرار نمی دهید. شاید به شما اطلاعاتی از موارد دیگر تقلب هم دادند.
تاریک و سرد و سیاه است خانه ام
بی رنگ و بی نشان و تباه است خانه ام.
گلدان یاسمن اما هنوز هم
سبز است و پر شکوفه بر سر دیوار خانه ام.(واحه)
من از ایران پیام میدم
خیلی غمگین هستیم . به هرجا میریم مردم دچار سرخوردگی شدن …ناامیدی بدجوری مردم داغون کرده . این وسط استادای دانشگاه بدون اینکه شرایط درک کنن به بچه نمرهای بدی میدن دیگه از خودم میپرسم اینجا چه خبر داره میشه؟
دیگه نمیدنم معنی غم یهنی چی.
نامه ی رودابه به رستم که نیمه جان سر بر زانوی مادر دارد .
تصویر این شعر را امروز در متن شاهنامه ! ! بسیار می بینیم.
******
پسر !
سر به زانويم آرام گير
تو را من نزادم
كه در قصهها بالشت تيغ باشد
و در كاسهات نان و خون
و پشت حصار همين قصهها
يكي تاج بر سر نهد
و آن ديگري سر به زانوي معشوق
ترا من نزادم
كه هر ابلهي تا در اين قصه ماند
به ياد تو و گرز و بازويت افتد
و چون کُرَهي لنگش از
پل قصه رد شد
ترا در كفي نوشدارو ز خاطر برد
بگو زال را
اگر با من است
كه من زادنت را در اين قصه حاشا نخواهم!
و اما پسر
زادنت قصهاي شد
كه هر داستان زمين مانده را
به گرده كشيد و به پايان رساند
مقدر چنين بود
كه مرگت به تلميح اين زندگي
شاه بيت همه قصههايت شود
پسر خستهاي
سر به زانويم آرام گير
پسر
خستهاي
سر به زانويم آرام گير.
زهرا عبدی
*************
استاد روزهای زیبای “ سمفونی مردگان “ خواندن من !
فرزندانمان سر بر زانوانمان چشمی دیگر بر زندگی می گشایند
“ سال بلوا “ ست و بلبله ای عظیم. باشد که کشتی بر ساحل امنی بنشیند و کبوتری ا شاخه ی زیتون بر لب از راه برسد .
آیا این مجلس خبرگان دکور است و یا ترسو؟ آن را منحل کنید. مجلسی که بعد این همه قانون شکنی های رهبر نمی تواند حتی تذکری هم به او بدهد!
آقای رفسنجانی بعد از این همه جنایت سکوت برای چیست؟
اگر نمی توانی در جایگاه قانونی خود کاری کنی، مثل یک شهروند عادی بیا و این جنایات را محکوم کن!
سلام استاد.امیدوارم خوب باشین.هرچند این روزا کی خوبه.کاش بودین و میدیدین که آیدین ها چقدر در ایران فراوانند.دارند همه چیزمان را به آتش میکشند.من یکی از کسانی هستم که پاهایم در راه گرفتن مجوز برای کتابم دیگر نا ندارد بسکه مرا دوانده اند.مینویسم و هر خطی را که روی کاغذ می آورم با خودم میگویم آیا این جمله هم خط خواهد خورد؟چه بگویم که وقتی حقیقت آزاد نیست، آزادی حقیقت ندارد.
————————
برای اداره ی سانسور چيزی را عوض نکن
عزيزم
تو برای جامعه ی آزاد بنويس
پرنده ی آزاد، بر بال باد پرواز میکند در پرتو انوار زرین خورشید.تن به زلال رودخانه ی جاری می سپارد و پهنه ی آبی آسمان را قلمرو بی چون و چرای خود میداند.
پرنده ی اسیر اما، آسمان را تنها از پشت میله های قفسش میبیند.بالهای او را چیده و پاهایش را بسته اند و او را از دهان گشودن و نغمه سر دادن گریزی نیست.
آواز پرنده اسیر تا دور دست ها به پرواز در می آید ، چرا که پرنده اسیر نغمه آزادی میسراید.
پرنده ی آزاد به نسیم می اندیشد و گذر رخوتناک آن از لا به لای شاخه ها، به کرم های شبتاب منتظر بر علفزارهای مرطوب سپیده دم.
پرنده ی اسیر اما ، روی گور آرزوها می ایستد و سایه اش بر دیوار سر شار از کابوس پرپر میزند.بال هایش را چیده وپاهایش رابسته اند.ولی او را از دهان گشودن و نغمه سرودن گریزی نیست.با صدای لرزان میخواند و ترسان از قفسش! سر شار از اشتیاق برای دست یافتن به رهایی.آوازش تا دوردست ها به پرواز در میاید چرا که پرنده ی اسیر نغمه آزادی سر میدهد.
آزادی……………چقدر دور میبینمت! من آن پرنده ام که میخوانمت و میخواهم نغمه ام تا دور دست ها برود.نغمه که نه فریادی که در گلو خفه اش میکنند: وقتی حقیقت آزاد نیست ، آزادی حقیقت ندارد
استاد سلام . یادداشت جدید دکتر مهاجرانی را خوانده اید ؟
واقعیت این است، که در این روزهایی که گذاشت شاهد شتابزدگی مقام محترم رهبری در سه مرحله بودیم:
اول: صدور بیانیه، در روز 23 خرداد ماه، و اعلام جشن پیروزی احمدی نژاد در میان بهت ملت ایران. گویی ایشان توجه نداشتند که آن موج جمعیت شگفت انگیز آمد تا احمدی نژاد برود نه این که بماند.
دوم: تهدید مردم و تفسیر حضور مردم به زور آزمایی خیابانی. ایشان از یاد برده بودند که چنین زورآزمایی را قانون اساسی به رسمیت می شناسد و در همه جای جهان وسیله اعلام نظر مردم است.
سوم: شتابزدگی در سرکوب مردم.و نشان دادن مشت آهنین و شلیک گلوله.
این شتابزدگی ها مانع از این شد که سخن ایشان به عنوان فصل الخطاب تلقی شود و قبول عام یابد. قرآن مجید این واژه را تنها یک بار به کار برده است. می گوید، بنیان حکومت داوود را محکم گردانیدم و به او حکمت و فصل الخطاب اعطا کردیم. آتیناه الحکمه و فصل الخطاب؛ در تعبیر قران مجید فصل ا لخطاب متکی بر حکمت می روید و می بالد. حکمت همان چیزی است که دل و خرد انسان ها را قانع می کند. در حقیقت قرآن مجید یک مثلثی را تصویر می کند: تحکیم حکومت ، حکمت، فصل ا لخطاب .
ایه الله خامنه ای فصل الخطاب را بر مبنای نظریه نصر بالرعب متکی کردند. این ترکیب کارساز نیست
مثلث ایه الله خامنه ای: اقتدار، نصر بالرعب و فصل الخطاب است.
یک حرف بس است….
——————————-
او مرد
او بدجوری مرد
او با تمام خاطرات و تاريخش مرد
بسم رب الشهدا و الصدیقین
ملت بزرگ ایران
متاسفم که اعتراض مسالمت آمیز هموطنان عزیزمان در قبال تقلب و تخلف گسترده و نادیده گرفتن حق آنان در انتخابات بالاترین مقام اجرایی کشور ، با سرکوب و خشونت غیر قابل وصف مواجه شد. صحنه های دلخراش و تکان دهنده شهادت تعدادی از زنان و مردان این سرزمین که مطابق نص صریح قانون اساسی و در جهت نشان دادن اعتراض خود به خیابان ها رفته بودند، دل هر انسان آزاده ای را به درد آورد. آیا به راستی با مردمی که در جمعه 22 خرداد با حضور خود حماسه افتخار آمیزی برای نظام خلق کردند، باید چنین بی رحمانه برخورد کرد؟ تمامی ارکان نظام جمهوری اسلامی مطابق قانون اساسی بعنوان میثاق ملت و آموزه های امام،مشروعیت خود را از رای ملت به طور مستقیم و یا غیر مستقیم اخذ می کند. مطابق اصل 27 قانون اساسی تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح و به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد، آزاد است. پر واضح است که خیانت در امانت ملت مغایر تعهد دولت در قبال ملت بوده است (اوفو به العهود) و اتفاقا انانكه حرمت راي مردم را پاس نداشتند به ملت باید مورد مواخذه و بازخواست قرار گیرند و اعتراض مسالمت آمیز ملت نسبت به خیانت صورت گرفته نه تنها مخل مبانی اسلام نیست بلکه در جهت اعمال آموزه های اسلامی است .
متاسفانه کسانی که عظمت رفتار مدنی و بدور از خشونت مردم را بر نمی تابند بدنبال حاکم کردن فضای رعب و وحشت و ایجاد فضای امنیتی آزار دهنده به هدف تحمیل اراده اقلیت بر اکثریت هستند. ملت ما در جریان انقلاب اسلامی زنگار های طاغوتی را زدود و با تاسی از موازین اسلامی بدنبال عینیت بخشیدن به ارزش های والای اسلامی و ایرانی است و هر کس که بخواهد این حقیقت را کتمان کند در مقابل سیل خروشان ملت قرار خواهد گرفت . قانون اساسی این میراث گرانبهای ملت ، تضمین کننده نفی هر گونه استبداد فکری و اجتماعی است. گسستن از نظام استبدادی و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان دستاورد سال ها مبارزه مردم و رهبران ملی و مذهبی خاصه امام راحل است که به سادگی و به بهانه های واهی نمی توان مردم را از آن محروم کرد.
اینجانب ضمن همدردی با خانواده های شهدا و مجروحین حوادث اخیر و در جهت برگزاری مراسم سوگواری در شان و منزلت شهدا بدین وسیله از هموطنان عزیز دعوت می کنم در مراسم بزرگداشت شهدای چند روز گذشته كه متعاقبا زمان و مكان ان اعلام خواهد شد حضور یابند . شايان ذكر است كه علي رغم تلاش هاي مكرر تا كنون موفق به گرفتن مكان خاص براي برگزاري اين مراسم نشده ايم و تاخير در ارسال اين بيانيه نيز به علت پيگيري و هماهنگي هاي لازم مرتبط با اخذ مكان مناسب جهت برگزاري اين مراسم بوده است . انشاءالله با پيگيري هاي مستمر موفق به اخذ مكان مناسب براي برگزاري مراسم گراميداشت شهداي حوادث اخير شويم كه به محض به نتيجه رسيدن پيگري ها مكان و زمان برگزاري اين مراسم به هموطنان اعلام خواهد شد .
اما نکاتی به اجمال و بر حسب ضررورت مطرح و از مسئولین می خواهم نسبت به آن اقدام عاجل نمایند:
1.بازداشت فله ای فعالان سیاسی و تعداد زیادی از هموطنان در راهپیمایی ها مطابق قوانین و مقررات کشور چه به لحاظ شکلی و چه به لحاظ ماهوی غیر قانونی است، لذا آزادی فوری بازداشت شدگان را که می تواند در آرامش به جامعه کمک کند خواستارم.
2.فراهم آوردن امکانات و شرایطی در جهت درمان مجروحان اخیر.
3.تحویل پیکر شهدا به خانواده آنان و اجازه برگزاری مراسم سوگواری مطابق شان و منزلت آنان.
4.لغو فضای سانسور و فشار بر مطبوعات و سایر رسانه ها.
مهدی کروبی
بسمه تعالي
جناب آقاي كدخدايي
سخنگوي محترم شوراي نگهبان
با سلام
اگرچه تاكنون در خصوص اثبات تقلب و تاييد بر بطلان انتخابات شواهد و قرائن مشهودي ارائه شده است اما پرداختن به نكته اخيرالذكر شما نيز ضرورت دارد.
اظهارات امروز شما در خصوص تعداد شهرستانهايي كه آراي آنها بيش از 100درصد واجدين حق راي بود موجب تاسف گرديد و شاهدي ديگر بر وجود گرايش جانبدارانه از نتايج موجود است. اينكه شما تعداد اين حوزهها را 50 مورد و نه 170 شهرستان دانستهايد و كل آراي آنها را فقط 3ميليون دانستهايد كه تاثيري در نتايج انتخابات ندارد، در اين خصوص بايد متذكر شد كه اولا حداكثر مشاركت معمول را اگر 85 يا حتي 90 درصد فرض كنيم، تعداد مناطقي كه بيش از حداكثر ممكن راي دادهاند بالاي 200 منطقه خواهد شد، بهعلاوه به همين نسبت هم در شهرها و مناطق ديگر راي به صندوقها ريخته شده و برآوردها از راي دادن افراد نيز حاكي از آن است كه امكان نداشته است كه بيش از 30 يا 32 ميليون راي در فرصت موجود با تعداد حوزههاي تعيينشده از مردم اخذ شود، اين خطاي اعلان شده از سوي شما، فقط آن بخش از كوه يخ است كه روي آب ديده ميشود و جزو كوچكي از مجموعه خلافهاي انتخاباتي است.
شوراي نگهبان قبلا با همين استدلال كه مجموع آرا در برخي حوزههاي رايگيري بيشتر از واجدين حق راي بوده، آن حوزه را باطل اعلان كرده، اما اين مساله در انتخابات اخير فقط محدود به اين حوزهها نيست، بلكه در اغلب مناطق جريان داشته است و جالب اينجاست كه ناظران شوراي نگهبان كه در تعيين صلاحيت هياتهاي اجرايي هم نظارت داشتهاند، چرا در روز رايگيري گزارشي از اين تخلفات عظيم ندادهاند؟! آيا همين دليل بر بطلان كل فرايند انتخابات كافي نيست؟
پيشنهاد ميكنيم كه شوراي محترم نگهبان به جاي اتلاف وقت در شمارش آرا صندوقهايي كه طي ده روز گذشته در اختيار وزارت كشور بوده و هر كاري خواسته با آن انجام داده،تصميم نهايي را گرفته و با ابطال انتخابات مردم را خشنود كند و آرامش را به جامعه بازگردانند و كشور را از خطري عظيم رها سازند.
مهدي كروبي
درود
هنوز هستیم و هستند. وقتی از خواب بیدار می شوم اول فکر می کنم همه چیز کابوس بوده. من باید اعتراف کنم باور نمی کردم این جوان های بیست و چندساله باریک اندام این همه نترس باشند. نبودی که ببینی چقدر نهال نورسته به خاک افتاد. گریه می کنم ولی نه به عجز. مردم شب ها الله اکبر می گویند. آقای معروفی چرا این سربازان یا بسیجی ها این قدر بی رحمانه می زنند؟ ایرانی اند به خدا ولی فحش های رکیک می دهند و با آدم ها مانند طعمه برخورد می کنند. این همه آدمخوار کجا پرورش یافته اند و آدمیت شان چه شده؟
این روزها
صبح که بر می خیزم
تمام تنم دلهره میگیرد
تا شب
چند آرزو
زیر خاک می روند
کدام عاشق
به روی سنگ قبر مینویسد
چه سرنوشت غریبی
تو زیر خاک می پوسی
و من روی خاک
چند تن پاره
میان دستها می گردند
برای کدام مادران
خبر می برند
مرگ را
چند سینه ی عزیز
خانه ی سرب داغ میشوند
چقدر خون حلال
سیراب می کند
این ضحّاک را
کسی می داند؟؟؟
———————–
مرسی
زيبا بود
عباس عزیز، امروز پر از دردم. بی گمان ضربه ای که به روحم خورده باعث شده اینقدر راحت با تو حرف بزنم. مثل دفعه ی پیش بگذارش به حساب درد و دل یک هم وطن! یک دختر ایرانی، پر از آرزوهایی که هر روز در همین تهران لعنتی می میرند! و اینجا جز تو کیست که بخواند؟
سی و یکسال نخواستند حرفهای جوانترها بشنوند. حالا برای تلفن هامان شنود می گذارند. سی و یکسال مردم را جدی نگرفتند، حالا چنان با کسانی که حق آدم بودن می خواهند برخورد می کنند که انگار نه انگار این هم یکی از اهالی کشورشان است.
یک سوممان نویسنده ایم، یک سوممان شاعر، یک سوممان هم گوشت و خون احساس دارد. بخند باسی جان! آخر به ما می گویند اراذل اوباش! می گویند مزدور! می گویند… و حواسشان نیست که آنها انقلاب نکرده اند. آنها خودشان مجاهدین خلق داشته اند! فاسد دارند! و به ما می گویند که انسان نیستید! پس شما انسانید که هم وطن خود را…
جشن گرفتیم عباس مهربانم. موسوی را هم دعوت کردیم. فضای باز سیاسی ست! هرکه میخواهد بیاید جلو، می فرستندش آن بالاها پرواز کند! آزاد آزاد شود! چرا؟!
قانون جنگل است اینجا. موسوی، بهترین لباسش را پوشیده و می خواهد بیاید توی ارتش سرخ جوانان بایستد. کفن پوشیده؟! همه مان پوشیده ایم. برخی سرخ؛ برخی سفید. به تن صدها نفر سرخ پوشاندند! کجای اسلام گفته هرکسی که شد رهبر، هرکه شد احمدی نژاد، باید بشود خدای مردم؟ کجای قرآن آمده درصورتی که احمق نباشید، که چشم و گوشتان را نبندید، که دلتان بخواهد آدم حسابتان کنند، باید از مرگ بترسید؟ پس کجاش جمهوری است؟ کجاش اسلامی است و کجاش ایران؟!
دلم میخواهد داد بزنم! کجایی؟ نمی بینی چطور بچه ها را می کشند؟ آقای لاریجانی با شما هستم که تا دفتر کارت اسکورت میشوی، شما که پشت تریبون می نشینی، و خیالت راحت است! با تو که به ما جوانانی که به زور بیست و هفت- هشت سال داریم می گویی منافق و بعد هم می روی خانه در دلت به مردم ساده ای که نفهمیدند ما که هستیم، چه میخواهیم یا اصلا چه کسی طبق رایشان باید رئیس جمهور میشد کیست، می خندی! با تو هستم آقای احمدی نژاد که ریشت را نمی زنی و کت و شلوار را جای اینکه تن خودت کنی، تن وزیران می کنی و بجاش قصری پنهان می سازی برای فرار چهار سال دیگرت… و تو رهبر عزیزم که بخاطر اعتقاداتت، دستت لمس شد و جانباز خطابت می کنند! ما هم مثل شما نسل انقلاب بخاطر عقیده مان کشته داده ایم! عباس جان، کسی صدای ما را نمی شنود. نه پشت خطوط تلفن، نه آن طرف دنیا.
عده ای نشسته اند، پا روی پا می اندازند و می گویند:“ بکشید! چون بیشعور نبودند بکشید که همه را بیدار نکنند!“
از وقتی که رفتی، ایرانت جنگل شده. ساختمانهاش به آدم دهن کجی می کنند. نه باغی، نه گلی، درختی. دارند جوان ترها را رنگ گل می کنند تا خودشان لذت ببرند از این قدرت کثیف و هی توی اخبار میگویند:“ امروز تهران آرام بود!“ آرام؟ نه تهران هم پا به پای من گریه میکرد. موسوی کفن پوش شده را نمی بینند، ما جوانان را هم. کاش موسیقی بود که مردگان را بیدار کند!
من اهل سیاست نیستم. تا همین چند وقت پیش سرم را انداخته بودم پایین و داشتم مثل آدم قصه می نوشتم و حرف می زدم و شعر می خواندم. ساعت هفت صبح بیدار می شدم، از پنجره تهران آلوده را می دیدم و حرفی نمی زدم. با دنیا قهر بودم… با اخبار دروغین… با… بغض کردم. دیگر نمی کشم. حرفهایم نه سیاسیست و نه هیچ چیز دیگر. کمی دلم گرفته بود عزیز. ممنونم از اینکه نوشته هایم را… خواندی یا نه؟
شاید همین روزها با نوشته هام هم قهر کنم… این را هم بدون ادیت برایت می فرستم… بدون ترتیب و بدون بازخوانی. فقط بدان دلم گرفته و حس کن که چقدر…
عباس جان، رادیو فرهنگ را ببین:“ دیروز در تهران خبری نبود!“
کاش با چشمهای خودم نمی دیدم چه خبر بود و کاش نمی شنیدم که مردم را… آه! چقدر جای زخم روی دلم درد می کند!
—————————
سلام عزيزم
معلومه که کلمه به کلمه ی نوشته ات را می خوانم
و باز خواهم خواند.
روزگار نکبتی به جايی رسيد که يارو برای صندليش، يکی از مهمترين آدم های انقلاب رو به نابودی کشيد
تازه باهاش نسبت فاميلی هم داره، می خواست ازش به عنوان هيزم انتخابات استفاده کنه
خاک بر سر شده، حقير که به زور تأييديه جمع می کنه. ولی موريانه تمام وجودش رو جويده
غمگين نباش، خشمگين باش
شما كه نمي نويسيد حس بدي پيدا مي كنم. فكر مي كنم داريم عقب نشيني مي كنيم. مي ترسم صداي الله اكبرهامان ضعيف شود ……..
—————————-
صدای الله اکبر رژيم شيطان را از کمر تا می کند
جمعه ی وقیح … شنبه خونین … یکشنبه خاموش …. دوشنبه خفقان ….
سه شنبه … چهار شنبه … و….
روزهای این هفته دیکی پس از دیگری می گذرند و فریادها انگار خاموش شدند فریاد ها دیگر بر زبان نیست که در چشمهاست در سکوت …. چه بی شرمم که تا به حال زنده ام …..
————————–
اميد که صد ساله شوی
این حرکت نیاز به شاخه ی نظامی دارد تا با از بین بردن تعدادی از سران دولتی عرصه را بر آنها تنگ و ترس متقابل ایجاد کند. از بین بردن اعضاد پلیس ضد شورش در خیابان، ترور محمود احمدی نژاد و همراهان و مشاورانش، و ترور برادران لاریجانی، مصباح یزدی، روح الله حسینیان، علی فلاحیان، سردار فیروزآبادی ونیز تصرف و تخریب مجموعه ی صدا و سیما و اعدام انقلابی برخی چهره های طرفدار دولت، ربودن و شکنجه و کشتن اعضای بسیج و انتشار فلیم آنها و کارهایی از این قبیل توسط شاخه ی نظامی میتواند به پیشبرد اعتراضات مسالمت آمیز کمک کند. در غیر این صورت اعتراضات مسالمت آمیز خفه خواهد شد و فاشیسم نظامی-مذهبی ایران را ویرانه خواهد ساخت.
اقاي معروفي عزيز وقتي پدري براي تحويل گرفتن جنازه پسرش مجبور ميشود كه در صدا و سيما به دورغ بگويد شورشگران پسرش را كشتند ديگر………
آقای رفسنجانی شما قبل از کودتا می دانستید قراره چه اتفاقی بیفته، بیاید با مردم و دنیا در میان بگذارید واجازه ندهید خون این ملت بیشتر ریخته شود!
نمیدونم اسم این اتفاقاتی که داره سر کشور و جووناش میاد رو چی بگذارم؟ با زور گلوله وگاز اشک آور و هزارتا مزخرف دیگه حالا خیلی هامون رو خونه نشین کردم. با این وجود صف های اول مبارزه هنوز هم پر از نداهایی هست که ج.نش.ن . حاضرن برای ایرانی آزاد که اسمش رو بشه ایران گذاشت فدا میکنن. در هر حال صبحت هاتون به ما دلگرمی میده . نوشته هاتون نجوایی که مارو دلگرم میکنه .خواهش میکنم تو این اوضاع ما رو تنها نزارین
———————————
در اين انقلاب سبز،
ما دستهامان را به هم حلقه کرديم
و تصوير پوشيده ی حکومت را پس زديم
اين نکبت را همه شناختند
حالا تنها نگاه است که مانده
بنگر!
این طرف، دستان شب را میگیریم
کشان، کشان
تا روز پشت دالان نماند.
میرود
بی آنکه نگاهش را پس بگیرد
پشت در، حادثه مرده بود.
روزنامه های بی تاریخ، بی تصویر تنها نام ترا نوشتند
آینه ها از شرم ترک برمیدارند
صورتها از خشم.
دیگر دستی،
سرمه به چشم نمیزند
دستها در کار چیدن رویاهایند.
آنکه حکم قتل ترا داد
از بدل چینی ترک خورده آب می خورد
نگاهت اما مانده است
همچون لای لای
سیروس